"اندیشه و گفتار وكردار نیك جملگی نتیجه علم و معرفت است و اندیشه و گفتار و كردار زشت همه نتیجه نادانی است"(وندیداد چهارم ش۴۴)لینتون(۱۹۳۶)فرهنگ را اینگونه تعریف می كند:"تمامی گمان ها،پاسخ های عاطفی شرطی ، و الگوهای عادی رفتار كه هموندان جامعه از راه آموزش فرا می گیرند و كمابیش در آن مشتركند فرهنگ نامیده میشود."

فرهنگ پدیده ای فارغ از ارزش گذاری است. یعنی نمی توان عده ای را صاحب و عده دیگری را فاقد آن دانست.نمی توان عده ای را دارای نوع خوب و عده ای را دارای نوع بد آن دانست.بتدایی ترین جوامع بشری نیز صاحب فرهنگ بوده اند و البته نمی شود به فرهنگ آنها نام فرهنگ بد داد زیرا فرهنگ داشته های رفتاری و نوع رفتار و عكس العمل اكثریت یك جامعه نسبت به موضوعات مختلف است كه به صورت سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر (تحت شرایط زمانی و مكانی خود) انتقال میابد و در راه این انتقال دچار دگرگونی هایی نیز میشود.فرهنگ پدیده ای پویاست و روز به روز در حال تكامل است این تكامل به نوعی هم ذاتی است و هم به صورت خارجی بر آن وارد می شود. ذاتی بودن تكامل به دلیل افزایش مناسبات بشری و افزایش تولیدات مادی بشر و به واسطه افزایش فرهنگ مادی آن مصنوع می باشد. هر چه زمان می گذرد فرهنگ ناگزیر منبسط می شود و عناصر جدیدی به آن افزوده میشود.در عصر حاضر و در دنیای جدید با وجود فاصله های مكانی بسیار و تاثیر محیط جغرافیایی بر تغییرات فرهنگی و نوع فرهنگ به واسطه وجود رسانه های فراگیر مثل اینترنت و ماهواره؛ فرهنگ ها در حال حركت به سوی نوعی همشكلی هستند كه از آن با عنوان جهانی شدن یاد می شود.در اعصار گذشته تغییرات عمده فرهنگی طی صدها و هزاران سال به وقوع می پیوست زیرا كه عناصر و فاكتور های تاثیر گذاری بسیار كمی وجود داشت به غیر از محیط طبیعی و ابزار تولید شده اندك چیز دیگری برای باز تولید فرهنگ جدید وجود نداشت. نهایتا جنگهای قبیله ای و یا اقتصاد بازرگانی انتقال المان های فرهنگی را موجب می شدند.اما با سپری شدن سالیان و در عصر جدید و دنیای مدرن به واسطه وجود ابزار قدرتمند رسانه سرعت این تغییرات به سال یا حتا به صورت تاثیرات آنی در آمد.رسانه ها با رسوخ و رخنه بر همه جوامع بشری با پوشش ظاهرفریب و دلپسند مسئولیت انتقال فرهنگ را به عهده گرفته اند و در واقع به همسان سازی فرهنگی میپردازند این همسان سازی از برایند فرهنگهای گوناگون در عرصه جهانی رخ میدهد و مشابه قوانین فیزیك است به طوری كه همواره در یك سیستم ،سیالات از قسمت پرفشار به سمت قسمت كم فشار حركت می كنند تا به وضع تعادلی برسند.فرهنگ ها نیز مانند این سیالات از طرفی كه قوی تر است به سمت فرهنگی كه ضعیف تر است میرود و فرهنگ ضعیف را تحت تاثیر قرار میدهد تا در سایشی دو جانبه به تعادل برسندكه همان همانند سازیست البته به نفع طرف قوی تر.آگ برن و نیم كوف به این موضوع فرهنگ پذیری میگویند ایشان در كتاب زمینه جامعه شناسی می آورند:"اگر جریان جامعه پذیری عمیقا صورت گیرد و دوام آورد، افراد جامعه از مشابهت های فراوانی برخوردار خواهمند شد. به بیان دیگر اعضای جدید جامعه در جریان جامعه پذیری ، رفته رفته در زندگی مشترك جامعه خود سهیم می شوند، راه و رسم آن را می آموزند، خود را با آن سازگار می گردانند و سر انجام با سایر اعضا همانندی می یابند. به این ترتیب همتایی اجتماعی یا مانندگردی فرهنگی یا فرهنگ پذیری رخ می نماید.فرهنگ پذیری جریانی است كه فرد را عمیقا و از جهات فراوان با فرهنگ جامعه همانند میكند، چنانكه جامعه پذیری جریانی است كه فرد راصرفا با هنجارهای اجتماعی سازگار می گرداند.هر كودك از لحظه ای كه چشم به جهان می گشاید ،بی اختیار در جریان فرهنگ پذیری قرار می گیرد، و هر شخص بالغی كه از جامعه ای به جامعه ای می كوچد با فرهنگ نویی مواجه می شود مجددا خود را ناگزیر از فرهنگ پذیری می یابد.فرهنگ پذیری در مورد كودك نوزاد جریانی ساده است و یك سو دارد.به این معنی كه فرهنگ به آرامی سلطه خودرا بر او تحمیل می كند و او را با سایر اعضای جامعه همرنگ می گرداند.اما یك شخص بالغ كه به جامعه تازه ای می كوچد، بدان سبب كه رنگ فرهنگی معیی به خود گرفته است ،نمی تواند مانند كودك به آسانی با مقولات فرهنگی جدید برخورد كند.از این رو فرهنگ پذیری در مورد شخص بالغ جریانی پیچیده است و دو سو دارد: از یك سو فرهنگ جدید سلطه خود را در او استوار می سازد،و از سوی دیگر فرهنگ پیشین او در فرهنگ نو تغییراتی بوجود می آورد."در واقع سایش حاصل از برخورد فرهنگ ها نوع سومی از این پدیده فراهم میكند و در این دیالیكتیك فرهنگی سنتزی جهانی به دست می آید كه جوتمع در حال حركت به سمت آن هستند.در این میان نقش رسانه ها را از دو منظر می توان بررسی كرد : اول از دیدآموزشی كه به عنوان یك پل بین فرستندگان عناصر فرهنگی و گیرندگان آن ودوم به مثابه یك دیدگاه فكری كه قصد و نیت قبلی برای مانند خود ساختن جوامع دیگر را دارد.بحث جهانی سازی به گفته دكتر ناصر فكوهی در نقد كتاب جهانی شدن و فرهنگ :

"در سالهای پس از جنگ جهانی دوم مزمان با شكل گرفتن جهان جدید در یالتا(تقسیم جهان به دو حوزه نفوذ شوروی وآمریكاو ظاهر شدن جهان سوم از خلال تشكیل دولتهای ملی ضعیف و توسعه نیافته در كنار دو مر كز توسعه یافته سرمایه داری و سوسیالیستی )مطرح شد، در ابتدا به وسیله گروهی از جامعه شناسان و اندیشمندان اروپایی و آمریكایی (عمدتا ریمون آرون،دانیل بل،لیپستو فون هایك)نمایندگی می شد كه دعوی "پایان یافتن عصر ایدئولوژی ها " و آغاز "عصر فن سالاری را داشتند از نگاه این اندیشمندان، خصوصیت جهان جدید در آن است كه عصر صنعتی و تنش های ناگذیر و ذاتی آن را پشت سر گذاشته و قدم در عصر پساصنعتی نهاده است كه محور آن دانش و فنون است .


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.