موسیقی:

هانس زیمر

خواننده:

برایان آدامز

«تا حالا چیزی نمی دانستم» Nothing I`v Evere Known الان احساس می کنم، مثل برگی در نسیم هستم که نمی داند به کجا پرتاب می شود نمی داند به کجا می رود من خودم را در جایی یافتم، که هرگز فکر نمی کردم آنجا باشم در یک چرخه می گردم درباره خودم و تو فکر می کنم چطور بگویم وقتی که نمی دانم چه بگویم حالا چکار کنم، خیلی چیزها تغییر کرده است .

تا حالا چیزی نمی دانستم، که چنین حسی در من ایجاد کند تا حالا چیزی نمی دانستم، که مرا مجبور به ماندن کند اما من اینجا هستم، که مرا مجبور به ماندن کند اما من اینجا هستم، آماده حضور تو من عوض شدم، من افتادم، من صدای خانه ام را می شنوم هی، من هیچ وقت چنین احساس قوی ای نداشتم.

اوه نه مثل این است که تا حالا چیزی نمی دانستم حالا تو کسی هستی که من به دنبالش بودم تو کسی هستی که نیاز دارم تو کسی هستی که به من دلیل باور کردن می دهی ستاره ای را دنبال می کنم، که به جایی که تو هستی مرا راهنمایی کند احساسم آنقدر قوی است، که ممکن نیست اشتباه باشد «من همیشه برمی گردم» I Will Always Return من شنیدم که باد مرا صدا می کند صدایی که مرا به خانه هدایت می کند آتش جرقه می زند، شعله ای که هنوز در حال سوختن است می گوید من همیشه به سوی تو باز می گردم می دانم که راه طولانی است، اما خانه جایی است که تو باشی هر جایی که تو باشی، من راهی به آنجا پیدا می کنم من مثل رودخانه می تازم، من خورشید را دنبال می کنم.

مثل عقابی پرواز می کنم، به سوی جایی که به آن تعلق دارم نمی توانم مسافت ها را تحمل کنم، نمی توانم تنهایی خواب ببینم نمی توانم منتظر دیدار تو باشم، بله من در راه خانه هستم حالا می دانم که این حقیقت دارد همه راه های من به تو می رسد و در این ساعت تاریکی عزیزم نور تو مرا پیش می برد تو مثل یک رودخانه می تازی، مثل خورشید می درخشی می توانی مثل عقاب پرواز کنی تو تنها کسی هستی که من در هر غروب دیده ام و از همه این ها آموخته ام اوه این به خاطر توست، که من همیشه باز می گردم «جایی که به آن تعلق دارم» This is Where I Belong من صدای وزیدن باد بر دشت را می شنوم صدایی قوی، که نام مرا می خواند مثل رودخانه وحشی است .

مثل خورشید گرم بله اینجاست، جایی که به آن تعلق دارم زیر این آسمان درخشان، جایی که عقاب ها پرواز می کنند اینجا بهشت است، جایی که خانه اش می خوانم این ماه بر فراز قله ها این نجوای درختان این موج های آب بیا نگذاریم چیزی من را از اینجا دور کند چون هر چه می خواهم، در اینجا هست و وقتی ما با هم هستیم، ترسی وجود ندارد و هر جا من پرسه بزنم، یک چیز یاد گرفته ام اینجا جایی است که من همیشه، همیشه به سوی آن باز می گردم «در شیپورها بدمید» Sound The Bugle در شیپورها بدمید، فقط برای من بنوازید وقتی فصل ها عوض می شوند، مرا به یاد بیاورید که چگونه بودم حالا دیگر نمی توانم ادامه دهم، حتی نمی توانم دیگر شروع کنم دیگر هیچ چیز برایم باقی نمانده، جز یک قلب خالی.

من یک سربازم، زخمی و ناتوان از جنگیدن چیز زیادی برایم نمانده، مرا کنار بگذارید یاد بگذارید یک گوشه دراز بکشم در شیپورها بدمید، به آن ها بگویید من اهمیتی نمی دهم دیگر جاده ای را نمی شناسم، که به جایی منتهی شود بدون روشنایی کوچک که مرا در تاریکی هدایت کند همین جا بخواب، تصمیم بگیر دیگر ادامه ندهی سپس از آن بالاها، جایی در دور دست صدایی تو را می خواند، به یادت می آورد که کی هستی اگر خودت را رها کنی، شهامتت به زودی از دست می رود پس امشب قوی با ش .

به خاطر بیاور کی هستی بله تو الان سربازی هستی، که در یک نبرد جنگیده یک بار دیگر آزادی در انتظار توست، بله پس ارزش جنگیدن دارد «من اینجا هستم» من اینجا هستم، این منم جایی که بیش از هر جای دیگر مشتاق آن بودم من اینجا هستم، و فقط من و تو هستیم امشب ما به آرزوهایمان می رسیم (به رویاهایمان تحقق می بخشیم) اینجا دنیای جدیدی است، یک شروع تازه است که با طپش قلب های جوان زنده است امروز روز جدیدی است، یک طرح نو است من منتظر تو بودم من اینجا هستم ما اینجا هستیم، تازه شروع کرده ایم و بعد از یک زمان طولانی، زمان ما آمده است بله ما اینجا هستیم، هنوز هم پُرقدرت درست در جایی که به آن تعلق داریم من اینجا هستم، کنار تو و ناگهان جهان تازه شد من اینجا هستم.

جایی که می خواهم آنجا بمانم و هیچ چیز سر راه ما قرار ندارد من اینجا هستم، این منم «برادرانی در زیر نور خورشید» من رویایی داشتم، از یک چمنزار وسیع و گسترده من رویایی داشتم، از یک آسمان سپید صبحگاهی من رویایی داشتم، که در آن ما با بال های طلایی پرواز می کردیم و تنها من و تو بودیم، فقط من و تو به دنبال ندای قلب برو، بچه کوچک باد غربی صدایش را دنبال کن، که تو را به خانه می خواند رویاهایت را دنبال کن، اما همیشه من را به خاطر داشته باش من برادر تو هستم، در زیر نور خورشید ما مثل پرندگانی از یک گونه هستیم ما مثل دو قلب هستیم که با هم ارتباط دارند.

برای همیشه یکی شده ایم مثل برادرانی در زیر خورشید هر کجا که صدای باد را در دره شنیدی هر جا که دویدن بوفالوها را دیدی هر جا که بروی من در کنارت خواهم بود چون تو برادر منی، برادری در زیر نور خورشید «نمی توانی مرا بگیری» You Can’t Take Me برو در نبرد دیگری مبارزه کن، من یک شب دیگر می تازم بیا، امتحان کن من راه خودم را می روم و احساس خوبی ندارم من باید برگردم، نمی توانم شکست را بپذیرم همه چیز خوب است، من راهی پیدا می کنم تو به هیچ صورتی نمی توانی مرا شکست دهی هیچ وقت بر روی چیزی که نمی دانی درونش چیست، قضاوت نکن مرا تحریک نکن.

من با آن می جنگم هرگز تسلیم نشو، هرگز نبرد را واگذار نکن اگر نتوانی یک موج را مهار کنی نمی توانی سوار آن شوی نمی توانی بدون دعوت بیایی هرگز تسلیم نشو، هرگز نبرد را واگذار نکن نمی توانی مرا بگیری من آزادم چرا همه چیز اشتباه پیش رفت، می خواهم بدانم چه اتفاقی می افتد این چیزی که مرا مهار می کند، چیست من در جایی که انتظار دارم، نیستم باید نبرد دیگری آغاز کنم من با تمام قوایم می جنگم من خودم را آزاد می کنم، حالا می بینی بله، تو در مسیر من قرار داری پس بهتر است مراقب باشی «نگذار برود» «Don’t Let Go» باور نمی کنم که این لحظه رسیده باشد باور کردن این که ما تنها هستیم، خیلی مشکل است چیزهای زیادی برای گفتن و انجام دادن هست محال است که آن ها را انجام ندهیم.

اگر من چنین احساسی داشته باشم می توانی مرا ببخشی چون ما تازه همدیگر را دیده ایم، بگو همه چیز رو به راه است پس بیا این احساس را بگیر و پرورش بده هرگز نگذار، هرگز نگذار که از دست برود نگذار چیزهایی که باور داری از دست برود تو به من چیزی دادی که آن را باور داشته باشم نگذار این لحظات از دست برود نگذار چیزهایی که احساس می کنی از دست برود من نمی توانم چیزهایی که احساس می کنم بیان کنم نگذار برود .

نه من نمی گذارم، حالا ممکن است من روحم را برایت عریان (آشکار) کنم یا بیایم و بی پرده بگویم که تو زیبا هستی چون چیزی است که نمی توانم بیان کنم احساس می کنم که در میان باران تند پریده ام تو باعث شدی که احساسات من، به سرعت بتازند نمی توانم در برابر لبخند شیرین و زیبای تو مقاومت کنم پس این احساس را بگیر و پرورش بده هرگز نگذار، نگذار که از دست برود من تمام زندگی ام در انتظار بود که این لحظه را به خوبی احساس کنم حس کردن تو تمام شب را پُر می کند پس بیا، این لحظات را محکم نگه داریم .

پریسا کاشانیان