سایه های وحشت در سینما

رؤیا و شیرین قرار است در شهرستان سركوه, به دانشگاه بروند فرهاد برادر شیرین, دخترها را برای ساكن شدن در خوابگاه با مینی بوس پدر به سركوه می برد و در راه نواری را به رؤیا هدیه می دهد خوابگاه, خانهٔ پیرزنی است به نام سكینه خانم كه روبه روی آن ساختمان قدیمی و مخروبه ای قرار دارد سكینه خانم برای دخترها داستانهایی از جن و عروسی اجنه و اینكه دخترهای زیبا را به عنوان عروس خود می برند حكایت می كند و به آنها تذكر می دهد كه وارد ساختمان متروكه نشوند

داستان فیلم

رؤیا و شیرین قرار است در شهرستان سركوه، به دانشگاه بروند. فرهاد برادر شیرین، دخترها را برای ساكن شدن در خوابگاه با مینی‌بوس پدر به سركوه می‌برد و در راه نواری را به رؤیا هدیه می‌دهد.خوابگاه، خانهٔ پیرزنی است به نام سكینه‌خانم كه روبه‌روی آن ساختمان قدیمی و مخروبه‌ای قرار دارد. سكینه‌خانم برای دخترها داستانهایی از جن و عروسی اجنه و اینكه دخترهای زیبا را به‌عنوان عروس خود می‌برند حكایت می‌كند و به آنها تذكر می‌دهد كه وارد ساختمان متروكه نشوند. شبی فرهاد برای دیدن دخترها به خوابگاه می‌آید و با ترغیب دخترها، رؤیا و فرهاد وارد ساختمان متروكه می‌شوند. اتاق مرموزی توجهشان را جلب می‌كند. نوار كاست هدیهٔ فرهاد از جیب رؤیا روی زمین می‌افتد. یكی از شیشه‌های اتاق می‌شكند و آن دو به بیرون ساختمان می‌گریزند. بعدتر رؤیا و شیرین برای آوردن نوار كاست، وارد ساختمان می‌شوند. درون اتاق مرموز، سفرهٔ عقدی چیده شده با ظرفهای تزئین‌شده پ‍ُر از استخوانهای كوچك و بزرگ و لباسهای خون‌آلودِ عروس كه از دیوار آویزان شده است. رؤیا تاج عروسی را از روی سفره برمی‌دارد و پس از بازگشت به سكینه‌خانم نشان می‌دهد. سكینه‌خانم می‌گوید كه تاج، متعلق به ربابه، عروسِ گمشدهٔ چند سال پیش این منطقه است، و پس از او، عروسان این شهرستان، شب عروسی، ناپدید می‌شده‌اند. شیرین می‌ترسد و خوابگاه را ترك می‌كند. سكینه‌خانم و رؤیا، همان شب به ساختمان متروكه می‌روند، و اثری از سفره عقد و لباسهای عروسِ خون‌آلود نمی‌بینند، اما دیوانه‌ای را به نام قباد می‌بینند كه سكینه‌خانم می‌گوید بی‌آزار است. همان شب، قباد چاقو به دست وارد اتاق رؤیا می‌شود تا تاج عروس را پس بگیرد، در كشاكش درگیری، رؤیا ضربه‌ای به سر او می‌زند و از اتاق فرار می‌كند. دخترانِ دیگرِ خوابگاه به كمك رؤیا می‌آیند اما قباد رفته است. وقتی دخترها به سراغ سكینه‌خانم می‌روند؛ با جسد غرق خون او روبه‌رو می‌شوند. روز بعد پلیس وارد ماجرا می‌شود و ساختمان مخروبه را جست‌وجو می‌كند و نه‌تنها لباسهای عروسی، كه اجساد عروسهای گمشده شهر را از زیر خاك بیرون می‌كشد. رؤیا دچار كابوسهای وحشت‌زا می‌شود و خانواده‌ها برای تخلیه این فشارهای عصبی او را با فرهاد نامزد می‌كنند. قباد دستگیر می‌شود، رؤیا او را در ادارهٔ پلیس شناسایی می‌كند و خیال خانواده‌ها راحت می‌شود. اما قباد با خودزنی و رفتارهایی كه نشان از تسخیر روح او به وسیلهٔ اجنه می‌دهد، خود را مجروح می‌كند و در راه انتقال به بیمارستان با كشتن مأمور مراقب خود و برداشتن اسلحه او می‌گریزد و در شبی كه رؤیا لباس عروسی‌اش را پوشیده و دارد آن را امتحان می‌كند، او را می‌رباید و به خانه متروكه می‌برد. قباد در آن خانه با اجنه در ارتباط است و تحت تأثیر آنها یا حالات روانی خود، رؤیا را كتك‌كاری و شكنجه می‌كند، رؤیا كه متوجه حالات دیوانه‌وار او شده و وابستگی‌اش را به اجنهٔ ساخته ذهن او درك می‌كند، وارد دنیای ذهنی او شده و به او تلقین می‌كند كه اجنه دارند به او می‌خندند. این كار، قباد را عصبی كرده و مشغول كتك‌كاری با اجنه می‌شود. رؤیا فرصت یافته و خود را از بند خلاص می‌كند، اسلحه را برمی‌دارد و قباد را زخمی می‌كند و می‌گریزد. مأموران به خانه هجوم می‌آورند. فرهاد كه خانه را بهتر می‌شناسد خود را به رؤیا می‌رساند، درحالی‌كه رؤیا دوباره به چنگ قباد افتاده است كه تهدیدكنان اسلحه را به سوی او نشانه گرفته است. قباد در تردید بین كشتن رؤیا و فرهاد می‌ماند. مأموران می‌رسند و قباد را می‌كشند.

سینمای وحشت

سینما همواره از «ترس» به‌عنوان عاملی برای ایجاد هیجان استفاده كرده است. تماشاگران مشتاق نیز اگرچه همیشه با دیدن صحنه‌های وحشتناكِ فیلمهای دلهره‌آور، استرسها و فشار روانی مضاعفی را تحمل كرده‌اند اما گویی انسان عطش خود را به كشف ناشناخته‌ها، با تجربه ترس، هیجان و كنجكاوی در پیچ و خمهای صحنه‌های رازگونه و هراس‌انگیز سینمای وحشت، سیراب می‌كند. شاید راز ماندگاری ژانر وحشت و دلهره، ریشه در همین خصیصه آدمی داشته باشد. تولد ژانر وحشت به‌صورت یك سینمای عامه‌پسند به آغاز دههٔ ۱۹۳۰ با موفقیت تجاری فیلمهای «دراكولا»۱ (تاد برانینگ) و «فرانكنستاین»۲ (جیمز ویل) در سینمای آمریكا بازمی‌گردد. دوران اوج این‌گونهٔ سینمایی دههٔ ۱۹۷۰ است كه این امر بی‌تردید، ریشه در شرایط پرتنش سیاسی و اجتماعی حاكم بر جامعهٔ آمریكای آن دوران دارد. سینمای وحشت‌زای آن دوره را می‌توان به دو گرایش «سنت‌گرا» و «پیشرو» تقسیم كرد. نمونه‌های سنت‌گرا كه فارغ از ارزشهای ساختاری، طیف متنوعی از «جن‌گیر»۳ (ویلیام فریدكین) و «طالع نحس»۴ (۱۹۷۶ ـ ریچارد دانر) تا «آرواره‌ها»۵ (۱۹۷۵ ـ استیون اسپیلبرگ) را در بر می‌گیرند، فیلمهایی هستند كه به الگوهای سنتی ژانر از شیوهٔ روایت گرفته تا نحوهٔ شخصیت‌پردازی، وفادار مانده و كوششی برای تغییر این قراردادها به عمل نمی‌آورند.آثار پیشرو نیز كه طیف گسترده‌ای از «كشتار با اره‌برقی در تگزاس»۶ (توبی هوپر) تا «زنده است»۷ (۱۹۷۴ـ لری كوئن) و «آخرین خانهٔ سمت چپ»۸ (۱۹۷۲ـ وس كریون) را شامل می‌شوند، فیلمهایی هستند كه به ارائه تعریفی نو از ژانر و مؤلفه‌های آن می‌پردازند. عوامل وحشت‌زا نیز در این جریان پیشرو، تغییر ماهیت داده و شكل تازه‌ای به خود گرفتند: ۱ـ هیولا، در قالب انسانی روان‌پریش یا دارای شخصیت و رفتاری دوگانه. ۲ـ انتقام طبیعت. ۳ـ شیطان‌پرستی، تسخیر كالبد انسان توسط اهریمن. ۴ـ كودك ـ هیولا. ۵ـ آدمخواری كه قالبی تمثیلی از استثمار و بهره‌كشی فرد از فرد را به خود می‌گیرد. ساخت فیلمهای هراس‌انگیز پس از دهه ۱۹۸۰ به جریانی در دل جریان اصلی تولید فیلم در هالیوود ارتقا یافت. مفهوم ژانر، تغییرات زیادی نموده و قراردادهای آن تابعی از تحولات اجتماعی و تغییر طرز فكر و ذائقهٔ تماشاچیان بود. این عوامل ژانرهایی مطلوب چون موزیكال، وسترن و فیلمهای پرشكوه اساطیری و تاریخی را به حاشیه رانده و ژانرهای مهجوری چون وحشت‌زا، و علمی ـ تخیلی را، به ژانرهای اصلی هالیوود بدل ساخت. ارتباط ژانرهای مختلف با هم و گاه تلفیق و به هم آمیختن مؤلفه‌های آنها با یكدیگر، باعث گسترده شدن عرصهٔ برخی ژانرها از جمله ژانر وحشت و شكل‌گیری «ژانرهای فرعی»۹ شد كه موارد ذیل از این دسته‌اند:

«وسترنِ وحشت‌زا، فیلم جاده‌ایِ وحشت‌زا، كمدیِ وحشت‌زا، هجوِ وحشت‌زا، جنایی ـ معماییِ وحشت‌زا، جنایی روان‌شناختیِ وحشت‌زا، جنایی پلیسیِ وحشت‌زا، مستندگونهٔ وحشت‌زا، فیلم خشونت‌بارِ وحشت‌زا، فیلم وحشت‌زای زیستی ـ جسمانی، فیلم وحشت‌زای ذهنیت.»۱۰


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 5 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.