فرهنگ بازیگران ایرانی

امین تارخ پس از شرکت در گروه های تئاتری دبیرستان, در کنکور دانشکدهٔ هنرهای زیبا نفر سوم شد و در رشتهٔ بازیگری تحصیل کرد یکی از استادانش دکتر محمد کوثر بود که از تارخ در چند تا از کارهای تئاتری اش استفاده کرد, مثل نمایش اتللو اولین سریالی که بازی کرد شهر من شیراز شاهرخ ذوالریاستین مرحوم کیهان رهگذر بود که تارخ در آن نقش اصلی را داشت

● امین تارخ

۱۳۳۲، شیراز

پس از شرکت در گروه‌های تئاتری دبیرستان، در کنکور دانشکدهٔ هنرهای زیبا نفر سوم شد و در رشتهٔ بازیگری تحصیل کرد. یکی از استادانش دکتر محمد کوثر بود که از تارخ در چند تا از کارهای تئاتری‌اش استفاده کرد، مثل نمایش اتللو. اولین سریالی که بازی کرد شهر من شیراز (شاهرخ ذوالریاستین / مرحوم کیهان رهگذر) بود که تارخ در آن نقش اصلی را داشت. در این سال‌ها، عموماً در نمایش‌های مختلف ظاهر می‌شد، از جمله سوفوکلس (مجید جعفری)، و نیز در بعضی از نمایش‌های تلویزیونی، مثل لازارتی (پرویز ممنوع). از کارهای تئاتری دیگرش می‌توان به مرگ یزدگرد (بهرام بیضائی) و ارثیهٔ ایرانی (محمود محمدیوسف) اشاره کرد. در دههٔ ۱۳۵۰، تارخ در شروع کار حرفه‌ای‌اش، عضو گروهی بود که زیر نظر دکتر محمد کوثر اداره می‌شد. اعضاء دیگر این گروه حمید لبخنده، جمشید ملک‌پور، رضا کیانیان، حبیب دهقان‌نسب، گلچهره سجادیه و یاسمن آرامی‌بینا (بازیگر نقش دختر آسیابان در فیلم فراموش‌نشدنی مرگ یزدگرد) حاضر شد و سپس همان نقش را در نسخهٔ سینمائی آن بازی کرد (تنها تغییر فیلم نسبت به نمایش این بود که علیرضا خمسه در نسخهٔ سینمائی جایگزین یعقوب شکوری شد). او با بازی در این فیلم، پس از حدود یک دهه بازی در نمایش‌های مختلف، وارد عرصهٔ سینما شد. این فیلم امکان نمایش پیدا نکرد.سه‌سال بعد تارخ در چمدان (جلال مقدم) بازی کرد و پس از آن، عمدهٔ فعالیت خودش را روی بازیگری در سینما متمرکز کرد.

تارخ در سال ۱۳۶۳ در رشتهٔ مدیریت امورفرهنگی فوق‌لیسانس گرفت و پایان‌نامه‌اش دربارهٔ ”تأسیس کانون آموزش بازیگری سینما“ بود؛ ایده‌ای که دقیقاً یک‌دهه بعد، در عمل تبدیل به شکل‌گیری آموزشگاهی شد که بسیاری از بازیگران مستعد را به سینمای ایران معرفی کرد. از ‌”کارگاه آزاد بازیگری“ خیلی از چهره‌های مطرح امروز بیرون آمدند؛ از جمله: مهتاب کرامتی، حبیب رضائی، ترانه علیدوستی، بی‌تا بادران، غزل صارمی، مجید مشیری، کامبیز کاشفی، مریم بوبانی و... در دههٔ ۱۳۶۰ تارخ یک بازیگر مجه از تئاتر آمدهٔ روشنفکر بود که فیلم‌سازان جدی روی او حساب می‌کردند. اولین فیلمش هم مرگ یزدگرد بود و او در کنار سوسن تسلیمی جزء نسل تازه‌ای از بازیگران فیلم‌های بیضائی بودند (که این اتفاق دربارهٔ تارخ ادامه پیدا نکرد)، دو بازیگر بزرگی که حضورشان در سریال سربه‌داران (محمدعلی نجفی)، محبوبیت این سریال را میان مردم به‌همراه داشت. به این ترتیب او علاوه بر فیلم جلال مقدم، در کارهای رسول صدرعاملی، مسعود کیمیائی، علی حاتمی و داریوش مهرجوئی هم بازی کرد (تارخ تنها بازیگر) مطرحی است که با حاتمی، کیمیائی، مهرجوئی و بیضائی همکاری کرده است). در اواسط دههٔ ۱۳۷۰، و زمانی‌که تارخ در بعضی از فیلم‌ها و مجموعه‌های تاریخی بازی می‌کرد، به‌تدریج جایگاه خودش را به‌عنوان بازیگری تراز اول از دست داد (جالب است که تنها جایزه‌اش را در همین مقطع دریافت کرد؛ جایزهٔ بهترین بازیگر نقش مکمل برای فیلم ماه و خورشید [محمدحسین حقیقی]). از این‌رو در فیلم‌های معمولی و ضعیف بازی خوبی که از امین تارخ دیده‌ایم بیش از یک دهه می‌گذرد (البته به استثناء چند سریال تلویزیونی، از جمله باران عشق [احمد امینی] و معصومیت از دست‌رفته [داود میرباقری]). فیلم آخرش رازها (محمدرضا اعلامی) بسیار ضعیف و آشفته بود و این ویژگی‌ دربارهٔ همهٔ جزئیاتش (از جمله بازی بازیگرانش) مصداق داشت.

امین تاریخ در دههٔ ۶۰ که سال‌های افول سینمای ستاره‌محور ایران بود توانست به بازیگر اول ملودرام‌ها تبدیل شود. صدا و چهره‌ای که با حضور در نقش شیخ‌حسن جوری پای تأویل‌های عرفانی مد روز را در آن سال‌ها برای نقش‌هایش باز می‌کرد و حضورش در پائیزان (۱۳۶۵) اوج این‌گونه نقش‌ها محسوب می‌شود.البته تارخ مانند اغلب بازیگرانی که از تئاتر به بازی در سینما روی می‌آورند علاقه‌مند به تنوع نقش‌ها بود. به همین دلیل در فیلم‌های کمدی (مجسمه)، اکشن (آنها هیچ‌کس را دوست ندارند) و عرفانی تاریخی (جست‌وجوگر) ظاهر شد؛ گرچه موفقیتش و تثبیت حضورش در سینمای ایران مدیون بازی در ملودرام‌های خانوادگی چون پرندهٔ کوچک خوشبختی، شقایق، سارا و مادر است که با حضور ستارگان سال‌های بعد نقش‌های کمتری به او رسید و ترجیح داد بیشتر از حضور در سینما فعالیتش را روی آموزشگاه بازیگری‌اش متمرکز کند. تارخ هنرمند بی‌حاشیه‌ای است که این بی‌حاشیه بودن شاید به‌دلیل حضورش در کم‌حاشیه‌ترین سال‌های سینمای ایران بوده است. در سال‌های میانی دههٔ ۱۳۷۰ که شایعاتی مبنی بر ساخت فیلم‌نامهٔ طومار شیخ‌شرزین نوشتهٔ بهرام بیضائی بر سر زبان‌ها افتاده بود، از امین تارخ به‌عنوان مهم‌ترین نامزد اجراء نقش شرزین نام برده می‌شد.

چند سال پیش، یکی از دانشکده‌های استرالیا از امین تارخ در زمینهٔ آموزش بازیگری دعوت کرد و این بازیگر باتجربهٔ سینمای ایران، در چند دورهٔ این کلاس‌ها تدریس کرد. همسر تارخ، منصوره شادمنش، نیز بازیگر است که با بن‌بست (۱۳۵۶) فعالیت حرفه‌ای‌اش را شروع کرد و در این سال‌ها در فیلم‌هائی مثل صعود، پاتال و آرزوهای کوچک و روز کارنامه بازی کرد.

فیلم‌ها: ۱۳۶۰: مرگ یزدگرد، ۱۳۶۳: چمدان، ۱۳۶۵: پائیزان / پرندهٔ کوچک خوشبختی، ۱۳۶۶: بوعلی‌سینا / سرب، ۱۳۶۷: جست‌وجوگر، ۱۳۶۸: مادر، ۱۳۶۹: دل‌شدگان / شقایق، ۱۳۷۰: سارا / مجسمه، ۱۳۷۱، توطئه / شیخ مفید / ماه و خورشید، ۱۳۷۵: هفت‌سنگ / قاعدهٔ بازی، ۱۳۷۶: ساغر، ۱۳۷۸: عشق +۲، ۱۳۸۲، کودکانه (تهیه‌کننده)، ۱۳۸۳: رازها / پروندهٔ هاوانا.

مجموعه‌های تلویزیونی ـ ۱۳۵۵: شهر من شیراز، ۱۳۶۳: سربه‌داران، ۱۳۶۵: ابن‌سینا، ۱۳۷۱: آپارتمان / قاضی عادل / محکمهٔ عدالت، ۱۳۷۴: شیخ مفید / خورشید شب، ۱۳۷۵: هفت‌سنگ، ۱۳۸۰: باران عشق، ۱۳۸۰: سفرسبز، ۱۳۸۱: معصومیت از دست‌رفته.

● حامد بهداد

مشهد که بود، در دوران دبیرستان، تئاتر را زیر نظر منصور همایونی، رضا صابری و داود کیانیان (برادر بزرگ‌تر رضا کیانیان) آموزش دید. سپس به تهران آمد و همین رشته را در دانشگاه ادامه داد و فارغ‌التحصیل شد.هم‌زمان با دانشگاه، در کلاس‌های آموزش بازیگری حمید سمندریان شرکت کرد. پیش از آن‌که در نمایش‌نامهٔ رادیوئی باغ‌وحش شیشه‌ای (سمندریان) بازی کند، در نمایش معروف و پرفروش معرکه‌درمعرکه (حسن میرباقری) بازی کرده بود. حامد بهداد توسط دوستش رامبد جوان به همایون اسعدیان معرفی شد و این کارگردان آخر بازی را سات و حامد بهداد این‌جوری وارد سینا شد. در همین سال در سریال هم‌سفر (قاسم جعفری) بازی کرد و برای شبکهٔ برون‌مرزی جام‌جم، سریال پنجره را ساخت. علاوه بر این، متن یک برنامهٔ سیزده قسمتی را نوشت که ماجراهایش دربارهٔ شهدا و خانواده‌های‌شان بود. در سال ۱۳۸۰ بوتیک ساخته شده و بازی مؤثر حامد بهداد، در نقش کوتاهی‌که داشت، ظهور بازیگری بااستعداد را نوید داد. او تا این‌سال در فیلم‌ها و سریال‌ها و تئاترهای مختلفی بازی کرد (یک‌بار تنها در یک‌نما از سریال قاسم جعفری جلوی دوربین رفت)، نویسنده و کارگردان هم بود و حتی چند کلیپ و تیز ساخت (با موسیقی و آواز خودش)، اما پس از بوتیک نگاه‌ها به این بازیگر، جدی‌تر شد. اما در همان سال ۸۰، در پی بوتیک در این زن حرف نمی‌زند (احمد امینی) ظاهر شد که تنها فیلم به نمایش درآمده‌اش پس از آن است. یعنی هنوز حامد بهداد چنان‌که باید و شاید، بازیگر شناخته‌شده‌ای نیست.

بهداد در این سه‌چهار سال، در چند سریال معمولی بازی کرده که نقاط چندان روشنی در کارنامه‌اش نیستند. از او به احتمال فراوان، امسال دو فیلم سامان مقدم و سیامک شایقی را در جشنواره خواهیم دید.دو فیلمی که در میان چند فیلم کوتاه (ساخته‌های مریم فخیمی [دختر مهرداد فخیمی]، شاهرخ بحرالعلومی، میلاد صدرعاملی و سام کلانتری)، یک فیلم نیمه‌تمام (چای تلخ) و چند فیلم تلویزیونی (ساخته‌های مسعود آب‌پرور و محمدرضا آهنج)، تنها فیلم‌های قابل نمایش هستند که می‌توان آنها را دید و دربارهٔ بازی این بازیگر قضاوت کرد. رضا کیانیان در مطلب اخیرش، از حامد بهداد به‌عنوان بازیگری بااستعداد و آینده‌دار یاد کرد (این دو در فیلم باغ فردوس، پنج بعدازظهر با هم بازی کردند و حالا هم در سریال اصغر هاشمی همکاری دارند). دربارهٔ حامد بهداد همیشه این نگرانی وجود داشته که با تکرار اجراء نقش جوان معترض جنوب‌شهری به یک استعداد تلف شده در سینمای ایران تبدیل شود و اجراء این نقش در چندین مجموعهٔ تلویزیونی این شایعه را تقویت می‌کرد. البته بهداد همیشه سعی کرده با حضور در فیلم‌های کارگردانان برجسته و اجراء نقش‌های متفاوت، از تکرار نقشی که در بوتیک داشت دوری کند. گرچه شاه‌نقش‌های او در بوتیک و این زن حرف نمی‌زند همان نقش جوان معترض جنوب‌شهری بود که در سریال سایهٔ آفتاب به‌قدر کافی برای تماشاگران انبوه تلویزیون اجراء شد.

فیلم‌ها ـ ۱۳۷۸: آخر بازی، ۱۳۸۰: بوتیک / این زن حرف نمی‌زند / شب عقرب (تلویزیونی) / صبح روزی که متولد شدم (تلویزیونی)، ۱۳۸۱: چای تلخ (نیمه‌کاره)، ۱۳۸۲: رقص با ماه، ۱۳۸۳: کافه ستاره / باغ فردوس، پنج بعدازظهر، ۱۳۸۴: عروس کوهستان (تلویزیونی).

مجموعه‌های تلویزیونی ـ ۱۳۷۹: هم‌سفر / معما، ۱۳۸۲: سایهٔ آفتاب، ۱۳۸۴: یک مشت پر عقاب.

● باران کوثری

دختر رخشان بنی‌اعتماد و جهانگیر کوثری، وقتی تنها شش سالش بود، داریوش فرهنگ انتخابش کرد تا در بهترین بابای دنیا بازی کند. در آن فیلم، او نقش خواهر امید آهنگر را بازی کرد. سپس در همان سال، رخشان بنی‌اعتماد فیلم ستایش شدهٔ نرگس را ساخت و نقش کوتاه خواهر نرگس را به‌ دخترش سپرد. سه‌سال بعد در روسری‌آبی او نقش خواهر نوبر کردانی را بازی کرد؛ نقشی که به همان شکل، در بانوی اردیبهشت هم تکرار شد. بازی در نقش خواهر شخصیت اصلی، با فیلم زیرپوست‌شهر هم ادامه یافت، با این تفاوت که حالا باران کوثری بزرگ‌تر شده بود و نقشش هم چندان کوتاه‌نبود. با همین فیلم، او وارد جریان حرفه‌ای سینما شد. اول اصغر فرهادی و سپس سیروس الوند، از او در نقش‌های مهم فیلم‌شان استفاده کردند و باران کوثری هم بازی‌های قابل‌قبولی به نمایش گذاشت. او پیش از این‌ها، دوره‌های بازیگری را در کلاس‌های سوره گذرانده بود و در نمایش آن‌سوی آینه هم بازی کرد. بازی‌اش در فیلم پرفروش خوابگاه خواهران نشان داد که استعداد تبدیل شدن به ستارهٔ فیلم‌های تجاری را هم دارد. باران کوثری تاکنون در هیچ سریالی بازی نکرده و این نشان می‌دهد که با وجود پیشنهادهای بسیار، روی بازیگری سینما متمرکز شده است. روند حرفه‌ای او، به‌طور آهسته و پیوسته، به‌نحوی بود که رفته‌رفته خودش را اثبات کرد.

در آخرین فیلم به نمایش درآمدهٔ بنی‌اعتماد، باران یکی از سه نقش اصلی (در کنار فاطمه معتمدآریا و بهرام رادان) را بازی کرد اما بدشانسی‌اش در این بود که قسمت اول گیلانه کاملاً تحت‌الشعاع قسمت دومش قرار گرفت و بازی او در مقابل درخشش معتمد‌آریا دیده نشد. روند روبه‌رشد باران کوثری، امسال وارد مرحلهٔ تازه‌تری خواهد شد. احتمالاً در جشنواره، فیلم ابوالحسن داودی را خواهیم دید که باران در آن یک‌بار دیگر با رادان هم‌بازی شده است. علاوه بر این از اواسط ماه گذشته، او در جدیدترین فیلم رخشان بنی‌اعتماد جلوی دوربین رفت که بدون شک، مهم‌ترین اثر او خواهد بود، چون یکی از دو نقش اصلی را در این فیلم به‌عهده دارد و همان‌طور که می‌دانید بازی در نقش اصلی فیلمی از بنی‌اعتماد، فرصتی است که خیلی از بازیگران دنبالش هستند. هم‌چنین ویژگی‌هائی که نقش باران در این فیلم دارد (یک دختر معتاد)، ما را منتظر نمایش آخرین بازی این بازیگر جوان کرده. اهمیت حضور باران کوثری در خون‌بازی به‌نحوی است که رخشان بنی‌اعتماد به محض پایان یافتن بازی دخترش در نمایش از میان ابرها (امیررضا کوهستانی)، فیلم‌برداری‌اش را شروع کرد.

فیلم‌ها ـ ۱۳۷۰: بهترین بابای دنیا / نرگس، ۱۳۷۳: روسری آبی، ۱۳۷۶: بانوی اردیبهشت، ۱۳۷۷، باران و بومی، ۱۳۷۹، زیرپوست شهر، ۱۳۸۰: روزگار ما، ۱۳۸۱: رقص در غبار، ۱۳۸۲: برگ‌برنده / خوابگاه دختران، ۱۳۸۳: گیلانه، ۱۳۸۴: تقاطع / خون‌بازی.