در این بخش، پس از ارائه نقد دو فیلم مستند «پس از برائت» و «زندگی و بدهی»، گفت و گویی در مورد فیلم «سهم هر کس از این خاک» با کارگردان این اثر و همچنین یک مقاله با عناوین «چرا هالیوود باید به ساخت فیلم های بد از کتاب های خوب پایان دهد» به خوانندگان نشریه، ارائه می شود.

ـ نام فیلم: پس از برائت

ـ نویسنده: برینکه یونگ ( Bernice Yeung: نویسنده مستقل آمریکایی و ساکن شهر نیویورک.)

ـ عنوان اصلی: After Innocence

ـ کارگردان: مارک سیمون

ـ سال ساخت: ۲۰۰۷ میلادی

ـ مدت: ۷۹ دقیقه

در ابتدای فیلم مستند «پس از برائت»، مخاطبان با یک واقعیت خیره کننده رو به رو می شوند: در ایالات متحده، بیش از صد و پنجاه نفر به دنبال انجام آزمون DNA و پس از چندین دهه حبس، بی گناه تشخیص داده شده و از زندان آزاد شده اند.

در این فیلم، ابتدا صحنه ملاقات چند نفر از این افراد با خانواده هایشان پس از آزادی و انبوهی از گل ها و بادکنک های تقدیم شده به آنان در فضایی شاد و خاطره انگیز (صحنه هایی که البته بارها آنها را از صفحه تلویزیون مشاهده کرده ایم) به نمایش درمی آید. اما پس از بازگشت آنها به خانه و خاموش شدن دوربین ها، چه اتفاقاتی روی خواهد داد؟ مارک سیمون، که در «پروژه برائت شهر نیویورک» به عنوان یک دانشجوی حقوق به فعالیت می پردازد، در این فیلم به دنبال پاسخ دادن به این پرسش است: این افراد پس از برائت چه می کنند؟

در این اثر با نگاهی به زندگی هفت نفر از این افراد پس از آزادی، می توانیم دریابیم که چگونه این زندانیان پس از گذراندن ده ها سال حبس با وجود بی گناهی، پس از آزادی، حتی در مقایسه با دوره زندان، از حمایت های اجتماعی و اقتصادی کمتری برخوردار می شوند. مثلاً به داستان زندگی نیک یاریس توجه کنید: او پس از گذراندن بیست و سه سال حبس، در سال ۲۰۰۳ میلادی از زندان ایالتی آزاد شد. یاریس می گوید: آنها در هنگام خروج، پنج دلار و هفت سنت از پول هایم را به من دادند و گفتند که از جهنم بیرون برو. آزمایش DNA با قطعیت زیادی نشان داد که او مسئول تجاوز جنسی و شکنجه یک زن پنسیلوانیایی نیست. یاریس باید پس از آزادی به زندگی خانوادگی اش سر و سامان می داد. او در این فیلم مستند برای مخاطبان می گوید که پس از آزادی از زندان (بدون اینکه هیچ گونه جرمی مرتکب شده باشد) نتوانسته از هیچ گونه خدمات اجتماعی بهره گیرد. به علاوه، هیچ گونه کمک مالی نیز به او پرداخت نشده است. از سوی دیگر، در دوره طولانی زندان مشخص شد که یاریس به بیماری هپاتیت B مبتلاست، اما هیچ گونه خدمات پزشکی و درمانی به او ارائه نشد. او که حالا توانایی شنیدن سر و صدای خیابان ها را ندارد، برای ما می گوید که توانسته در یک مرکز شست و شوی اتوبوس های شهری و به ازای شستن هر دستگاه پنج دلار، کاری پیدا کند. اما یاریس تنها نیست، چرا که در جامعه ما، دامنه خدمات حمایتی و مالی و اجتماعی بسیار محدود است. براساس اعلام مدیران پروژه «زندگی دوباره»، دولت آمریکا باید هر چه زودتر برای این موضوع، به ویژه در جهت حمایت از قربانیان بی گناه سیستم قضایی فدرال، چاره ای بیاندیشد. لولا والن بنیان گذار این پروژه می گوید: «این افراد پس از آزادی شاهد اتفاقاتی متفاوت با آنچه که انتظار آن را داشته اند، می شوند. آنها انتظار شرایطی آسان تر را دارند.» در این اثر مستند که بخش های ناگفته ای از سیستم کنونی اجتماعی حاکم بر ایالات متحده را نشان می دهد، ما با زندگی دنیس ماهر چهل و سه ساله نیز آشنا می شویم که در بیست سالگی دستگیر و اینک به تازگی با اثبات بی گناهی آزاد شده و به نزد والدینش بازگشته است. او در جوانی امیدوار بوده که به عنوان مکانیک در ارتش کشورش استخدام شود، اما اینک با سردرگمی رو به روست. داستان زندگی اسکات هورنوف نیز شنیدنی است. او که به جرم شکنجه در دوران کار در نیروی پلیس دستگیر و محاکمه شده بود، اینک پس از سال ها حبس، خواهان دریافت حقوق و مزایای نادیده گرفته شده اش است. همسرش برای ما می گوید که او با یأس و مشکلات روحی فراوانی رو به رو شده و معتقد است که در دوره زندان، با چنین مشکلاتی رو به رو نبوده است. من معتقدم که این اثر تأثیرگذار مستند، توانسته تا حدود زیادی ابعاد زندگی این افراد نادیده گرفته شده را برای ما نشان دهد. با مشاهده فیلم پس از برائت، ما می توانیم با نگاهی عمیق تر به بی عدالتی های موجود در جامعه خود بنگریم.

منبع: www.Motherjones.com

ـ نام فیلم: زندگی و بدهی

ـ نویسنده: دیوید ال.وینکر(David. L. Vinker ؛نویسنده و پژوهشگر مستقل آمریکایی)

ـ عنوان اصلی Life and Debt

ـ کارگردان: استفانی بلک

ـ سال ساخت: ۲۰۰۷ میلادی

ـ مدت: ۸۳ دقیقه

در فیلم مستند «زندگی و بدهی» که جوایز سینمایی متعددی کسب کرده، با نگاهی به شرایط جاماییکا، ناگفته های زندگی روزمره مردم این کشور که هیچ یک از توریست های آمریکایی آن را نمی بینند، در معرض قضاوت مخاطبان قرار داده شده است. اگر شما از خشم و مخالفت میلیون ها شهروند دنیای امروز با جهانی سازی و به جان خریدن مخاطرات دستگیری و شکنجه شدن تا سرحد مرگ، بهت زده شده اید، مشاهده این فیلم را از دست ندهید.

زندگی و بدهی، بیش از هر چیز نشان دهنده نگرانی هایی است که اقتصاد دانان برجسته ما سال هاست بر آنها پافشاری می کنند؛ چنین اقداماتی با اولویت دادن به سیاست های مالی در برابر منافع انسانی و تمرکز بر خواسته های رهبران کشورهای ثروتمند، در پشت درهای بسته اتخاذ می شود و آثار آن، بیش از همه، خانواده های فقیر و فاقد قدرت دنیا را تحت تأثیر قرار می دهد. و البته تنها فیلم سازان اندک نظیر استفانی بلک و نویسندگانی محدود نظیر جامائیکا کینساید که با نگارش کتاب «یک خانه کوچک» الهام بخش سازندگان این فیلم بوده، در برابر این شرایط اعتراض می کنند. این اثر که در جشنواره فیلم های حقوق بشر در شهر نیویورک نیز اکران شده، همزمان با گرد هم آیی مقامات دولتی و بانک داران سراسر دنیا در اجلاس سالانه صندوق بین المللی پول (IMF) که در واشنگتن دی سی برپا می شود، به نمایش عمومی درخواهد آمد. همزمان با این اجلاس، پیش بینی می شود که بیش از چهل هزار نفر از معترضان به شرایط جهانی سازی، با گرد هم آیی در مقابل ساختمان محل برگزاری، اعتراض خود را به جهانیان نشان دهند. شهردار آنتونی ویلیامز می گوید: «تظاهرات کنندگان و معترضان، در حال آماده شدن برای اقداماتی هستند که ما هرگز در این شهر (واشنگتن)، شاهد آن نبوده ایم.» البته در سال گذشته نیز در اعتراضات مردمی به برپایی اجلاس سالانه صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، حدود دو هزار و سیصد نفر دستگیر شده بودند و به همین دلیل، در سال جاری، مدت زمان برپایی این گرد هم آیی، به دو روز کاهش یافت تا زد و خوردها و ناآرامی های گروه های مخالف، محدودتر شود. این دو مؤسسه مالی بین المللی که در سال ۱۹۴۴ میلادی و به دنبال انعقاد معاهده «برتون وودز» در نیوهمپشایر تشکیل شدند و هدف نهایی بنیان گذاران آنها، جلوگیری از وقوع یک افول جهانی اقتصادی، مشابه دوره رکود بزرگ سال های دهه سی میلادی بود، اینک به کابوس مردم کشورهای فقیر تبدیل شده اند. هدف اصلی از تأسیس صندوق بین المللی پول، وام دهی به دولت ها جهت تثبیت نرخ های مبادله ثابت به نسبت دلار بود. اما در سال ۱۹۷۱ میلادی، دولت نیکسون به نرخ های ثابت مبادله پایان داد و برای این صندوق اهداف نوینی را مطرح کرد. در سال های دهه هشتاد میلادی، صندوق بین المللی پول، حفاظت از سرمایه بانک های خصوصی و افراد را در دستور کار خویش قرار داد تا نتایج سرمایه گذاری های نامناسب، به حداقل برسد. در عین حال، اجرای «برنامه های اصلاحات ساختاری» را برای همه وام گیرندگان الزامی کرد.

هدف از اجرای این برنامه های سخت گیرانه، بهبود زندگی فقرا، کاهش سرمایه گذاری های دولتی در بخش های آموزش و درمان، کاستن از حجم یارانه ها، خصوصی سازی سازمان های عمومی و بهینه سازی تخصیص منابع در بخش های تولید و اشتغال بود. در این فیلم، یکی از کارشناسان می گوید: «صندوق بین المللی پول با ایجاد یک سیستم استعماری نوین، ضمن تحمیل اصلاحات ساختاری اقتصادی به فقرا، در جهت فربه شدن ثروتمندان گام برمی دارد.»

نگاهی به شرایط کشور جامائیکا (مستعمره سابق انگلستان تا سال ۱۹۶۲ میلادی) نشان می دهد که چگونه استعمارگری در حال احیای مجدد خویش است. میشل مانلی، پس از انتخاب به عنوان نخست وزیر این کشور در سال ۱۹۷۶ میلادی چنین گفت: «دولت ما به دستورات هیچ کس در هیچ جای دنیا توجه نمی کند... چرا که مهم تر از هر موضوعی، همه باید بدانند که ما فروشی نیستیم.»

در این فیلم پر سر و صدا، با نگاهی به تغییر اجباری در سیاست های توسعه اقتصادی دولت مانلی، شاهد این موضوع هستیم که دولت وی شاهد لگدمال شدن فقرا و گرفتار شدن آنها در چنگال قدرت های خارجی می باشد و مردم فقیر جاماییکایی، روز به روز بیشتر در گرداب فاجعه آمیز بدهی فرو می روند و هیچ گریز گاهی ندارند. آیا این وضعیت سرانجام خاتمه خواهد یافت؟ این سؤالی است که کارگردان این اثر به دنبال پاسخ آن می باشد.

منبع:www.CommonDreams.org

ـ نام فیلم: سهم هرکس از این خاک

ـ عنوان اصلی: Everyone Their Grain of Sand

ـ کارگردان: بت برد

ـ سال ساخت: ۲۰۰۷ میلادی

ـ مدت: ۸۱ دقیقه

شورش ها و زد و خوردهای صورت گرفته برای زنده ماندن در یک شهر کوچک و علیه ابرشرکت های قدرتمند بخش کشاورزی، می تواند ما را با جلوه هایی از سقوط جهانی سازی و روابط اقتصادی نابرابر ایالات متحده و مکزیک آشنا کند. از سال ۱۹۸۸ میلادی تاکنون، انجمن محلی «ماکلوویو روجاس»، در جهت احقاق حقوق و جلوگیری از آوارگی مردم محلی، به مبارزه با دولت می پردازد. رهبران این انجمن بارها دستگیر و شکنجه شده اند ولی این انجمن روز به روز قدرتمندتر شده است. ت برد در فیلم مستند خود، با ارائه تصویری جذاب و نفس گیر و به یاد ماندنی، برای ما می گوید که این افراد برای چه چیزهایی به مبارزه برخاسته اند.

برای ما در مورد این فیلم و علت گرایش به ساخت اثری در این مورد صحبت کنید. چرا که شما تاکنون در این حوزه فیلمی نساخته بودید.

بت برد: من از سال ها پیش به موضوع تأثیرات جهانی سازی بر خانواده های کم درآمد سراسر دنیا علاقمند بودم و فکر مرا به خود مشغول کرده بود. گاهی از اوقات ما به این نتیجه می رسیم و برای مبارزه با این اهریمن غول پیکر، هیچ کاری از دست ما برنمی آید. البته من تا پیش از آغاز تحقیقاتم، تصویر درستی نسبت به ابعاد این معضل نداشتم. جهانی سازی تأثیرات زیادی بر سازمان های محلی و زندگی جوامع مختلف می گذارد که مسأله آلودگی های زیست محیطی به وجود آمده توسط کارخانه های وابسته به ابرشرکت های چند ملیتی، پایمال شدن حقوق کارگران و آواره شدن مردم بومی از زمین هایشان، بخشی از این آثار است. بررسی های من نشان داده که با نگاهی به شرایط مردم سراسر دنیا در سطح محلی و منطقه ای، می توان اثری تأثیر گذار و جذاب ساخت.

واکنش مخاطبان به فیلم سهم هرکس از این خاک چه بود؟

این فیلم تاکنون در اروپا و چند کشور دیگر اکران شده است. (نظیر آلمان، مکزیک، برزیل، وین، پراگ و بسیار از شهرهای دیگر.) بسیاری از افرادی که این اثر را دیده اند، رضایت خود را ابراز کرده و با گروه های اجتماعی مخالف جهانی سازی اعلام همبستگی کرده اند. اما مسأله اصلی این است:

«برای حمایت از این گروه ها چه می توان کرد؟»

آیا شما معتقدید که جهانی سازی را باید به عنوان یک گونه جدید برده داری دید؟

شرایط کنونی نیروهای انسانی کشورهای در حال توسعه، علامت های سؤال بزرگی را در اذهان به وجود آورده است. ما با یک الگوی جدید برده داری رو به رو شده ایم که با تأثیرات متفاوت آن در مقایسه با گذشته، آثار عمیق و گسترده ای را بر جای گذاشته است. مثلاً در منطقه «تیجوانا» که در فیلم به آن اشاره می شود، کارگران مهاجر زیادی برای دریافت حقوق بیشتر(شصت دلار) به آنجا مهاجرت کرده اند. اما به دلیل استانداردهای بالای زندگی، آنان با مشکلات زیادی رو به رو می شوند. آنان در خانه های بدون برق، آب لوله کشی، فاقد بهداشت و ساخته شده از ضایعات ساختمانی که از داشتن حمام محروم است، زندگی می کنند. کارگران ساکن در این مناطق کثیف و آلوده، محصولات الکتریکی و مصرفی ارزان قیمتی را برای ما شهروندان ایالات متحده می سازند و یکی از دلایل عرضه چنین محصولات ارزانی، نظام کارگری برده وار در چنین مناطقی است. ما از منافع اقتصادی حقوق پرداختی اندک به آنان بهره برداری می کنیم و در حقیقت، ما از پول به سرقت رفته از جیب این کارگران، استفاده می کنیم.

در مورد اکران این فیلم در ایالات متحده، چه تصمیمی گرفته اید؟

ما هنوز فاقد یک شرکت طرف قرارداد جهت اکران این اثر هستیم. به هرحال، نمایش فیلم های مستقل همواره با چالش های زیادی رو به روست که از دیرباز وجود داشته است.

نظر شما در مورد وضعیت صنعت فیلم های مستقل چیست؟

من معتقدم که با پیشرفت صنعت فیلم سازی و گسترش یوه DV، هزینه های ساخت فیلم به شدت کاهش یافته است. فیلم سازان مستقل می توانند از این شرایط به بهترین نحو استفاده کنند؛ اما مشکل اصلی را باید در بخش توزیع چنین آثاری دانست، چرا که توزیع کنندگان با سلایق و راهبردهای خاص تجاری و اقتصادی خود و روابط پشت پرده شان، همواره نقش مهم و تأثیر گذاری بر دیده شدن و یا دیده نشدن یک اثر دارند و من نیاز به اصلاح در شیوه کنونی پخش و اکران فیلم ها را به شدت ضروری می دانم.

منبع: www.Digitaljournalonline.com

چرا هالیوود باید به ساخت فیلم های بد از کتاب های خوب پایان دهد؟

نیکی بوریچ(Nikki Boroevich ، نویسنده و منتقد سینمایی.)

من هرگز هالیوود را درک نمی کنم. البته این وضعیت به دلیل جایگاه دراماتیک ستاره های زن و یا عمر کم ازدواج های بازیگران سرشناس هالیوود نیست. چرا که من به این دلیل هرگز هالیوود را درک نمی کنم که هالیوود از قرار گرفتن در قالبی مشخص، شانه خالی می کند. آیا آنان نمی توانند گامی نیز در جهت تأمین رضایت بینندگانشان و از جمله من بردارند؟ به هر حال، باید بگویم که شخصاً از وضعیت هالیوود، دلخوری های زیادی دارم.

مثلاً هالیوود با تبدیل رمان های پر فروش و پرمخاطب به فیلم، در نظر دارد که رضایت بینندگان خود را کسب کند، اما در اکثر موارد شکست می خورد. آخرین ناکامی آنان (حداقل از نگاه من) به رمان «دختر دیگر بولیین» بازمی گردد. نویسنده این رمان، فیلیپا گریگوری، در اثر خود، داستانی سرشار از مفاهیم تاریخی و جنایی را برای ما بازگویی می کند، اما در روایت هالیوودی مزخرف آن، اریک بانا تلاش می کند که خود را به ناتالی پورتمن که حتی ظاهری جذاب نیز ندارد، تحمیل کند. در این اثر سینمایی، حتی به حقایق تاریخی توجهی نشده، اگرچه مدیران استودیوهای فیلم سازی هالیوودی همواره علاقه زیادی به ساخت شاهکارهای پرهزینه تاریخی دارند. در این رمان، با نگاهی به یک دوره پانزده ساله از تاریخ انگلستان رو به رو هستیم، اما همه اتفاقات فیلم، گویی در یک هفته روی می دهند. (البته باید یک دوره حاملگی نه ماهه ذکر شده در فیلم را استثناء دانست.) لیست تغییرات و دستکاری های صورت گرفته این کتاب شناخته شده و قابل اعتنا، بسیار طولانی خواهد بود و در مقابل، ویژگی های منطبق بر کتاب این فیلم، بسیار محدود و اندک است. اما این وضعیت چگونه روی می دهد؟

از همه مهم تر اینکه، چرا این اتفاقات به وقوع می پیوندد؟ نکته اصلی در خراب کردن و لگدمال کردن یک رمان بزرگ و شناخته شده چیست؟ البته این کار برای بار اول نیست که روی می دهد و من تردیدی ندارم که بار آخر نیز نخواهد بود. مطمئناً ما با یک جریان مأیوس کننده رو به رو هستیم.

مثال دیگری می زنم: «راه های کهکشان» هیچکاک به عنوان یک اثر سرگرم کننده و با نگارش خیره کننده اش، از کارهای اخیر داگلاس آدامز است و البته بهتر است من این جمله خود را بدین گونه اصلاح کنم: ما با یک سه گانه برجسته تا پیش از ساخت اثر هالیوودی آن رو به رو بودیم. البته من می پذیرم که بازسازی سینمایی بخش هایی از این کتاب، کاری مشکل است، اما چرا هالیوود ماهیت این رمان خواندنی را تا این حد به نابودی کشانده است؟ و اصولاً ساده انگاری هالیوود و تنزل رمان های بزرگ به داستان هایی مبتذل و پیش پا افتاده، چه دلایلی دارد؟ در پاره ای از موارد، هالیوود یک رمان ارزشمند را به یک داستان علمی ـ تخیلی با جلوه های رایانه ای پیشرفته تبدیل می کند که در جذب مخاطبان منتقد، ناتوان است. البته مدیران هالیوود، در مورد چند اثر شاخص ادبیات، به دستکاری و حذف تعدادی از شخصیت ها دست زده اند (نظیر رمان خواهر خواندگی دو مسافر). بدین ترتیب، تغییر طرح کلی رمان، یکی از ابزارهای آنان است: اما چرا آنان گاهی یک شخصیت را کاملاً حذف و یا دستکاری می کنند؟ آیا می توان برای چنین کاری، انگیزه های مالی را مؤثر دانست؟ من که نمی توانم این حرف را بپذیرم. مثلاً چرا در آخرین فیلم مجموعه «هری پاتر»، یکی از شخصیت های معصوم داستان (چوچانگ) به یک دختر بدکاره تبدیل شده است؟ و اصولاً با چنین کاری، آیا اکثریت مخاطبان معمولی فیلم، که هیچ گاه این کتاب را مطالعه نخواهند کرد، از تغییرات اعمال شده، آگاهی خواهند یافت؟ پاسخ این سؤال منفی است. ما در این فیلم، نه تنها با یک شخصیت جدید مواجه می شویم، بلکه درمی یابیم که دوست دختر هری در کتاب، به یک دخترک خائن تبدیل شده است. لذا چرا آنها ما را به سوی جهنم سوق می دهند؟ بله، جهنم. من این پرسش را بدین دلیل مطرح می کنم که سال هاست موضوعی فکر مرا به خود مشغول کرده است: چرا سازندگان چنین فیلم هایی، تمایل دارند برای ساخت آثار مورد علاقه خود، از نام رمان های بزرگ بهره برداری کنند؟ بهتر نیست که در ابتدای این فیلم ها، چنین جمله ای درج شود: «طرح کلی این فیلم، از رمان X اقتباس شده است، اما سایر ماجراهای آن با اتفاقات داستان ارتباطی ندارد.» لذا، با یک عمل شرافتمندانه، می توان از هرگونه سوء تعبیر جلوگیری کرد.

این اتفاقات در مورد رمان «قطب نمای طلایی» نیز روی داده است. من از گذشته به این کتاب علاقمند بودم و با نقش آفرینی نیکول کیدمن و آن موهای بلوندش، من در یکی از موارد اندک، توانستم فیلمی تقریباً منطبق با رمان الهام گرفته در نگارش فیلم نامه، مشاهده کنم. هر چند برای یک بازی دو دقیقه ای، باز هم هالیوود نشان داد که خواهان وفادار ماندن به کتاب نیست. این وضعیت مرا ناراحت می کند. من می توانم دریابم که در پاره ای موارد، باید بخش هایی از یک کتاب حذف شود، اما انجام تغییراتی اساسی در یک اثر داستانی، کاری شرافتمندانه نیست. در سه گانه «ارباب حلقه ها» نیز ما شاهد لگدمال شدن کامل رمان هستیم. فیلم در لحظه ای بسیار بد پایان می یابد و بازیگران قادر به اجرای هیچ عکس العمل احساسی ای نیستند.

با تغییر دادن یک کتاب (و ایجاد دستکاری در محور اتفاقاتی که یک کتاب را به اثری ارزشمند تبدیل می کند) من معتقدم که مهم ترین موضوع، بازدهی اقتصادی یک اثر است، هر چند می توان پیش بینی کرد که با وفاداری به آثار ادبی ارزشمند نیز امکان دستیابی به فروش بالا مسیر است.

بدین ترتیب می توان آثاری ارزشمند و رضایت بخش تولید کرد که ارزش دو ساعت اختصاص وقت را داشته باشد و با وجود سلب اعتماد من به چنین آثاری، من به هالیوود و مدیرانش می گویم که از این کار دست بردارید و به ساخت فیلم هایی خوب و مبتنی بر اتفاقات کتاب دست بزنید.

منبع: www.Alternet.org

منبع:ماهنامه سیاحت غرب ،شماره ۶۶

مترجم:محسن داوری