|
بالاخره باید بپذیریم که آموزش نقش ویژه و مبنایی را در حوزه هنر کشور بر عهده دارد. بیایید برای یک بار که شده همگی چه مدرسان، چه مسوولان، چه هنرمندان و منتقدان کارشناس اعتراف کنیم که درک درستی از مفاهیم بنیادین آموزش هنر نداشته ایم و آشفته بازاری که طی چند دهه به وجود آورده ایم ضربات سختی را به هنر ایران وارد کرده است. اگر به هنر این سرزمین به دیده احترام می نگریم صرفا به دلیل وجود هنرمندان پرکار و خودانگیخته ای است که هر از چند گاه یک بار از گوشه ای سر در می آورند و باعث خوشحالی و گاه افتخار ایران و ایرانی می شوند.
هنرمندان موفق ایران به هیچ عنوان مدیون مراکز آموزشی و آکادمیک کشور نیستند و در اولین فرصت خود را از چنگ قوانین و روش های سلیقه ای خلاص کرده اند و پیگیر تجربیات شخصی خود در هنر شده اند.
هرچند اساتید و مدرسان رشته های مختلف هنری زحمت بی حد و مرزی را برای آموزش و پرورش نسل های جوان کشیده اند اما ساختارهای آموزشی آنقدر دچار آشفتگی ها و سوءمدیریت هاست که تلاش آنان نیز نتیجه لازم در زمینه به تصویر کشیدن صحیح مفهوم هنر برای هنرجویان را حاصل نکرده و آموزشگاه های خصوصی نیز در این موقعیت بیشترین سود را برده و با جذب بخشی از آمار هنرجویان در بسیاری موارد باعث سرخوردگی و ناامیدی آنها شده اند. بگذریم از معدود آموزشگاه هایی که توانسته اند مسیر صحیحی را به جوانان نشان دهند. اگر کسی بر این عقیده باشد که فضای آموزشی ایران در زمینه هنر واجد ویژگی های مطلوب و کارآیی لازم است با ذکر مصداق، صاحب این قلم را همیشه مدیون خود کرده است. منتقدان مطبوعاتی نه به عنوان بازرس بلکه به مثابه یک ناظر و دیده بان نتایج فعالیت نهادهای آموزشی هنر را نه در محیط آموزشی بلکه در خارج از آن مورد بررسی قرار می دهند.
منتقد با نگاه به وضعیت اسفبار، گیجی و بلاتکلیفی هنرجویان و دانشجویان هنر به این نتیجه نرسیده است بلکه با نگاه به تولیدات عرصه موسیقی، معماری، سینما، تئاتر و مجسمه سازی در سطح داخلی و خارجی چنین استنباط می کند که «یک جای کار به شدت می لنگد!» بخشی از این حرکت های لنگ لنگان معطوف به عدم تدوین یک نظام مشخص و منسجم آموزشی در سطوح قبل از دانشگاه و دانشگاهی است و بخش دیگر به عدم وجود کتب آموزشی و پروژه های تحقیقی در زمینه آموزش و تدوین آثار هنری آموزشی و چه خوب اروپایی ها و پس از آنها آمریکاییان متوجه ضعف های خود در آموزش هنر شدند و از ابتدای قرن بیستم کل ماجرا را به شکلی جدی مورد بررسی قرار داده و اصلاحات بنیادینی را در زمینه آموزش هنر، کتب مربوط به آن و پژوهش اعمال کردند. البته به دو روش کاملا متفاوت که یکی بر اقدام و کنش عملی تمرینی (Practice) مبتنی بود و دیگری بر آموزش نقطه به نقطه مبانی هنر و در این بین مکتب آموزشی باوهاوس سردمدار بود.
اما امروز با وجود آموزش های چندرسانه ای فضا برای هنرجویان، جوانان و کودکانی که وارد محیط های هنری می شوند، تغییر کرده است. موضوعات از حدود و مرزهای صرف هنری خارج و بسیاری دیگر از حوزه ها از جمله محیط زیست، فلسفه، سیاست، جامعه شناسی، تاریخ و ورزش با هنر ترکیب و تلفیق شده است. در اینجا آموزش هنر مقوله ای میان رشته ای و بیناموضوعی (inter subjective) تعریف می شود. حال کودکان و نوجوانان به وسیله هنر نه تنها با فرهنگ خود آشنا می شوند بلکه این فرصت را خواهند داشت تا با هنر با فرهنگ ها و مذاهب دیگر مواجه شوند و اشتراکات و تفاوت های فرهنگی را درک کنند و به آن احترام گذارند. اخیرا نشر نظر با انتشار کتاب رویکردهای معاصر در آموزش هنر نوشته ایوان گودالیوس و پگ اسپیرز و ترجمه فرشته صاحب قلم گام جدید و بسیار مهمی را در زمینه ارایه چشم اندازی وسیع از آموزش هنر در جهان برداشته است.
کتاب در ۲۹ فصل تجربیات و نتایج فوق العاده درخشانی را در زمینه روش های آموزشی، کارگاه ها، روابط بین مدرسان و دانش آموزان، ارایه مفاهیمی چون هویت، اجتماع، جنسیت، استراتژی های آموزشی، محیط زیست و تکنولوژی چندرسانه ای (multi media) را بیان کرده است اما در سراسر این کتاب ارزشمند، یک مفهوم بیش از همه خودنمایی می کند: «هویت» مفهومی بی نهایت بنیادین و ابتدایی که هر انسانی را از کودکی تا دوران بلوغ و پس از آن درگیر خود کرده است. هویت، مفهومی است که نویسندگان کتاب با تاکید بر آن، نقش آن در مفاهیم دیگری چون «فردیت»، «اجتماع» و «تکثرگرایی» را مورد بررسی آموزشی قرار داده اند. تاکید و پافشاری این دو مولف بر هویت و نفوذ آن در فرهنگ و هنر، خواننده را به این نتیجه شفاف می رساند که این مفهوم بخش عمده و قابل توجهی از هنرهای معاصر را تحت اختیار خود قرار داده است.
در بخشی از کتاب مولفان با ارایه متنی دقیق، پروژه ای را در زمینه برقراری ارتباط بین بخش های هویتی یک فرد ترسیم می کنند که از شاخصه های اصلی مطالعات و پژوهش های هنری امروز در جهان است. با نگاهی اجمالی به این کتاب به راحتی می توان به اهمیت کار آموزش در حوزه هنر پی برد و بدون تعصب و پیش داوری های کهنه و زنگارگرفته به غفلت خود در این زمینه اعتراف کرد و به دستاوردهای این پژوهشگران دست مریزاد گفت. |