|
● یک: محبوس در ظواهر ژانر وحشت
وقتی می خواهیم سراغ ژانری مثل «وحشت» برویم بدیهی است که اولین چیز مجذوب کننده، ظواهر قضایا باشد. گرچه این ژانر را با شخصیت ها و وضعیت های متفاوت می توان شناخت اما مطمئناً شناخته شده ترین «شخصیت» آن، همان شخصیت باستانی قصه های ترسناک یعنی «روح انتقامجو» است. از این گذشته، فصل مشترک همه شخصیت ها و وضعیت های این ژانر، «متافیزیک» است و ارتباطی که میان دو جهان زندگی و مرگ می توان جست وجو کرد حتی دو شخصیت نسبتاً متفاوت این ژانر یعنی دکتر جکیل و فرانکشتین هم حاصل تناظر «موجود و ناموجود»اند. پس ظواهر این ژانر با یک حساب سرانگشتی فعلاً در همین دو عنصر خلاصه می شوند اما نباید به اینها بسنده کرد چنانکه مهرداد میرفلاح نیز در «خواب لیلا» به همین ها بسنده نکرده است. بگذارید فهرست بلندتری از این ظواهر را پیش روی خود مرتب کنیم:
۱) گورستان با همه خصوصیات آشنا و ناآشنای خود، در روز و در شب و در چارچوب رمز و رازی که در ذهن انسان مدرن یا پیشامدرن تولید می کند. «خواب لیلا» با سکانس گورستان آغاز می شود و فیلم، به این مکان تبیین و تعریف شده ژانری، به منزله دروازه میان دو جهان می نگرد.
۲) در زبان انگلیسی، به مکان های مرموز یا جن زده، می گویند «عنکبوتی» که استعاره ای است از حضور «ناشناخته ها» در آن مکان. سکانس دوم فیلم با گریز شخصیت مرکزی فیلم یعنی لیلا در مکان های متروک و خلوت آغاز می شود و در اوایل فیلم هم، در مطب دکتر پیر، لیلا در اشاره به اولین ظهور «روح انتقامجو» به انباری خانه شان اشاره می کند که می بینیم مملو از تارهای عنکبوت است.
۳) «عروسک» در ژانر وحشت، نه یک «نشانه» که عنصری کاربردی در بازتعریف وضعیت ترسناک است در عین آنکه به مخاطب متذکر می شود که کودکی و ترس، همزادهای همیشگی اند. «عروسک» در «خواب لیلا»، نقطه آغاز کابوس است و تا پایان آن، چه در خاطرات «لیلا» و چه رؤیاهایش، نقشی کاربردی در پیشبرد روایت فیلم دارد.
۴) «مکان مرموز و متروک» یا همان «خانه تسخیرشده»، گاه متمرکز می شود در یک موقعیت جغرافیایی و گاهی هم در یک خانه. نقش «مکان مرموز» را به طور اختصاصی ـ با همه نشانه هایی که از چنین مکان هایی می شناسیم ـ خانه دکتر جوان ایفا می کند که قرار است نقشی معادل «ون هلسینک» [«پزشک کارآگاه جن گیر» رمان و فیلم های دراکولا] برعهده داشته باشد اما در کل، «خواب لیلا» با «موقعیت خطر منتشر» مواجه است یعنی نمی توان مکانی ایمن را برای شخصیت فیلم تعریف کرد چیزی نظیر وقایع فیلم «حلقه»؛ این تعریف نشدگی مکان امن در فیلم [یادمان باشد تنها زمانی که «لیلا» با دیگران است در امنیت است اما همین امر هم در دو سکانس فیلم زیر سؤال می رود. اول، جایی که جن گیر و خاله هم حاضر و ناظرند و دوم، زمانی که دکتر جوان در حال یادآوری خاطرات لیلاست] کار ترساندن مخاطب را برای کارگردان، بسیار سخت کرده چون فرصت استراحت ذهنی از مخاطب گرفته شده و فیلم به اواسط خود نرسیده، مخاطب، آستانه حوصله و ترس اش، لبریز می شود [و بعدش هم که مشخص است!] گورستان و عروسک هم، به گمان من، از آن وجه ظاهری خود فراتر نمی روند یعنی قادر نیستند به قصه، وسعت و عمق ببخشند و در همان چارچوب مرسوم ژانری، محبوس می مانند.
● دو: سینمای دلهره یا وحشت؟
قصه، از همان اولش، یک نشانه به ما می دهد که قرار است شاهد بازآفرینی اثری باشیم که سال ها قبل دیده ایم جایی که دوربین، قاب اش را از میان میله های پایه های تختی انتخاب می کند که شخصیت محوری روایت، از روی آن، آشفته برمی خیزد و صورتش، در این قاب قرار می گیرد؛ نمایی آشنا از فیلم «شاید وقتی دیگر» که متعلق به ژانر «دلهره» است و ما در پایان فیلم «خواب لیلا» پی می بریم که این فیلم هم، همان قصه را دارد که آن فیلم داشت با مختصری جابه جایی عناصر روایت. نه این که چنین چیزی مسبوق به سابقه نباشد، نه! [نزدیک ترین نمونه زمانی اش، تبدیل یکی از مشهورترین آثار ژانر «دلهره» یعنی «بانی لیک گم شده» به اثری متعلق به ژانر «وحشت» است به نام «یتیم خانه» که در جشنواره فیلم فجر۸۷ شاهدش بودیم] اما قاعده بر این است که در چنین رویکردهایی، «ارزش هایی افزوده» به اثر دوم منتقل شود اما «خواب لیلا» واقعاً دارای چنین ارزش هایی نیست فقط تمرینی است ژانری، در سینمایی که چنین عرصه ای را، اندک آزموده و حتی در حد «فیلمبرداری» هم، قادر نیست القاکننده فضای این ژانر باشد.
نمی خواهم بگویم فیلمبرداری فیلم، فیلمبرداری بدی است [بالاخره مگر ما چند فیلمبردار درجه یک در این مملکت داریم؟ یکی شان بی تردید همین بزرگواری است که مدیر فیلمبرداری «خواب لیلا»ست] می خواهم بگویم متعلق به ژانر وحشت نیست و این هم، ربطی به کمبودهای تکنولوژی سینمایی ما ندارد [مطمئناً آثار سینمای وحشت «راجر کورمن» از امکانات تکنولوژیکی به مراتب کمتر از سینمای امروز ما برخوردار بودند یا نسخه کلاسیک «تسخیرشده» که فقط با چند سایه و فیلمبرداری سیاه و سفید، ما را درگیر ماجرای یک روح انتقامجو می کند، آیا امکانات سینمایی بالایی داشته؟] در حوزه کارگردانی هم، «میرفلاح» را نمی توان کارگردان این ژانر دانست شاید اگر «دلهره ساز» باشد [یعنی حضور ترس بدون دخالت متافیزیک] بسیار موفق تر عمل کند؛ و در آخر می ماند فیلمنامه، که نوشته «شاهرخ دولکو»ست و بازنویسی حبیب الله شیرازیان و بیشترین بار ژانری، روی دوش همان است البته با وام هایی که گرفته از «خوابگردها»، «حلقه»، «آسمان زرد»، «مصاحبه با خون آشام» و... این نشانه ها را شاید فقط بعضی مخاطبان خاص این ژانر، بجا آورند نه مخاطبان عامی که به دیدار فیلم می روند.
با این همه نباید از یاد برد که فیلمنامه، قادر نیست به شخصیت ها «زندگی» ببخشد و آنها در حد قاب عکس هایی بر دیوار، به شکلی «دو بعدی» باقی می مانند و قادر به برقراری ارتباط با مخاطب نیستند مضاف بر این که نمی دانیم این گفت وگوهای کتابی و نچسب و غیرکاربردی، محصول عملکرد «دولکو» است یا «شیرازیان»! و در آخر... فیلم ترسناکی که نترساند هرچقدر هم در برخی عرصه هایش موفق باشد، فیلمی ناموفق محسوب می شود. |