هنگامی که یک فیلم سینمایی با بودجه و سرمایه شخصی در این دوران پر خطر از حیات سینما ساخته واکران می شود صرف نظر از آنکه چه کسانی دست اندر کارساخت آن هستند، برای آن فیلم صمیمانه آرزوی موفقیت می کنم. فیلم "هفت دقیقه تا پاییز" به کارگردانی علیرضا امینی که از همین دست فیلم هاست، نمونه خوبی برای اهالی سینما است تا بار دیگر با نقد و تحلیلی به دور از حب و بغض، ضعف های اساسی سینما را مورد توجه قرار دهند. سه عنصر اصلی فیلمنامه، کارگردانی و تدوین، ساختار و محتوای یک فیلم سینمایی را از ابتدا تا انتها شکل می دهند. گام اول برای ساختن یک فیلم وجود یک فیلمنامه است.هنگامی که سینما در دهه های آغازین پیدایش خود برای بازیابی مخاطبان از دست رفته به سینمای روایی و داستانی روی آورد با آزمون خطاهای بسیار بتدریج به اصولی برای سه رکن اصلی تولید فیلم های پر مخاطب دست یافت. سید فیلد از جمله کسانی است که در سامان دادن اصول یکی از این سه رکن یعنی فیلمنامه نویسی کلاسیک نقش موثری داشته و دارد. او استاندارد یک فیلم سینمایی کلاسیک را از لحاظ زمان ۱۲۰ دقیقه می داند که معادل ۱۲۰ صفحه فیلمنامه است سپس توضیح می دهد که چگونه می توان یک طرح چهار خطی یا رمان چند هزار صفحه ای را به یک فیلمنامه استاندارد تبدیل کرد. او برای موفقیت یک فیلمنامه چهار عنصر را به ترتیب اهمیت ذکر می کند که در واقع ساختار اصلی فیلم کلاسیک بر آن استوار می شود.

۱ پایان فیلم ۲ افتتاحیه یا آغاز فیلم ۳ گره یا نقطه عطف اول (گره افکنی) ۴ گره یا نقطه عطف دوم (گره گشایی)

این فیلمنامه نویس پایان فیلم را مهمتر می داند زیرا اگر فیلمنامه نویس نداند که چگونه انتهای فیلم راببندد همه عوامل و همچنین مخاطب سردرگم خواهند شد و به نتیجه ای نخواهند رسید. از این لحاظ فیلمنامه نویس همیشه باید بداند که چه سرانجامی را به داستانش بدهد، باید تکلیف خودش را از ابتدا روشن کند یا به عبارتی هدف نهایی را در فیلمنامه مشخص کند نگارنده قصد بحث فنی گسترده در مورد فیلمنامه نویسی را ندارد بلکه برای مقایسه های بعدی، روشن شدن نکاتی را ضروری می داند و به همین علت به یک نکته و توصیه های دیگری از سید فیلد بسنده می کنم. هنگامی که تقریبا یک چهارم از زمان فیلم گذشته و شخصیت پردازی انجام شده است، فیلمنامه نویس با یک حادثه، یک اتفاق یا یک دیالوگ، گره ای در فیلم ایجاد می کند، مسیر داستان عوض می شود و شخصیت های اصلی را درگیر مسایل جدیدی می کند که سید فیلد آن را نیاز فیلم به کشش یا انگیزه های دراماتیک شخصیت های اصلی می داند و سپس در یک چهارم پایانی، فیلم گره گشایی نموده و فیلم را به سر انجام می رساند. در کنار مسائل مطرح شده توصیه هایی نیز برای فیلمنامه نویس و فیلمساز دارد که عبارتند از:

الف)انتخاب موضوعی که کشش لازم برای بیننده را داشته باشد که این موضوع می تواند در ژانرهای مختلف اجتماعی، سیاسی، درام، کمیک و یا هر ژانر دیگری باشد.

ب)ادبیات فیلمنامه باید روان و با معنی باشد از گفتارهای مبهم و غیر قابل درک پرهیز شود.

پ)فیلمنامه ساختار پیوسته داشته باشد، تناسب در زمان و مکان را رعایت کند، بی راهه نرود و از همه مهمتر تمام عناصراز سکانس ها، نماها، دیالوگ ها، کنش ها و واکنش ها باید در خدمت هدف نهایی فیلم قرار گیرد و فیلم را گام به گام در جهت اصلی پیش ببرد.

ت) شخصیت پردازی به خوبی صورت پذیرد و بخش های درونی و برونی شخصیت ها به تناسب نقش برای مخاطب به صورتی روشن و قابل درک، بیان شود. اکنون با توجه به این مختصر به فیلم"هفت دقیقه تا پاییز" باز می گردیم. ظاهرا فیلم داستان زندگی دو خواهر میترا (هدیه تهرانی) و مریم (خاطره اسدی) را روایت می کند که نقش اصلی مربوط به میترا و خانواده اش است و خواهر دیگر و همسر و فرزندشان نقش فرعی و مکمل را دارند. بعد از گذشت نزدیک به دو سوم از فیلم یک حادثه تلخ مسیر اصلی داستان را عوض می کند و ظاهرا فیلمساز این واقعه را محور اصلی فیلم قرار داده است و ساختار اصلی فیلم بر اساس آن سامان یافته است. اما حادثه در زمانی از فیلم رخ می دهد که نه خاصیت فیلم های کلاسیک برای ایجاد کشش دراماتیک را دارد نه مانند فیلم های تراژیک در انتهای فیلم قرار گرفته است تا این واقعه تلخ پاسخی هدفدارباشد به کنش های شخصیت هایی که از آغاز پرداخت شده اند و در واقع در تراژدی نتیجه نهایی فیلم همین حادثه تلخ است. پس منظور فیلمساز از قرار دادن این حادثه در این موقعیت از ساختار زمانی چیست؟به خصوص آن که میترا متاثرترین شخص از این واقعه در سکانس های بعدی در گیر مسائلی می شود که هیچ ارتباطی با این حادثه ندارد. به نظر می رسد که با اهمیت ترین عنصر فیلم یعنی پایان فیلم برای فیلمسازان مشخص نیست و در نهایت به همین دلیل، سرگردانی و بلاتکلیفی غالب بر فیلم به مخاطب منتقل می شود.

و چون موضوع و پایان مشخصی در فیلم مشاهده نمی شود ساختار فیلم نیز از هم پاشیده و سکانس ها، و نماها و شخصیت پردازی های بی موردی را به وضوح می توان مشاهده نمود که هیچ تاثیری در در روند فیلم ندارند. از جمله سکانس های مربوط به بیمارستان، شخصیت صاحبخانه و تقریبا تمام نماهای مربوط به وی، بیوه همکارنیما (محسن طنابنده) و نماهای متعدد دیگر که ذکر آنها اطاله کلام است. اصرار بر استفاده از دیالوگ های بعضا نامفهوم به جای استفاده از زبان سینما یعنی تصویر که از ارزش دیداری فیلم کاسته است. برای مثال در جای جای فیلم مریم به اختلافش با خانواده شوهرش فرهاد(حامد بهداد) اشاره می کند و تنها با اصرار بر دیالوگ قصد توجیه ترک خانه اش را دارد در صورتی که با یک سکانس و در چند نما می شد این موضوع را به تصویر کشید.شخصیت ها نیز همچون بقیه عناصر فیلم ناکافی و در مواردی بسیار مبهم پرداخت شده است برای مثال نیما که مرد اول فیلم است و باید بسیاری از شخصیت درونی و بیرونی او در ابتدای فیلم روشن شود به ناگاه در انتهای فیلم مخاطب بدون هیچ ضرورتی در می یابد که او پدرخوانده سارا است. فاش شدن این مطلب چه تاثیری در جریان فیلم به جا گذاشته و چه نتیجه ای از آن حاصل می شود؟ آن چه از ضعف مفرط فیلم دردناک تر است توجیهات و جواب های سربالای دست اندرکاران این فیلم است.فیلمساز گرامی،مگر قرار است "هفت دقیقه تا پاییز ۲" را بسازید که این فیلم را ناتمام می دانید؟

بی هدفی و نداشتن سرانجام در یک فیلم را پایان باز، تعلیق یا فیلم ناتمام نامیده اید. در صورتی که همه این موارد ذکر شده جزیی از پایان هوشیارانه و خود خواسته یا به عبارتی نتیجه نهایی یک فیلم خوب است که به منظور ایجاد پرسشگری یا انتخاب پایانی به سلیقه و نظر مخاطب انجام می شود، در حالی که برای این فیلم هیچ نتیجه مشخصی را نمی توان متصور شد.با گفتن این جمله که این سلیقه من است ممکن است کلام ختم شود اما مشکلی حل نخواهد شد. فیلمسازی مگر زندگی در محیطی است که تنها به سلیقه خود آن را رنگ کنید و دکوراسیون آن را بچینید؟فیلمسازی یک هنر صنعت پرهزینه و نفس گیر است که سه ضلع دارد یک ضلع آن فیلمساز، دیگری صاحبان سینما است و ضلع سوم آن مخاطبی انتخابگر و هوشیار،اگر سلیقه خود را بر انتخاب مخاطب ترجیح می دهید منتظر عواقب آن نیز باشید. قهر مخاطب از سینمای داخلی به معنای قوت گرفتن استدلال سینماداران برای باز کردن درب های سینما به روی اکران فیلم های خارجی است. اکنون تصور کنید فیلم های خارجی رقیبی را که، چند فیلمنامه نویس حرفه ای فیلمنامه اش را از رمان های قوی و پر فروش برگردانده اند و با امکانات تجهیزات و فن آوری پیشرفته توسط کارگردان های حرفه ای ساخته شده اند و ستاره های بین المللی با ظواهری که برای شما خطوط قرمز به حساب می آید، بر پرده نقره ای سینما جان بگیرند. آیا بدین ترتیب تغییر ذائقه و سلیقه مخاطب از سلیقه شما اثری خواهد گذاشت؟

آیا از همین فیلم های به اصطلاح بفروشی که مبتذل بودن یا نبودنش بازار بحث و نقد را داغ کرده است اثری خواهد ماند؟ آینده سینما اکنون در دست کسانی است که به این هنر عشق می ورزند با آن زندگی می کنند و اندیشه، توان و عمر خود را در راه آن خرج می کنند و در این میدان تفاوتی میان سرمایه گذار، تهیه کننده، گارگردان،فیلمنامه نویس، فیلمبردار،تدوینگر، بازیگر و دهها عوامل دیگر نیست.آنچه می تواند از ناکامی های سینما بکاهد توجه به سلایق و خواسته های مخاطبان است که بقای سینما به آن وابسته است و دیگر رعایت اصول و مبانی علمی سینما و پرداخت هزینه های مربوط به آن است.کشف موضوع مورد علاقه مخاطب و پرداخت و تبدیل آن به به یک فیلمنامه و سپس به یک فیلم قابل قبول هزینه دارد. سرمایه گذاران و تهیه کنندگان محترم باید در سبد هزینه های خود جایگاه مناسبی برای فیلمنامه های تاثیر گذار تدارک ببینند و مطمئن باشند بدین ترتیب نه تنها بازگشت سرمایه و سودآوری را تضمین می کنند بلکه خالق آثاری خواهند بود که در آینده به آن مباهات خواهند کرد.

نویسنده : زهره نبی زاده