|
"برف روی کاج ها" داستان گسست و یخ زدگی حاکم بر روابط انسانی و تغییرو تحول نگاه های خمیری افراد به دنیا در دل تاثیر وحشتناک تک تک رفتارهای کوچک و بزرگ و پنهان کاری ها و نگفتن ها در جامعه به اصطلاح انسانی است. پیمان معادی در اولین اثر سینمایی اش در مقام کارگردان همان فضای را دنبال می کند که در همکاریهای اخیرش با اصغر فرهادی پیگیری می کرده است. داستان "برف روی کاج ها" داستان پنهان کاری و تغیییرو تحول های برگشت ناپذیر در روابط افراد در پی فرو افتادن پرده رازها و حقایق ناگفته و مخفی نگاه داشته است.
پیمان معادی در"برف روی کاج ها" به دنبال خلق فضایی اخلاقی با تکیه بر اصل اطمینان یا عدم اطمینان، گفتن یا نگفتن حقیقت، معیار درست و غلط بودن رازداری و تاثیر و تاثر این همه بر هم و بر روابط میان افراد یک اجتماع مثالی است.داستان فیلم در مورد پیوستگی محض میان تمام رفتارها،قضاوتها، تمایلات، احساسات، برداشت های شخصی و نحوه مواجهه افراد در موقعیت های مختلف با این پدیده ها است.در دنیای فیلم معادی که به طرز دلخراش و دلهرهآوری با واقعیت های اطراف ما تطبیق دارد هر حرکت یا فکر یا قضاوت شخصیت ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر سرنوشت خودشان و دیگران در ارتباط با آنها و در ادامه کلیت اجتماع اطراف آنها تاثیر گذار است.
رویا و علی در ظاهر ارتباطی معقول دارند. علی با نسیم که حالا شاگرد پیانو رویا شده ارتباط دارد ارتباطی که بیش از شش ماه از عمر آن می گذرد و همه به جز رویا همسر علی از آن با خبرند.رویکرد معادی به اصل پنهان نماندن حقیقت در نهایت نمایان می شود; رویا بیآنکه خودش متوجه باشد به ساده و غیرقابل پیش بینی ترین و درعین حال وحشتناک ترین شکل ممکن پی به ارتباط علی و نسیم می برد.از این نقطه به بعد است که رویا دیگر در رویا به سر نمی برد. رویا بی رویا. نکته اما اینجاست که این آگاهی تقدیری رویا منجر به آگاهی جدی تر بعدی می شود و رویا همزمان به پنهان کاری بهروز دوست صمیمی علی یا مریم رفیق غار خودش پی می برد و آن سبو می افتد و آن پیمانه می ریزد.
باز هم تک واقعیت پنهان شده مانند کشیدن سرنخ یک ژاکت بافته شد عمل می کند باعث رشته شدن تمام بافته ها و عیان شدن زنجیروار واقعیت ها می شود. این روال علی و معلولی ناشی از قانون کنش و واکنش حاکم بر امور زندگی، به مرور رویا را از رویازدگی محض دور می کند و به سمت نگاهی تازه، دنیایی نو و پذیرش حضور افراد تازه سوق می دهد. وجه به شدت واقع نمای فیلم مربوط به برگشت ناپذیری رخدادها روابط و افعالی است که از شخصیت ها سر می زند.به بیان بهتر اثرهیچ یک از رفتارها و تصمیمات شخصیتها از بین نمی رود و دیر یا زود در گوشه ای از زندگی شخصیت ها بروز پیدا می کند و تاثیر مشخصی بر روابط آنها می گذارد.
"برف روی کاج ها" در مرحله پرداخت قصه و قابل پذیرش تصویر کردن روابط علی و معلولی فیلمنامه بی ایراد نیست. برای نمونه تلاش معادی برای تصویر ناامنی اطراف رویا در تنهایی و غیاب علی و ناامنی محله و در نهایت پناه آوردن زن همسایه با فرزند به خانه او بعد مورد سرقت قرار گرفتن خانه اش به نحوی نخراشیده و گل درشت مطرح می شود. نحوه برقراری ارتباط رویا با پسرک جوان همسایه هم به طرزی باور ناپذیر جلوه می کند تا جایی که منطق و هسته اصلی داستان یعنی وفاداری رویاگونه رویا به علی را زیر سوال می برد وقتی به سرعت با پسرک همسایه ارتباط برقرار می کند.مقدمه چینی قابل پذیرشی برای قابل قبول جلوه کردن رابطه رویا با پسرک جوان در فیلم دیده نمی شود.
این مسئله زمانی معنا می یابد که در مرحله بازگشت و ابراز پشیمانی علی، رویا در حالی که به صندلی برف گرفته حیاط به مثابه یخ زدگی رابطه اش با علی نگاه می کند از اینکه در رویارویی با پسرک جوان حسی تازه به او دست داده که سالها تجربه اش نکرده بوده می گوید حال آنکه رسیدن به این حس نمود تصویری در اثری به نام "برف روی کاج ها" نداشته است.با این همه اما "برف روی کاج ها" فیلمی ساده و سرراست است که بدون لکنت مضمون مدنظرش را مطرح می کند و در عین حال در انتقال حس و حالش به مخاطب موفق ظاهر می شود. |