دویست دنیای جدید در فیلم های ژاك دمی

فیلم های ژاك دمی دنیاهایی را درخودشان می پرورانند دنیاهایی شخصی و خیالی, خودكفا و ارگانیك میراث دمی ممكن است فاقد یك دستی و باثباتی باشد, اما دیدگاه شخصی آن چنین نیست درحالی كه معاصرانش به نفع سیاست, از شاعرانگی دست كشیدند, دمی به دلمشغولی رمانتیك اش با حال و هوای بچه گانه وفادار باقی ماند

مضمون های «قصه پریان» گونه اش، ابتكارش در رابطه با نور، رنگ و موسیقی و لحن حسرت بار و معصومانه اش با سبك مؤلفانه و قدرتمند [او] هماهنگی دارد و چند نمای خاص و برجسته از فیلم های او اساساً تحت عنوان «ژاك دمی گونه» برسر زبانها افتاده است. دیدگاه شخصی رسا و پرطنین او باید به تنهایی حضور او در جمع «مؤلفین» را توجیه كند. به قول اندرو ساریس، حداقل از این جهت كه او كارگردانی است كه سبك بصری فوق العاده ای دارد.با وجود اینكه در اوایل، دمی از هورا كشیدن های منتقدین لذت می برد، طی شورش های مه ۱۹۶۸ از مدافتاد، چرا كه منتقدین فرانسوی، به خاطر غیرسیاسی بودنش، بیش از پیش به او حمله بردند و آمریكایی هایی مثل پائولین كیل او را نماد ساده لوحی و بی اطلاعی از ژانر آمریكایی خطاب كردند. این گونه پذیرایی ها باعث دست كم گرفتن دمی می شوند. كارگردانی كه استحقاق آن را دارد كه نگاه دیگری به حضور او در پانتئون كارگردانهای بزرگ بیندازیم. هرچند امروزه ممكن است جلوه های خاص و برجسته فیلم های او ساده انگارانه و بی محتوا به نظر آید. لایه هایی از بینامتنی (intertext) و تفاوت های ظریف را نشان می دهند و هرچند داستانهای او ابتدایی و ساده هستند اما تازگی و خوش بینی ای را به نمایش می گذاشتند كه تا مدتها بعد از «موج نو» دوام آورد.ژاك دمی در سال ۱۹۳۱ در پون شاتو، واقع در سواحل اقیانوس اطلس، متولدشد و در نانت، جایی كه فیلم های كوتاه انیمیشن و اكشن های زنده خود را كارگردانی كرد و به مطالعه هنرهای زیبا پرداخت، كودكی خود را سپری كرد. بعد از طی یك دوره آموزشی نزد انیماتور معروف، پل گریمو، با مستندسازی به نام ژرژ روكویه همكاری كرد و با او نخستین مستند كوتاه خود تحت عنوان la sabotier du val de loire را در سال ۱۹۵۵ ساخت. اولین فیلم بلندش لولا (lola) در سال ،۱۹۶۱ ژان لوك گدار را در كایه دو سینما مجذوب كرد و بدین ترتیب [دمی] وارد جمع موج نویی ها شد. او با (Lust) و «هفت گناه كبیره» (۱۹۶۱) فصل درخشانی را آغاز كرد. فیلم اخیر درواقع اپیزودی از یك فیلم بود كه بخش های دیگر آن توسط گدار، روژه وادیم و كلود شابرول ساخته شده بود. فیلم دوم او، «خلیج فرشتگان» (۱۹۶۲)، یك ملودرام با شركت ژان مورو و كلودمان، بود.

در سال ،۱۹۶۲ دمی با فیلمسازی به نام اگنس واردا ازدواج كرد، كه ارتباط او [دمی] را با گروهی از كارگردانان معروف به «ساحل چپ» [رودسن، كه پاتوق هنرمندان غیرمتعارف بود _ م] محكم تر گردانید. این كارگردانان _ واردا، كریس ماركر، آلن رنه و آلن روب گری یه _ بدین ترتیب می خواستند كه همجواری شان با پاریس و نیز عقاید چپ گرایانه خود را نشان دهند. این گروه وجه تمایز خود را در برداشت های سیاسی از موج نویی قرارداد كه عمدتاً برجنبه های زیبایی شناختی تأكیدداشت.از زمان ساختن «لولا»، دمی بذرهای پروژه ای برای یك موزیكال تجربی را پرورش داده بود.«چترهای شربورگ» (۱۹۶۴)، مسیر قهرمان فیلم «لولا» (رولان كامار) را در شكلی كاملاً جدید ادامه داد. تمام دیالوگ های فیلم برای موسیقی میشل لوگران، تنظیم شده بود. دمی تجربه خود در زمینه موزیكال را با فیلم «دخترخانم های روشفور» (۱۹۶۷) ادامه داد. موسیقی این فیلم هم اثر لوگران بود و در آن [كاترین] دونو، خواهرش فرانسوا دورلئاك، جورج چاكیریس و جین كلی (كه طراح رقص فیلم هم بود) ایفای نقش كردند. در حالی كه «چترهای شربورگ» به عنوان یك اپرای معمولی و روزمره این خطر را پذیرفت كه قدم به عرصه جدیدی گذارد، «دخترخانمهای روشفور» با سنت كمدی موزیكالهای آمریكایی، موسیقی و دیالوگ را تغییرداد. منتقدین فرانسوی و خارجی دمی را به خاطر جایگزین كردن نمایش به جای جوهر [اثر] سرزنش كردند.در سال ،۱۹۶۷ دمی قراردادی را با كلمبیا پیكچرز امضا كرد وبه اتفاق واردا به هالیوود رفت. در آنجا فیلم Model shop (۱۹۶۹) را ساخت، كه با دنبال كردن قهرمان قبلی اش تا لس آنجلس، درواقع مكملی بر لولا است.او برخی فانتزی های خود رابا یك قصه شاه پریان گونه، «پوست خر» (۱۹۷۰)، حفظ كرد كه سكوی پرتاب دیگری برای دونو و ادای دینی به ژان كوكتو بود.با این وجود، فیلم انگلیسی اش، «نی زن سیاه و سفید» (۱۹۷۰)، به موفقیت كمی رسید و اولین كمدی بلند او «مرد تقریباً باردار» (۱۹۷۱)، علی رغم حضور كاترین دونو و مارچلو ماسترویانی، در گیشه به موفقیت دست نیافت.این بار دمی به مدت نه سال، در صحنه سینمای فرانسه نادیده گرفته شد. درطی این مدت، مشغول ساختن فیلمی به زبان انگلیسی به نام «لیدی اسكار ژاپنی» (۱۹۷۸) بود، در حالی كه پیشنهادی هم برای ساختن فیلمی در اتحاد شوروی به او داده شده بود. در سال ۱۹۸۰ دمی براساس نوولی از «كوله» فیلمی به نام متولد روز را برای تلویزیون فرانسه ساخت، اما سقوط او ادامه یافت و او و واردا مسیرهای جداگانه ای را پیمودند.درست یك سال بعد، وقتی واردا از آمریكا برگشت، دمی با فیلم «اتاقی در شهر» (۱۹۸۲) به صحنه سینمای فرانسه بازگشت. این فیلم روح «چترهای شربورگ» را احیا كرد. یك ملودرام اپرایی در مورد یك اعتصاب كارگری با موسیقی میشل كولونیه. فیلم از لحاظ تجاری شكست خورد اما به اتفاق آرا، تحسین منتقدین را به دنبال داشت و یك سال بعد جایزه یك عمر فعالیت هنری Grand Prix des Arts et lettres (جایزه بزرگ هنر و ادبیات) را برای او به ارمغان آورد. بعد، به عنوان ادای دینی به «اروفه» ژان كوكتو، «پاركینگ» (۱۹۸۵) را ساخت. او برای ساخت انیمیشن لایو _ اكشن «میزچرخان» (۱۹۸۸) مجدداً به گریمو پیوست و یك فیلم موزیكال را با شركت ایومونتان به نام «سه اتاق برای بیست و ششم ماه» (۱۹۸۸)، كارگردانی كرد.در مصاحبه هایی برای ساختن فیلم بیوگرافی خود به نام jacquot de nante (۱۹۹۱) به كارگردانی واردا شركت كرد. این فیلم شرح رؤیاهای كودكی و پروژه های فیلمسازی او بود، اما كمی پیش از پخش فیلم، در اكتبر ،۱۹۹۰ براثر ابتلا به لوسمی (سرطان خون) درگذشت.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.