نگاهی به فعالیتهای سینمایی هاوارد هیوز ۲

هوانورد, آخرین ساخته مارتین اسكورسیزی در تهران اكران شده است, حماسه عظیم سینمایی كه باز هم از طرف اعضای آكادمی اسكار نادیده گرفته شد قهرمانان خیالپرداز, بلندپرواز, وسواسی و اندكی خل وضع اسكورسیزی همیشه جذاب بوده اند و او این بار به سراغ یك هالیوودی كهنه كار رفته است

هیوز دیوانه وار و شتابزده سعی كرد ارتفاع را زیاد كند، اما دیگر خیلی دیر شده بود. هواپیما روی باند سقوط كرد و همچنان كه با سرعت سرسام آوری مسیر را طی می كرد، ملخ آن زمین را شخم می زد.اعضای گروه فیلمسازی و پزشكان حاضر در صحنه به سمت لاشه هواپیما كه پوشیده از ابری از خاك و دود بود، هجوم بردند و از دیدن هیوز كه داشت از این مهلكه زنده بیرون می آمد متعجب شدند.

فرشتگان جهنم حداقل به قیمت بلاتكلیفی

زندگی هیوز، به اتمام رسید. یك تكه فلز درون جمجمه اش جا خشك كرده بود و او به حال اغما افتاد. پزشكان اظهار داشتند كه مغز او به طور جبران ناپذیری آسیب دیده است. بعد از چهار روز بیهوشی، هیوز با لجاجت اعلام كرد در سلامت كامل قرار دارد.بدون عبرت گرفتن از این حادثه و با بی اعتنایی به نظر پزشكان، به طرزی باور نكردنی روز بعد به صحنه فیلمبرداری برگشت. این باعث شد كه هیوز تا پایان عمرش به عمق این جراحت اعتراف داشته باشد، حادثه ای كه احتمالاً مسؤول اصلی بیشتر رفتارهای نامعقولی بود كه او بعدها در زندگی اش بروز داد. با وجود این، او می توانست خودش را به خاطر جان سالم به در بردن از این حادثه خوش شانس بداند؛ سه خلبان دیگری كه از انجام این كار سر باز زدند چندان خوش شانس نبودند!

گویی میگرن های طاقت فرسای بعد از این حادثه به اندازه كافی بد نبودند كه هیوز متحمل سردرد مضاعفی شد. علیرغم تمام صحنه های جذاب هوایی آن، به نظر می رسید كه مقدر شده بود فرشتگان جهنم به خاطر صامت بودن، شكست بخورد. اگر می خواستند به صحنه ها صدا اضافه كنند هم به برداشت های مجدد زیادی نیاز بود و هم هزینه ای معادل ۱‎/۷ میلیون دلار، علاوه بر هزینه های اضافی پیشین، در بر می داشت برای تكمیل موفقیت لازم بود كه لهجه اسكاندیناویایی گرتانیسن، بانوی اول فیلم تا بدینجا، طوری پوشش داده شود تا مقبول مخاطبین آمریكایی قرار گیرد. علی رغم حداكثر تلاش معلم زبان نیسن، هیوز ناخواسته و سرخودتصمیم گرفت فرد دیگری را برای این نقش انتخاب كند. به موازات ناطق شدن سینما، بسیاری از بازیگران صامت محو در این جریان شدند. تولد فرزند جدید پرده نقره ای نزدیك بود، بنابراین هیوز تصمیم گرفت خود را با این شرایط وفق دهد به هر حال این روش برایش ارزان تر تمام می شد. زیبارویان بلوند یكی پس از دیگری به دفتر انتخاب بازیگر مراجعه می كردند و مسؤول استعدادیابی دفتر در نهایت رأی به انتخاب هارلو داد. چه چیزی او را نسبت به سایر داوطلبین، برجسته تر جلوه می داد؟ او چیز خاصی نداشت جز اینكه خیلی وقت شناس و منظم بود؛ هیوز از روند طاقت فرسای آزمون گرفتن از هنرپیشگان خسته شده بود و برای پیشرفت كار بی تابی می كرد. هارلو موهای بلوند داشت و انگلیسی زبان مادری او بود. شاید منطق این انتخاب خام بوده باشد اما هیوز می دانست كه چه می خواهد و این كافی بود. فرق زیادی نمی كرد كه این دختر چه توانایی هایی می تواند داشته باشد چون بر و بچه ها آماده بودند سر این دختر كه می توانست جلوی دوربین بهترین ناز و اداها را در آورد، بلوا به پا كنند، چیزی كه او داشت هیچ كس دیگر تا آن زمان نداشت. بی اعتنایی اولیه هیوز راهی را برای نقد و بررسی باز كرد و آنچنان كه باید و شاید طی تشریفاتی سنت عشق بازی بانوهای اول فیلم هایش را به نمایش گذاشت، اگرچه هارلو قابل تعویض باقی ماند. او (هیوز) یك همسر سركاری هم داشت، الا رایس، كه شهره مجالس بود و با افسونگر سینمای صامت بیلی داو هم سر و سری داشت. الای ساده دل با بی رحمی به بهانه طولانی شدن ساخت فرشتگان جهنم به نوعی به خانه اش در موستون تبعید شد. حتی وقتی كه به خاطر حملات عصبی در بیمارستان بستری شد. هیوز قبول نكرد كه صحنه فیلمبرداری را ترك كند تا در كنار او باشد. بعد از پنج سال زندگی مشترك نكبت بار، بالاخر الا تصمیم گرفت در ژوئن ۱۹۲۹ از هوارد جدا شود و هیوز یكی از تأثیرگذارترین افراد زندگی اش را ازدست داد. تابستانی كه كار فیلمبرداری تمام شد، هیوز برای مدتی به خانه برگشت اما فرشتگان جهنم راهی طولانی را تا پایان در پیش داشت. ۵۶۰ ساعت فیلمبرداری بریده بریده صورت گرفت. چنانكه انتظار می رفت، برش نهایی هنوز ركورددار پرتدوین ترین فیلم به خاطر میزان نگاتیوهای باطل شده است. روند تدوین فیلم هم به اندازه خود روند فیلمبرداری طاقت فرسا و زجرآور بود. هیوز روزی ۱۸ ساعت را در اتاق تدوین خود واقع در لوس آنجلس، صرف می كرد و ظاهراً هیچ جایی نمی رفت تا با كمی نوشیدن خستگی اش را رفع كند. الكل یكی از پلیدی هایی بود كه هیچ وقت به طور جدی دنبال آن نرفت اما این اخلاق چندان ثمربخش نبود. فیلمنامه نویس جوزف مانكیور مارچ كه هنوز داشت دیوانه وار بر روی دیالوگ كار می كرد تا بر روی حاشیه صوتی (Soundtrack) نهایی، صداگذاری (dubbing) شود، به یاد می آورد كه چطور هیوز با عصبانیت و بدخلقی دنبال یك دستیار تدوین می گشت و یك زیر سیگاری را به طرفی پرتاب كرد كه البته با كمترین فاصله از كنار هدف بی نوا رد شد و در عوض تارمی را درب و داغان كرد. به وضوح مشخص بود كه تنها چیزی كه می تواند هیوز را از این حالات عصبی و روان پریشانه نجات دهد، تمام شدن كار فرشتگان جهنم بود. در ۳۰ ژوئن ،۱۹۳۰ سرانجام شب افتتاحیه فرا رسید. نمایش شب اول در سالن معتبر Graumanشs Chinese Theatre صورت گرفت. زمان اكران به خاطر یك نمایش هوایی در بیرون و یك نمایش آكروباتیك در داخل سالن، كمی عقب افتاد، مقدمه ای پرریخت و پاش و سر تكان دادنی طعنه آمیز برای سه سال انتظار طاقت فرسا. اینكه هیوز از این نمایش لذت برده است یا نه معلوم نیست. انتظاری زودگذر بود و او منتظر بود در صورت استقبال نشدن از فیلم، بخت خود را از دست رفته ببیند.وقتی چراغ ها روشن شدند، ترس هیوز با استقبال و تشویق بی نظیر مردم، زایل شد اما هیوز آنقدر زرنگ بود كه بداند آن شب افتتاحیه به تنهایی سرنوشت واقعی او و شاهكارش را رقم نمی زند. گذشته از همه اینها، علیرغم فروش خوب در گیشه، فرشتگان جهنم چند دهه زمان برد تا هزینه نجومی خود را جبرا ن كند. در این بین ریویوهایی كه درباره فیلم چاپ می شد مضامین متنوعی داشتند، اگرچه هیوز از نقد لوس آنجلس ایونینگ هرالد اظهار خشنودی كرد كه طی اظهارنظری هدف اصلی او را روشن ساخت: فیلم «بال ها» در كنار این فیلم یك شوخی بی مزه بیش نیست.این تازه كار نابهنجار نجات یافت، اگر چه این آزمون سخت عواقب خودش را به دنبال داشت، حقیقتی كه به وضوح در چهره زود پیرشده اش معلوم بود و البته نه به خاطر زخم هایی كه بعد از آن تصادف بر صورتش نشسته بود. خوشبختانه در خوی و مرام هیوز نبود كه زندگی را آسان بگیرد. بعد از صورت زخمی در سال ،۱۹۳۲ فیلم سازی را رها كرد تا به ماجراجویی های هوانوردی بپردازد، اما در اواسط دهه ۱۹۴۰ مصمم و مصرانه به لوس آنجلس بازگشت تا آماده مبارزه با آخرین وضع موجود پرده نقره ای، شود.

هالیوود تا قبل از این با كسی به آرامی هیوز مواجه نشده بود.فانتزی های خیال پردازانه آن مفاهیم بخت و قدرت را به نوعی ارتقا بخشید اما هرگز به طور جدی با آنها مقابله یا رقابت نكرد. تنفر استودیو به اكراه با تشویق های نهایی فرشتگان جهنم همراه شد اما در بیشتر مواقع در آن روز بخصوص در سالن، آنها با ناراحتی بر صندلی هایشان جابه جا می شدند؛ كله گنده ها هیوز را به دیده یك یاغی می نگریستند، یك غریبه قدرتمند كه رام نشدنی می نمود و نمی خواست جذب سیستم شود. راه و روش جسورانه او در قبال پول و بی اعتنایی وقیحانه اش نسبت به مسأله سانسور و رسم و رسومات صنعت سینما، او را به صورت غولی از نوع دیگر درآورد و به همین علت كسانی كه در رأس امور بودند از او نفرت داشتند. علاوه بر این، آنها از او می ترسیدند و در نهایت معلوم شد كه ترس شان بی مورد نبوده است. از لحظه تأسیس كمپانی كارو، هیوز به شدت مستقل، عمل كرد. بازگشت او در سال ۱۹۴۳ برای ساختن یاغی چشمگیر بود، در پس گزافه گویی هایی كه در مورد یاغی جریان داشت، پیشرفت های خوبی هم در شرف وقوع بود.هیوز باب مذاكراتی را با نویسنده و كارگردان پریستون استرجس گشود تا به اتفاق هم كمپانی مشتركی را تأسیس كنند. استرجس هم مانند هیوز یك جور پیمان كار كله خراب بود و چنانكه انتظار می رفت رابطه خوبی با هم داشتند. در واقع، كمدی عجیب و غریب استرجس به نام «سفرهای سالیوان» كه در مورد كارگردان عیاشی بود كه می خواست زندگی یك مرد عادی را تجربه كند، ظاهراً بر اساس زندگی دوست جدیدش، شكل گرفته بود. كالیفرنیا پیكچرز در سال ۱۹۴۴ نمایش آن را رسماً اعلام كرد. استرجس با پشتیبانی مالی كمپانی Hughes Tool، به منظور تأمین خود مختاری خلاقانه خود، وارد معامله شد. او می خواست كه تكلیف خودش را انجام دهد. با مشاهده اولین تجربه بلند كالیفرنیا پیكچرز، «گناه هرلد دیدلباك»، هیوز اظهار داشت كه اصلاحات كمی در نظم كار وجود داشت.