|
دختران جزو فیلم های اجتماعی سینمای ایران است و رویکردی افشاگرانه دارد و به شکل غم انگیز و تراژیکی زندگی چند دختر نوجوان را بازگو می کند.
فیلم«دختران» ساخته «قاسم جعفری»،روایتگر زندگی سه دختر دبیرستانی است که هرکدام در زندگی شخصی خود دچار معضلا ت اجتماعی هستند. فیلم به صورت اپیزود و در سه بخش داستان زندگی این سه دختر را بررسی می کند. سه دختر داستان، یک سری درگیری ها و پیش رفتن ها و موانعی را دارند و فیلم بعد به پایان می رسد.
در قصه اول «پریا» درگیر و دار مرگ پدر و ازدواج مجدد مادر، خودکشی می کند. در قصه دوم «معصومه» ازفشار پدر و مادر می گریزد و به زندان می افتد. در قصه سوم هم «شوکا» به دلیل از دست دادن دوستانش راهی آسایشگاه روانی می شود. در این میان فیلم هر لحظه تلا ش می کند بحران ها و گرفتاری ها و سرگردانی های نسل نوجوانان و به خصوص دختران را نشان دهد و در این مسیر هیچ گاه جز درپایان فیلمنامه و آن هم فقط برای شوکا و به شکلی تحمیلی آرامشی درکار نیست.
در یک داستان گیرا، مخاطب توقع دارد شخصیت ها همواره میانه مبارزه، موانع و آرامش نسبی قرار بگیرند.هرآرامشی نیز با خطری دیگر و مانع جدیدتر تهدید شود و این ماجرا تکرار گردد و اوج بگیرد. اما دختران چنین نیست و این کاستی، آن را از گیرایی دور می کند. اولین بخش این فیلم، ضعیف ترین قسمت اثر است.بازی نقش اول قابل قبول نیست،حتی در پلا ن ماشین جهت نگاه دختر به خط فرضی درست تعبیه نشده و مخاطب بلا تکلیف می ماند که دختر دارد راننده را نگاه می کند یا از شیشه جلو به بیرون خیره شده و بدتر از ایرادات هنری این بخش، پیام این بخش است که دقیقا تایید گفتمان غالب است.
گفتمان متناقضی که شوهر را سایه بالا ی سر زن می داند و در عین حال با ازدواج مجدد زنی که شوهر اولش را از دست داده،مخالف است. البته در این قسمت هم پلا ن خودکشی دختر، نماهایی هنرمندانه دارد در این بخش از نمادهای اسطوره ای نیز، استفاده شده،مثل کالسکه در قصه های قدیمی یا جایگزین آن خودرو در قصه های جدید نماد جابه جا کردن روح از جایی به جای دیگر یا از عقیده ای به عقیده دیگر.
در این قسمت تحول روحی دختر با سوار شدن به ماشین مرد، اتفاق می افتد.تحولی که رویه ای مثبت نیست و نهایتا به قطع امید کردن دختر از زندگی دنیایی منجر می شود. مردی که دختر را می فریبد برخلا ف کلیشه ها مسن انتخاب شده که این انتخاب هم به لحاظ نمادگرایی اسطوره شناسی مورد تحلیل قرار می گیرد که می توان او را نمادی از عزت نفس، نظارت، خردمندی، دانش درونی، حفظ سنن و تجربه دانست. در این قصه مرد پیر نماد نظارت و حفظ سنن، اما نه به معنای مثبت بلکه به معنای منفی آن است.
مرد پیر به جای این که دختر را نصیحت کند که ازدواج مادرش با مرد دیگری نه تنها گناه نیست بلکه لا زم است،با سوال های غیر مستقیم که آیا تو مطمئن هستی که چنین احساسی هست و غیره، درحفظ سنتی آسیب زننده می کوشد.مرد پیر این قصه فرزانه نیست و تنها به تکرار ارزشی واحد پایبند بوده و در نهایت هم با آشکار شدن شیادی او و قصد سو» او به دختر، هر نوع مخاطبی را از سنتی گرفته تا مدرن پس خواهدزد.
داستان زندگی دختر دوم که قوی ترین قسمت اثر است، داستانی که برخی از سنت ها را به چالش می کشد و با نظر به کفش های قرمز معصومه به نوعی حکایت تقابل بین سنت و مدرنیته را یادآوری می کند. معنای روانشناسانه قصه کفش های قرمز این است که معصومه به شادی،سرزندگی و مدرن بودن اهمیت می دهد و در مقابل پدر و مادر او از مدرنیته بیزارند و تلا ش می کنند درمقابل آن از خود مقاومت نشان دهند و در این راه آنقدر پافشاری می کنند تا دخترشان از مسیر زندگی و ارزش ها، معنا و مفهوم انسان بودن تهی و به انحراف کشیده می شود و در دام چیزهایی می افتد که به او احساس بهتری می دهند و در این راه کج آنقدر عطش سیری ناپذیر پیشرفت و کس دیگری شدن پیدا می کند که هرچیزی را که به او پیشنهاد می دهند پذیرفته و در قحطی زدگی روحش، راه هایی را برای رسیدن به هدفش (فرار از سنت ها، بی ارزش بودن برای خانواده و بی اهمیت دانستن علا یقش) انتخاب می کند که چیزی جزنابودی او را در پی نخواهد داشت.
کفش های قرمز همچنین بیانگر رها شدن معصومه از فقر روحی به زندگی روح نیز هست اما مهم این است که این تلا ش با آگاهی و از جانب خود او صورت بگیرد و نه این که توسط بیگانه ای به او بخشیده شود. خانواده سنتی معصومه، با کنترل بیش ازحد دختر، او را دچار فقر روحی می کنند و بستر لا زم برای پناه بردن او به افراد بدسرشت را فراهم می سازند.
معصومه برای این که خانواده دوستش از دوستی او با علیرضا آگاه نشوند، جلوی مامور انتظامی دوستی با پسر همراهشان را گردن می گیرد. این فداکاری که بدون شناخت از موقعیت خویش صورت گرفته، نهایتا به ریختن خون بدل می شود که در این قسمت کارگردان برای قتل از هل دادن غیرعمدی دختر استفاده کرده که نه تنها خلا قانه نیست بلکه دیگر به نوعی به کلیشه در سینمای ایران تبدیل شده است. قصه سوم فیلم دختران زندگی دختری به نام شوکاست که به طرز زیبایی با داستان زندگی دختر اول و دوم در ارتباط است هم از زیبایی داستان دوم، چیز زیادی کم ندارد.
«شوکا» که به تازگی به نوعی هر دو دوست خود را از دست داده است به بیماری روانی دچار می شود و فکر می کند که باردار است.
دختر دوم که به خاطر متهم شدن به دوست پسر داشتن از مدرسه اخراج می شود، نهایتا به خاطر فرار از خانه و درگیر شدن با یک قتل به زندان می افتد و عملا زندگی اش تباه می شود. دختر سوم که به خاطر مرگ دختر اول و به زندان افتادن دختر دوم آسیب روحی شدیدی دیده، در آسایشگاه روانی بستری می شود. یکی از نمادهایی که در سکانس های مختلف به آن تاکید شده، نمای از خاک قبر بر داشتن و در قوطی ای فلزی ریختن است. دختر اول خاک قبر پدرش را در قوطی ای فلزی بر می دارد و پای گلدانی می ریزد.
با مرگ دختر، قوطی فلزی به دست دختر دوم می افتد و او همین کار را در خاک قبر دختر اول تکرار می کند. با به زندان افتادن او، قوطی به دست دختر سوم می افتد و او هم تا مدتی قوطی را نگه می دارد. در آخرین پلا ن فیلم ما شاهد آن هستیم که دختر سوم، قوطی فلزی را در هنگام ترک آسایشگاه به یکی از بیماران می دهد و توی قوطی به جای خاک یک گل رز صورتی است که تمام این پروسه رامی توان به نوعی از خاک و نیستی به زندگی رسیدن پنداشت.
در سینمای ایران تاکنون حتی در میان فیلم هایی که درباره نوجوانان ساخته شده، کمتر پیش آمده که شخصیت اصلی فیلم یک دختر باشد. اینها همه دلا یلی بود که باعث شد زمانی که رسول صدر عاملی فیلم «دختری با کفش های کتانی» را ساخت، ناگهان خیل عظیمی از مخاطبان تازه متوجه این کمبود در سینمای ایران شوند. پس از آن صدر عاملی دو فیلم دیگر نیز درباره دختران این سن و سال ساخت و مجموعا گام مثبتی برای تنوع بخشیدن به موضوع فیلم ها برداشت، اما از آن پس بار دیگر این قشر به فراموشی سپرده شد یا به عنوان حا شیه و مکمل در کنار دیگر شخصیت های اصلی صرفا حضور یافت و «دختران» فیلمی است که بار دیگر ضرورت توجه به این قشر را یادآور می شود.
این فیلم، قصه دخترانی است که در سن دبیرستان هستند با تمام مشکلا تی که در جامعه دارند. «دختران» همان قدر که از نظر موضوع و لحن وامدار «دختری با کفش های کتانی» است، به همان اندازه از حیث ساختار تحت تاثیر فیلم «دایره» است. ماجرای ۳ دختری که دوست و همکلا سی هستند و از طبقه های گوناگون اقتصادی و متفاوت از نظر فرهنگ خانوادگی، هر قسمت از فیلم به مشکلا ت هر کدام از آنها اختصاص دارد و در پایان نیز فیلم نتیجه گیری تلخی دارد.
در این که «دختران» جزو فیلم های اجتماعی سینمای ایران است و رویکردی افشاگرانه دارد، جای تردیدی نیست. همچنین باید گفت که سینمای ما واقعا به چنین فیلم هایی با چنین موضوعات و مضامینی احتیاج دارد، اما آنچه «دختران» را تا حدودی از باور مخاطب دور می سازد و همدلی او را برنمی انگیزد، افراط قاسم جعفری در نمایش تلخی های زندگی این سه دختر است.
با این حال قاسم جعفری در چرخشی آشکار، مسیر فیلمسازی اش را تغییر داده و با این که برخی «دختران» را اولین فیلم متفاوت کارگردانش ارزیابی کرده اند و تا حدودی هم دیدگاه درستی دارند، اما فراموش نکنیم که حرکت او با فیلم «گرگ و میش» آغاز شد; فیلمی ناموفق و آشفته که در آنجا هم به زندگی دو زن جوان پرداخته می شد. حضور افرادی مانند محمود کلا ری در گرگ و میش و نیز نحوه استفاده ای که از بازیگران مطرح سینما در «مجنون لیلی» کرد، نشان از عزم جعفری برای تغییر در مسیر فیلمسازی اش داشت. اکنون او به چنان اعتماد به نفسی رسیده که فیلمش را بدون حتی یک چهره مطرح بازیگری می سازد و سراغ موضوعاتی می رود که پرداخت آنها بسیار دشوارتر از ساخت فیلم های عامه پسند است. |