طنزپردازان، بزرگ معلمان جامعه اند. جراحان حاذقی که غده های چرکین و مرگ آور را به تیغ طنز می سپارند تا سلامت و راستی و درستی بماند و کژی و ناراستی نپاید. هنر طنزپردازان هم شناخت ناروایی ها و زشتی هاست و هم طرح هنرمندانه و زیرکانه آنها. البته این همه کار طنز نیست. طنز رسالتی گسترده تر و ژرف تر به عهده دارد. که تنها بخشی از آنها، مرهم بر زخم ها نهادن و جانها را به مهمانی لطایف و طرایف بردن است.

امام علی (ع) که طرفه گویی و ظریفانه و طنازانه سخن گفتن، شیوه پسندیده اوست در سخنی دل پذیر می فرمایند: ان هذه القلوب تمل کما تمل الابدان، فاتبغوا لها طرایف الحکم: قلب ها خسته می شوند همان گونه که تن ها خسته می شوند. آنها را با طرفه ها و ظرافت های حکیمانه شادابی و شکفتگی بخشید.

طنز، آمیزه لبخند و اخم، نبش و نوش و تلخی و شیرینی است. و قلمرو طنز، قلمرو هنرهای کشف و بدیعه گویی است. کشف لایه های پنهان مسایل، کشف روابط پدیده های گسسته و گره زدن مسایل به هم و دیگر گونه و لطیف و ظریف گویی است. و قطعاً عبور از دره های مهیب طنز و گذر از پرتگاه های آن و رسیدن به گفتار و نوشتار که موقرانه و استوار و شیرین و نقادانه و ظریفانه باشد، کار هر کس نیست و این مسیر، راه شناس می خواهد که هنرمندان طنزپرداز خوب می دانند از این چاههای پرپیچ و خم گذشتن چه قدر وقت و ظرافت می خواهد.

از دیگر سو، دوران سبک هندی مقارن با حکومت صفویه است، دوره ای که در میان پادشاهان آن عصر، هم پادشاهان دلاور همچون شاه اسماعیل و شاه عباس و ... وجود داشت و هم مفسده جویانی حقیر و نالایق، عیاش و جاهل و ... همانند سلطان حسین و شاه تهماسب.

با نگاهی اجمالی به اشعار شاعران این دوره و جایگاه و نقش طنز در این دوره، درمی یابیم که تلاش شاعران و نویسندگان و گویندگان این سبک در قالب طنز، بیشتر تلاش روشن فکرانه و معتقدانه است که قصد تذکار و بیداری دارند.

زیرا تعصب و تقید ظاهری پادشاهان به اصول شناخته شده دینی، باعث گردید که شاعران این دوره بیشتر از قالب طنزپردازی برای دعوت به فضایل و ارزشها و نهی از رذایل و ناپاکی هابهره گیرند. در این مقال پس از بیان معانی لغوی و اصطلاحی سبک، سبک هندی، طنز و زیرساخت و خاستگاه طنز، جایگاه آن را در اشعار شاعران مشهور این سبک از جمله، صائب «غنی کشمیری، ادهم همدانی، میرزا نظام، حکیم کاشانی و بیدل دهلوی بررسی کرده ایم.

واژگان کلیدی: سبک هندی، طنز، شاعر، ادب فارسی

مقدمه :

به هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به سال ۹۰۷ ه. ق حکومت آق قویونلو را سرنگون کرد و رسما در تبریز به تخت نشست و با اتکا به نفوذ معنوی دویست ساله خاندان خود توانست مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی ایران اعلام نماید و اوضاع پریشان مملکت را سر و سامانی بخشد و اساس وحدت ملی را بر پایه ای مستحکم بنا کند از طرفی دامنه نشر زبان فارسی نیز به همراه پیروزیهای دولت عثمانی حتی تا اطراف جزیره بالکان در اروپا گسترش یافت و از جانبی دیگر در سرزمین هند جانشینان دولت بهمنی دکن و پادشاهان و حاکمان مستقل گجرات و کشمیر و ... هر یک به نوعی میراث دار زبان و ادب فارسی در هند بودند.

اما این که چرا زبان و ادب فارسی در این دوره با توجه به عظمت سیاسی و اقتدار نظامی و پیشرفت های هنری دولت صفویه در سرزمین خارج از ایران گسترش یافت، باید گفت سبب عمده انتشار ادب فارسی به بلاد خارج از ایران این بود که شهریاران صفوی برای حفظ استقلال و تجدید عظمت این سرزمین وظایفی بس سنگین برعهده داشتند و از ستیز با ازبکان جنگ جوی، غارتگر آسیای مرکزی و دولت عثمانی و ترویج و بسیج نیروها در مقابل تجاوزات این دو قطب، کمتر مجال شاعرپروری می یافتند. و با وجود آن که اکثر سلاطین و شاهزادگان نامدار این سلسله شاعر و شعر دوست و هنرمند و هنرپرور بودند. و مخصوصاً رونق هنرهای زیبای ایرانی در هیچ عهدی بر پایه روزگار صفویه نمی رسد ولی وظایف آنها چیزی دیگر بود. و لذا اکثر گویندگان به ناگزیر از دربار ایران روی برداشتند و به جانب دربار سلاطین هند همچون جهانگیر شاه و شاه جهان و ... که همگی نسبت به فرهنگ فارسی و ادبیات دل انگیزآن مهرورزی ها کرده اند، روی آوردند. و از سخاوتهای تاریخی آنها و امراء ایشان بهره ور می شدند و تا آخر دوره صفویه این گونه مهاجرت ها ادامه یافت و چه بسیار شاعران نامدار و یا بی نامی که با دست تهی به هندوستان رفته و با کیسه پر و شهرت بسیار به کشور بازگشتند و عاشقانه به ستایش هند و شهریاران و امرای آن سرزمین پرداختند و در نتیجه این رفت وآمدها، شیوه متداول این دوران به سبک هندی شهرت یافت. که مهم ترین ویژگی و آثار این سبک عبارتند از: تعقید و پیچیدگی، مضمون سازی و باریک اندیشی و خیال پردازی، ایجاز و اختصار، کثرت تشبیهات و استعارات و کنایات، غرابت در تشبیهات و استعارات، کثرت تمثیل و ارسال المثل، لفظ تراشی و ترتیب سازی خاص، کثرت آرایه های ایهام و الهام گیری از تجارب روزمره اشخاص و اشیاء و محیط، بیان دعاوی و توجهات غریب و شاعرانه، واقعه گویی و ... است. لازم به ذکر است که گروهی سبک هندی را اصطلاحی نادرست ولی رایج می دانند. زیرا معتقدند که خاستگاه این شیوه که به غلط سبک هندی خوانده شده ایران بوده است. و دلیل این نام گذاری جعلی را شاید بتوان چنین توجیه کرد که پیش گامان سبک مزبور، یعنی نوعی خبوشانی، نظیری نیشابوری، کفری تربتی، ظهوری ترشیذی، ملک قمی، شکیبی اصفهانی، امینی شاملو، سنجر کاشانی، طالب آملی، و تعدادی دیگر به هندوستان کوچیده و در همان سرزمین دیده از جهان پوشیده اند، گذشته از اینان کسانی بوده اند که میان دو کشور رفت و آمد می کرده اند مانند حکیم رکنا و شاپور طهرانی، و شعرایی چون صائب که چند سال در آن دیار گذارنده و به وطن بازگشته اند.

استاد احمد گلچین معانی در کتاب تحفه گلچین درباره منشا اصطلاح سبک هندی نوشته اند که: اصطلاح ناخوش سبک هندی را نخستین بار استاد حیدرعلی کمالی اصفهانی (م ۱۳۲۵ شمسی) در منتخبات اشعار صائب چاپ تهران ۱۳۰۵ در صفحه ۱۰ عنوان کرده است و این نظر او که هندی ها را دسته ای دانسته و صائب را در راس آنها قرار داده ماخوذ اظهارنظر محمد حسن خان صنیع الدوله مراغه ای (اعتمادالسلطنه) درباره میرزا طاهر قزوینی است که می نویسد: اشعار او به سبک هندی ها و چندان پسندیده و مطبوع نیست.

پس از کمالی، مرحوم ملک الشعرای بهار در سال ۱۳۱۰ ضمن خطابه مفصلی که ماحصل آن در مجله یغما چاپ شده است اصطلاح سبک هندی را به زبان آورد و پس از آن در کتاب سبک شناسی اشاراتی به آن نمود.

الف) طنز و سبک هندی و معانی آن

سبک در لغت به معنای طرز و شیوه و روش و فلز ذوب شده و در قالب ریختن و در اصطلاح ادبی، روش خاص که شاعر یا نویسنده ادراک و احساس خود را بیان می کند و ما فی الضمیر خویش را ابراز می دارد است. و ترکیب سبک هندی سبکی است که گویندگان ایران و هند در روزگار صفویه دنبال می کردند که از نمایندگان این سبک صائب تبریزی، و عرفی و کلیم است.

طنز در لغت به معنای افسوس کردن، افسوس خوردن، مسخره کردن، طعنه زدن، سرزنش کردن، برکسی خندیدن، عیب کردن، لغت کردن، سخن به رموز گفتن، به استهزاء از کسی سخن گفتن و ناز کردن است.

سارتر می گوید: طنز یا نیشخند کنایی و استهزاءآمیز که آمیخته با ابهامی از جنبه های مضحک و غیرعادی زندگی است که پای از جاده شرم و تملک نفس بیرون نمی نهد و همین نکته مرز امتیاز طنز از هزل و هجو است.

«درایدن» نهایت طنز را اصلاح عیوب و نواقص می داند و «دیفو» سرانجام طنز را تهذیب و اصلاح می داند.

«آرین پور» در تعریف طنز در کتاب از صبا تا نیما می نویسد که: مبنای طنز بر شوخی و خنده است و این خنده، خنده شوخی و شادمانی نیست، اشاره و تنبیه اجتماعی است که هدف آن اصلاح و تزکیه است و نه ذم و مردم آزار. دکتر شفیعی کدکنی طنز را تصویر ذهنی اجتماعی ضدین و نقیضین دانسته است.

معادل انگلیسی طنز «satireس و واژگان هم خانواده آن satirist (طنز پرداز) و satiric (طنز آمیز) و satirize(کسی را به طنز کشیدن) است.(۱۲)

ب) جایگاه طنز در سبک هندی:

در طول تاریخ ایران تا شروع نهضت آزادی خواهی و آن هم برای مدت کوتاهی، به استثنای دوران کوتاه صدر اسلام تا روی کار آمدن بنی امیه، سلاطین و یا امرای محلی مالک جان و مال مردم بودند. البته درجه تقوا و پارسایی آنان در موارد مختلف فرق می کرد و در نتیجه درجه «فاعل مایشاء» کم و زیاد می شد ولی به هر حال آن کسی که زمام امور را به دست داشت از «مطلق العنانی» بی نظیری بهره مند بود. سعدی در گلستان این امر را بیان می کند، هر چند گفته اش ممکن است خالی از طنز تلخ نبوده باشد.

خلاف رأی سلطان رأی جستن

به خون خویش باشد دست شستن

اگر خود روز را گوید شب این است

بباید گفت آنک ماه و پروین

با این وصف رابطه شاعر و امیر ممدوح چه می توانست باشد جز خوش آمدگویی و اطاعت محض و سرودن شعر فی البداهه، آن سان که عنصر المعانی در قابوس نامه می گوید: اما بر شاعر واجب است که از طبع ممدوح آگاه بودن و بدانستن که وی را چه خوش آید، آن که وی چنان ستودن که وی خواهد که تا آن نگویی که خواهد، ترا آن ندهد که تو خواهی.

بدون شک برای شناخت ادبیات سیاسی و طنز هر دورانی باید اوضاع سیاسی و دینی و اجتماعی آن عهد را شناخت. با نگاهی محققانه به دوران دویست و پنجاه ساله صفویه و یکصد و پنجاه ساله عصر سبک هندی متوجه خواهیم شد که دولت صفویه از میان حرکتهای شیعی که از دوره پیش از خود آغاز شده بود سر برآورد و با احساس نوعی هویت ملی در قالب مذهب تشیع که تا آن روز در اقلیت و محروم از حکومت و قدرت بود، ثبات نسبتا دامنه داری را در ایران زمین برقرار کردند و مذهب شیعه را در ایران رسمیت بخشیدند.

ج) نمونه هایی از اشعار طنزگونه شاعران سبک هندی:

۱) صائب تبریزی

میرزا محمدعلی فرزند میرزا عبدالرحیم تبریزی اصفهانی معروف به صائب استاد بزرگ شعر در عصر صفوی و سبک هندی است که نکته های دقیق اخلاقی و اجتماعی در اشعار وی فراوان است که اگر از دیدگاه طنز به آنها نگریسته شود جذابیت و شیرینی خاص خود را دارد مانند:

در حفظ آبرو ز گهر باش سخت تر

کاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش

آبی است آبرو که نیاید به جوی باز

از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

مریز آبروی خود برای نان کاین آب

چو رفت نوبت دیگر به جو نمی آید

می شود گوهر اگر جمع تواند کردن

آبرویی که به دریوزه گدا می ریزد

دست طمع که پیش کسان می کنی دراز

پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش

که بر حفظ آبروی انسان ها و پرهیز از خفت و خواری تاکید و تأیید می ورزد.

و یا در بیت:

از گلوی خود ربودن وقت حاجت همت است

ورنه هر کس وقت سیری پیش سگ نان افکند

ارزش احسان در اوج نیاز را در قالب طنز گونه بیان می دارد.

با همه زشتی ز دنیا چشم بستن مشکل است

هیچ مکروه این قدر در دیده ها مرعوب نیست

هم چنین صائب تبریزی کوشیده است که در ابیات طنزواره تصویری زیبا از دنیا و ناپایداری و نااستواری آن به مخاطب خویش ارائه نماید.

هر که آمد در غم آباد جهان چون گردباد

روزگاری خاک خورد آخر به خود پیچید و رفت

و یا :

که خواب امن در این خاکدان نمی باشد

چنان ناسازگاری عام شد در روزگار ما

که طعن از شیر مادر استخوان اندر گلو دارد

صائب چه اعتبار بر اخوان روزگار

یوسف به ریسمان برادر به چاه شد

با نگاهی ژرف و دقیق المنظر و همراه با امعان نظر به ابیات دیوان شاعر برجسته سبک هندی صائب تبریزی درخواهیم یافت که اکثر اشعار او رنگ و بوی طنز دارد. فی المثل در توصیف مکافات و باد افره این جهان می گوید:

هر که را بر خاک بنشانی به خاکت می کشد

شمع آخر تکیه بر خاکستر پروانه کرد

و یا در توصیف ابلهان می سراید:

سبک ساران به شور آیند از هر حرف بی مغزی

به فریاد آورد اندک نسیمی نیستانی را

و هم چنین در توصیف ترکیب نادرست و قرار نگرفتن درست بعضی ها در جایگاه شان می گوید:

سبزه در دست و پای افتاده است

خار بالانشین دیوار است

به جهت پرهیز از اطاله کلام مطالعه ابیات طنزگونه دیوان صائب را به ادب دوستان و طنزشناسان واگذار می کنم.

۲) غنی کشمیری:

او اصلا خراسانی است که در سال ۱۰۴۰ متولد شده است. او از شاعران توانای پارسی گوی در هندوستان و سبک هندی است. که در دیوان اشعار و در بخش رباعیات جلوه هایی از طنز یافت می شود مثلا در رباعی طنز آمیز تند سیری عمر و روزگار را پیش چشم مجسم می کند:

افسوس که رفت نشأه دوره شباب

سر خوش نشدیم یک دم از باده ناب

از بهر تماشای جهان همچو حباب

تا واکردیم چشم، رفتیم به خواب

۳) میر الهی همدانی:

میر عمادالدین فرزند محمود حجه الله در اسدآباد همدان متولد و به سال ۱۰۰۹ هجری به هندوستان مهاجرت و تا آخر عمر در همان دیار ماند و با عزت زیست. او شاعر نازک خیال است و کتابی به نام «گنج الهی» دارد. طنزها و مطایبات و شوخ طبعی های دل نشین فراوانی دارد.

ابیات زیر نمونه هایی از اشعار طنز گونه این شاعر سبک هندی است:

تا کی به جهان غم معیشت خوردن

از مفلسی آبروی همت بردن

روی در هم می کشد از روی ما آیینه هم

چین پیشانی است گویی آیه ای در شأن ما

زمان بس که مرا خاکسار مردم کرد

به آب دیده من می توان تیمم کرد

دل خود به روزگار جوانی کباب بود

موی سپید شد نمکی بر کباب من

۴) ناصر علی سرهندی

شاعر سده یازدهم در هند است. شاعری است برخوردار از جودت طبع وحدت ذهن. در طنز زیر بت پرستان را به مسخره می گیرد.

نخفتم یک شب از خندیدن دل

که دیر سو مناتم بود منزل

شبی می گفت پنهان با برهمن

خدای من تو ای بنده من

مرا بر صورت خود آفریدی

برون از نقش خود آخر چه دیدی

۵) میرزا نظام

از سادات شیراز بود و به سال ۱۰۳۹ هجری در گذشته است. قطعه طنزآمیز زیر از اوست که در آن مدعیان دانش را مورد تمسخر قرار می دهد.

گر از کتاب دعوی دانش کند کسی

صندوق را رسد که زند تخته بر سرت

دود چراغ خوردن اگر دانش آورد

باید چراغدان بنشیند برابرت

۶) کلیم کاشانی:

دیگر شاعر ممتاز و برجسته سبک هندی، ابوطالب کلیم کاشانی است که با جلوس شاه جهان به مقام ملک الشعرایی دست یافت.

بی شک می توان او را از بهترین گویندگان سبک هندی به شمار آورد. در اشعار او اصلا هجو نیست و خود نیز به صراحت این موضوع را اعتراف می نماید:

گر هجو نیست در سخن من ز عجز نیست

حیف آیدم که زهر در آب بقا کنم.

اما در پاره ای از ابیات او طنزواره هایی را می توان یافت.

روزی که سنگ حادثه از آسمان رسد

اول بلا به مرغ بلند آشیان رسد

بدنامی حیات دو روزی نبود بیش

گویم کلیم، با تو که آن هم چه سان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر به کندن دل از جهان گذشت

گرچه محتاجیم چشم اغنیا بر دست ماست

هر کجا دیدیم آب از جو به دریا می رود.

افتاده را به چشم حقارت مبین که خاک

گر سر کشد؛ غبار دل آسمان شود

در دیار ما مصیبت دوستی عام است عام

گر چراغی مرد در یک شهر ماتم می شود

۷) بیدل دهلوی

دیگر شاعر معروف سبک هندی و از شعرای آخرین این عهد در شبه قاره هند است که گوینده ای بیگانه خو و دیرآشنا که باریک اندیشی بیش از حد و به کار بردن استعاره های دور از ذهن اشعارش را در پرده ای از ابهام پیچیده است. و قطعا در عرصه ادب فارسی، اگر صائب را پهلوان شاعران سبک هندی در ایران بنامیم باید بیدل را شهسوار سخن پارسی در قلمرو این زبان خارج از ایران دانست. اشعارش با وجود این که گاهی رنگ عرفانی و گاهی رنگ فلسفی به خود می گیرد اما می توان برداشت های طنز گونه ای از اشعار او نمود:

غرور، آیینه خجلت است پیران را

کمان ز سرکشی خود خمیده می ماند

به پیری هم نفهمیدیم افسوس

که دنیا بازی طفلانه کیست.

زین همه اسباب کز دنیا و عقبی چیده اند

هر چه داریم غیر از دل گرانی می کند.

علی خوشه چرخ آرانی