آداب و سنن ملی و باستانی مردم ایران ۲

به مناسبت حلول سال نو ۱۳۹۴ خورشیدی و یادی از آداب و سنن ملی و باستانی مردم ایران

ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید

(فرخی سیستانی)

نوروز و سال نو

چهارشنبه سوری، میر نوروز، آتش افروز، حاجی فیروز، هفت سین، خوش قدم و بد قدم، عبور از زیر توپ، تخم مرغ روی آینه، نارنج در کاسه آب، گاو و زمین را شاخ به شاخ می کند، شام شب عید، سبزی کوکو و رشته پلو، سیزده بدر، باغ های ایران...

۶- هفت سین

قرن هاست مردم میهن ما به گستردن هفت سین در لحظه تحویل سال اعتقاد و عادتی کهن دارند. سفره هفت سین عبارت است از سفره ای که مردم به هنگام تحویل سال می گسترندن و هفت خوردنی که نام آن با حرف سین آغاز می شود را در این سفره می نهند.

این هفت خوردنی عبارت است از: سیب، سماق، سنجد، سبزه، سرکه، سمنو و سیر. بعضی از مردمان نیز برای تربیت بخشیدن به سفره هفت سین و رنگین ساختن آن گذارتن این چیزها را بر آن واجب می شمردند: تخم مرغ پخته، بشقاب گندم و عدس سبز کرده، گلدان سنبل و نرگس، شیرینی، نان و پنیر، قدری کوک و مجموعه ای پلو، شمع گچی رنگی، آیینه و بشقابی پر از سکه های پول.

معمول بر این است که به هنگام تحویل سال چند سکه پول نقره در دست می گیرند، زیر لب دعای مقلب القلوب را بخوانند. گذاردن قرآن کریم در سفره و مطالعه آیات آسمانی آن نوعی فریضه مذهبی بود که همه به آن علاقه می ورزند.

مردم عقیده داشتند که هرگاه در لحظه اول سال نو مرد یا زن خوش قدمی به خانه ای قدم بگذارد، ساکنان آن خانه تا آخر سال غرق آسایش و نعمت و خوشبختی خواهند بود. از این رو بلافاصله بعد از تحویل سال ، صاحبخانه ای که به برکت قدم خود معتقد بود از خانه بیرون می رفت و پس ساز چند لحظه حلقه در را به صدا درمی آورد. اهل خانه به پشت در می رفتند و از او می پرسیدند که هستی و برای چه به خانه آمده ای؟ صاحبخانه خود را معرفی می کرد و می گفت من هستم و برای شما تندرستی، سعادت و خوشبختی به همراه آورده ام.

هیچ ایرانی عادت نداشت شمع سفره هفت سین را که ساعت ها قبل از حلول سال روشن می کردند پس از تحویل سال نو خاموش کند. شمع را به حال خود می گذاردند تا آرام آرام بسوزد و شعله اش به خاموشی گراید. سفره هفت سین نیز چندین شبانه روز همچنان آراسته و دست نخورده بود و تنها مهمانان به خوردن چند دانه نقل و تخم مرغ های پخته از آن سفره رنگین قناعت می کردند.

۷- عبور از زیر لوله توپ

رسم دیگری که بانوان خرافاتی سخت به آن معتقد بودند رفتن به میدان ارگ و نشستن بر توپ مروارید یا عبور از اطراف آن بود و عقیده داشتند اگر به هنگام تحویل سال نو سوار توپ باشند، حاجات آنان برآورده می شود. به همین علت غوغای عجیبی در سر تحویل سال نو در اطراف توپ در می گرفت و فراشان دولتی ناچار بودند با ترکه، بانوان را برانند.

تخم مرغ روی آیینه - نارنج در کاسه آب

در کتاب «اسفند صحرایی» و در کتاب «جنات الخلود» از عقاید جالب و قدیمی مردم قدیم خیلی زیاد یاد شده است. در همین کتاب ها نوشته شده که مردم قدیم ایران عقیده داشتند اگر در لحظه تحویل سال، تخم مرغی روی آیینه بگذارند یا نارنجی در کاسه آب بیندازند می بینند که به محض اینکه سال تحویل شد تخم مرغ روی آیینه تکان می خورد و نارنج توی کاسه آب به حرکت در می آید. علت این جریان هم این است که باز به عقیده مردم قدیم، گاوی که زمین را روی شاخ خود نگه داشته است موقع تحویل سال، زمین را از این شاخ به آن شاخ می اندازد.

۹- شام شب عید

معمولا شام شب عید سبزی پلو با ماهی و کوکو یا رشته پلو بود و می گفتند سال کهنه به صورت شبح سفیدی شب سال نو به خانه می آید و می گوید کوکو. یعنی کو سهم من از شام شب عید؟

رشته پلو هم از این جهت شام فراخور شب سال نو بود که می گفتندهر کس شب سال نو رشته پلو بخورد رشته کارها تا آخر سال در دستش خواهد بود.

در مورد کوکو بعضی هم عقیده داشتند سال کهنه به صورت یک شبح سفید رنگ شب اول سال نو به خانه می آید و وقتی می بیند که مردم خانه تکانی کرده اند و به حمام رفته اند خیلی خیلی خوشحال می شود که احترامش را نگه داشته اند. قبل از اینکه برود طاقچه و لابلای رف اتاق ها را دستمالی می کند و هی می گوید کو کو، یعنی غذای کوکویی که بنا بود امشب بخورید کجاست؟ اگر دستش به کوکو برسد خیلی خوشحال می شود والا با خاطری غمگین می رود و جایش را به سال نو می دهد.

۱۰- سیزده بدر

به راستی چه سنت دلکشی است رسم بیرون رفتن از شهر و آبادی و فرو بردن نسیم ملایم باد فرح بخش بهاری و سرمست شدن از عطر گاو نکهت شکوفه و لاله و سنبل. چه رسم دلنوازی است رفتن به دشت و دمن، دل سپردن به صحرا و جویبار و چشمه سار و گشت و گذار در باغ و بستان این رسم جلوه قشنگ و خیره کننده ای از ذوق سلیم و زیباپرست قوم ایرانی است؛ قومی که به دقت نظر و ظرافت فکر و باریک بینی و نکته سنجی شهرت به سزا دارد.

معمول بر این است که از بامداد این روز خجسته مردم از خانه ها و شهرها بیرون بروند و در این سفر یکروزه مایحتاج خوردنی خود را همراه داشته باشند. ناهار مخصوص روز سیزده آش رشته، شامی، فسنجان، سبزی پلو، کوکو و ماهی است.

مردم با ذوق و خوش سلیقه ایرانی یکی یا چند نوع از این غذاها را برای روز سیزده انتخاب می کنند و از آن گواراتر غذایی نمی شناسند که فراخور چنین روز شاد و طرب انگیزی باشد. چاشنی سنجش اوقات فراغت و تفرج مردم در آغوش طبیعت، بازی های شیرین دوران کودکی، الک دولک، تاب بازی، قایم باشک، یادم تو را فراموش و بالاخره رقص و پایکوبی و دست افشانی است.

سیصد سال پیش در ایران رسم بر این بود که مردمان متمکن ظروف و کاسه ها، کوزه های کهنه را در روز سیزده به در یکی پس از دیگری می شکستند و این کار را مایه یمن و منشأ برکت می پنداشتند.

در قرن هفدهم میلادی برابر مشاهده سیاحانی که از شهر بزرگ اصفهان دیدن کرده بودند، رسم بر این بود که غروب شب سیزدهم فروردین به گردش و تفریح بانوان اختصاص داشته باشد.

در این ساعات مردان در خانه می ماند و به تهیه تدارک روز سیزده سرگرم می شدند. سرتاسر شهر به تصرف زنان در می آمد و زنان آزاده به گردش در چهل محله بزرگ اصفهان می پرداختند. به دکان ها و مغازه ها که وسیله فروشندگان اداره می شد می رفتند و جامه های زری و ابریشمی گرانبها می پوشیدند و عطرهای خوش و مطبوع به تن می زدند و تا پاسی از شب رفته در گذرها می گشتند و در این ساعات هیچ مردی حق آمدن به کوچه و بازار نداشت و اگر می آمد خونش به گردن خودش بود.

بسیاری از عروسی ها و پیوندها از این غروب دلپذیر آغاز می گشت زیرا مادران و خواهران و نوجوانانی که درصدد ازدواج و تشکیل خانواده بودند در این شب دختری شایسته و لایق و پاکدامن از خیل دختران شهر را مورد نظر قرار داده و نام و نشان در خانه او را به دست می آوردند و چند روز بعد به خواستگاری عروس آینده خود می شتافتند.

مردم در تهران یکصد سال پیش روز سیزده به در از بقعه متبرکه حضرت عبدالعظیم در چند کیلومتری جنوب پایتخت و نیز سیر و سیاحت و تفرج در باغات شهر ری غافل نمی ماندند و با ماست و دوغ گوارا و کباب های معروف و لذیذ بازارچه های این شهر، شکم خود را سیر می داشتند.

برای مسافرت به حضرت عبدالعظیم مردم از قطار راه آهن معروف به ماشین دودی که در سال ۱۳۰۸ هجری قمری به راه افتاده بود و الاغ و قاطر استفاده می کردند. عده ای نیز به عنوان گردش و تفرج به شمیران و بلوک دوازده گانه اطراف تهران سابق مثل رودبار قصران لواسان، کن، ورامین، جاجرود و غیره می رفتند.

بین دروازه شمیران که حد فاصل شمال شرقی تهران با تجریش بود تا شمیران، بیش از چهار منزلگاه یا توقفگاه بود که مسافران در هر یک از آنها چند دقیقه ای تامل می کردند و چای و قهوه و شیرینی می خوردند تا اینکه خستگی راه را از تن به در کنند چون به شمیران می رسیدند در باغات و چمنزارهای وسیع این قصبه ییلاقی پراکنده می شدند و بساط غذا را می گستردند و ساعات خوشی را می گذراندند.

هفته نامه امید جوان - خسرو معتضد