سفرپیدایش کتاب مقدس به داستان پیدایش جهان اشاره می کند و یکی از سرفصل های اصلی این بخش به موضوع زبان های مختلف نوع بشر اختصاص دارد.

طبق گفته انجیل، در آغاز زبان تمام مردم زمین یکی بود. در سرزمین بابل مردمی جاه طلب زندگی می کردند که تصمیم گرفتند برج بلندی بسازند. آنقدر بلند که به بهشت برسند. با این کار درصدد آن بودند نام خود را در تاریخ ثبت کنند و برخلاف دستور خدایشان که به پراکندگی در زمین حکم کرده بود، در یک جا جمع شوند.

پروژه ساخت این برج آغاز شد. ذات الهی از این عمل ناخشنود شد و حکم بر آن شد که در زمین پراکنده گردند و هرکدام به زبانی صحبت کنند به طوری که هیچ یک زبان دیگری را نفهمد. حکم الهی بر آنان جاری شد، زبان های مختلف جهان به وجود آمدند و مردم در سراسر زمین پراکنده شدند.

آیا این داستان انجیل ریشه های تاریخی نیز دارد؟ برخی عقیده دارند که این، فقط داستانی است بدون ریشه های تاریخی و در طول تاریخ هیچگاه تمام انسان های کره زمین به یک زبان واحد سخن نگفته اند. برخی نیز بر این عقیده اند که این داستان کاملا جنبه نمادین دارد و احتمالا این تنها توجیهی بوده است که انسان های پیشین برای تعدد زبان های موجود داشته اند.

اما واقعیت چیست؟ آیا دلیل و معتبری برای قبول یا رد داستان برج بابل وجود دارد؟

زبان شناسی

در آغاز محققان زبان شناسی با مطالعاتشان سعی داشتند تا به یک ریشه واحد برای زبان های گوناگون برسند. ماکس ف.مولر (۱۹۰۰ ۱۸۲۳) یکی از بزرگترین زبانشناسان تاریخ، به مقایسه زبان های باستانی با یکدیگر پرداخته و شباهت ها و تفاوت های آنها را با یکدیگر ذکر کرده است. این استاد دانشگاه آکسفورد در کتاب خود با نام «علم زبان» چنین می نویسد:

ما تمام حالاتی را که زبان می تواند به خود بگیرد را آزمایش کرده ایم و اکنون به این پرسش رسیده ایم که آیا با وجود این همه اختلاف در ریشه ها آیا می توانیم قبول کنیم که زبان های دنیا یک ریشه واحد داشته اند؟ پاسخ ما به این پرسش مثبت است.

سانسکریت زبان باستانی و سنتی هند است. سر ویلیام جونز (۱۷۹۴ ۱۷۴۶) محقق و استاد مسلم این زبان در سال ۱۷۸۹ نوشت:

هرچند زبان سانسکریت زبانی قدیمی است، اما ساختار فوق العاده ای دارد. کامل تر از یونانی، مفصل تر از لاتین و خالص تر و خوشایند تر از هرزبان دیگری است. با این حال با هردو زبان ذکر شده خویشاوندی نزدیکی دارد و ریشه های فعل ها و دستور زبان آنها بسیار به هم شباهت دارد و محال است که این شباهت اتفاقی باشد. هیچ زبان شناسی نیست که در زبان های مختلف تحقیق کند و منکر شباهت های بسیار زبان ها یمختلف با یکدیگر شود. این به آن معناست که همه زبان ها از یک ریشه هستند و ان زبانی است که دیگر وجود خارجی ندارد.

جونز اشاره می کند که که زبان های گوتیک، سلتی، و فارسی به همین خانواده زبان شناسی تعلق دارند که البته اکنون با عنوان زبان های هند و اروپایی شناخته می شوند.

جی. آلدرس درباره تحقیق دوجلدی جونز برروی کتاب مقدس اینگونه می نویسد:

جونز ثابت می کند که بین زبان های امریکای مرکزی و جنوبی در یک سو و زبان های سومری(قدیمی ترین زبان شناخته شده) و مصری در سوی دیگر رابطه مشخصی وجود دارد و این کشف بزرگی است. او با این کار ثابت کرد که داستان های کتاب های قدیمی مانند انجیل تنها یک افسانه ساده نیستند و در برخی موارد بسیار معتبر تر از آنی هستند که پنداشته می شدند.

دکتر هرالد اشتایگر نیز در این زمینه نظر جالبی دارد. اومی گوید:

هرچند زبان ها و لهجه های بسیاری در دنیا وجود دارند –تقریبا به ۳۰۰۰ زبان و لهجه ولی با تحقیقاتی که برروی خانواده های بزرگ زبان ها انجام شده ثابت شده است که همه این زبان ها از یک زبان مادر مشتق شده اند. کلمات ودستور زبان ها بسیار به هم شبیه هستند. به نظر من این به آن معنا نیست که یکی از زبان ها این شباهت ها را از زبان دیگری وارد خود کرده است، بلکه این به آن معناست که این زبان ها شباهت هایشان را از یک زبان اصلی ارث برده اند.

شاید داستان های انجیل راست باشد و حقیقاتا برج بابلی وجود داشته است و شاید در ابتدا همه مردم جهان زبانی واحد دشته اند.

تاریخ

آبیدنوس (مورخ یونانی اواسط قرن چهارم پیش از میلاد) به نقل از اوسه بیوس از برج بلندی و ویران شده ای در بابل صحبت می کند. او می نویسد:

قبل از ویرانی این برج همه مردم به یک زبان صحبت می کردند، اما پس از آن به ورطه پریشانی و تعدد زبان افتادند.

پلاتو در یکی از کارهایش از عصری طلائی صحبت می کند که همه مردم به یک زبان صحبت می کردند اما خدایان کاری کردند که زبان هرقوم متفاوت شود.

اشاره به برج بلندی در بابل بر واقعیتی به نام زیگورات منطبق است. زیگورات ها از طبقات متعددی ساخته می شدند به طوری که طبقه بالایی کوچکتر از طبقه زیرین بود و این نحوه معماری تا بالای برج ادامه داشته است و از بالاترین نقطه برج به عنوان معبدی برای یکی از خدایان استفاده می شده است.

دونالد جی.وایزمن استاد و متخصص قوم آشور در دانشگاه لندن نیز معتقد است که این داستان انجیل به شدت با شواهد تاریخی سازگار است.

باستان شناسی

محل دقیق برج بابل تاکنون مساله حل نشده است و هر جا که احتمال می رود برج آنجا بوده باشد، خرابه ای باستانی وجود دارد و این تشخیص محل دقیق این برج را دشوار ساخته است.

بسیاری از مورخان یهودی و مسلمان عقیده دارند که این برج در «بورسیپا» در ۱۱ کیلومتری بخش شمالی بابل قرار دارد و برخی عقیده دارند که این برج در ساحل شرقی فرات قرار داشته است و البته بسیاری براین باورند که بسیاری از این خرابه ها را نسل های بعدی به تقلید و شاید برای زنده نگه داشتن خاطره برج بابل ساخته اند.

با این حال هنوز بسیاری درباره داستان برج بال و کاربرد واقعی برج بابل تردید هایی دارند. برخی معتقدند که این برج محلی برای رصد ستاره ها بوده است و مردم آن روز بابل برای محاسبه چگونگی حرکت سیاره ها از آن استفاده می کرده اند. عده ای نیز عقیده دارند که برج بابل، ستونی بلند بوده است نه یک زیگورات و آن را تقلید مردم آن سرزمین از پگانیست های مصری می دانند.

در این میان تنها یک چیز را می توان قطعی دانست؛ هزاران سال است که مردم جهان زبان یکدیگر را نمی فهمند.