باید شناخت جهانی از هنر ایران فراهم شود

گفت وگو با فرانسین هاینریش, مجموعه دار هنری و سفیر اسبق فرانسه

فرانسین هاینریش فارسی خیلی کم می‌داند، اما همان چند واژه انگشت‌شمار فارسی را هم به زیبایی و لطف خاصی ادا می‌کند. وقتی او را در جریان پنجمین حراج کریستی در ۳۰ اکتبر ۲۰۰۸ در دبی ملاقات کردم،‌قیافه‌اش بیشتر شبیه زنان سیاستمدار بود تا یک هنرمند یا مجموعه‌دار هنری. البته قضاوتم نسبت به او اشتباه هم نبود، چراکه خانم هاینریش قبل از آنکه مجموعه‌دار و موزه‌دار هنری شود به مدت چندین سال سفیر فرانسه در کشورهای مختلف همچون مصر، هند (دوره گاندی)،‌تونس و ... بوده است.او دوست صمیمی ژاک شیراک، یوسف شاهین، پتروس غالی و... بوده است. این سیاستمدار اسبق این روزها بیشتر شخصیتی هنری- فرهنگی است که در حیاط خانه‌اش در استان نورماندی واقع در شمال فرانسه،‌چهار موزه برپا کرده است. او ۱۸ هزار هکتار زمین را تبدیل به موزه کرده و دو هزار قطعه اثر نقاشی را نگهداری می‌کند. می‌گوید آثار هنری، بچه‌هایش هستند و وقتی به فروش می‌روند غصه‌دار می‌شود! وقتی به انگلیسی از او می‌خواهم که تلفظ صحیح نامش را برایم بنویسد، قبل از نام و فامیلش، کلمه ‌Ambassador را هم ذکر می‌کند. حقیقت این است که در اروپا عنوان‌ها به راحتی از آدم‌ها جدا نمی‌شوند و البته به راحتی هم به آدم‌ها نمی‌چسبند!

اما آنچه خانم هاینریش را به ایران پیوند می‌زند، علاقه‌اش به هنر این سرزمین و به خصوص عطش‌او برای شناسایی و خرید آثار جوانان است. او با آثار شماری از هنرمندان ایران به واسطه رضا یحیایی و علیرضا سمیع‌آذر آشنا شده، ولی معتقد است میزان شناخت فرانسوی‌ها از هنر امروز ایران هنوز اندک است. به هر حال در گفت‌وگویی که با او انجام دادیم، سعی کردیم به تمام این مسائل بپردازیم. این را هم بگویم که هر قدر تلاش کردم از خانم هاینریش تاریخ تولدش را بپرسم به من نگفت. خب این خصلت خانم‌هاست که سن‌شان را به آقایان نمی‌گویند، ولی به هر حال وی ۶۰ ساله به نظر می‌آید. ‌

▪ مجموعه هنری‌تان را از چه زمانی جمع کردید و اصلا چه شد که به فکر جمع کردن چنین مجموعه‌ای افتادید؟

ـ من زمانی سفیر فرانسه در کشور مصر بودم. علاقه‌ام به هنر از آنجا آغاز شد. در مصر بود که دو شاهکار هنری دیدم و به این ترتیب چشمانم روی هنر شرق گشوده شد. طی اقامتم در مصر، با عمر النجدی، هنرمند مطرح این کشور آشنا شدم.

نجدی متولد ۱۹۳۱ است. من همان ابتدا که با نقاشی‌های نجدی روبه‌رو شدم، شیفته آنها گشتم. مدتی بعد وقتی به فرانسه برگشتم، موزه‌ای تاسیس کردم که در آن کارهای نجدی را در کنار آثار دیگری از هنرمندان به نمایش گذاشتم. البته در این موزه رفته‌رفته آثار هنرمندان ایرانی را هم به نمایش دائمی گذاشته‌ام.

▪ گویا در حراج پنجم کریستی دو اثر از نجدی را هم ارائه کردید.

ـ بله یکی از این دو اثر، <سمفونی آبی> نام داشت و مربوط به سال ۱۹۹۴ بود. اثر دیگر،‌<هارمونی طلایی> نام دارد و مربوط به سال ۲۰۰۰ است. این اثر و همچنین اثر اول، هر دو در رده نقاشی‌های فیگوراتیو این هنرمند هستند.

نجدی در آثارش سعی دارد عناصر هنری پارانوئیدی را با هنر شرقی درهم آمیزد. این را هم بگویم که هنرمندان مصری به شدت تحت‌تاثیر نجدی هستند. من از طریق ویلیام لاوری این دو اثر را در کریستی شرکت دادم. ‌

▪ چه شد که از سیاست به عالم هنر و مجموعه‌داری روی آوردید؟

ـ همان‌طور که گفتم، حضورم در کشورهای مصر، تونس، هند و ... در مقام سفیر من را با هنر شرق آشنا کرد. رفته‌رفته با جمع‌آوری آثار مختلف اعم از آثار هنری و عتیقه‌جات و... مجموعه‌ای گرد آوردم که هم‌اکنون در موزه‌ام در استان نورمانوی نگهداری می‌شود.

عشق‌من به مجموعه‌داری چنان زیاد شده که وقتی می‌بینم مجموعه‌داری آثار کلکسیون خود را می‌فروشد،‌ناراحت می‌شوم. آثار هنری مثل بچه‌هایم هستند! وقتی اثری را می‌فروشم تا مدتی دچار شوک احساساتی می‌شوم. فکر می‌کنم یک مجموعه‌دار خوب، آثار هنری را عاشقانه جمع می‌کند. ‌

▪ نگاهتان به آثار هنری ایرانیان چگونه است؟

ـ ایرانی‌ها آثار ارزنده‌ای دارند. این را بدون تعارف می‌گویم. من تا قبل از آشنایی با رضا یحیایی هنرمند ایرانی‌، آثار ایرانی‌ها را زیاد نمی‌شناختم. به واسطه آشنایی با ایشان با آثار ایرانی‌ها آشنا شدم. از آقای یحیایی خواهش کردم تا مجسمه‌ای بزرگ در حیاط موزه‌ام بسازد که ایشان هم این کار را کردند و مجسمه ۴ متری <شقایق> را ساختند.

در حقیقت از طریق رضا یحیایی هنر ایران را کشف کردم، هر چند باید بگویم آشنایی کامل‌ترم با هنر ایران،‌از طریق علیرضا سمیع‌آذر بود. با کمک آقای سمیع‌آذر توانستم با نقاشان ایرانی آشنا شوم. همچنین با مجسمه‌سازان ایرانی به واسطه ایشان آشنا شدم. نقشی که آقای سمیع‌آذر در آشنا کردن ما فرانسوی‌ها با هنر ایران دارند،‌ ستودنی است.

▪ آشنایی‌تان با هنرمندان معاصر ایران تا چه حد است؟

از میان هنرمندان ایرانی کارهای شیرین نشاط را می‌شناسم و آنها را دوست دارم. همچنین با آثار پرویز تناولی و حسین زنده‌رودی آشنایی دارم و خصوصا مجسمه‌های تناولی برایم خاطره‌انگیز هستند.

همان‌طور که قبلا اشاره کردم، آشنایی کاملی با آثار رضا یحیایی دارم. ناصر اویسی، سیدمحمد احصایی و شمار دیگری از هنرمندان را به واسطه علیرضا سمیع‌آذر شناختم. ‌

▪ هیچ به ایران آمده‌اید؟

ـ یک بار. البته برای کار هنری به ایران نیامدم، هر چند علاقه‌مند هستم آثار هنرمندان جوان ایران را کشف کنم، چون استعدادهای خوبی هستند.

▪ میزان آشنایی و شناخت‌تان نسبت به هنرمندان جوان ایرانی چقدر است؟

ـ متاسفانه شناختی ندارم، ولی قطعا در آینده نزدیک به ایران خواهم آمد تا هم از آثار تعدادی از جوانان ایرانی دیدن کنم و هم شماری از این آ‌ثار را بخرم.

▪ رشد قیمت آثار هنری ایرانی‌ها در حراجی‌ها را چطور می‌بینید؟

ـ من فکر می‌کنم قیمت‌ها به خوبی بالا رفته و سورپرایزکننده است. هر چند این اتفاق در فرانسه برای هنر ایران نیفتاده که باید بیفتد. در حراج‌های خاورمیانه شاهد افزایش قیمت‌ها هستیم و این موضوع فی‌نفسه چیز بدی نیست.

هنر ایران سال‌ها دیده نشده و حالا که هنرمندان ایرانی به حق خود دارند می‌رسند باید از آن استقبال کرد. البته هر چند طی رکود اخیر بازارهای جهانی شاهد پایین آمدن قیمت‌ها بودیم، ولی من فروش آثار ایرانی را مثبت می‌بینم. ‌

▪ اشاره کردید که در جایی مثل فرانسه توجه به هنر ایران هنوز رخ نداده. فکر می‌کنید دلیل این امر چیست؟

ـ دلیل آن واضح است؛ چون شناختی از هنر ایران وجود ندارد! تا زمانی که این شناخت در فرانسه یا هر کشور دیگر اروپایی فراهم نشود، شاهد نادیده گرفته شدن آثار هنرمندان ایرانی خواهیم بود.

▪ آیا خود شما انگیزه‌ای برای فراهم کردن این شناخت در فرانسه دارید؟

ـ من فکر نمی‌کنم در این زمینه بتوانم تاثیرگذار باشم، چون یک مجموعه‌دار هستم و سازمان‌دهنده هنری نیستم. بیشتر در پی خرید آثار هنری هستم، البته قطعا تا جایی که بتوانم این کار را در فرانسه خواهم کرد.

لااقل در موزه‌ام روی آثار ایرانی گشوده خواهد ماند. اما خودتان می‌دانید که کار اساسی‌تر، مستلزم برنامه‌ریزی‌های درازمدت فرهنگی است. این امر پیچیدگی‌های خاص خود را دارد. فکر می‌کنم ایرانی‌ها باید رابطه‌شان را با بازار وسیع‌تر جهانی آغاز کنند. ‌

▪ از موزه‌تان در نورماندی بیشتر بگویید. ‌

ـ من در خانه‌ام یک کلکسیون بزرگ از آثار هنری جمع کرده‌‌ام که بیشتر برای نمایش هستند تا فروش. البته گاهی آثاری را هم می‌فروشم اما همان‌طور که در ابتدای این مصاحبه گفتم، وقتی اثری را می‌فروشم، ناراحت می‌شوم!

▪ چرا؟ مگر فروش آثار هنری کار بدی است؟!

ـ نه بد نیست، ولی من بیشتر مجموعه‌دار هنر هستم. اگر بخواهم تجارت کنم، تابلو نمی‌خرم، جواهر می‌خرم! دوست ندارم با هنر، تجارت کنم.

▪ مگر تجارت با هنر کار ناپسندی است؟

ـ بد نیست. این نظر شخصی من است، عقیده من است. من هم خودم آثار هنری را می‌فروشم ولی در کل یک خریدار هستم تا فروشنده. در موزه‌ام،‌میراث بزرگی جمع کرده‌ام. من آثار هنری و عتیقه‌ها را نگه می‌دارم، عشقم همین است. ‌

▪ در پنجمین حراج کریستی در دبی شاهد افت قیمت آثار بودیم . شما که خود به عنوان مجموعه دار دو اثر از نجدی به این حراج فرستاده بودید، نگاهتان به بحران موجود چیست؟

ـ به هرحال خود شما در سوالتان به کلمه <بحران> اشاره کردید تقریبا اکثر کارشناسان اقتصادی دنیا طی ماه های اخیر قائل به بحران بازارهای دنیا بوده اند. طبعا این بحران روی حراجی چون کریستی تاثیرات خود را خواهد داشت. ولی برای من شخصا این مسائل اهمیت چندانی ندارند، چراکه همانطور که در ابتدای مصاحبه گفتم خیلی در قید فروش آثار هنری نیستم. آثار هنری حکم بچه های من را دارند. من و بچه هایم این چند روز را در دبی گذراندیم و خوشحالم که هنوز آنها با من هستند. بیشتر برای من نفس شرکت در این حراجی ها مهم است چرا که ضمن بازدید از آثار هنری با مجموعه داران، هنرمندان و فعالا‌ن فرهنگی تازه ای آشنا می شوم. در این حراج هم با شمار جدیدی از هنرمندان ایران آشنا شدم که برایم مایه مباهات بود.

پرویز براتی