Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره بین المللی فنون مذاکره
مقالات فرهنگی و هنری سینما جزیره­گردی بی­حس و حال
۱۵ بهمن ۱۳۸۸
  ◊   دفعات نمایش : ۲۷۰        Thursday, Feb 4, 2010
جزیره­گردی بی­حس و حال
نگاهی به فیلم «تاکسی نارنجی» ساختۀ ابراهیم وحیدزاده
جزیره­گردی بی­حس و حال

در روزهایی هستیم که باز هم کمدی­های عامه­پسند یکه­تاز پردۀ سینماهای کشور هستند و دست بر قضا هیچ­یک فروش خوب و چشمگیری هم ندارند. این روزها اکران «تاکسی نارنجی» واپسین اثر سینمایی ابراهیم وحیدزاده آغاز شده که می­توان آن را در ردۀ کمدی­رمانتیک­های سینمای کشورمان طبقه­بندی کنیم. ابراهیم وحیدزاده برای تماشاگر ایرانی نیاز چندانی به معرفی ندارد؛ در زمانه­ای که در کشور ما سینمای نظارتی موسوم به سینمای گلخانه­ای حرف نخست را در مناسبات هنر هفتم می­زد، وحیدزاده با ساخت کمدی­های نسبتاً نامتعارفی همچون «تحفه­ها» (۱۳۶۶) و «مجسمه» (۱۳۷۱) توانست گونۀ تازه­ای از کمدی را در سینمای ایران تجربه کند. حتی بعدها که دست سینماگران برای رفتن به­سوی موضوع­های اجتماعی و سیاسی بازتر شد، او با ساخت فیلم­هایی همچون «عشق فیلم» (۱۳۸۱)، «معادله» (۱۳۸۲) و «شام عروسی» (۱۳۸۴) با تلفیق مؤلفه­های بومی و ویژگی کمدی­های روز دنیا و استفاده از جلوه­های ویژۀ غیرمعمول (نسبت به سطح سینمای ایران) کوشید چیزی جدا از کمدی­های عامه­پسند کم­خرج ارائه دهد؛ هرچند که هیچ­یک از این سه فیلم آثار خیلی خوبی از کار در نیامدند.

اما «تاکسی نارنجی» با این­که در جاهایی به مؤلفه­های آثار پیشین وحیدزاده نزدیک می­شود، اما می­کوشد بار ملودرام­اش را از ابتدا تا پایان حفظ کند. فیلم داستان زندگی سیمین زمانی (آزیتا حاجیان) است که به همراه پدر (سیروس ابراهیم­زاده) و دختر (آرمیتا زمانی) و پسرش (ارسلان قاسمی) به جزیرۀ کیش می­آید تا دور از چشم همسرش مدتی را در آن­جا زندگی کند. او برای گذران زندگی به رانندگی روی می­آورد و با موضوع­ها و آدم­هایی تازه روبه­رو می­شود. وحیدزاده در این فیلم یک مثلث عشقی نیز ترسیم کرده که در نگاه اول می­تواند خیلی جذاب باشد. از سویی اصفهانی (حسن پورشیرازی)، یکی از راننده­تاکسی­های جزیره عاشق او می­شود و در سوی دیگر سیمون (علی دهکردی)، همسایۀ سیمین که با مادرش شارلوت پطروسیان (ماهایا پطروسیان) و دخترش زندگی می­کند، کم­کم به سیمین علاقه­مند می­شود. در عین حال احتمال حضور همسر سیمین برای بازپس­گیری بچه­ها می­توانست فضا­ی شوخ و شنگ فیلم و ریتم روایی آن را با تعلیق­زایی همراه کند. اما وحیدزاده از هیچ­­یک از داشته­های ابتدایی خود استفاده­ای درست نکرده است.

هیچ کدام از شخصیت­ها در طول داستان قوام پیدا نمی­کنند و همان چیزی هستند که از ابتدا به تماشاگر معرفی می­شوند. این­که کاراکتر سیمین بیش از اندازه خوب و بی­ایراد است و به قول سینمایی­ها نقطه­ضعف شخصیتی ندارد، به خودی خود ضعف بزرگی به­حساب نمی­آید؛ چون وحیدزاده دربارۀ کاراکتر اصلی فیلم­اش به الگوی کمدی/موزیکال­های سینمای کلاسیک آمریکا روی آورده و خواسته با ورود شخصیتی همچون سیمین، تأثیر او را بر محیط پیرامون­اش و آدم­های آن نشان دهد و درام فیلم­اش را پایه­ریزی کند. اما مشکل این­جاست که سیمین کاراکتری نیست که ویژگی خاصی و تأثیرگذاری داشته باشد و تنها به صرف این­که یک زن برای نخستین­بار در جزیره­ای توریستی حرفۀ رانندگی را پیشه کند، نمی­توان ۹۰ دقیقه تماشاگر را بر روی صندلی سینما نشاند؛ آن هم در حالی­که تم اصلی فیلم برای مخاطب امروزی چندان هم نمی­تواند جذاب باشد. وحیدزاده که فیلم­نامۀ اثرش را هم خودش نوشته، بیشتر از آن­که درگیر ترسیم رابطه­های جذاب میان شخصیت­های اصلی­اش باشد، به موقعیت­هایی دل خوش کرده که در ذات خود چیز چندان دندان­گیری هم نیستند و اگر آن­ها را حذف و یا به جای­شان موقعیت­های تازه (با رویکرد کمک به پیش­برد خط روایی اثر) را جایگزین کنیم، خللی در روند داستان­گویی فیلم رخ نمی­دهد.

در مثلث عشقی پدید آمده در فیلم، با توجه به محدودیت­های موجود، می­توان به آسانی حدس زد که حس عاطفی پدیدآمده میان سیمون و سیمین از حد همان عشق ممنوع فراتر نمی­رود و این سیمون است که باید میدان را برای رقابت با اصفهانی خالی کند (هرچند که ما چیزی به نام رقابت هم در این رابطه نمی­بینیم). از سویی نقش کاراکتر شارلوت نیز تا پایان فیلم نامشخص باقی می­ماند. او به عنوان یک پیرزن بیوۀ بهانه­گیر که سایۀ سنگینی بر زندگی سیمون دارد، از ابتدا تا پایان تغییری نمی­کند. بازی اغراق­آمیز ماهایا پطروسیان هم به بهبود ضعف­های شخصیتی این کاراکتر کمکی نکرده است. زمانی­که سیمین شارلوت را به حمام آفتاب و پیاده­روی در آب می­برد، ما انتظار داریم که در نگاه بدبینانۀ شارلوت به سیمین تغییری جدی ایجاد شود. اما این اتفاق هم رخ نمی­دهد و داستانک ورود ژولیت (خواهرزادۀ شارلوت) به خانۀ او و متهم­شدن او از سوی شارلوت نشان می­دهد که کاراکتر شارلوت قرار نیست تغییری روحی را تجربه کند و بیشتر از یک شخصیت تیپیک نیست که تنها قرار است نمک ماجرا را بیفزاید و ماجرای علاقۀ او و پدر سیمین نیز همانند رابطۀ پسرش با سیمین یک خط روایی عقیم و بی­نتیجه در فیلم است.

اما تا دلتان بخواهد در فیلم موقعیت­هایی است که منطق وجودشان زیر سوال است. برای مثال پافشاری اعصاب­خردکن (و نه کمیک) سیمین برای سوار کردن مردی بومی در همان روز نخست کاری­اش در ادامه تنها کارکردی که دارد، فصلی بی­کارکرد است که مرد الاغ بیمار خود را سوار تاکسی سیمین می­کند؛ در حالی­که اصرار سمین در آن ابتدا تماشاگر را نسبت به سلامت عقل شخصیت اصلی فیلم به تردید وا می­دارد. طبیعی است که به تصویر کشیدن زندگی یک زن راننده نیازمند داستانک­ها و موقعیت­هایی کوچک است که خط روایی اصلی را به پیش ببرد. اما این­جا این داستانک­ها حس و حال چندانی ندارند و نقشی پیش­برنده هم بازی نمی­کنند. برای مثال درگیری سیمین و اصفهانی با سه مرد شهری که مزاحم سیمین می­شوند، دریچۀ تازه­ای به میزان علاقۀ اصفهانی و سیمین به یکدیگر باز نمی­کند.

در پایان این سکانس ما اصفهانی را در جایگاه همان مرد عاشق­پیشۀ پیشین می­بینیم و سیمین را هم در چارچوب همان شخصیت منفعل که نمی­دانیم به چه کسی علاقه­مند شده است. ­ یا باید به سکانس طولانی چراغ­زدن راننده­ها به سیمین اشاره کرد که در پایان به مولفه­های مورد علاقۀ وحیدزاده ختم می­شود (رفتن تاکسی اصفهانی بر روی اتومُبیل­های پلیس راهنمایی و رانندگی)؛ اما چیزی به خط روایی اصلی نمی­افزاید و اگر آن را از درون فیلم بیرون بیاوریم، باز هم اتفاقی رخ نمی­دهد. شاید تنها نکتۀ بامزۀ روایی در این خط روایی اصلی، موضوع کلنجار رفتن سیمین با جناب سرگرد (محمدرضا هدایتی) است که به لطف تیپ­سازی­های همیشه­موفق هدایتی خوب از کار در آمده است. همچنین می­توان به فصل حضور سیمین در تیم فوتبال پسرش اشاره کرد که از آن فصل­های اضافی و بی­کارکرد به­حساب می­آید؛ یا باید سکانس شیطنت بچه­ها در انداختن قورباغه در غذای شارلوت را نام برد که تنها کارکردش استفاده از همان تروکاژهای رایانه­ای مورد علاقۀ وحیدزاده است و کارکردی در فیلم ندارد.

اما بزرگ­ترین مشکل فیلم در گره­­گشایی فیلم­نامه­اش نمود پیدا کرده است. تصادف دختر سرگرد با اتومبیل و نجات او به­وسیلۀ سیمین (که تازه می­فهمیم پرستار بوده است)، کوچ بی­دلیل خانوادۀ سیمون و جمله­های دهان­پُرکن اصفهانی (که زمین تا آسمان با شخصیت عامیانۀ او تفاوت دارد) و از همه مهم­تر دیدار تصادفی سیمین با همسر سابق­اش (که می­فهمیم ازدواج دوباره کرده و به ماه­عسل آمده و البته معلوم نیست آن تهدیدهای تلفنی­اش برای چه بوده)، همه چیز را دست به دست هم می­دهد تا سیمین را به آقای اصفهانی برساند و تماشاگر در حالی­که بدرقه­کنندۀ کاروان عروسی (تاکسی­های نارنجی) است، از خود می­پرسد که اگر از ابتدا قرار بود همه­چیز به این آسانی­ها ختم به خیر شود، پس از ابتدا چه نیازی به خلق آن همه شخصیت و ترسیم آن همه روابط بود؟ و آیا این را می­توان جز با ساده­پنداشتن مخاطب توجیه کرد؟

کارنامۀ جمع و جور ابراهیم وحیدزاده نام او را به عنوان یک کارگردان علاقه­مند و قابل احترام در سینمای کمدی ایران مطرح می­کند؛ اما باید پذیرفت که «تاکسی نارنجی» یکی از ضعیف­ترین کارهایش به­شمار می­آید. در حقیقت این فیلم در کل آن جذابیت سینمایی لازم را با خود به همراه ندارد و گویی تنها قرار بوده که عده­ای سینماگر برای مدتی در جزیره کیش دور هم گرد آیند و خوش بگذرانند و در آن میان فیلمی مفرح و سرخوشانه هم بسازند و البته تماشاگر بینوا هم در سالن تاریک سینما نداند که در رویارویی با این فیلم قرار است چه حس یا درک تازه­ای تجربه کند.

پی نوشت: وبلاگم هم سه سالگی اش تمام شد! به همین سادگی رفت توی چهار سال! اما کی هست که توی این روزها حال و حوصله جشن گرفتن و خوشحالی کردن داشته باشد؟!!
نوشته شده توسط امیررضا نوری پرتو
www.cinema cinemast.blogfa.com
مقالات ارسالی به آفتاب
تاکسی‌نارنجی
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
بهتر است «اراذل بی آبرو» را بشناسید
«لعنتی های بی آبرو» یا «اراذل بی آبرو» نام اثری است که مدتی بر سر زبان ها قرار گرفته و علاقه مندان به دنیای فیلم و فیلم سازی را مجذوب خود کرده است.
۱۴ بهمن ۱۳۸۸
افسوس
درباره «شبانه»
۱۳ بهمن ۱۳۸۸
نگاهی به فیلم هر شب تنهایی دغدغه سینمای دینی
در اکتبر سال ۱۸۱۵، یک ساعت مانده به غروب مردی ۴۶ ساله پیاده وارد شهر کوچک «دینی» شد.
۱۲ بهمن ۱۳۸۸
تو برون چه کرده بودی که درون خانه آیی؟!
نگاهی به فیلم «استشهادی برای خدا» ساخته علیرضا امینی
۱۲ بهمن ۱۳۸۸
لذت چشیدن یاس
اگرچه فیلم «تنها دوبار زندگی می‌کنیم» با تاخیر دوساله بر پرده اکران نشسته است، اما حال و هوای قهرمان فیلم و فضای قصه با حال و هوای ما در جامعه امروز، سنخیت روانشناختی و جامعه‌شناسانه کاملی دارد و تماشای دوباره آن همذات‌پنداری ما را تشدید می‌کند. اگر فیلم «درباره …
۱۲ بهمن ۱۳۸۸
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
مرگ مرموز دختر و پسر جوان در میهمانی
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
آنجلینا جولی باعث جدایی جانی دپ و همسرش شد !
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
شرایط جدید فروش سایپا ۱۳۲ اعلام شد
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
انتقاد احمد توکلی از "فیلترینگ مردم آزار"
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
نامادری شکنجه‌گر دستگیر شد
سیمرغ داران سینمای ایران معرفی شدند
سیمرغ داران سینمای ایران معرفی شدند
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
اغفالگر دختران جوان دوباره دستگیر شد
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
غنی سازی کوکوسبزی در تبریز
انسان های تنها
انسان های تنها
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
درس خواندن را برای کودکان آسان تر کنیم
 وبلاگ آفتاب 
عضویت در خبرنامه‌ها
ارسال مقاله
مقالات من
 تازه‌ها
رویای یخ زده
رویای یخ زده
حیات دوباره برای ستارگان کمدی
حیات دوباره برای ستارگان کمدی
وعده نابودی
وعده نابودی
پیمان معادی در انتظار یک اتفاق بزرگ
پیمان معادی در انتظار یک اتفاق بزرگ
چه کسی «جدایی نادر از سیمین» را سیاسی کرد؟
چه کسی «جدایی نادر از سیمین» را سیاسی کرد؟
سقوط در پرتگاه شکاکیت
سقوط در پرتگاه شکاکیت
اطوارهایی برای پوشش ضعف ها
اطوارهایی برای پوشش ضعف ها
تحقیقی بلندپروازانه از طبیعت جهان هستی
تحقیقی بلندپروازانه از طبیعت جهان هستی
فرصت طلبی خطرناک سینمای تجاری
فرصت طلبی خطرناک سینمای تجاری
روایت مدرن از دغدغه‌های زنانه
روایت مدرن از دغدغه‌های زنانه
معرفی آرشیو موسیقی
متفرقه (سنتی)
 آلبوم ۵۰ ترانه، ۵۰ سال موسیقی از ۵۰ خواننده، شمارهٔ۲،(۳)
◊  اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید . چاحیت  ◊