معرفی فیلم درخت گلابی من هم روزی میم ای داشته ام

باغبان سمج باغ مدام در گوش نویسنده این حرف را تکرار می کند که درخت گلابی قهر کرده است اما نویسنده حواسش در پی یافتن موضوعی برای نوستن است و توجه نمی کند او کم کم در خاطرات نوجوانی اش غرق میشود و روزگاری را به یاد می آورد که با دختری به نام میم چه عشق می ورزید

سفر [سینما] مرا به باغ چند سالگی ام برد

و ایستادم تا

دلم قرار بگیرد

صدای پرپری آمد

و در که باز شد

من از هجوم حقیقت به خاک افتادم [بخشی از کتاب مسافر - سهراب سپهری]

● فرع ماجرا :

داریوش مهرجویی سال ۱۳۷۶ یک فیلم ساخته به نام درخت گلابی با بازی همایون ارشادی ، گلشیفته فراهانی و شقایق فراهانی و محمد رضا نوری و مرحوم جعغر بزرگی و مرحوم نعمت الله گرجی . این فیلم ، یک فیلم با مضمون اجتماعی است که بر پایه خاطرات نوجوانی یک عارف و نویسنده و فیلسوف ایرانی است که برای دیدنش باید ۱۱۵ دقیقه وقت گذاشت . این فیلم در سال ۷۶ نامزد جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی و فیلمبرداری و تدوین و بازیگری و ... از جشنواره فجر شده است و جایزه هوگوی نقره ای را از جشنواره شیکاگو و جایزه اول را به صورت مشترک با فیلمی دیگر از جشنواره زنگبار تانزانیا گرفت ! [ طبیعی است دیگر ، فیلمی است از مهرجویی ]

● داستان کلی فیلم درخت گلابی چیست؟

درختان باغ دماوند همه بار داده‌اند به جز درخت گلابی ، این درخت یادآور خاطرات خوش کودکی و نوجوانی شاعر و نویسنده ای میانسال است .

باغبان سمج باغ مدام در گوش نویسنده این حرف را تکرار می کند که درخت گلابی قهر کرده است اما نویسنده حواسش در پی یافتن موضوعی برای نوستن است و توجه نمی کند . او کم کم در خاطرات نوجوانی اش غرق میشود و روزگاری را به یاد می آورد که با دختری به نام میم‌چه عشق می‌ورزید . میم را به یاد می آورد که دختری بود که ۳ سال [فقط سه سال ...] از او بزرگتر بود و چگونه شیدایش کرده بود . میم بزرگ میشود و به فرنگ میرود و هنرپیشگی میخواند و در آنجا بر اثر تصادفی جان میدهد و نویسنده ما مست و منگ ، جوان و فعال ، عاشق و بیچاره این حقیقت را در می یابد و تنها او می ماند و خاطره ای به نام میم و درخت گلابی و باغ دماوند و تنهایی .

● فیلم چگونه بود ؟

فیلم شاهکار بود و ماندنی ، تصویر برداری فوق العاده ای داشت با چند فیلتر تک رنگ زیبا که بعضی جاها با من حرف می زدند ، فیلم در هر بخشی از زندگی دارای یک فیلتر رنگی می شد مثلاً در روزگار خوشی و عاشقی فیلتر زرد که نشانگر رویا و جوانی است بود و در روزگار جوانی و همزمانی با انقلاب فیلتر مشکی با کنتراست بالا و در روزگار میانسالی ترکیبی از همه اینها که نقش خاطرات را به خوبی ایفا می کردند . بازیها که حرف نداشت و فوق العاده بودند از بازی زیبا و دیدنی گلشیفته فراهانی گرفته تا محمدرضا شعبان نوری و همایون ارشادی که ساکت بود خسته و افسرده !

کارگردانی هم که گفتن ندارد و باز هم میگویم از مهرجویی کمتر از این انتظار نمی رفت ولی چیزی که باعث تعجب من شد حکایت عشق یک نوجوان به دختری بزرگتر از خود در دوران نوجوانی است که توسط یک زن نوشته شده است [هنوز داستان اصلی را نخوانده ام] ولی ظاهراً قلم گلی ترقی خواندن دارد .

● حرف من چیست؟

فیلم نقاط مشترک بسیاری با زندگی من دارد از دوست داشتن ها تا ۲۰۰۰ دستور میم تا شیطنت و نوشتن اسم میم تا دفتر خاطرات و شعر گفتن و ادبیات و ... و اکنون که همچون شخصیت نویسنده فیلم به سوی فلسفه و آرمان و آرمانگرایی سوق پیدا کرده ام ! و شاید فیلم فردای من باشد ، شاید من هم روزی در باغ خاطراتم رد میم را جستجو کنم! و شاید فردا من نیز گرفتار توطئه و پشیمانی و پوچ گرایی او شوم!

سینمای مهرجویی هم سینمایی داستانهای تلخ است و بقول خودش سینمایی که موقعیت های جفنگ آدم سالم را منگ می کند! من هم که کلاً زندگی ام ترکیبی است از موقعیت های جفنگ !

آیا من نیز فردا میم‌ام را در باغ دماوند ذهنم بیاد می آورم!؟

مرتضی بهمنی