هیچ وقت با ترک کشور موافق نبودم

با آیدین آغداشلو از کریستیز دبی تا تنهایی اش در تهران

چشمانی نافذ، صدایی که شبیه دوبلورهاست و دانش و کارنامه‌ای که برای همه در داخل و خارج از کشور شناخته شده است. آیدین آغداشلو یکی از بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین چهره‌های هنرهای تجسمی را می‌گویم.

وقتی برای صحبت با او به دفتر کارش می رفتم، مدام به این فکر می کردم که با یک سوال چالشی گفت وگو را شروع کنم. اما وقتی مصاحبه شروع شد ترسیدم. ترسیدم همان اول کار مصاحبه به هم بخورد. در طول مصاحبه با آن صدای خاص خود، با حوصله به تک تک پرسش هایم پاسخ داد. پرسش هایی درباره حراج های هنری، نقش دولتی ها و بخش خصوصی در عرصه تجسمی و خیلی پرسش ها درباره شخص خودش. در این میان حالات آغداشلو هم دیدنی بود. وقتی از تنهایی اش سخن می گفت، اندوهگین بود و گاهی خودش خاطراتی می گفت که با هم به قهقهه می افتادیم. خطوط چهره آغداشلو بیشتر شده، اما هنوز هم پرکار است. گفت وگو با آغداشلو در ذات خود تضادی دیگر هم داشت؛ این که نمی دانستی در و دیوار و کتابخانه غنی اش را ببینی یا به چهره اش چشم بدوزی. این گفت وگو یک ساعت طول کشید و آغداشلو در پایان گفت وگو از تنهایی اش گفت. خلوتی که با رفتن خیلی از همنسلانش به آن سوی آب ها و پر کشیدن خیلی های دیگر به دیار باقی برایش رقم خورد. با این حال او می گوید هرگز آدم جلای وطن نبوده است. خودتان بخوانید.

چندی قبل، حراج کریستیز امسال در دبی برگزار شد و اثر شما نتوانست رکورد قبلی خودتان را در این حراج بزند.

رکورد من ۱۴۰ هزار دلار در سال ۲۰۰۶ بود.

و این دوره ۳۷ هزار و ۵۰۰ دلار اثرتان فروش رفت.

بله.

همین یک اثر را در حراج شرکت داده بودید؟

کار من بود، ولی متعلق به خودم نبود. متعلق به مجموعه داری در خارج از کشور بود که چند سال پیش از من خریده بود. وقتی کاتالوگ حراج را دید این کار را شرکت داده بود.

پس اگر این اثر نبود، امسال در حراج کریستیز غایب بودید.

بله. من در حراج سال گذشته هم خودم اثری نداشتم، ولی کسی که پیشتر اثری از من خریده بود کارم را شرکت داده بود.

متوجه شدید امسال چه کسی اثرتان را خرید؟

معمولا در حراج ها اگر کسی تلفنی کاری را خریداری کند، برگزارکنندگان حراج اعلام نمی کنند. اعلام اسامی خریداران معمولا در سیاست حراج ها نیست.

امسال برای اولین بار معاون هنری وزیر ارشاد هم به حراج کریستیز رفته بود. نظر شما در این باره چیست؟ آیا دولتی ها باید به چنین جاهایی بروند یا اصلا نباید بروند؟

به نظر من حراج ها به دولتی ها ارتباط پیدا نمی کند. اما اگر دولتی ها کنجکاوی دارند یا مایلند از روند حراج ها و مارکت ها در جهان مطلع شوند، درست است که تعقیب کنند و چند و چون و ساز و کارش را بشناسند. در طول هشت سال گذشته این موضوع از طرف دست اندرکاران فرهنگی دنبال نشد ولی در این حراج معاون هنری حضور پیدا کرد. این حضور از حیث فروش آثار ایرانی تاثیری ندارد، ولی از نظر گسترش حوزه شناخت و دریافت مسئولان اهمیت دارد. حراج های اینچنینی ترتیب خاصی دارند. این که کسانی آنجا شرکت کنند و این جایگاه و تاثیر را ببینند، می تواند به لحاظ اشراف به جایگاه موضوع، حائز اهمیت باشد.

بعد از حراج کریستیز امسال، وزیر ارشاد گفته می خواهیم شعبه ای از این حراج معتبر جهانی در کیش برگزار شود. می دانید که پیش از میزبانی دبی به عنوان نمایندگی کریستیز خاورمیانه، ایران در دوره آقای سمیع آذر تمایل داشت میزبانی کریستیز خاورمیانه را برعهده بگیرد، ولی به دلیل نبود زیرساخت ها این اتفاق نیفتاد. فکر می کنید اظهار نظر اخیر وزیر ارشاد خیلی دیر نیست و آیا چنین اتفاقی اصلا شدنی هست؟

من هر چه می گویم نظر شخصی خودم است. من نه برنامه ریز فرهنگی هستم و نه برنامه ریزان فرهنگی از من می پرسند. در طول یک دهه گذشته این طور بوده و من هم رضایت دارم که چنین بوده. ولی به عنوان نظر شخصی می گویم که به قول شما هم دیر است و هم برگزاری آن خیلی محتمل نیست. دیر است به این دلیل که شعبه کریستیز در دبی جا افتاده است. دفتر مفصلی در این شهر دارد و فعالیت شان هم حساب شده است. چون حراج های بانامز و ساتبی آنجا شعبه داشتند ولی دوام نیاوردند. پس اگر کریستیز دوام آورده بیشتر به دلیل برنامه ریزی دست اندرکارانش جا افتاده است و نمایندگانش در کشورهای مختلف خوب کار می کنند. بخصوص نماینده آنها در ایران که با هنر معاصر ایران آشنایی عمیقی دارد. نکته دیگر این که الان در ایران چه کاری می توانند انجام دهند که در دبی انجام نمی دهند؟ به هر حال خریداران آثار ایرانی بیشتر ایرانی ها هستند و اعراب در یک لجاجت ایرانی ستیزی تا جایی که بتوانند از هنرمندان ایرانی خریداری نمی کنند. به طوری که حتی اگر نمونه هایی از نقاشیخط های ایرانی که با مذاقشان جور است و اشتراکات فرهنگی با آن دارند هم در حراج عرضه شود، با این که به مراتب از آثار دیگر هنرمندان عرب برجسته تر است، باز هم اعراب خرید این آثار را در اولویت قرار نمی دهند.

آیا این نکته، همان گلایه شما از مکانیسم خرید آثار در کریستیز است که در گفت وگوهای قبلی عنوان کردید؟

نه گلایه خاصی نیست. اجازه دهید پاسخ قبلی را تکمیل کنم. حدود ۱۰ـ۱۲ سال قبل تفاهم نامه ای امضا و قرار شد حراج کریستیز با کمک موزه هنرهای معاصر تهران در تهران برگزار شود، اما در عمل به دلیل مشکلات گمرکی، قوانین خاص دولت ایران در انتقال و ورود ارز این اتفاق نیفتاد. بنابراین شاید دست اندرکاران این حراج احساس کردند جایی این حراج را برگزار کنند که تسهیلات بیشتری وجود دارد. امروز کریستیز خاورمیانه با همه نکات مثبت و منفی، کارش را انجام می دهد و ایرانی ستیزی اعراب هم کمتر محلی از اعراب دارد. چون خریداران عمده ایرانی براحتی به دبی می روند و آثار را می خرند. البته بجز ایرانی ها خریداران دیگری هم هستند، ولی بیشتر ایرانی ها هستند.

این دردناک نیست که سرمایه داران ایرانی برای خرید آثار هنرمندان کشورمان به یک کشور دیگر می روند و پول در جیب واسطه می ریزند؟ یعنی خود ما نمی توانیم یک حراج دست و پا کنیم؟

به هر حال این امر اتفاق افتاده است. قبلا در مصاحبه دیگری گفته ام. کریستیز در دبی، از سطحی که در سال ۲۰۰۶ کارش را شروع کرد، افت کرده. قیمت ها کاهش یافته و حجم فروش هم مانند سابق نیست.

چرا این اتفاق افتاده؟

این را از نماینده کریستیز در ایران بپرسید. حتما به شما خواهد گفت چرا بازار کند شده است. بجز استثنائات، برخی آثار که متعلق به هنرمندان غیر ایرانی بود در حراج آخر به قیمت های نجومی فروش رفت. این قبلا در مورد آثار ایرانی سابقه داشت. آثاری از فرهاد مشیری، محمد احصایی و پرویز تناولی را دیده بودیم که بالای میلیون دلار فروخته شده بود. در این حراج آخر از این خبرها نبود و آثاری که خیلی قیمت های نجومی نداشتند راحت تر به فروش رسید. من این را به فال نیک می گیرم. چون بازار واقعی هنرمندان خاورمیانه آرام آرام این طور شکل می گیرد که از آن قیمت های غیرمنطقی، قیمت کار هنرمند در بازار داخلی و خارجی به هم نزدیک می شود و این اتفاق خوبی است.

در گفت وگویی از شما خواندم که به روند انتخاب آثار کریستیز انتقاد داشتید.

نقد من مختص کریستیز نیست. انتخاب آثار همواره بخش قابل توجهی در تعیین بازار است. کریستیز و ساتبی در نقاط مختلف جهان شعبه دارند و نمایندگان این دو حراج در کشورهای مختلف سعی می کنند آثار متناسب با حال و هوای هنر آن کشور را بشناسند. انتخاب معمولا با راهنمایی کارشناسان محلی صورت می گیرد. در ایران اغلب این مساله مطرح می شده که چرا بعضی آثار به این حراج ها راه پیدا می کند و بعضی نه. هر کسی نماینده این حراج ها باشد، باز همین مسائل مطرح می شود. چون بیشتر هنرمندان مایلند شرکت کنند، ولی شدنی نیست. در نتیجه بحث انتخاب مطرح می شود. این انتخاب هم براساس معیارهایی صورت می گیرد که مهم ترینش بحث فروش است. حراج مکانی فرهنگی نیست و اصلا داعیه فرهنگی ندارد. شاید در باطن خود بر کیفیت اثر هنری صحه بگذارد، اما باز چنین داعیه ای ندارد، فقط محل فروش اثر است. اگر اثری از کیفیت بالایی برخوردار نباشد یا از هنرمند طراز اولی نباشد، اما به دلیل مد بودن، سلیقه خریدار یا برند بودن امضای هنرمند، به رقم بالایی فروش رود، حراج آن کار را تبلیغ می کند. مساله اصلی فروش آثار به بالاترین قیمت است. چون درصدش را موسسه حراج برمی دارد. هنرمندان ما تصور می کنند اگر آثارشان در حراج های معتبر بین المللی عرضه و فروخته شود، کیفیت هنری شان تثبیت شده. ما شاهد بودیم آثاری با کیفیت بسیار نازل در این حراج ها فروخته شده، بی آن که منطقی داشته باشد. در حراج وقتی قیمت سقف و کف مشخص می شود فقط یک رقم است. این رقابت خریداران است که قیمت را از کف به سقف یا حتی بالاتر می رساند. من درباره کارهای آقای فرهاد مشیری چنین نظری دارم. فکر می کنم کارهای ایشان کیفیت بسیار نازلی دارند که به قیمت های بسیار بالایی فروش رفتند که در مقایسه با آثار بسیاری از هنرمندان بزرگ کشور غیرقابل باور است.

درباره کارهای آقای تناولی چه نظری دارید؟

به آن هم خواهم رسید. درباره کارهای هنرمندان بزرگی مانند ابوالقاسم سعیدی، بهمن محصص و سهراب سپهری شاهد این جفا بودیم و دیدیم کارهایشان هرگز به قیمت یکی از کارهای آقای مشیری فروش نرفته. گلایه من از این نیست که چرا اثر یکی فروش رفته و یکی فروش نرفته، چون اینجا بحث بازار است. حالا اگر در این میان هنرمندی مانند پرویز تناولی هم اثرش فروخته شده موردی استثنایی است که هنرمندی بزرگ اتفاقا اثرش هم به قیمت بالایی فروخته شده. حرف من این است که جامعه هنری ما باید ساز و کار هنر را بشناسد و متناسب با آن جایگاه انتظار داشته باشد.

شما در گفت وگویی بزرگ ترین دغدغه خود را جایگاه هنرمندان کشورمان عنوان کرده بودید. به نظر شما این جایگاه، جایگاه مطلوبی است؟ چه کارهایی باید انجام شود تا به جایگاه مورد نظر شما دست یابیم؟ چقدر این وسط دولتی ها و چقدر بخش خصوصی می توانند نقش آفرین باشند؟

ما عادت داریم از دولت توقع زیاد داشته باشیم. فکر می کنیم دولت ها باید مجموعه معضلات را حل کنند. جایگاه فرهنگی و هنری ایران معاصر مساله اصلی است که در طول ۵۰ سال گذشته جایگاه مناسبی نبوده است. آن قسمتی که به بخش خصوصی مربوط بوده، همان قدر غیرفعال و مقطعی عمل کرده که دولتمردان همین اشتباه را کردند. وقتی اثر هنری تحویل جامعه می شود، یعنی کار هنرمند تمام شده و این اثر باید دست متخصصانی قرار بگیرد که آنها بتوانند اثر را به مخاطبش برسانند. اگر این اتفاق نیفتد قصور به آنها برمی گردد، نه هنرمند. این یک تخصص بسیار پیچیده است. در تهران امروز من تعداد کسانی که در زمینه بازاریابی و پیدا کردن مخاطب تخصص دارند، به تعداد انگشتان یک دست هم نمی بینم. در برهه هایی این اتفاق خوب رخ داده ولی در کل دارای برنامه ریزی نبوده ایم که ما را از یک نقطه به نقطه دیگر برساند. وقتی به برنامه ریزی اشاره می کنم همان قدر به بخش خصوصی اشاره دارم که به دولتی ها. برنامه ریزان دولتی در عرصه فرهنگ از گذشته تا امروز ، میزان اطلاعی را که باید از بازار بین المللی داشته باشند، ندارند. به همین دلیل بسیار محلی برنامه ریزی کردند. این برنامه ریزی های محلی چه غلط و چه درست نتیجه اش محلی بوده و رو در آفاق گسترده تر نداشته است. البته بخش دولتی برای برخی بی ینال ها برنامه ریزی هایی انجام داده اما آنجا هم باز توجه به برخی اهداف خاص دولتی مطرح بوده است. در نتیجه آثار را در جایی عرضه کرده اند که اصلا جایش نبوده است. من از برنامه ریزان دولتی توقعی ندارم چون مساله عرضه و تقاضاست که این هم به عهده بخش خصوصی است. در هیچ جای دنیا دولت ها وظیفه فروش آثار هنرمندان را ندارند. اگر هم در فرانسه طی سال های گذشته با حسن نیت دولت به هنرمندان یارانه داده، نتیجه خوبی حاصل نشده. این را نمی گویم که دولتی ها از حرف من سوءاستفاده کنند و بگویند وظیفه ما نیست و بخش خصوصی باید این کار را انجام دهد. ولی به هر حال دولت باید اهداف بلندمدت تری را دنبال کند. دولت می تواند زمینه ای فراهم کند که آثار بیشتر و بهتر عرضه شود. به همین دلیل می گویم که حضور دولتی ها در حراج های بین المللی شاید از نظر منافع بلندمدت برای هنرمندان فایده ای نداشته باشد. چون دولت نه فروشنده آثار هنری است و و نه خریدار آن. در کدام یک از برنامه هایی که دولتی ها برای خرید آثار هنری بودجه در نظر گرفتند، آثار قابل توجهی خریداری شد؟ دولتی ها بسادگی از کنار این خریدها گذشتند.

بگذارید قدری به خودتان بپردازیم. آخرین نمایشگاه انفرادی شما چه زمانی بود؟

من اولین نمایشگاهم را سال ۱۳۵۲ برگزار کردم. آخرین نمایشگاه هم چندی قبل در دبی برپا شد.

پس سفر آخرتان به دبی برای شرکت در آن نمایشگاه بود.

برای افتتاح نمایشگاه سفر نکردم، بلکه برای بهتر برگزار شدنش به آنجا رفتم و شب قبل از افتتاحیه هم برگشتم. نمایشگاه مفصلی بود از ۱۵ اثر من. این آثار متعلق به یک مجموعه دار علاقه مند بود که ۲۶ اثر من را در طول ۲۰ سال اخیر خریداری کرده. بین این دو نمایشگاه، نمایشگاهی هم در تورنتوی کانادا در گالری آرتا داشتم که ۲۵ اثرم را به نمایش گذاشتم. در ایران هم یک نمایشگاه از نقاشی های گرافیکی تصویرگری جلد کتاب هایم در دوسالانه هنر گرافیک معاصر ایران در موزه هنرهای معاصر برگزار شد. اگر نمایشگاه انفرادی را در نظر بگیرید فقط چهار نمایشگاه انفرادی داشته ام.

هنرمندی با سابقه شما فقط چهار نمایشگاه! چرا این قدر کم؟ خودتان این طور خواستید؟

حتما خودم این طور خواستم. دو علت دارد. مهم ترینش این است که نقاش نمایشگاه می گذارد تا آثاری که در طول سال بوجود آورده در معرض نمایش و فروش بگذارد. تصمیم درستی هم هست، چون درآمدی که از این محل کسب می کند زمینه ای را فراهم می کند تا هنرمند برای یک سال بعد کار کند. کار من این طور نبوده. من چون کارهای زیادی را انجام داده ام، همیشه نقاش کم کاری بوده ام. هیچ وقت کار من به تعدادی که در طول یک سال نگه دارم و بخواهم نمایشگاه بگذارم، نرسیده است. من هر کاری که کشیده ام بلافاصله فروخته ام. گاهی حتی سفارش گرفته ام. اگر اتاق را ببینید متوجه می شوید که همین الان خودم فقط دو تابلو دارم. من کارهایم را تک فروشی کردم و نتوانستم آنها را جمع کنم. دلیل دوم هم این است که فکر می کنم نمایشگاه گذاشتن برای من که اهل فروتنی هستم، خودستایی است. به همین دلیل قبل از افتتاحیه نمایشگاه دبی برگشتم.

برگزاری نمایشگاه انفرادی را خودستایی می دانید؟

برای من خودستایی است، اما برای دیگران یک واجب ضروری است. با روحیه من به نظر خودستایی می آید. هر چهار بار هم که نمایشگاه گذاشتم به اصرار دوستانم بوده و نتوانستم رد کنم.

ظاهرا میانه خوبی با عرب ها ندارید.

عرب ها را خیلی دوست دارم. من عرب های خیلی محترمی را در دبی ملاقات کردم. یکبار یکی از مسئولان بلندپایه امارات در دبی خیلی تلاش کرد یکی از کارهای دوتکه مرا بخرد. این نقاشی دوتکه را که من خیلی دوست داشتم، اثری پشت و روی از یک آدم بود که به مجموعه شفاعت فرشتگان تعلق داشت. همیشه یکی از افسوس های من این است که چرا آن را فروختم. به هر حال به پولش نیاز داشتم. خوشبختانه این تابلو را سرانجام یک ایرانی خرید. بعد از پایان حراج ملاقاتی با این فرد بلندپایه اماراتی دست داد. گفت من این نقاشی را خیلی دوست داشتم، ولی بیش از حد جدی است. من اگر این کار را در خانه خودم نصب می کردم دائم باید به دیگران توضیح می دادم که مفهوم این نقاشی چیست. اگرچه نوعی تعصب و توجه به هنرمندان عربی زبان در امارات وجود دارد، ولی میان مجموعه داران جوان در آنجا جوانان تحصیلکرده ای که هنر روز را بشناسند بسیار زیاد است.

این روزها دیگر کار سینمایی نمی کنید؟ کارهایی مثل طراحی پوستر یا ساخت فیلم. چون این قبیل کارها هم در کارنامه شما به چشم می خورد.

من به شخصه داوطلب چیزی نیستم. اگر کاری از من خواسته شود بدون هیچ تعصب و فرقه گرایی می پذیرم. البته اگر در جهت باورهای فرهنگی و هنری من باشد. اگر نباشد نمی پذیرم، چون کار خوبی از آب درنمی آید. خاطرم هست در یکی از اولین جشنواره های سینمایی فجر یکی از شاگردان خوب من که گرافیست خوبی هم بود قرار شد پوستر جشنواره را طراحی کند. آن مقام مسئول سفارش دهنده پوستر که فرد هنردوستی است به او گفته بود دوست دارم برای ما یک پوستر آیدینی طراحی کنی! در حالی که من حی و حاضر بودم و چرا یکی دیگر باید یک پوستر آیدینی طراحی می کرد. این نشانه این است که حضور من، حضور قابل تحملی بوده ولی قابل دعوت نبوده است.

این روزها باز هم کارهای گرافیکی انجام می دهید؟

الان سال هاست کار گرافیک نکردم. آخرین کاری که کردم طراحی پوستر جشنواره هنر جوان بود که حوزه هنری برگزار می کرد. این خود نشان می دهد که من هیچ وقت جهت گیری خاصی را سلبا و ایجابا ندارم.

می گویند اگر از آغداشلو اثری بخواهید، خیلی سخت اثری به شما می دهد. این را گالری داران زیاد می گویند.

چون اثری ندارم. گزینش خاصی ندارم. بسیاری اوقات پیش آمده خودم کاری نداشتم و برای جشنواره یا نمایشگاهی از من کار خواسته شده. کسانی را که کاری از من داشتند، پیدا کردم و در اختیار آن جشنواره و نمایشگاه گذاشتم. بسیار دوست داشتم حالا که نمایشگاه انفرادی نمی گذارم حداقل در نمایشگاه های گروهی یک کار را نمایش دهم تا مردم ببینند. درست است که فکر می کنم خودستایی است، اما مثل هر نقاش دیگر دوست دارم اثرم را به نمایشی بسپارم که نتیجه ای داشته باشد. برای من هم مهم است پاسخ کارم را ببینم. هیچ وقت هم دنبال این نبودم که ببینم در نمایشگاه های گروهی کار من کجاست یا چه کسانی جز من حضور دارند.

وقتی در ویکی پدیا نام شما را جستجو می کنیم آمده: نقاش، نویسنده، منتقد فیلم و طراح هنرمند. هنوز هم نقد فیلم می نویسید؟ اصلا فیلم های اکران سینمای ایران را می بینید؟

سابق هم فقط درباره فیلم های سینمای ایران نمی نوشتم. کتاب مجموعه مقالات سینمایی من منتشر شده که در آن نقدهایم هم بر فیلم های سینمای ایران هست و هم سینمای جهان.

هنوز سینمای ایران را دنبال می کنید؟

مدت هاست دنبال نکردم. بجز کارهایی که دوستان کارگردان من ساختند و دی وی دی آن را آوردند و دیدم. اصولا من مدت هاست نسبت به ازدحام راحت نیستم و این باعث شده در خیلی جاها حضور پیدا نکنم. یا اگر هم حضور پیدا می کنم خیلی زود خسته می شوم. به بهرام بیضایی وقتی سال ها پیش تئاتر روی صحنه داشت می گفتم آیا کارهای تو آنتراکت دارد یا نه، اگر دارد بیایم ببینم و معمولا کارهای بیضایی آنتراکت نداشت. تقریبا در ایران دیگر سینما نمی روم. تئاتر هم نمی روم. البته این اواخر چند تئاتر دعوت شدم که رفتم. بجز برخی کتاب ها، معمولا داستان ها یا رمان ها یا نمایشنامه ها و فیلمنامه های ایرانی هم نمی خوانم. چون مطمئن نیستم آیا این همانی است که هنرمندش خلق کرده و خواسته من تعقیب کنم. در مورد ترجمه هم همین طور است.

شما به نسلی تعلق دارید که خیلی از هنرمندان هم دوره شما یا چشم از جهان فرو بسته اند یا جلای وطن کرده اند. احساس تنهایی نمی کنید؟

خیلی زیاد. خیلی زیاد. من هیچ وقت با ترک کشورم موافق نبودم، چون فکر می کردم آبشخور من اینجاست و مخاطب من اینجاست. من گاهی کاسه های شکسته متلاشی شده را نقاشی می کنم. این چه موضوعیت قابل دریافتی برای فردی که در سوئد زندگی می کند، دارد؟ شاید کلیت آن را درک کند، اما جزئیاتش را فقط مخاطب من در اینجا درک می کند. من از این خاک می گیرم و باید به همین خاک هم پس دهم.

می توانستید در خارج از کشور زندگی کنید و آثارتان را هم در ایران عرضه کنید. خیلی از هنرمندان همنسل شما این کار را کردند.

بله. منتها من یک نظر شخصی هم دارم که فکر می کنم هر هنرمندی که در داخل آب و خاکش دارای منزلت شده، وقتی خارج رفته با منزلت کمتری مواجه شده است. البته استثناهایی هم داریم و نمی توانم بگویم این قطعی است، اما من به این جمع بندی رسیدم. مثلا حسین زنده رودی که سال ها ایران را ترک کرد و رفت، کارهایی که بعد از رفتنش به وجود آورد الزاما با کیفیت کمتری نبود، اما مدتی فراموش شد. الان هم که کار می کند در جای دیگری نمونه هایی که در سرزمینش تجربه کرده بود، تکرار می کند. گاهی امضای دهه ۷۰ میلادی را پای کارهایش می گذارد. یا احصایی در ونکوور قرآن می نویسد که استثناست. اما بسیار زیادند هنرمندانی که وقتی ریشه شان قطع می شود آن اتفاقی که باید بیفتد، دیگر رخ نمی دهد.

درباره تنهایی تان می گفتید.

این تنهایی از دو جا شروع شد و هر دو را به سختی موفق شدم هضم کنم. اول وقتی بود که دوستانم از ایران رفتند. اینها دوستان صمیمی من بودند. جای خالی آنها هم در قلب من ماند و هم در عرصه فرهنگ این مملکت. دوم وقتی که عده ای در گذشتند. این دیگر جای چون و چرا ندارد. قبلا یک جمله خودخواهانه گفته بودم که بعدها پشیمان شدم. این را دوباره می گویم که جواب شما را کامل داده باشم. علی حاتمی دوست بسیار صمیمی من بود و نقاشی های مرا خیلی دوست داشت. وقتی از بین ما رفت خودخواهانه فکر می کردم حالا که علی رفته دیگر چه کسی نقاشی های مرا این قدر دوست دارد؟ احساس تنهایی عمیقی می کردم. خیلی خودخواهانه بود. فکر می کردم تعداد کسانی که آن زمان کارهایم را دوست داشتند روز به روز کمتر می شوند و من هر روز تنهاتر می شوم. پس من چطور دیده و شناخته شوم؟ اما اشتباه می کردم. نسل جدیدی آمد که بسیار بیش از چیزی که شایسته اش بودم از من تجلیل کرد. من در میان نسلی که در ۲۰ سال گذشته اهل معنا و فرهنگ بودند و رشد کردند، بسیار شناخته تر هستم تا میان کسانی که پیش از انقلاب نوشته ها و کارهای مرا تعقیب کردند.

چگونه به این نقطه رسیدید؟این سوال را به عنوان پرسش آخر مطرح می کنم. بین مردم عادی خیلی هنرمندان تجسمی شناخته شده نیستند. اما اگر همین مردم از میان هنرمندان عرصه های مختلف هنرهای تجسمی یک نفر را بشناسند، اولین نفر شما هستید.

شاید اگر ریشه یابی کنم که چرا چنین جایگاهی دارم، چند مورد را بتوانم بگویم. یکی این که من فقط نقاش نیستم. من ۱۲ جلد کتاب نوشتم. پس در میان جامعه فرهنگی غیرهنرهای تجسمی، همان قدر کار کردم که در نقاشی. بخش های مختلف فعالیت من هر کدام مخاطب خاص خودش را دارد. در عرصه کارشناسی هنر ایران و اسلام من عمری را گذراندم و تخصصی پیدا کردم که همان به تنهایی می توانست باعث شناخته شدن من شود. در نتیجه هر چه درباره خوشنویسی و نگارگری نوشتم مخاطب خاص خودش را داشته. در کنار همه این کارها من ۳۳ سال است معلمی کرده ام. در جاهای مختلف تدریس کردم. استاد پروازی بودم، دانشگاه الزهرا درس دادم، بعد کلاس های نقاشی خودم را افتتاح کردم، شاگردان مختلف داشتم. شاید ۵۰۰۰ شاگرد تاکنون پرورش دادم. شاید مجموع این چیزها باعث شده مردم مرا بیشتر بشناسند. شاید اگر بهمن محصص به خیابان بیاید و قدم بزند هیچ کس نداند کیست. اما در مورد من این طور نیست و در خیابان که می روم با تعداد زیادی سلام و علیک و ماچ و بوسه دارم. علتش به دلیل شعبات زیادی است که در آن کار کردم. من برای مردمم، فرهنگم و مملکتم خیلی کار کردم. آدمی که کار می کند ممکن است بلافاصله جواب نگیرد، ولی بالاخره جواب می گیرد. میان همنسلانم، شاید من جزو معدود آدم هایی هستم که گوشی تلفنم را خودم جواب می دهم. بخش عمده محبوبیت به حق یا به ناحق من، به لطف روزنامه نگارها برمی گردد. آنها همیشه به من لطف داشتند و از من مراقبت کردند. این بسیار دلپذیر است، اما خیلی پرمسئولیت است.

آغداشلو و جوان های ۲۰ ساله

یک وقتی داشتم با خودرو ام به خانه می آمدم. ناگهان خودرویی که پر از جوان های بیست ساله بود، با یک رانندگی شگفت انگیزی جلوی من پیچید. من موقع رانندگی بسیار دقیق هستم، ولی اگر کسی به حیطه من تجاوز کند داد و قال می کنم و عربده می کشم. اتفاقا چند متر جلوتر اینها سر چهارراه پشت چراغ قرمز ایستادند.

من هم کنارشان ایستادم. از ماشین پیاده شدم. رفتم بالا سرشان و با انگشت به شیشه زدم و گفتم شیشه را پایین بکشید. در ماشین شش جوان گردن کلفت نشسته بودند. ولی آنقدر عصبانی بودم که به این چیزها توجه نمی کردم.

راننده شیشه را پایین کشید و گفت بله. گفتم حالا جان خودتان به کنار، چرا جان مردم را به خطر می اندازید؟

خجالت نمی کشید این طور رانندگی می کنید. راننده گفت: آقای آغداشلو این طرز صحبت از شما خیلی بعید است. سرم را پایین انداختم و عذرخواهی کردم. فهمیدم آدمی که درصدی از احترام نزد مردم دارد خیلی باید حواسش را جمع کند و باید رعایت خیلی از مسائل را بکند.

سجاد روشنی