به یری سفر کنیم, شهری که روی نقشه جایی ندارد

خبری از تابلوی راهنمای گردشگر یا اینکه اصلا اینجا کجاست نیست نگاه جست و جوگرایانه, نتیجه ای نمی دهد انگار پرت ام کرده اند توی یک دوره تاریخی که معلوم نیست چه دوره ای است و کجای این شهر ایستاده ام تصورم از شهر یری, شهری کوچک و قدیمی بود ولی حالا جز چند سنگ افراشت و پایه های سبز رنگ زمخت و بدقواره ای که کنار محوطه بنا کرده اند چیز دیگری از این شهر نمی یابم اینترنت هم جواب نمی دهد که ببینم کجا آمده ام و کمی اطلاعات بگیرم تا دستکم پاسخ پرسش هایم را آنجا بیابم

رحیم رسولیان، نگهبان و راهنمای یری: این شهر قدیمی که هنوز اسم اصلی آن مشخص نیست مربوط به 6 هزار سال پیش از میلاد مسیح است و 4 هزار سال پیش نیز به گفته باستان شناسان از بین رفته است. برخی از شواهد حاکی از آن است که در این شهر آتش سوزی بزرگی رخ داده و شهر از بین رفته است. ساکنان این شهر ستاره و ماه پرست بوده اند و اینجایی که ایستاده ایم معبدشان بوده است.

تاریخ این شهر نشان می دهد حقوق اجتماعی زنان و مردان مساوی بوده تا جایی که حتی سخنگوی این معبد یک زن بوده و سنگ افراشت او با دهان در این معبد موجود است. البته فرضیات گوناگونی درباره اینکه چرا سنگ افراشت ها دهان ندارند وجورد دارد. فرضیه ای مطرح است که در معبد کسی حق حرف زدن نداشته و به همین دلیل هم روی سنگ ها تصویر دهان حک نمی شده و تنها کسی که حق حرف زدن در این معبد را داشته فقط سخنگو بوده .

شهر «یری» را برای تهیه گزارش پیشنهاد می دهند. راستش اسم این شهر را تا به حال نه شنیده ام و نه دیده ام. تصورم از آن شهری کوچک و قدیمی است، آدم های پیر و سالخورده ای که مثل روستای سریزد و ابیانه اسم شهرشان را زنده نگه داشته اند.

کسانی که پیشنهاد سفر به این شهر را می دهند فقط تا همین حد اطلاعات می دهند که شهری تاریخی است که از دیدن آنجا پشیمان نمی شوم. از مشگین شهر تا یری 30 کیلومتر است. در بین راه هیچ علامت و نشانه ای برای پیدا کردن این شهر وجود ندارد، برای یافتن آن از چند نفری سؤال می کنم ولی آنها هم نمی شناسند تا اینکه یکی از اهالی روستای «پیرازمیان» برایم کروکی یری را می کشد.

طبق کروکی به 3 راهی کوچکی می رسم؛ تابلوی کوچک و رنگ باخته ای می یابم؛ «یری 5 کیلومتر». راست جاده را می گیرم و از میان تاکستان های سرسبز پیرازمیان عبور می کنم. تاکستان هایی که انگورش را به گفته محلی ها روی هوا می خرند. بیشتر اهالی روستا توی همین تاکستان ها هستند و به باغ های شان می رسند چراکه وقتی به روستا می رسم انگار کسی آنجا زندگی نمی کند. اگر چند بچه قد و نیم قد را نمی دیدم پیش خودم فکر می کردم روستا خالی از سکنه است.

از پیرازمیان تا شهر یری باید 3 کیلومتری بیشتر راه نباشد ولی چنان پر افت و خیز و ناهموار که جلوبندی ماشین را به هم می ریزد. تابلوی دیگری پدیدار می شود که از دور نشان می دهد یک کیلومتر بیشتر راه نمانده ولی وقتی به مقابلش می رسم می فهمم 2 تا از دندانه ها را ناشیانه پاک کرده اند. درست مثل هندوانه فروش های جاده ای که روی مقوا می نویسند 10 کیلو هندوانه هزار تومان و وقتی به وانت می رسی می بینی صفر آخر را کوچک و کم رنگ نوشته اند.

بالاخره گردشگری که این همه راه را تا اینجا آمده حتماً پی این 2 کیلومتر را هم به تنش می مالد و ادامه مسیر می دهد. من هم پی آن را به تنم می مالم و راه پر از چاله چوله را ادامه می دهم تا به محوطه بزرگی می رسم که بخشی از آن را با طناب سفید رنگ نایلونی علامت گذاری کرده اند. در محوطه طناب کشی شده، سنگ افراشت های بزرگ و کوچکی کنار هم قرار گرفته اند که شاید در نگاه اول هیچ جذابیتی نداشته باشند.

خبری از تابلوی راهنمای گردشگر یا اینکه اصلاً اینجا کجاست نیست. نگاه جست و جوگرایانه، نتیجه ای نمی دهد. انگار پرت ام کرده اند توی یک دوره تاریخی که معلوم نیست چه دوره ای است و کجای این شهر ایستاده ام!

تصورم از شهر یری، شهری کوچک و قدیمی بود ولی حالا جز چند سنگ افراشت و پایه های سبز رنگ زمخت و بدقواره ای که کنار محوطه بنا کرده اند چیز دیگری از این شهر نمی یابم. اینترنت هم جواب نمی دهد که ببینم کجا آمده ام و کمی اطلاعات بگیرم تا دستکم پاسخ پرسش هایم را آنجا بیابم.

چند دقیقه بعد گردشگران دیگری هم از راه می رسند و آنها هم مثل من سرگردان و متعجب که شهر یری اینجاست؟ و گله مند از مسیر پر از دست انداز. تصمیم به برگشت می گیریم ولی به ماشین نرسیده مرد جوانی از تنها خانه این شهر که کنار محوطه ساخته شد و شواهد نشان می دهد چند سالی از عمرش نمی گذرد، همراه پسر 4- 5 ساله اش خارج می شود.

«رحیم رسولیان»، نگهبان و راهنمای اینجاست. عینکش را می زند و بی خیال کفش به پا کردن می شود و با همان دمپایی های پلاستیکی راه می افتد تا ما را ببرد وسط محوطه طناب کشیده شده و مثل نوار ضبط شده ای اطلاعاتی درباره سنگ افراشت ها بدهد: «این شهر قدیمی که هنوز اسم اصلی آن مشخص نیست مربوط به 6 هزار سال پیش از میلاد مسیح است و 4 هزار سال پیش نیز به گفته باستان شناسان از بین رفته است. برخی از شواهد حاکی از آن است که در این شهر آتش سوزی بزرگی رخ داده و شهر از بین رفته است. ساکنان این شهر ستاره و ماه پرست بوده اند و اینجایی که ایستاده ایم معبدشان بوده است.

این منطقه قرار بود چندین سال پیش از انقلاب اکتشاف شود ولی سال ها به دلایل گوناگون به تأخیر افتاد و در نهایت در دهه 80 اکتشافات آغاز شد و مشخص شد اهالی این شهر موفق به کشف آهن شده اند.»

رسولیان به سوراخ هایی که روی سنگ افراشت ها قرار دارد اشاره می کند، سوراخ هایی که در نگاه اول عادی به نظر می رسند: «این سنگ افراشت ها بر اساس موقعیت شغلی و شخصیت اجتماعی افراد ساخته شده اند. مثلاً کسی که دارای موقعیت اجتماعی بالایی بوده اندازه سنگ افراشتش بزرگ تر و بلندتر و زیباتر بوده است.

آن زمان ساکنان این شهر برای سنگ افراشت هایشان گوهر شب نما نصب می کردند که متأسفانه برخی از آنها پیش از اکتشاف به غارت رفته اند.»

توضیحات راهنمای معبد آنقدر جالب است که نگاه ام را به تک تک سنگ افراشت ها می دوزم، تصاویری که شبیه به هم هستند، گیس های بلند، چشمان گرد و بینی های دراز و صورت هایی بدون دهان و با قدهایی بین 70 سانتیمتر تا 2 مترو نیم که بیشترشان شمشیر به کمر بسته اند!

رسولیان درباره اشکال این سنگ های عجیب و غریب می گوید: «تاریخ این شهر نشان می دهد حقوق اجتماعی زنان و مردان مساوی بوده تا جایی که حتی سخنگوی این معبد یک زن بوده و سنگ افراشت او با دهان در این معبد موجود است. البته فرضیات گوناگونی درباره اینکه چرا سنگ افراشت ها دهان ندارند وجود دارد. فرضیه ای مطرح است که در معبد کسی حق حرف زدن نداشته و به همین دلیل هم روی سنگ ها تصویر دهان حک نمی شده و تنها کسی که حق حرف زدن در این معبد را داشته فقط سخنگو بوده .

اما باید درباره قبرهای ساکنان این شهر هم بگویم؛ حدود 600 قبر در این منطقه کشف شده که برخی از آنها نبش قبر شده است. اهالی این شهر تاریخی به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته اند و به همین خاطر وقتی کسی از دنیا می رفته آب و غذا و وسایل ارزشمندش را همراه او دفن می کرده اند که در دنیای دیگر وقتی زنده شد بتواند از آنها استفاده کند.»

همراه با او به قسمت های دیگری از محوطه می رویم. کمی پایین تر از معبد، غار کوچکی قرار دارد که به گفته راهنمای این موزه - شهر جایی بوده که مردم برای ورود به معبد باید در آن غسل می کرده اند و با ظاهری تمیز و آب به سر و رو زده وارد می شده اند.

کاشت درخت انگور در 5 هزار و 600 سال پیش در شهر یری از دیگر عجایب این شهر است. برخی از باستان شناسانی که از این مجموعه بازدید کرده اند اعتقاد دارند اهالی این شهر جزو نخستین کسانی هستند که آهن را کشف کرده اند و انگور کاشته اند.

اما نکته ای که قابل تأمل است نحوه نگهداری از 280 سنگ افراشت 8 هزار ساله ای است که هیچ بودجه و حتی نقشه ای برای حفاظت از آنها تهیه و تدوین نشده است و سال های سال این سنگ افراشت ها در گرما و سرما به حال خود رها شده اند و اگر نگهبانی هم نباشد باید قید این ثروت ملی را زد، ثروتی که هر از گاهی بعضی از آنها در موزه های معروف اروپایی سر درمی آورند.

«مصطفی عزتی» هم مثل من از این معبد بازدید می کند و پس از پایان توضیحات جالب راهنما که آدم را سر ذوق می آورد و با لختی اندیشه در این زمینه که در کشورمان چه تمدن های شگفت آوری وجود داشته، می گوید: «من در طول 65 سالی که از خدا عمر گرفته ام به شهرها و کشورهای بسیاری سفر کرده ام و از موزه های بی شماری بازدید کرده ام ولی باید بدون هیچ تعارف و پیشداوری بگویم هیچ کجا مثل کشورمان غنی از تمدن و آثار باستانی نیست. من برای نخستین بار است به استان اردبیل سفر می کنم و با دیدن این منطقه واقعاً شگفت زده شده ام ولی خیلی هم نارحت هستم که چرا میراث فرهنگی به چنین مناطقی بی توجهی است. آیا واقعاً باید چنین ثروتی این گونه رها بشود؟ نباید برای چنین مکانی نقشه و علائم و بروشوری تهیه شود؟»

ادامه حرف های او را راهنمای معبد می گیرد: «کسانی که برای دیدن این معبد به اینجا می آیند از وضعیت راه ناهموار گلایه مندند، حق هم با آنهاست. از سوی دیگر باید برای این سنگ افراشت ها و قبرهایی که وجود دارد فکری کرد تا آسیبی به آنها وارد نشود. تا همین چند ماه پیش بعضی از کسانی که اینجا می آمدند بدون آنکه بدانند چه می کنند روی این سنگ ها می رفتند و عکس یادگاری می گرفتند و حتی ناخواسته آسیب هم می زدند. من با هزینه خودم محوطه را حصارکشی کردم تا دیگر چنین اتفاقاتی نیفتد.

اعتقاد دارم باید برای جذب گردشگران امکانات ساده و اولیه ای مثل سرویس بهداشتی فراهم آورد. متأسفانه اینجا کوچکترین امکاناتی برای گردشگر و رضایتمندی آنها ندارد. اگر می بینید گردشگر می آید به خاطر علاقه مندی به تاریخ و گذشته کشور است.»

زمان رفتن است و به این فکر می کنم که تماشای چه منطقه دیدنی و منحصر به فردی را در طول این سال ها از دست داده ام. معبدی که اگر اسمی از آن برده شود و تصاویری از آن منتشر شود می تواند برای بقیه هم دیدنی و شگفت انگیز باشد. معبدی که اگر مسئولان محلی و مسئولان میراث فرهنگی اندکی برای نگهداری و معرفی آن توجه کنند می تواند به یکی از جاذبه های گردشگری این استان تبدیل شود.