فیلم سینمایی طعم گیلاس پایانی به رنگ آغاز است

مبرهن است که عباس کیارستمی از کارگردانان زبردست و متخصص در عرصه ی سینما ی ایران است

مبرهن است که عباس کیارستمی از کارگردانان زبردست و متخصص در عرصه ی سینما ی ایران است . وی از چهره های نام آشنایی است که با ساختن فیلم های متعددی خود را به عنوان هنرمندی بی بدیل به جامعه ی هنر معرفی نمودند . برداشت این است که اغلب کارهای کیارستمی با بینش اجتماعی و جهان بینی خاص خود در جاده ی سینمای ایران طی طریق می کنند .

شناخت از ساختار جامعه و پرداختن به زوایای مختلف این ساختار باعث شده تا که کیارستمی در تصویر کردن آثارش متفاوت نشان دهد و این فرآیند برگرفته از فرآبندی حساب شده بوده که مولفه ای بنام تطور اندیشه در بن مایه ی کارهایش پیداست . اثر طعم گیلاس از عمده کارهای اوست . با توجه به ساختار و محتوای این فیلم می توان فیلم را از دیگر فیلم های کیارستمی متفاوت تر جلوه داد . بینش جهان شمول کیارستمی و تشریح موجودی بنام انسان که تحت هرشرایطی نیاز به تغییر و تطور در جهت رهایی از ایستایی را نیازمند خود می داند ، از خصایص دنیای امروز "پست مدرن " بوده که جایگاهی بسیط و سازنده را در هنر این هنرمند نمایان می سازد .

فیلم سینمایی طعم گیلاس پایانی به رنگ آغاز است ...چه این که روند رو به جلوی فیلم در جهت نتیجه گیری خاصی نیست و البته همانطور که می دانیم در آثار پست مدرن آنچه بسیار پر اهمیت و اساسی است ،گفتمان سازی های سوبژاکتیویسم بوده که در واقع فضاهایی به فراخور اوضاع سیاسی اجتماعی شرایط حاکم را تصویر می کند . دیگر نکته نوعی بازآفرینی اصالت و فرهنگ یک سرزمین است که در قالبی بدیع با معانی تازه ای تصویر می شوند .در واقع این کارگردان می خواهد که سیر تگاملی فهم بشر را در دنیای پست مدرن در زوایای مختلفی به حرکت و نمایش بگذارد . وی در این فیلم به جامعه گوشزد می کند که انسان در هر مقطعی که از پویایی بیفتد ، در واقع به نقطه ی ایستایی رسیده و در جهت رهایی از این ایستایی نیاز به باز یافتن خود را دارد . طعم گیلاس از حیث فیلم برداری و انتخاب بازیگر نیز با دیگر فیلم های سینمایی کیارستمی متفاوت است .

چون کارگردان بیشتر بدنبال تفسیر متن یک گفتمان بوده و با بهره گیری از عرفان مدرن در نیل به نجات و رهایی انسان از وضعیت و واقعیات موجود در تلاش و کوشش است . در این فیلم نقش اصلی و تعیین کننده همان آقای بدیعی است و سایر افرادی که در فیلم طعم گیلاس گزینش شده اند ، جنس مرد می باشند و نویسنده از جنس مخالف در جهت شکل بندی فیلم استفاده نکرده است . دلیل عمده شاید همان ساختار و محتوای فیلم باشد که کارگردان مهمترین بارمعنایی که در فیلم طعم گیلاس خود را به تصویر می آورد ، همان مقوله ی "خودکشی " است . همانطور که می دانیم خود کشی از عواملی است که در جوامع پست مدرن که به پوچی (آنارشیسم ) وبی بندباری و از خود بیگانگی (پوپولیسم )در زوایای مختلف زندگی (با توجه به تکنولوزی و فناوری ) می رسند ،رخ می دهد و در جوامعی که از لحاظ اقتصادی زیر خط فقر هستندوالبته این مقوله خود را نه به عنوان یک پروژه که به عنوان یک پروسه خود را در این جوامع نشان می دهد و تبعات آن نیز ناخوشایند و غیر کارآمدند.

آقای بدیعی از افرادی است که بر خلاف جوامع سنتی که اغلب غیر آگاهانه دست به خودکشی می زنند ، وی باتوجه به دیالوگ هایی که با افراد متفاوت طبقاتی (فکری )در بطن فیلم برقرار می سازد ، از روی آگاهی تصمیم به خود کشی می گیرد و در این راستا فرآیند هایی را هم در جهت نیل به این مقوله طی می کند . به گونه ای که اغلب نیازهای اجتماعی و منویات اقتصادی وی در دنیای امروز تامین است و جالب این که از حیث فکری و فرهنگی نیز آقای بدیعی از قشر مرفع جامعه محسوب می شود .بنابراین آنچه متبادر به ذهن است این که فرد در تلاش و کوشش فراوان بر می آید تا که مفری را در جهت رهایی از دایره ی ایستایی پیدا کند .

ایجاد حرکت در جهت رهایی از یک بن بست فکری و وارد شدن در دایره ی فکری دیگری در جهت آغازی دگر با آغاز فیلم استارت می خورد. آقای بدیعی اولین فردی که در جهت کمک به خود مبنی بر خودکشی انتخاب می کند ، سربازی است که از جامعه غرب کشور می باشد و دارای ادبیات و لهجه ی (کردی ) است . با این که آقای بدیعی از وی تقاضا می کند که خواسته های مالی و حتا اقتصادی و فکر ی اش را هم برآورده می کند ، ولی فرهنگ و سنن فرد (سرباز ) اجازه ی این کار را در جهت شرکت در خود کشی آقای بدیعی را فراهم نمی کند . دومین انتخاب بدیعی فردی است تئوکراس (مذهبی) که افغانی بوده و با معارف اسلامی نیز آشنایی کامل دارد .

بنابراین گفتگوی بدیعی با این فرد نیز راه به جایی نمی برد ، چون خود کشی از نگاه این فرد بر اساس فرایض دینی کاری مردود است . نفر سوم که به تور بدیعی می خورد آقایی است بنام قربانی . قربانی فردی است که در موزه ی طبیعی یک منطقه کار می کند و اگر چه فردی سنتی و کاملا" با لهجه ی خاص خودش (ترکی ) حرف می زند ولی فکری عمیق و متد مند دارد که به خیلی از خواسته های مادی و معنوی آقای بدیعی جواب می دهد و همان چیزی که خود بدیعی هم بدنبال آن هست و نیست ازجانب همین فرد عملی می گردد. به بیانی آقای قربانی با تصویر تفکری عمیق که ریشه در شناخت ازعرفان و هرمنوتیک معنوی را دارد ، هم منشاء اثر در فکر و فرهنگ بدیعی را جلوه گر می نماید و هم این که تقبل می کند که آقای بدیعی را در خود کشی اش یاری رساند . ولی مهم ترین مسئله در این روند خود کشی که شکلی خاص به خود می گیرد ، ترس وواهمه ای است که ساحت و وجود آقای بدیعی را فرا می گیرد .

لذا با این که آقای بدیعی اصرار و پافشاری فراوان در جهت خودکشی اش را دارد و کاملا"بر عملی کردن این کار (خودکشی) مصر است ، ولی وقتی که آقای قربانی با خودکشی آن موافقت می کند (کمک در جهت خودکشی) وی کاملا" دنیای مادی را به دنیای معنوی ترجیح می دهد . بنابراین آنچه که در این فیلم حاصل می آید ، ایجاد فرآیندی بنام "صیرورت"(شدن) است که با توجه به منویات دنیای پست مدرن نیاز حتمی بشر به حساب می آیند و می توان گفت پایان فیلم هم چنین پیامی را می رساند ، ولی در مجموح چون فیلم پست مدرن است ، نمی توان نگاه هایی رآل را در فیلم از کارگردان انتظار داشت ، بلکه اغلب نگاه هایی سمبلیسم دیده می شود که با شورش هایی غیر منثظره همراست . مهمترین استنباطی که از فیلم طعم گیلاس ازاین نگاه تصور می شود قطعه ذیل است : اگر دیدید عقابی بربلندترین قله نشسته است / بدانید که معنی پرواز را نفهمیده است ...! بنابراین توفیق در هر مرحله ای از زندگی و بر اریکه اش لمیدن به

منزله ی توفیق نهایی نیست و انسان موفق کسی است که همیشه در حرکت و پویایی است و توقف در هر توفیقی را مرگ تدریجی می پندارد ... پاپان سخن این که مهمترین پیامی را که کیارستمی در فیلم طعم گیلاس برای جامعه به تصویر می کشاند ، شاید گفت آگاهی همیشگی بشر است که می تواند بشر را از هر بن بستی نجات دهد . چه این که بشر در هر برهه ای از سیر تکاملی خود اگر از آگاهی و بینش غافل گردد، بی گمان با چالش های متعددی روبرو خواهد شد . دیگر نکته موضوعیت فیلم است . طعم گیلاس همانطور که از نامش پیداست از کارکرد های ادبی است که در ادبیات بسان صنعت "تشخیص "که از صناعات ادبی است (به معنای جان دهی به اشیا ء و واژه ها در نوشتار) و کیارستمی در این فیلم می خواهد پیامدهای یک زندگی مرفه را که خودش هم از آن بی خبر ولی باخبر است....!را در دنیای پست مدرن بازگو نماید .

انسانی پست مدرن که به نوعی آنارشیس(پوج گرایی) معنایی و پوپولیسم ساختاری رسیده و برای رهایی از این هرج و مرج پرمعنا بدنیال راهکارهایی در جهت بهبود است و آگاهانه مقوله ی خود کشی را انتخاب می کند ، ولی در پایان هم مخاطب نمیتواند نتایج قابل فهمی را از فیلم در یافت کند . به نحوی مخاطب دربین نوعی فهمیدن و نفهمیدن در تفکر وتعمق سر می کند .

می توان گفت مولفه های یک فیلم پست مدرن یا هر اثر هنری بی سرچشمه نیست ، بلکه شاخک های همین سرچشمه متدهای لازم را در جهت نیل به اهداف تصویر میکنند... در تقابل با موضوعیت و محتوای فیلم می توان گفت علاوه بر نکات مثبتی که کیارستمی در فیلم طعم گیلاس به تصویر می کشد و البته ریشه در شناخت ازجامعه شناسی سیاسی و تاریخی و جامعه شناسی و روانشناختی مدرن روز را دارد ، اما با این که از تکنیک پارادکس معنایی بهره می جوید و دو مولفه ی امید و ناامیدی (خودکشی) در فیلم بر محور و ریل اصلی فیلم درحرکتند ، ولی مهمترین پیامد فیلم مقوله ای است بنام : "انسان بی خود " این گفتمان از مباحث عرفانی است که چه در اندیشه های عرفای ایرانی و چه در اندیشه های عرفان شرق " کریشنامورتی" با مولفه های ویژه و مجزا وجود دارد و از گفتمان هایی است که نیاز اساسی جامعه سیمان و آهن امروز ماست . ولی مشکل اساسی این است که جامعه پست مدرن را به سمت عرفان سوق دادن و خودسازی کردن نیاز به دیرینه شناسی تاریخ و فرهنگ یک سرزمین را می طلبدکه با رعایت زمان و فعالیت بی وقفه به انجام می رسد.

عابدین پاپی