حکایت چهارشنبه سوری انشا چهارشنبه سوری

حکایت چهارشنبه سوری این مطلب درباره چهارشنبه سوری می باشد حکایتی است از جشن و تاریخچه چهارشنبه سوری همینطور از این نوشته می توانید به عنوان انشا در مورد چهارشنبه سوری هم استفاده کنید

آورده اند که درروزگارپبشین سرزمینی بود سرسبزوآباد وخرم، با کوهها ودشت ها، رودها و دریاها. بامردمانی مهربان، ساده دل، وباورمند به یزدان پاک، به پندار، گفتار، وکردارنیک وگریزان از اهریمن، آورنده وپرورنده زشتی ها،و سیاهی ها.

مردمانی ازنژاد، آداب ورسوم وزبان های گوناگون، اززردشتی، کلیمی، وترسائی که در کنارهم به سازش وسازندگی می پرداختند.

این آرامش وپیشرفت وآبادانی دیری نپائید که مورد رشک وحساد ت اهریمنان وپلید سیرتان بیابان نشین های آن سوی مرزها قرارگرفت.

بطوری که با یورش ددمنشانه این اهریمنان، سرزمین سرسبزوباشکوه، به تلی خاکستربدل شد. به تک تک انسان های باشرف وپاکدل این آب وخاک چه جسارت ها وتجاوزها که نشد؟ چه سرمایه ها وٍٍٍثروت ها که به باد نرفت؟.

به زنان ودوشیزگان چه اهانت ها وتجاوزها که نشد؟ بسیاری ازآنان به اسارت رفتند، و به چادرنشین ها وبادیه نشینان فروخته شدند.

از نسل بازمانده آن یورش گران، وتازیان، شماری چند، بازهم به هوای نیاکان خود بار دیگر بدین سرزمین خسته و وامانده یورش کردند، وهمه چیزرا به باد فنا دادند. مظاهرشادی وشادمانی را ازمیان بردند، ولب ها ولبخند ها را برهم دوختند، و بر آنها مهر سکوت وبی حرمتی زدند.

دراین میان، آفت اللهی بود به نام طهارتی که ازته پاک وبا طهارت بود، ولی ازمغزو زبان، آلوده وناپاک . این نا پاک ونا مطهر، ایرانیان را خرو الاغ می دانست که روی آتش می پریدند، وزردی خود را با سرخی آتش عوض می کردند.

این بی فرهنگ تازی نژاد، با مردن خود نیز گوشه ای ازگورستان ما را به لجن کشیده، و نامش خیابانی ازشهرما را آلوده کرده.

اهریمن تازی دیگری به نام آفت الله کرم نژاد شیرازی نیز درباره این جشن بزرگ و میهنی ما نیزتازی گری وبی خردی خود را بی شرمانه ابرازداشته است. ازاین جا برجوانان ماست که آتش خشم ونفرت خود را چنان شعله ورسازند تا اهریمنان را یه یک جا بسوزانند.

منبع:حکمت و حکایت