جایگاه سینمای کودک در سینمای ایران

16 مهر, روز جهانی کودک بود به بهانه این روز به بررسی جایگاه سینمای کودک در سینمای امروز ایران و بررسی مشکلات و راه حل ها پرداخته ایم مکتوب زیر مقاله ای است در باب روند رو به پیری وضعیت سینمای ایران از سید رضا صائمی روزنامه نگار و منتقد سینما در ادامه بیشتر بخوانید

چه بسیار جوایز بین المللی و چه بسیار اعتبارات جهانی و چه بسیار خاطرات طلایی در حافظه تاریخی – بصری ما که از دوران طلایی سینمای کودک به یادگار داریم. سینمایی که حتی بسیاری از فیلم های روشنفکرانه و حتی سیاسی در متن و پس آن به زبان اشارت و کنایه ساخته شده و از حیث هنری، ارزش و اعتبار ماندگار یافته است. خانه دوست کجاست یک نمونه کافی برای این مدعاست اما سال هاست که از بحران مخاطب در سینمای کودک و اصلاً بحران سینمای کودک حرف می زنیم. از ضرورت توجه به آن می گوییم از حمایت مالی و معنوی، از پرداختن سینماگران بزرگ به این ژانر و از ابزار و لوازم و تمهیدات و سیاست هایی که بتواند سینمای کودک را بار دیگر احیا کند، به گیشه اش رونق ببخشد و از کلیشه ای بودن خارجش کند. همه از سینمای کودک حرف می زنیم. یکی از سینمای برای کودک، دیگری از سینمای درباره کودک و برخی نیز از سینمای کودکانه و عناوین و نام های دیگری که گاه به نظر می رسد بیش از همه خود کودک را در حصار واژه ها محصور و مهجور کرده است.

به اعتقاد بسیاری از سینماگران، منتقدین و خود مخاطبان، دهه 60 دوران طلایی سینمای کودک است اما این پرسش کمتر مطرح و پاسخ داده شده که چرا در آن دوران سینمای کودک در اوج بود.

غالباً دلایل درون سینمایی مثل فیلمنامه و کارگردانی یا سطح بازیگری کودک را به عنوان مؤلفه های مؤثر در موفقیت آن دوران مؤثر می دانند اما این فقط یک سر ماجراست و برای فهم بهتر و جامع تر آن باید خارج از گود سینما ایستاد و از حیث جامعه شناختی و روانشناسی نیز به این مقوله نگریست. از این حیث دستکم می توان 2 عامل را در برجسته بودن سینمای کودک در آن دوران مؤثر دانست. یکی شرایط و فضای سیاسی- اجتماعی آن دوران و تجربه دوران تازه ای از سینما در بعد از انقلاب که در آن به دلیل عدم پردازش به ژانرهای دیگر دو ژانر دفاع مقدسی و کودک بیش از بقیه مورد توجه قرار می گرفت و لذا سینمای کودک از حمایت ها و پشتیبانی بیشتری هم برخوردار بود. و مسأله دوم نه مخاطب کودک که تجربه و شکل کودکی در آن دوران بود که نزدیکی و سنخیت بیشتری با تجربه های کودکانه فیلمساز داشت لذا بازنمایی آن هم سویه رئالیستی بیشتری داشته و قابلیت همذات پنداری مخاطب کودک با اثر را بیشتر می کرد اما امروز نه با مخاطب کودک جدید که اساساً با نوعی کودکی جدید مواجه هستیم که برساخته ساختار و نظام اجتماعی- فرهنگی جامعه مدرن است. جامعه ای رسانه ای شده که کودک در آن اولاً تنها با تکنولوژی و ابزاری به نام سینما در ارتباط نیست و رسانه های جایگزین و رقیب قدرتمندی مثل رسانه های مجازی در اختیار اوست که موجب شده تا سینما تنها گزینه او برای سرگرمی و فراغت نباشد. دوم اینکه از حیث تربیتی و فرهنگی نیز کودکان امروز تجربه متفاوت از نسل پیش را از سر می گذرانند که کنش مندتر و کنشگرتر از گذشته است. کودک امروز دیگر مخاطب منفعل نیست بلکه به عنوان یک مخاطب کنشگر خود تولید کننده پیام و محتوی است و نه صرفاً تماشاگر و مصرف کننده آن. نیازها و خواسته های کودک امروز به واسطه بسط تاریخی مدرنیته دچار دگرگونی و دگردیسی شده و در نهایت نه فقط سینمای ما که جامعه ما با کودک و کودکی جدید مواجه است. بدیهی است تا زمانی که این کودک و کودکی جدید بدرستی شناخته نشود سینمای کودک ما با بحران مواجه خواهد شد. تا زمانی که مخاطب کودک ما دغدغه ها و نیازهای خود را بر قاب و پرده سینما نبیند نمی توان به آشتی او با سینما امیدوار بود.

سینمای کودک ما شاید مجهزتر به تکنولوژی های سینمایی شده باشد اما هنوز پایش در فهم مخاطب کودک می لنگد و اینجا آن گلوگاه اصلی است که باید درباره اش فکر کرد و چاره ای اندیشید. بر این مبنا باید گفت که سینمای کودک ما در حال حاضر به پژوهش و تحقیق میان رشته ای نیاز دارد تا با همکاری پژوهشگران و سینماگران کودک، زمینه و بستری برای فهم کودک جدید و پیچیدگی هایش فراهم شود تا در این خوانش و بازشناسی به بازآفرینی و احیای دوباره سینمای پررونق کودک امیدوار شد. کودکان امروز کودکان پویا و کنشگرند اما سینمای کودک ما در برابر این مخاطب، ایستاست و باید زبان خود را به زبان کودک امروز نزدیک کرده و تطبیق دهد. بهروز شعیبی کارگردان و بازیگر در این باره می گوید: «زمانی که در یک کشور مشکلی پیش می آید، یک تیم فلسفه برای بحران دست به کار می شوند. در سینما نیز باید اینگونه عمل کنیم، پخش سینمای کودک نیاز به یک فرهنگسازی دارد و باید جا بیندازیم که پدر و مادر یاد بگیرند برای فرزندان خود نیز زمان بگذارند.» به گفته شعیبی«هر فیلمی قرار است از لایه و سطح اولیه عبور کند، نیاز به تحقیق دارد. اگر می خواهیم برای آینده کاری خودمان کاری را در نظر بگیریم، باید تبلیغات آن را آغاز کنیم. کار کودک نیاز به هرس های بسیار ظریفی دارد، امروز باید به این فکر کنیم که ابتدا احتیاج به وجود می آید و پس از آن ما دست به تولید می زنیم.»

بهروز مفید از تهیه کنندگان سینمای کودک می گوید: «معتقدم سینمای کودک ما هنوز خیلی بکر است و خیلی از موضوعات در سینمای کودک است که هنوز به سمتش نرفتیم و اثری درباره آن نساختیم. سینمای کودک ظرفیت خوبی برای پرداخت به موضوعات مختلف دارد و زمینه اش هم در سینمای ما وجود دارد که به سمت ساخت آثار مختلف بروند اما به دلیل حمایت نشدن از سوی دولت در زمینه اکران هیچ گاه حق مطلب نسبت به سینمای کودک بخوبی ادا نشده است.»

«مسئولان فرهنگی باید تلاش کنند تا فضایی برای اکران آثار سینمایی کودک و نوجوان فراهم شود و مانند تشکیل گروه هنر و تجربه شاید بهتر باشد فضایی برای اکران فیلم های کودک و نوجوان شکل بدهند. یا حداقل زنگ سینما در مدارس شکل جدی به خود گرفته و مانند دوران گذشته با همکاری سازمان سینمایی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت آموزش وپرورش زنگ سینما رنگ و بویی دوباره گرفته و سینمای کودک و نوجوان از این دوره گذار عبور کند و بتواند به روزهای طلایی و اوج خود بازگردد.»

ابراهیم فروزش نیز نگاه تحقیرآمیز به آثار سینمای کودک و نوجوان را از آفات این عرصه می داند و معتقد است: «تولید آثار سینمایی در حوزه کودک و نوجوان به دلیل بی انگیزه بودن سرمایه گذار خصوصی که انتظار بازگشت سرمایه خود را دارد، روز به روز تحلیل می رود و در مقابل اکران آثار این سینما در تهران و شهرستان ها نیز نزول کرده است.»

این کارگردان و فیلمنامه نویس تأکید می کند که می توان مخاطبان کودک و نوجوان را از سن سه سالگی تا شانزده سالگی به بیش از 6 گروه تقسیم کرد اما برای تولید اثری که با استقبال کودکان و نوجوانان در کنار خانواده هایشان روبه رو شود، باید یک تقسیم بندی کلی درنظر گرفت. در چنین ساختاری، فیلم باید بتواند کودک را روی صندلی بنشاند و نظر اعضای خانواده را نیز جلب کند و خط کشی های مربوط به ساخت آثاری برای کودکان یا درباره کودکان از بین می رود.

با ارجاع به سخنان اهالی سینما باید گفت سینمای کودک را می توان شاخص سنجش حال و قال سینمای یک کشور دانست که میزان نشاط و پویایی یا کسالت و بدحالی آن را نشان می دهد. واقعیت این است که سینمای کودک ما سال هاست که آن رونق و رمق گذشته را ندارد. سینمایی که مخاطبان را جلوی در سینماها به صف می کرد و جوایز و افتخارات زیادی در جشنواره های بین المللی برای ما کسب می نمود اکنون دیگر نماد و بازنمایی شکوه گذشته نیست. باید بپذیریم که سینمای کودک ما دچار پیری زودرس شده و هنوز قد نکشیده از نفس افتاده است.

کودکان سینمایی کم نداریم اما دریغ از سینمای کودکانه! کودکان ما به جای قصه با غصه دست به گریبانند! و در این میان اوضاع سینمای نوجوان ما فقیرتر است و از فقدان فیلم های خوب رنج می برد! انگار قصه های ما برای کودک و نوجوان این سرزمین ته کشیده و زبان مشترک با بچه ها را فراموش کرده ایم. اگرچه دراین دگردیسی فرهنگی و اجتماعی با کودکان و کودکی جدید مواجه هستیم اما همه کودکان در همه جا و همه زمان ها، مشتاق شنیدن قصه هستند. رمز موفقیت سینمای کودک در دهه 70 قصه پردازی و داستان های جذاب آن بود چرا که کودک به لحاظ روان شناختی بخصوص کودک ایرانی به دلیل سنت های فرهنگی به قصه گویی و داستان پردازی گرایش دارد و آنچه در درجه اول موجب جذب او می شود، ساختار داستانی اثر و شیوه قصه پردازی آن است.

بهترین پیام ها و آموزه های تربیتی هم نمی تواند مخاطب کودک را به خود جلب کند، مگر اینکه آن مفاهیم و محتویات در قالب ساختاری داستانی و قصه گو ریخته شود و به تصویر درآید. این وجوه قصه پردازی در سینمای کودک آنقدر مهم است که برخی وجود راوی و قصه گو را به عنوان جانشین نمادین مادربزرگ ها در سینمای کودک، ضروری می دانند به این معنی که کودک باید حس کند که قصه ای دارد برای او تعریف می شود. به نظر می رسد سینمای کودک ما مادربزرگ قصه گوی خود را از دست داده است.

باید زبان قصه و زبان کودک را بار دیگر باز ستانیم و باز بسازیم. در نهایت می توان عواملی که سینمای کودک را تهدید می کند به 2 دسته کلی تقسیم کرد.

عوامل درون سینمایی شامل ضعف فیلمنامه، افول قهرمان ها و اسطوره های کودکانه، عدم قصه پردازی و ضعف ساختار داستانی، فقدان کارگردانی کودک و عوامل برون سینمایی شامل شرایط اکران درست، سالن خوب، مدیریت پویا و..... شاید یکی از بهترین راهکارها برای حل این بحران، نظرسنجی و پرس وجو از خود کودکان به عنوان مخاطبان اصلی این سینما درباره چگونگی و چرایی سینمای کودک باشد.

اگر کارکردهای فرهنگی، تربیتی و اجتماعی سینما را در ارزیابی آن لحاظ کنیم جایگاه و اهمیت سینمای کودک به اندازه جایگاهی است که دوران دبستان و پیش دبستانی در تعلیم و تربیت انسان دارد. امروزه در سیستم های پیشرفته آموزشی بهترین استادان و معلمان را برای تعلیم کودکان می گمارند، چرا که نیک می دانند پایه و اساس و بنیاد تعالی و ترقی انسان در این دوران بنا می شود. توجه و التزام نظری و عملی به سینمای کودک هم در رشد سینما تأثیر دارد و هم در رشد کودک. اگر کودک را به مثابه یک مخاطب برای سینما هم در نظر بگیریم، تربیت مخاطب حرفه ای از همین دوران کودکی آغاز می شود. کودکی که فیلم خوب ببیند یاد می گیرد که خوب هم فیلم ببیند و اعتلای سینمای کودک قطعاً به تربیت مخاطب حرفه ای در آینده منجر خواهد شد.

دسترسی کودک امروز به سینمای پویا، بانشاط و جذاب تنها تأمین اوقات فراغت و سرگرمی او نیست بلکه تأمین نیازهای انسانی و اعتلای آگاهی او نیز هست.

بدیهی است سینمای کودک ما امروز بیش از گذشته به فیلمنامه غنی و کارگردانی قوی نیازمند است تا کودک امروز که در محاصره انواع و اشکال بازی ها و رسانه های دیجیتالی قرار گرفته بتواند سینما را انتخاب کرده و پای تماشای فیلم بنشیند. کودک امروز خود محصول یک فرهنگ رسانه ای است و نسبت به کودک نسل پیشین، سواد و مهارت رسانه ای بیشتری دارد. بالطبع تأمین خواسته های مخاطب کودک امروز دشوارتر از کودک دیروز است. اگر کودک دیروز از سینمای کودکانه، نوستالژی به ارث برده، میراث کودک امروز تکنولوژی است.اگرچه تکنولوژی و رسانه های نوین، فرصت های تازه ای برای کسب آگاهی و سرگرمی کودکان امروز فراهم کرده اما آسیب ها و تهدیدهای این تجربه دیجیتالی هم کم نیست. قطعاً یکی از غفلت های ما در ارتباط با کودک امروز و آسیب هایی که از تکنولوژی های نوین رسانه ای می بیند در بی توجهی به سینمای کودک و کارکردهای آن است. سینما می تواند بسیاری از خلأهای عاطفی، هیجانی، تصویری و حسی کودک را پر کند و ذهن خیالپرداز او در جهت خلاقیت و پرورش خلاقانه هدایت نماید. مشکل اصلی سینمای کودک ما در عدم شناخت دقیق زبان کودک امروز است.

سینمای کودک ما بیش از آنکه دچار بحران کودک باشد دچار بحران فهم کودک و تجربه کودکی است. فهمی که نیازمند تعامل و گفت و گوی متخصصان و کارشناسان کودک در همه حوزه ها و رشته هاست تا در یک هم افزایی با اهالی سینما بتوانند به درک صحیح زبان کودک امروز رسیده و به بازنمایی آن در سینما بپردازند.

بدیهی است کودکی که خود و نیازهای خود را روی پرده سینما ببیند، قطعاً با آن همذات پنداری کرده و مجذوب آن می شود. واقعیت این است که کودکان ما با سینما بیگانه نیستند این سینمای ماست که با کودک، بیگانه شده و نمی تواند بدرستی آن را روایت کرده و به تصویر بکشد.

سینمای کودک ما نیازمند شناخت درست از سیمای کودک امروز است تا کودک امروز نیز کودک سینمایی را در فیلم ها باور کند و خود را در آیینه آن ببیند. سینمای کودک ما در شناخت مخاطب خود دچار بحران است نه در جذب مخاطب خود، در ترسیم سیمای کودک دچار ضعف است نه در ترمیم تماشاگر خود! تا با شناخت دقیق سیمای کودک امروز، سینمای کودک امروز را بازسازی و احیا کنند. سینمایی که تجربه غنی و جذاب «آگاهی و سرگرمی» را برای مخاطب کودک به ارمغان بیاورد.