|
با این که هر یک از ماه های سال یک یا چند جشن کوچک و بزرگ دارند، جشن های نوروز و مهرگان و سده [۱] از تبلور ویژه ای برخوردارند و از میان این ۳ جشن، فروردین یا نوروز، به سبب گردش و چرخش سال از کهنه به نو و برای روز نوی را که برای ایرانیان آغاز می کند، بزرگ ترین جشنی میهنی شده است. از این روی، نوروز، که با روز نخستش، روزِ «نو» ایرانیان است، نویسندگان سده های نخستین دوره ی اسلامی را بیشتر از آیین های دیگر به سوی خود کشیده است. فراوانی گزارش ها و افسانه ها، کار بررسی را، به سبب نیاز به گزینش سره از ناسره دشوارتر می کند.
خود افسانه ها آن قدر اهمیت ندارند، که میل به آفریدن آن ها. روی آوری ایرانیان سده های نخستین به افسانه و پیوند زدن آن به نوروز، در جای جایِ کوشش ایرانیان برای پاسداری از یک آیین کهن به چشم می خورد.
روزهای نوروزی روزهای میزبانی از فروهرها است. از این روی است که این ماه را فروردین نامیده اند. باور به فرود فروهرها در پایان هر سال، سبب شده است که ایرانیان باستان و پیروان زرتشت، ۵ روز پیش از پایان سال، به سبب ششمین گهنبار و ۵ روز پس از آن به سبب کبیسه یا نوروزی، روی هم ۱۰ روز، میزبان فروهرها باشند و با شیر و پوشاک از آن ها پذیرایی کنند.[۲]
کوشش برای یافتن تاریخ آغاز نوروز کاری بیهوده است. در دوره ای نیاز به میزان و آهنگ، هنجاری دیگر پدید آمده است. با این همه به خوبی روشن است که در ارتباط نوروز نباید در پی چیزی بغرنج و پیچیده باشیم. آیین نوروز، مانند پدید آمدن یک جوانه یا شکوفه، آرام و بی صدا و در نهایت سادگی، به خودی خود در جامعه ای ساده و روستایی پدید آمده است و از این روی نمی تواند، آغازی بغرنج داشته باشد.
چوپانان با چارپایان خود و کشاورزان با زمین های دیمی و آبی و درختان خود، هر قدر هم که ساده و ناآگاه باشند، به سبب پیوند تنگاتنگِ آهنگ شب و روز و گردش ماه و سال و چرخش سرما و گرما با کارشان، نمی توانند با آهنگ پیوسته دگرگونی های طبیعت پیرامون خود بیگانه باشند. آن ها دریافته بودند که گوسفند در زمان معینی می زاید و زمین در زمان معینی می رویاند و بار می آورد. برف و باران زمان معینی دارد و شکوفه زمانی همیشگی. زندگی چوپانان و کشاورزان در پیوند است با آهنگ و هنجار شب و روز، سرما و گرما، آیش زمین و زدن شکوفه، چرخش زمین و ستارگان و بالاخره گردش روزگار. بنا بر این یکی از میزان هایی که آشنایی با آن به خودی خود پدید می آید، آشنایی با زمان آیش است و زایش و آشنایی با این واقعیت که طبیعت پیوسته و در فاصله های معینی دگرگون می شود و مانند آدمی کار خود را از نو آغاز می کند. آشنایی دیرین آدمی با شیوه ی کار طبیعت، سبب می شد که از شکوفه ای تا شکوفه دیگر و از این زایش تا زایش بعدی را، واحدی از عمر خود به شمار آورد. مثلا بداند که گاوَش ۵ شکوفه زاییده است و یا دخترش ۵ بهار است که زنده است. او دریافته است که هر آغازی در طبیعت، از دم آغاز رو به پایان دارد، برای آغازی دیگر.
و انسان ِوابسته به طبیعت، با نزدیک شدن ِته کشیدن کندویش، بار دیگر به یادِ کشت و کار بیافتد و شکوفه و کندوی زنبور. آدمی تجربه می کند که نباید در انتظار رویش دوباره ی دندانی که ریخته است باشد، اما می تواند چشم به راه شکوه ای که افتاده است باشد. چنین می شود که سرانجام روزی، به سبب ویژگی های نهفته در خود، تبلوری ویژه می یابد و آغاز سالی نو می شود.
بنا بر این، نوروز در آن گذشته های دور، سالگرد طبیعی چوپانان و کشاورزان بوده است، که رفته رفته، برای فراهم آوردن مرزی در خور، با آیین و سپس با آیین هایی همراه شده است. و بنا بر این، نوروز نخست آیینی بوده است چوپانی و روستایی. بعدها بوده است که توانمندان و فرمانروایان در نوروز و گردش سال حکمتی یافته اند و به آن آرایشی ویژه بخشیده اند. به ویژه این که دریافت بهره ی توانمندی و مالیت هم در پیوندی تنگاتنگ به تکرار سال بود.
همه ی ساخت و آرایش آیین ویژه ی نوروز نیز نشان از چوپانی و روستایی بودن آن دارد. ماهی نماینده ی جانوران است و سبزی نماینده ی برآیند تلاش کشاورزان. ماهی کوچک ترین جانور بی آزاری است که با بهایی اندک و تیماری آسان در دسترس است و در آب که شرط اصلی ادامه ی کار چوپانان و کشاورزان است، می زید و با توجه به اکراهِ ایرانیان باستان از آزار جانوران و در بند کشیدن آن ها، قفس آبیَش قفس اسارت نیست و هوای زندانش آب حیات است. و سبزی از دیرباز، شاید از پیش از پیدایش نوروز، برای روستاییان نبض سال نو را گرفته است. روستاییان کشاورز با رویانیدن چند گونه تخم در پیاله های گوناگون، هم نزدیک شدن زمان رویش را می آزمودند و هم از نوع رویش درمی یافتند که باید در آن سال کدام دانه را بیشتر بکارند. رفتاری که امروز به صورت سنت بر جای است. پس، جدا از رقم «۷» که رقم مقدسی است، هفت سینی (یا هفت پیاله ی) نوروز یادگار کاشت آزمایشی بذرهای گوناگون است.[۳]
گزارش بیرونی سند خوبی است :
«... وهر کس از راه تبرُک به این روز در طشتی جو کاشت. سپس این رسم ایرانیان پایدار ماند، روز نوروز در خانه ۷ صنف از غلات در استوانه بکارند و از روییدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند.»[۴]
[۵] نیز گزارشی همانند دارد :
«در گذشته ۲۵ روز پیش از نوروز، در دربار شاه دوازده استوانه از خشت می ساختند و در هر کدام دانه ای جداگانه می کاشتند، تا پس از درو و برداشت، ببینند که کدام دانه برای سالی که در راه است، بهتر و شایسته تر است.»
با پایان گرفتن آیین های نوروزی، هفت صنف از سبزه در ۷ طشت یا سینی (= چینی) و ماهی را به کرانه و خود رود می سپارند و به آن ها شانس ادامه ی زندگی می بخشند.
پس از چوپانان و روستاییان، به مرور پیشه وران و ارتشتاران و شاهان نیز به جرگه می پیوندند و رفته رفته بر آیین های نوروزی افزوده می شود. به گمان، شاهان هخامنشی نوروز را در تخت جمشید، با شکوه زیادی برگزار می کرده اند. شاید نگاره های هیأت های نمایندگی ِساتراپی های گوناگون و پیشکش های آن ها مربوط به نوروز باشد. پیش از خوانده شدن لوح های گلی خزانه ی تخت جمشید، گمان می رفت که این نگاره ها حتما مربوط به نوروزاند و تخت جمشید برای همین منظور ساخته شده است، اما امروز می دانیم که تخت جمشید مقر دربار و سازمان دیوانی بوده و شاهان تنها زمستان را در شوش و تابستان را در همدان می گذرانده اند. این که در برگزاری نوروز در تخت جمشید قانع نیستیم، به این سبب است، که احتمال دارد، شاهان هخامنشی نوروز را به خاطر سردی هوا هنوز در شوش گذرانده بوده باشند.
ایرانیان پیش از اسلام و زرتشتیان، خرداد روز (ششم فروردین) را نوروز خردادی و نوروز بزرگ می نامیدند. با این که هنوز هزاره و یا سده ی تولد زرتشت را نمی دانیم، این روز، به باور زرتشتیان و به نوشته ی متن های پهلوی، زادروز زرتشت است.
بندهش [۶] می نویسد :
«... پیداست که اگر آن روز تن را جامه ی نیکو دهند و بوی خوش بویند و مُروا (تفأل) ی ِنیک کنند و بر نشیمن از جای ریمَن و از مردم بد دور بوَند و آب ها را بخش کنند و ستایش ِگاه های روز را که اَیَرَنام [۷] و اَسنیه نام [۸] اند، انجام دهند، آن سال نیکویی بدیشان بیش رسد و بدی از ایشان بیش دور سازد.»
خردادروز که واپسین روز جشن بزرگ نوروز است، نوروز خاصه نیز نامیده می شود. زرتشتیان جشن میلاد پیامبر خود را در این روز برگزار می کنند. در متن پهلوی «ماه فروردین، روز خرداد»[۹]، اورمزد، در پاسخ زرتشت، که چرا مردمان خردادروز فروردین را از دیگر روزها گرامی تر می دارند، می گوید، زیرا به خردادروز به فروردین به جهانیان جان دادم [۱۰] و در این روز ایران و انیران پدید آمدند. کیومرث و هوشنگ اندر جهان به پیدایی آمدند و در همین روز کیومرث، اَرِزور [۱۱] را بکشت و هوشنگ اهرمن دروغ را برای مدت ۳۰ سال اسبِ سواری خود کرد [۱۲]. روز ششم فروردین بود که مهر و مهربانی از زمین فراز رستند [۱۳] و جم به جهان جوانی بی پایان بخشید و برای مردگان استودان ها ساخت [۱۴]. در این روز فریدون جهان را تقسیم کرد. روم به سلم [۱۵] داد و ترکستان به تور و ایرانشهر به ایرج [۱۶]. روز ششم فروردین سمبل های نامردمی کشته می شود. از آن میان اژدهاک به دست سام نریمان [۱۷] و افراسیاب تورانی به دست کیخسرو سیاوشان [۱۸] و در این روز کیخسرو با شکوه تمام به گرزمان (بهشت) شد [۱۹]. و در این روز منوچهر و آرش شیواتیر بخشی از ایران زمین را که به دست افراسیاب افتاده بود، از او بازستدند و بر پایه ی دلاوری افسانه ای آرش یکی از زیباترین افسانه های حماسی ایران پرداخته شد. دیگر از تقدس این روز این که در خرداد روز فروردین زرتشت معراج کرد و به همپرسگی اورمزد رسید. و بالاخره در این روز زرتشت فرمان پیامبری یافت و در این روز پشتیبان بزرگ او، گشتاسپ، دعوت او را پذیرفت.
به نوشته ی بیرونی [۲۰] چون جم درگذشت، پادشاهان همه ی روزهای این ماه را در ۶ بخش جشن گرفتند [۲۱]. پنج روز ِنخست ویژه ی پادشاهان بود، پنجه ی دوم از آن ِبزرگان (دهقانان و ارتشتاران)، سوم از آن ِکارکنان ویژه ی شاهان، چهارم برای ندیمان و درباریان، پنجم برای توده ی مردم و پنجه ی ششم از آن بَرزگران. این تقسیم بندی کم و بیش مانند تقسیم بندی پیش از اسلام است. در این جا چهار طبقه ی اجتماعی [۲۲]، با احتسابِ شاه، پنج طبقه شده است [۲۳]. بیرونی در دنباله ی گزارش خود به آیین های پنجه ی شاهان می پردازد [۲۴].
پیش بینی شده است که بسیاری از خوشایندها نیز در خردادروز ماه فروردین روی خواهند داد [۲۵]↓. برای نمونه، در این روز ۱۸ چیز در ۱۸ سال به خسرو هرمزان خواهد رسید [۲۶].
● پیوند جشن آبسالان با نوروز بیشتر است یا با تیرگان ؟
آبسالان جشن از یاد رفته ای است که به گمان پیوند تنگاتنگی با جشن های فروردین ماه و نوروز دارد. شاید پرداختن به این جشن برای آشنایی بیشتر با ریشه های نوروز سودمند باشد. با این همه این جشن را می توان با جشن تیرگان و آب پاشان نیز بررسی کرد. آبسالان با نام های گوناگون بهارجشن، جشن کوسه برنشین (رکوب الکوسج، خروج الکوسج)، جشن آب پاشان و جشن روباه (یوم الثعلب)، یکی از جشن های ایران باستان برای طلب باران است که به قول بیرونی [۲۷] پادشاهان کیانی آن را «بهارجشن» می نامیدند.
این جشن با اندکی دگرگونی آیینی در بیشتر منطقه های خشک همانند دارد. مانند «استسقا» در فرهنگ سامی [۲۸]. متاسفانه به سبب نبود کبیسه گیری درست و به هنگام، بیشتر جشن ها و آیین های ایران باستان، به ویژه جشن های در پیوند با آب و آتش از نظر زمان و شیوه ی برگزاری در هم آمیخته اند. بیرونی [۲۹] در گزارش جشن های آذرماه، به بَر نشستن کوسه می پردازد و یادآوری می کند که آذرماه به روزگار خسروان، اول بهار بوده است. از همین روی همه ی جشن هایی که در کنار آبسالان نام برده می شوند، گاهی به تنهایی نیز در گوشه و کنار ایران برگزار می شوند و بسا واژه ی آبسالان از یاد رفته است.
هنوز دانشمندان درباره ی معنی درست این واژه ی مرکب هم سخن نیستند. تفضلی [۳۰] این واژه را، که پازند آن به صورت «آوساران» آمده است، «بهاران یا هنگام بهار [؟]» ترجمه می کند. ظاهرا این نام در متن های پهلوی تنها یک بار، در مینوی خرد [۳۱] به صورت آبسالان (آپسالان) آمده است :
«... نیکی گیتی همچون ابری است که در روز بهاری [؟] (آبسال) آید که به هیچ کوه باز نپاید.»
پیداست که تفضلی، مترجم مینوی خرد، درباره ی آبسالان بیشتر از هر کسی پژوهش کرده است [۳۲].او در تلاش خود برای دست یافتن به معنی درست، در متن ترجمه ی مینوی خرد، این واژه را «روز بهاری» و در حاشیه ی متن «بهاران» و در واژه نامه ی مینوی خرد «بهاران، هنگام بهار» معنی کرده است [۳۳].
وِسْت همین واژه را در ترجمه ی انگلیسی مینوی خرد، «روز بارانی» ترجمه کرده است [۳۴]. نیبِرگ [۳۵]، یک بار این نام را اَپی ساران (روز توفانی [ از شدتِ باران ]) و بار دیگر [۳۶] آن را «آپ ساران» به معنی «بارانی» خوانده است [۳۷]. مک کنزی [۳۸] این واژه را «آفسالان» ضبط کرده و آن را «آبسالان، بهاری» ترجمه کرده است.
شعری از ناصرخسرو فاش می کند که این جشن بیشتر در پیوند با نبودِ آب است، تا با بهار ِسبز و خرم :
همی تابد ز چرخ سبز عیوق
چو آتش بر صحیفه ی آبسالی [۳۹]
در یکی از قصیده های ابونواس [۴۰] که اواسط سده ی ۲ هجری سروده شده است، در بیت
بحق المهرجان و نوکروز
و فرخروز ابسال الکبیس
به این واژه برمی خوریم. این ضبط که شاید کهن ترین ضبط آبسال به صورت نام یک جشن باشد، تا حدودی ما را به حل معما نزدیک می کند. در این جا به سه جشن باستانی ایران، یعنی مهرگان، نوروز و ابسال الکبیس سوگند یاد شده است. مینوی [۴۱] که خود این قصیده را حدود ۱۳۰۹ شمسی از روی نسخه ی شِفِر بازنویسی کرده است بر خلاف دیگر «فارسیات» ابونواس درباره ی این واژه اظهار نظر نمی کند. از این که جشن آبسال در کنار دو جشن بزرگ ایرانی یاد شده است، پیداست که این جشن از نظر اعتبار همسنگ دو جشن دیگر بوده است؛ به ویژه این که صفت «فرخروز» به آبسال درخشندگی ویژه ای بخشیده است. در عربی : «کبس»، سریانی : «کـْبـَش»، عبری : «کابس»، آرامی : «کبش»، اکدی : «کـَباسو» به معنی یورش ناگهانی و فشار آوردن آمده است [۴۲] و باید که واژه ی کابوس با این واژه هم ریشه باشد.
به این ترتیب، به ظن قوی آبسال چیزی جز آبسار (آبشار) و آبریز [۴۳] نمی تواند باشد، که در شعر ابونواس با صفت «کبیس» تأکید شده است [۴۴]. یعنی باران پر هجوم و پرشتاب [۴۵]. بارانی که معمول فصل بهار است و در ناپایداری همانند نیکی گیتی است [۴۶]. ظاهرا «پْسالا» در خـُتنی [۴۷] و «پسرلی» در پشتو [۴۸] که به معنی بهار آمده است، به خاطر رگباری بودن بیشتر باران های بهاری است. به عبارت دیگر این امکان وجود دارد نام بهار در پشتو و ختنی از رگبار گرفته شده باشد.
در ریگ ودا [۴۹] آپسال به صورت «آپسارا» آمده است [۵۰] که بر سر راه گیسوبلند (خورشید) قرار دارد. گمان هنینگ [۵۱] درباره ی یکی بودن این واژه با «اوپه سرد»(آغازگر سال) در فارسی باستان و نیز این که برهان آبسالان را به معنی باغ آورده است، قابل دفاع نیست؛ مگر این که منبع تازه به دست آید. اگر در «آبسال الوهار» ابونواس [۵۲] واژه ی «الوهار» به سبب تاکید و یا ضرورت شعری نیامده بوده باشد، آبسال را می توان تنها، بدون قید زمان، رگبار ترجمه کرد و از معنی «بارانی»، «روز بهاری»، «بهاران» و «روز توفانی»[۵۳] صرف نظر کرد. از این روی حذف «روز» ضروری است که در متن پهلوی مینوی خرد [۵۴]، قید «روز» در «آبسالان روز» در دست است. با تکیه بر «بسان بلبل اندر آبسالان» فخرالدین اسعد گرگانی [۵۵] نیز نمی توان آبسالان را به طور مطلق بهاران پنداشت.
بیرونی [۵۶] نیز آبسال را با صفت توجه «وهاری» آورده است. جالب است که سومین ماه سیستانی و تقویم نوروزی شهریاری، به جای خرداد [۵۷]، «اوسال» نامیده می شده است. با واژه ی «کبیس» ابونواس می توان به سال کبیسه نیز اندیشید، اما با توجه به این که در آن روزگار هر ۱۲۰ سال یک بار سال کبیسه بوده است، بعید است که یکی از جشن های بزرگ ایران باستان با این فاصله برگزار شده باشد. حتی شرح حمزه ی اصفهانی [۵۸] بر فارسیات این قصیده، که در آن حمزه با ده کلمه از الابسال فی ابتداءالربیع فقط با این اشاره، که این کبیس کبیس السنین است، می گذرد، قانع کننده به نظر نمی آید [۵۹].
بیرونی [۶۰] جشن آبسال وهاری را، به صورت آسال وهاروگان، همان جشن کوسه برنشسته [۶۱] می خواند. ظاهرا «کوسه گِلین»[۶۲] به صورت «کوزه گِلین» در ایران باستان نام راستین ِ«کوسه برنشسته» و «کوسه برنشین» حتی بیرونی [۶۳] بوده است که به مرور تصحیف شده است. شاید به سبب شباهت کوزه با کوسه؛ هم از نظر شکل کلمه و هم به خاطر همانندی آن دو با یکدیگر. جشن آب پاشان هر نام دیگری هم که داشته باشد. به سبب چرخش ماه ها، بسیار جابه جا شده است و بعید هم نیست، که در گردش ها و چرخش های مکرر از نظر نام و برگزاری آیین هایش دگرگون شده باشد [۶۴]. بیرونی [۶۵] در باره ی وجه تسمیه ی جشن آبسال به روز روباه (یوم الثعلب)، گزارش غریبی می دهد که از نظر مطالعه در تاریخ اسطوره ها و برداشت های ایرانیان باستان دارای اهمیت است : در آبسال روز که روزگار کیانیان روباهان بالداری می آمده اند [ و یا وجود داشته اند ] خوشبختی روزگار کیانیان ناشی از این روباهان بوده است. چون پس از کیانیان این روباهان نیز از میان رفتند، هنوز در زمان ابوریحان نگاه کردن به روباه فرخنده بوده است. بیرونی [۶۶] با تاکید بر این که به قول راوی خود «ابوالقاسم علی بن احمد طاهری» اطمینان دارد، می نویسد که ابوالقاسم به چشم خود دیده است که در سال ۳۷۹ هجری فرماندار اسبیجاب اسبی شاخدار و روباهی بالدار به نوح بن منصور سامانی هدیه کرده است. با توجه به گزارش بعدی بیرونی [۶۷]، وجود روباه، کره خر، و پوپک و جوجه در این روایت قابل مقایسه است با چهار جانور افسانه ای خر، سگ، خروس و گربه در یکی از افسانه های مردم شمال آلمان به نام «نوازندگان شهر برمن». بیرونی [۶۸] می نویسد، در این روز جمشید مروارید را برای نخستین بار از دریا بیرون آورد و چون این روز به دخول آفتاب به برج حمل نزدیک بود، مردم آن را عید می گرفتند و شادمانی می کردند و چون فصل سخت سرما سپری شده بود به صحرا می رفتند و به پادشاه پیش از غذا یک روباه و پس از غذا یک پوپک، یک جوجه و یک کره خر ... هدیه می آوردند. همچنین در همین روز خداوند نیکی و بدی را قضای خویش گردانید. سپس بیرونی از قول ایرانشهری می نویسد، که او از علمای ارمنی شنیده است که در روز روباه، بر فراز کوهی قوچ سفیدی دیده می شود که در همه سال دیده نمی شود و اگر این قوچ فریاد بکشد سال پر نعمتی در پیش است، و گر نه خشکسالی خواهد بود. ایرانیان صبح یوم الثعلب با نگاه به ابر، از صفا، کدورت، لطافت و کثافت آن، خوشسالی و یا خشکسالی سال را درمی یافتند. در پیوند با این جشن، معلی بن خنیس روایت جالبی از امام صادق نقل می کند که از نظر اعتبار و آوازه ی جشن نوروز و آیین آب پاشی پر ارزش است. امام برای راوی در شرف نوروز تعریف می کند، که چون در یکی از روزگاران گذشته، پس از طاعون حوالی واسط جمعی جان سالم به در نمی برند، سال بعد به فرمان الهی همه می میرند و جانورانشان نیز از آتش قهر پروردگار می سوزند. چون دفن آنان دشوار می شود بر گِردشان دیواری می کشند. روزی یکی از پیامبران را (شاید حزقیل) گذر بر آن جا می افتد و از پروردگار سلامت درگذشتگان را خواستار می شود. خطاب می آید که روز نوروز بر استخوان کشتگان آب بپاشد. آن نبی چنین می کند. امام اضافه می کند، چون نبی آب می پاشد مردگان همه زنده می شوند و از این جهت آن روز را نوروز می خوانند و سنت آب پاشیدن معمول می شود [۶۹]. |