«قطار سه و ده دقیقه به مقصد یوما» بازسازی پرتنش اما فارغ از ظرافت فیلمی است که زمان اکرانش اثری درخشان بوده است.

فیلمی که از ایده محوری قدرتمندی برخوردار بوده، اجرای ویژه یی داشته، با نگرشی واقع گرایانه به غرب قدیم نگریسته است و مواجهه یی مطلوب و معقول با مفاهیم خیر و شر داشته است. اثر منگولد در حفظ کیفیات مثبت نسخه قدیمی تلاش قابل قبولی داشته و با هوشمندی و زیرکی آنها را به نفع خود مصادره کرده است. اما در شرایط حاضر یک فیلم وسترن برای گریز از مصائب تجاری و کسب سود به عواملی غیر از انسجام و دوری از حشو و زوائد معمول نیاز دارد و اثر کمپانی لایونزگیت نیز به همین خاطر برای کسب موفقیت به چنان بازگشتی محتاج است که حتی بتواند حس کنجکاوی مخاطبان اتفاقی فیلم را نیز ارضا کند.

می توان در میان عوامل فیلم راسل کرو را مهمترین و مشهور ترین فرد دانست اما توجه به اطلاعات فرعی پروژه ما را متوجه المور لئونارد می کند که نویسنده داستان کوتاه اصلی در سال ۱۹۵۳ است و نسخه اولیه هم بر اساس داستان وی در سال ۱۹۵۷ ساخته شده است؛ داستانی که از زمان نگارشش تا به حال بارها مورد اقتباس قرار گرفته و فارغ از شباهت تماتیکش به «ماجرای نیمروز» داستان منسجم و دقیقی است که رضایت و تمایل قانونمردان و البته شهروندان عادی را در مواجهه با نیروی شر محک می زند.

پاما در این داستان، متفاوت با «ماجرای نیمروز» فردی که وارد گود می شود به جای کلانتر یا مارشال ایالتی، گله دار از کار افتاده و علیلی است که زندگی و خانواده اش در آستانه فروپاشی است. در یکی از صحنه های ابتدایی فیلم که مملو از خشونت یا تهدید ناشی از آن است انبار دن اًونز (کریستین بیل) به آتش کشیده می شود و همین اتفاق باعث می شود تا وی عهد و پیمان خود را شکسته و با عزمی جزم تصمیم بگیرد به طریقی اعتماد و ایمان از دست رفته همسرش (گرچن مل) و پسرش ویل (لوگن لرمن) را نسبت به خود ترمیم کند.

در یکی از صحنه های دلنشین بعدی با دسته یی یاغی خشن به رهبری بن وید (راسل کرو) مواجه می شویم که به دلیجان حمل پول حمله می کنند و مرگ های بی شمار و خونینی را موجب می شوند. در مقابل اما زمانی که وید توانسته سود سرشاری از این سرقت ببرد، برای همنشینی با پیشخدمت کافه (ونسا شاو) از دوستانش عقب می ماند و به همین دلیل با کمک دن اونز دستگیر می شود.

دن وسوسه می شود تا وید را به عنوان یک یاغی بدنام در همان زمان دستگیری به قتل برساند اما ماموران دولتی وی را متقاعد می کنند تا به اعدام رسمی او رضایت دهد و از همین جا است که مساله انتقال وید به ایستگاه قطار جدی می شود. چراکه در فاصله دو روز می بایست وی را به قطار سه و ده دقیقه یوما برسانند. دن نیز برای اثبات خود و تبری از دینی بر گردن خود احساس می کند داوطلب می شود تا برای رساندن وید به یوما ملازم و همراه او باشد و مانع فرارش شود و همین تصمیم موجد جنگی روانی و البته جذاب می شود میان وید و دن تا هر کدام میزان ایستادگی و توان خویش را در پهنه چشم انداز و مناظری زیبا بسنجند.

در این میان مساله جایی بغرنج می شود که بن با دستان دستبند زده شده و در محاصره مردان مسلح هم درصدد قدرت نمایی است و دست از مبارزه برنمی دارد. بنی که هر زمان که لازم بداند از کتاب مقدس نقل قول می کند، از طریق سوالات به ظاهر بی خطر اطلاعات لازمش را کسب می کند، نگهبانان را دست می اندازد و با تأکید بر پای لنگ دن و ناتوانی وی در حمایت از خانواده اش و خوشحال کردن زن زیبایش وی را می آزارد.

با تمام این توصیفات استفاده از لوکیشن یوما در فیلم طبیعتاً زمینه اسب سواری مهیج و زیبایی را فراهم کرده و در کنار احترام و توجه به شیوه داستان گویی سنتی، واقع گرایی بصری و بسیطی را در فیلم موجب شده است. پدون پاپامیچیل در جایگاه فیلمبردار انتخابی منگولد، همواره دوربین را به کنش های موجود در صحنه نزدیک کرده است و به دلیل استفاده فراوان از دوربین روی دست و نماهایی با عمق میدان زیاد مجبور بوده، همواره همراه شخصیت ها، اسب ها و دلیجان ها حرکت کرده و یک لحظه از آنان غافل نشود. تدوین مایکل مک کاسکر نیز بیش از حد در فیلم خودنمایی می کند و مانند موسیقی مارکو بالترامی بر فیلم سوار است. در مقابل اما کرو حضور مناسبی در فیلم دارد چرا که مانند همه ستارگان بزرگ سینما در هر شرایطی بهترین بازی خود را ارائه می دهد.

تاد مک کارتی