عشق ، عاشق ، معشوق واژه هایی که هرچند غریبه می آیند اما آشنا می شوند ودرپیوند زمان با بشر همراه وهمزبان بودهاند. شیدایی وشیفتگی را سرود ونغمه از دل شیرین وفرهاد و لیلی ومجنون و هزاران عاشق دارند روزگار خواسته وناخواسته برقلب خود تبش از عشق عاشق دارد. اما کنار یاد عاشقان ، عاشقانی بیدار چهره ولب سخنگو بررویش زمین بر نگاه دلبران لبخند می زنند و برخود می با لند وزمزمه می کنند، آهای آدمها کجایید؟ که از عشق، کمر خم کرده اید و روزگار سراب ،برمژگانتان نوید از اشک وسوگندی از کلام یار دارد، اما عشق ما هدیه ای از دل خاک بر سفره زمین ونگین های رنگین بر دستان معشوق دارد. بنفشه های جوان برلب جویبار بر عشق خود می نازند بر آفتاب رخشان ناز ووقار می فروشند که از راه دور آمده ایم برای رقص بهار لبا س نو پوشیده ایم، پیک صبا با حد یث عشق ودرد دوری فغان دارد. بیدها سجودکنان،مجنون تر از دیروز برآینه رود، چهر ه خود را جوانتر بر ماهی های عاشق می بینند و درختان کمر کبود برانگشتا ن خود شکوفه های سفید ،برف نما را آویزان کرده اند، بازار روزگار، فخر ونمایش جوانی وزیبایی است اینگونه تصور می شود، که زمستان را درخواب نبوده اند بلکه به خیا ل دیدار یار هر لحظه حدیث عشق می بافته ا ند تا با جلوه ای شگفت، باوری نو بسرایند، اینجاست که دیگر حسادت زمستان سخن از زیبایی روز وفریاد عاشقان دارد ، شب است وپویای بهار غزل می خواند ، زمستان خسته ازبلندی شب ،خود بر تار روزگار می نوازد و ستاره به یاری زمان از گفته شاعر شیرین سخن می خواند،

چون تو شدی پیر ، بلندی مجوی

کانکه زتو زاد ، بلند آن شود

روز ، نبینی چو به آخر رسد

سایه هر چیز دو چندان شود ( سنایی )

خورشید بهار خجسته تراز ماه آسمان برکمند زلفش می تازد و روز نورا عطرافشانی می کند تاراز جوانی را برایش گویا شود، که پیری هم در پس لحظه ها ی زمان لباسی نو برتن کرده است وبا خود زمزمه می کند :

هم اکنون ، از هم اکنون ، داد بستان

که اکنون است ، بیشک ، زندگانی

مکن هرگز حوالت سوی فردا

که حال وقصه فردا ندانی ( سنایی )

این همه رجز خوانی شب وروز حکایت ازچیست ؟ حکایت از رازی که دردل طبیعت نهفته است وهر بهار ازدل زمین سر بیرون می آورد وایرانیان مردمانی از سرزمین شورو هیاهو را برآن می دارد تا باری دیگر این آیین دیرینه خود را جشن بگیرند وبرابری شب وروز ، نخستین روز از ماه فروردین را گواهی برتوانا بودن خالق یکتا بدانند ، سخن از نوروز است ، نوروزی که برای ما آفتخار آفرین است ، نوروزی که یکی از سنت ها و آیین های نیکوی ایرانیان را در دل تاریخ اسلام چنان جای داد تا درخشش آن ، ماندگار تر از دیروز شود همانگونه که معلی ( یکی از یارا ن امام صادق (ع ) از قول این بزرگوار این گونه نقل کرده اند که: نوروز روزی است که خداوند درآن از بندگا نش پیمان گرفت تا او را بپرستند وذره ای به او شرک نورزند ؛ نوروز نخستین روزی است که خورشید درآن درخشید ، نوروز روزی است که در آن پیامبر اسلام در غدیر خم برای امیر المومنین ( ع ) از ا مت بیعت گرفت . آری اگر اندکی بر آیین طبیعت بیاندیشیم ، می یابیم سراسر بهانه شکفتن از حالتی به حالت دیگر است ؛ می آموزیم درسی از آموزهای کردگار برتخته سیاه روزگار که چگونه الهامی است از رسیدن بهار پس از زمستان ، و گذر از غم برای شادی ، که زبان تاریخ گذشته نوروز، هم اینگونه بیان می دارد ، ایرانیا ن با ستان مراسمی به نام فروردگان داشته اند که در پایان سا ل وبه مدت ده روز برگزار می کردند که ظا هرآ روزهای عزا وماتم بوده ،چنانچه بیرونی روزهای آخر سا ل در نزد سغدیان را اینگونه می نویسد : اهل سغد برای اموات قدیم خود گریه ونوحه سرایی می کردند وچهر های خود را می خراشیدند ...( آثار البا قیه ص ۲۳۵) و ظاهرا به همین علت جشن نوروز که پس از آن می آمد روز شادی بزرگی بوده است . ناگفته نماند که در بین ایرانیان از عهد کهن تابه امروزجشن نوروز پیوسته برگزار شده است حتی مخالفت برخی از حکما هم نتوانست این جشن را ازبین ببرد اما این روز نو، دستخوش تغییراتی شده ولی تاکنون فراموش نشده است .در عهد ساسانیان نوروز، روز اول سال ایرانی ونخستین روز فروردین ماه در اول فصل بهار نبوده است ، بلکه مانند عید فطر و عید اضحی ، در روزهای گوناگون سا ل در گردش بوده است که در سال یازدهم هجرت که مبدا تاریخ یزدگردی ومصادف با جلوس یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی است ، نوروز در شانزدهم حزیران رومی یعنی نزدیک به اول تابستان بوده وازآن تاریخ به بعد به تدریج هر چهار سال یک روز عقب تر مانده ، تادر حدود سال ۳۹۲هجری قمری ، نوروز به اول حمل رسید ودر سال ۴۶۷هجری قمری نوروز در ۲۳ برج حوت یعنی ۱۷ روز به پایان زمستان واقع شد در این هنگام جلاالدین ملکشاه سلجوقی (۴۸۵ ۴۶۵)ترتیب تقویم جدید جلالی رابنا نهاد ونوروز را در روز اول بهار که موقع نجومی تحویل آفتاب به برج حمل است ، ثابت نگا ه داشت وسا ل آریایی همچنان با بهار آغار شد وبهار با فروردین ونخستین روز فروردین نوروز شد که این روز با مراسمی خاص همراه شد .

.رازی باالهام واقتباس از رساله پهلوی ماه فروردین می نویسد (آنچه معروف است آن دانند که خسروان چون نوروز بودی بر تخت نشستندی وپنج روز رسم بودی که حاجت مردم روا کردندی وعطا های فراوان دادندی وچون این پنج روز بگذشتی ...) بیرونی نیز می نویسد که در نوروزو سده مردم سپر و شمشیر چوبین و بوق سفا لین می خریدند و می گوید ( در این جشن ها رسم بر این بود که در شب جشن آتش می افروختند وبس شعله ور می ساختند وحیوانات وحشی وپرندگان رادرمیان آتش رها می کردند . واطراف آتش به بازی وشادمانی می پرداختند ) پورداود معتقد است ( آتش افروزی ایرانیان در نوروز از آیین دیرین است و همه جشن های با ستانی با آتش که فرو غ ایزدی است آغاز می شده ...روز چهارشنبه نزد عربها روز شوم ونحسی است ...این است که ایرانیان آیین آتش افروزی پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه انداختند تا با پیش آمد سال نو از آسیب روز پلیدی، جهارشنبه دور باشند شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه سا ل ، پس از اسلام است ، چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشتند ...) در بررسی آیین ها وسنت ها ی نیکو ی هر قومی اعتقادات مذهبی ودینی، باوری دیگر می یابد. جستاری در دین اسلام وجشن نوروز ایرانیان بیان می دارد ،که اسلام محمدی ( ص) به زبان وفرهنگ و سنن اصیل ملت ها نه تنها احترام گذاشته بلکه آن را به رسمیت شناخته است واین حرمت ورسمیت نه تنها در لحظه لحظه زندگی حضرت محمد ( ع) وبیست وسه سال رسالت او مشهود است بلکه اصلی از اصول منشور جاودانی وجهانی نهضت انسانی اسلام است این واقعیت رادر سیره رسول این گونه می توان دید : آنجا که برجسته ترین یاران حضرت محمد ( ص) جوبیر، بلال ، ابوذر،صهیب وسلمان ...هرکدام از چها رسوی جها نند .

آنجا که ایرانیان مقیم مدینه در هر نوروز جشن می گیرند و سودانیان دوره گرد سیرک خویش بر پای می دارندو اعراب جزیره به سنن اصیل خویش وفا دارند، پس ا سلام آیین قومی ونژادی نیست نهضتی انسانی است که موضوع وغایت آن انسان ومسائل انسانی است .. باری افتخاری است برای ما ایرانیان که جشن ها وشادی هایمان نیز بر میزان وتشخیص صحیح استوار است نوروز روزی است خجسته وپیروز که پیدا ونهان است ، آشکاریش را در رویش وجوانی طبیعت وپنها نیش را در درون خود باید جویا شد.شیخ الطایفه طوسی ( ۴۶۰) از مشایخ بزرگ شیعه در کتاب مصباح المتهجد روایتی منسوب به معلی بن خنیس یکی از یاران نزدیک امام جعفر صادق ( ع) آورده که او از گفتار مبارک ایشان درباره نوروز چنین نقل کردند : هرگاه نوروز شود غسل کن و پاک ترین پیراهنت را بپوش و با خوشبو ترین عطرها یت خود را خوش بو کن و آن روز را روزه باش ، پس خواندن نماز های نافله و ظهر و عصر ، چهار رکعت نماز بخوان ، در رکعت اول پس از حمد ده بار سوره قدر ( انا انزلناه فی لیله القدر ) در رکعت دوم پس از حمد ده بار سوره کافرون ( قل یا ایها الکافرون ) در رکعت سوم پس از حمد ده بار سوره توحید ( قل هو الله احد ) در رکعت چهارم پس از حمد ده بار سوره فلق ( قل اعوذ برب الفلق ) وده بار سوره نا س ( قل اعوذ برب الناس ) را بخوان پس از چهار رکعت نماز ، سجده شکر به جا آور ودرآن دعا کن که گناهان توآمرزیده شود .مروری کردیم برگذشته زیباترین جشن بهار در کشورعزیزمان ، نیکوست که حال وزمان حاضرراهرچند برایمان زنده است را آئینه ای باشیم ، فلسفه به جایی است تکرارزیبا ییها ، آئین با هم بودن ، بهانه زنده بودن وزندگی کردن درکنار یگدیگر ، شناخت بهانه ها ، بهانه نوروز برای دیدو بازدید ، برای زدن درهای بسته منتظر درهایی که در پشت خود دلهای غمگین وتنهارا جای داده اند وفقط منتظر دستان گرم وچشمان مهربان هستند ، بهانه ای برای نوکردن لباسهای درون ، درونی که با شاداب شدن چهره هموطنانمان با هدیه های ارزشمند رنگین می شود ، چه خوب است از نوروز درس بگیریم از جابجایی زمستان وبهار وبریاد بیاوریم که شاید روزگار در نوروز دیگرمارا در جایگاهی که در این نوروز خوشایند دیگری نیست قرار دهد پسمی طلبد، اندوخته ای از هم زبا نی وهمیاری به همراه داشته باشیم ، وبدانیم که نوروز ایرانیان برمبنای خوش گذرانی ولذت نبوده است بلکه آئینی است برای فراموش نکردن یگدیگر وشادبودن درکنار باهم بودن ودرنهایت آغاز زمان دیگر برای ثبت فا صله کمتر برای رسیدن به مقصد ، هنوز هم دیر نیست می توانیم به چشمان منتظر آرامشی دیگرببخشیم وبا یگدیگر سفره هفت سینی از سلامت ، سعادت ، سربلندی ، سیادت ، سخاوت ، سیاحت وسپید روزی داشته باشیم ، ودر قلبمان از یکتا معبود بخواهیم برای دیگران آنچه را که برای خود می خواهیم .

زهرا جلوداریان دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات دانشگاه آزاد واحد نجف آباد

پی نوشت ها:‌

۱ـ فرهنگ فارسی ،محمد معین ،چاپ هشتم :۱۳۷۱

۲ـ تازیانه های سلوک ، دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی ، انتشارات آگاه

۳ـ اسلام وایران ، دکتر محمد رضا افتخار زاده ، انتشارات رسالت قلم