در میان نظریه های مختلف محیط بیشتر به عنوان عاملی تاثیرگذار بر رفتار انسان فرض می شود. با پیشرفت دانش روانشناسی محیطی دیگر انسان و رفتار او متاثر از محیط نیستند بلکه بر روند شکل گیری محیط اثر متقابل دارند. درزمینه تاثیر محیط و معماری بر رفتار می توان به ۳ دیدگاه اشاره کرد:

۱) جبری نگری معماری: از این دیدگاه معماری و محیط اطراف دلیل بروز رفتار در فرد خواهند بود.

۲) اختیاری نگری محیطی: در این دیدگاه انتخاب فرد باعث بروز رفتار خواهد بود.

۳) احتمالی نگری محیطی: این نگرش حد وسطی از دو دیدگاه قبل است.

استرس زاهای محیطی عواملی هستند که به دلیل نقش تحدید کننده ای که دارند باعث بروز استرس در فرد خواهند شد. از جمله این موارد می توان به سر و صدا، گرما و رطوبت هوا و احساس ازدحام اشاره کرد. در مورد محیط هایی که موجب استرس در انسان می شوند تحقیقات مستقل انجام نشده است. در مورد این دسته از محیط ها باید به نقش فرآیند ادراک در ایجاد احساس استرس در افراد اشاره کرد.

استرس

استرس واکنش روانی و فیزیولوژیکی است و زمانی رخ می دهد که فرد حس می کند در موقعیت و شرایط تهدید کننده ای قرار گرفته است. استرس غالبا به صورت احساس اضطراب تجربه می شود. هنگامی که فرد احساس می کند در معرض خطر و تهدید قرار گرفته است سیستم اعصاب سمپاتیکش او را آماده فرار از خطر یا مقابله با آن می کند و در عین حال در درون فرد پاره ای واکنش های فیزیولوژیکی نظیر تپش قلب، تعریق، دلشوره و افزایش ترشح آدرنالین و مواد شیمیایی دیگر رخ می دهد.

سه دیدگاه عمده در رابطه با استرس عبارتند از:

الف) نظریه استرس عینی: در این تئوری عامل محرک باعث ایجاد برانگیختگی بدن می شود، این واکنش فرد را برای نشان دادن عکس العمل در مقابل شرایط استرس زا آماده می کند اما این حالت تا مدت زمانی کوتاه کاراست، اگر طول مدت استرس زیاد شود به مرور باعث ایجاد احساس «گیجی، دگرگونی در ادراک، کاهش سطح تمرکز و یادآوری» می شود. در نهایت استرس باعث اختلا ل کامل در تصمیم گیری و هوشیاری فرد خواهد شد.

ب) نظریه زمینه قبلی: بر طبق این نظریه برخی افراد به واسطه سابقه ژنتیکی و زمینه مساعد شرایط فردی در لحظه استرس، مقابل یک نوع محرک نسبت به سایرین واکنش شدیدتری نشان می دهند.

ج) نظریه های الگوی شخصیت: در این دیدگاه الگوی شخصیتی افراد در نحوه واکنش به استرس دارای اهمیت است. افراد بسته به الگوی شخصیتی خود نسبت به استرس واکنش های متفاوتی بروز می دهند البته این نکته باید در نظر گرفته شود که استرس به خودی خود یکی از واکنش های طبیعی است که جهت ادامه حیات گونه های مختلف، لا زم و ضروری است.

محیط

محیط را به شکل ضمنی هر آنچه در اطراف ما است، چه ساخته شده چه طبیعی، می توان نامید. با این وجود تعریف ما از محیط بسته به نوع برداشت و استفاده ما از محیط متفاوت است: «جغرافی دانان زمین آب و هوا، روان شناسان مردم و شخصیت فردی آنها، جامعه شناسان سازمان های اجتماعی و فرآیندها و معماران ساختمان ها و محیط های باز و منظر را محیط تعریف می کنند.»

بسیاری از عوامل غیرفیزیکی موجود در محیط می توانند محیط را متاثر کنند. محیط های طبیعی اغلب به عنوان عواملی که از فشار روحی می کاهند در نظر گرفته می شوند اما گاهی در شمار موارد استرس زا قرار می گیرند.

محیط را می توان به طرق مختلف برحسب موارد گوناگون دسته بندی کرد. از جمله دسته بندی هایی که در مورد محیط انجام شده تقسیم بندی جان لنگ است وی محیط را در زیر گروه های محیط کالبدی، محیط اجتماعی، محیط روانشناختی و محیط رفتاری تقسیم بندی می کند:

محیط کالبدی شامل محیط های زمینی و جغرافیایی، محیط اجتماعی شامل نهادهای متشکل از افراد و گروه ها، محیط روانشناختی شامل تصاویر ذهنی مردم و محیط رفتاری مجموعه عواملی است که فرد به آن واکنش نشان می دهد.

در زمینه دیدگاه های ارائه شده در باب تاثیر محیط و معماری بر رفتار می توان به سه دیدگاه عمده اشاره کرد:

جبری نگری معماری:

این دیدگاه از نخستین دیدگاه ها در مورد تاثیر معماری بر رفتار انسان بوده است. لنگ در ابتدای کتاب آفرینش، نظریه معماری بیان می کند که بیشتر نظریه های معماری بر این اعتقاد و اساس بوده است که محیط ساخته شده، یکی از عوامل تعیین کننده رفتار اجتماعی انسان بوده است. این دیدگاه در گفتار آلتمن قابل مشاهده است: «محیط و رفتار آن قدر در هم تنیده شده اند که به سختی می توان آنها را از هم تفکیک کرد. رفتار را نمی توان مستقل از رابطه درونی آن با محیط درک کرد و رفتار را باید در بستری محیطی تعریف کرد.» اما این دیدگاه در واقع نوعی «اعتقاد به جبریت معماری» است.

لنگ دلیل این اشتباه در تاریخ نظری معماری را بنیان گذاری نظریه های «معماری براساس مدل ساده انگارانه انگیزش پاسخ» می داند. به این شکل محیط ساخته شده یا طبیعی محرک و رفتار انسان ها پاسخگوی محرک در نظر گرفته می شود. در واقع ایرادهای دیگری هم بر این دیدگاه وجود دارد: «نخست اینکه با وجود اهمیت عواملی اجتماعی و فرهنگی، این دیدگاه در اهمیت محیط فیزیکی مبالغه می کند. دوم اینکه جبری نگری تاثیرات غیرمستقیم محیطی و تعامل معماری متغیرهای محیطی را که به صورت ترکیبی عمل می کند نادیده می گیرد و بالا خره این که جبری نگری، تعامل میان فرد و محیط را نادیده می گیرد و فرد را منفعل می پندارد...» نکته ای که مد نظر لنگ است در روانشناسی محیطی از تاریخ ۱۹۸۰ میلا دی مورد توجه قرار گرفت، رابطه انسان محیط رابطه ای دوسویه است. هر دو به نوعی بر هم تاثیر گذارده و از هم متاثر می شوند. بنابراین نمی توان صرفا وجوه کالبدی محیط را دلیل بروز رفتارها در انسان دانست. باید همواره این نکته را مدنظر داشت که جز ویژگی های محیطی، عواملی متعدد در شکل گیری رفتار انسان ها در محیط های مختلف وجود دارد. البته ممکن است در طول تاریخ معماری به مواردی برخورد کرد که در یک محیط، آنقدر ناهنجاری اجتماعی اتفاق افتاده باشد که سرانجام مسوولا ن تصمیم به تخریب آن مکان گرفته اند، اما این نکته همیشه صادق نیست.

اختیاری نگری محیطی:

بل ضمن بیان این نگرش به محیط عنوان می کند که جبری نگری به شکل مطلق و ناب باوری مبالغه آمیز است. اختیاری نگری در واقع شکل تعدیل شده ای از جبری نگری است. مطابق این دیدگاه: «محیط عرضه کننده فرصت های رفتاری و نیز عامل ایجاد محدودیت های بالقوه است» از این دیدگاه محیط معمولا باعث بروز رفتار نمی شود، در این نگرش انتخاب ماست که نقش مشخص کننده را دارد: «اختیاری نگری محیطی، محیط را تنها تعیین کننده رفتار نمی داند، بلکه آن را زمینه ای برای وقوع رفتار می داند.»

احتمالی نگری محیطی:

این دیدگاه در واقع حد وسط دیدگاه های جبری نگری و اختیاری نگری است. در این دیدگاه فرض بر این است که: «هر ارگانیسمی در هر موقعیت محیطی ممکن است پاسخ های گوناگونی برگزیند.» البته هر رفتاری واجد درجه ای از احتمال است که این درجات احتمال ناشی از تاثیر عوامل غیرمعماری و هم ناشی از تاثیر عوامل معماری و طراحی است. با این فرض می توان بروز بعضی از رفتارها را در برخی از محیط ها محتمل تر دانست.

افراد در مقابل کلمه محیط کالبدی، از واژه محیط فرهنگی نیز نام می برند. این نامیدن اشاره به کافی نبودن جنبه کالبدی محیط برای افراد دارد. لنگ اعتقاد دارد: «زندگی انسان در محیط فرهنگی جریان دارد» محیط های ساخته شده، بخشی از محیط های فرهنگی، زمینی یا جغرافیایی است در واقع مجموعه ای از انطباق پذیری ها را شامل می شود که انسان با آن محیط ها ایجاد می کند.

محیط معماری را می توان به این شکل تعریف کرد: «محیط شامل مجموعه ای قرارگاه های رفتاری است که درون یکدیگر قرار گرفته و با هم فصول مشترکی دارند.» عناصر اصلی این قرارگاه های رفتاری، یک الگوی شاخص رفتار و یک محیط فیزیکی می باشد. این نظر شباهت با دیدگاه کریستوفر الکساندر دارد.

الکساندر پس از اشاره به «کیفیتی بی نام» که موجب زنده ماندن بناها و شهرها می شود چنین عنوان می دارد که: «برای تعریف این کیفیت در بناها و شهرها، باید کار را با درک این مطالب شروع کنیم که هویت هر فضا از تکرار مستمر الگوهای خاصی از رویدادها در آن مکان حاصل می شود.»

در کتاب «معماری و راز جاودانگی»، پس از آنکه وجود الگو در رویدادها را در فصل قبل مشخص کرده، چنین عنوان می کند که در واقع الگویی فضایی هم وجود دارد که با الگوی رویدادهایی که در آن فضا اتفاق می افتد نسبت مکمل دارد. از ترکیب این هر دو الگو، «الگویی جامع» به وجود می آید که «عنصر متعلق به فرهنگ انسان ها است.»

وی متذکر می شود که گرچه «هرالگوی فضایی الگویی رویدادی دارد که با آن ملا زم است» اما «الگوی فضایی علت الگوی رویدادها نیست و بالعکس».

محیط فیزیکی را می توان همان ساختار کالبدی دانست که از ترکیب سطوح مختلف در الگوهایی که فضاهای باز و بسته و ساختمان ها را شکل می دهند تشکیل شده است.

قابلیت های محیط بر دو دسته مستقیم و غیرمستقیم تقسیم می شود، قابلیت های مستقیم آن دسته از فعالیت ها است که قابل تامین توسط محیط هستند، اما قابلیت های غیرمستقیم «شامل چیزهایی چون معانی نمادین می باشد که به همبستگی الگوها با یک مرجع و سودمندی یک الگو بستگی دارد.»

استرس زاهای محیطی

«استرس زای محیطی عبارت از یک عنصر محیط فیزیکی است که به علت تهدیدآمیز بودن، واکنش عاطفی منفی ایجاد می کند.»

عوامل استرس زای محیطی، عواملی هستند که با ایجاد استرس در فرد در طولا نی مدت باعث افت قابلیت های فرد خواهند شد.

برخی از این عوامل مانند سر و صدا تاثیر سریع و آنی بر کارآیی فرد دارند، اما برخی دیگر مانند آلودگی هوا اثرشان در درازمدت پدیدار خواهد شد.

سر و صدا: امروز با گسترش صنایع و شهرها، افزایش جمعیت و تراکم زیاد، حضور اتومبیل و سایر وسایل حمل و نقل عمومی، حتی «رادیو و تلویزیون» و در نتیجه صدای بیشتری که تولید می کنند، همگی باعث شده اند سر و صدا به عنوان «استرس زای محیطی جهانی» مطرح شود. به تمامی عواملی که باعث ایجاد استرس ناشی از سر و صدا می شوند باید موسیقی تند را هم اضافه کرد. تاثیر آلودگی صوتی بر رفتار اجتماعی مردم قابل رویت است: «خطرات پرخاش، متناسب با شدت و حدت سر و صدا افزایش می یابد.» دومین اثر سو» سر و صدا این است: عملکرد افرادی که در محیط پر سر و صدا کار می کنند بسیار کاهش می یابد. «آزمایش ها نشان می دهند که سر و صدای قابل پیش بینی کمتر از سر و صدای غیرقابل پیش بینی استرس زاست.»

سومین تاثیر سر و صدای زیاد بی تفاوت شدن افراد نسبت به شاخص های اجتماعی است.

گرما و رطوبت هوا:

هر دو عامل گرما و رطوبت زیاد، مانند سر و صدا باعث ایجاد واکنش های منفی در فرد می شوند با این تفاوت که چون دامنه نفوذ فرد بر آنها کمتر است و قابلیت کنترل کمتری بر آنها وجود دارد باعث رفتارهای پرخاشگرانه تری می شوند. نکته قابل توجه این است که در صورت ایجاد کنترل بر این عوامل می توان از تاثیرات نامطلوب آنها جلوگیری کرد یا از شدت آنها کاست. بخشی از این تمهیدات را می توان با تصمیم گیری درست در هنگام طراحی اجرا کرد مثل در نظر گرفتن فضای سبز مورد نیاز در شهرها.

ازدحام:

امروزه افزایش جمعیت و تراکم بالا ی شهرها خود زمینه ساز ایجاد احساس ازدحام است، ازدحام مخصوصا در مراکز شهرهای بزرگ از جمله عوامل استرس زای محیطی است. ازدحام حالتی است ذهنی که بسته به عوامل فردی بین افراد، متفاوت درک می شود. در کنار واژه ازدحام معمولا از کلمه تراکم هم استفاده می شود. در اینجا باید تفاوت میان ازدحام وتراکم را یادآور شد. استاکولز تراکم را منحصرا دارای معنای فیزیکی می داند حال آنکه ازدحام دارای وجهی روانشناختی است.

در واقع تراکم با تقسیم تعداد ساکنان یک منطقه بر مساحت زمین به دست می آید، در حالی که ازدحام همان گونه که گفته شد بسته به هر فرد متفاوت است. از آن جهت ازدحام را می توان به عنوان عاملی استرس زا دانست که باعث تحدید رفتار قلمروی انسان می شود. قلمرو علا وه بر «فضایی محدود شده» یا «تلا ش بر نظارت بر مکان» در مورد انسان «مجموعه ای گسترده از امور را در بر می گیرد.»

هال اعتقاد دارد که استرس ناشی از احساس ازدحام «ابزارهایی کارآمد در خدمت روند تکامل بودند.» وی با بیان نظریاتی درباره نحوه تکامل انسان چنین باور دارد که «اثرات هر دو نوع فشار رقابتی» در تکامل انسان قابل مشاهده است.

محیط های استرس زا

استرس زاهای محیطی نسبت به محیط های استرس زا دارای وجوه معین تر و بررسی شده تری هستند. عواملی که موجب می شود محیط به نظر انسان استرس زا باشد دو دسته هستند:

۱) عواملی که در میان همه افراد تقریبا مشابه هستند فضاهایی که در آنها فرد با کمبود اطلا عات دریافتی یا افزایش بیش از حد اطلا عات رسیده به سیستم عصبی روبه رو می شود و در نتیجه اختلا ل در فرآیند ادراک به وجود می آید.

عدم شناخت از محیط اطراف باعث ایجاد استرس خواهد شد، یا به تجربه ثابت شده هرگاه انسان در موقعیتی قرار بگیرد که احساس کند توانایی کنترل بر آن را ندارد، یا حتی این قابلیت را که بتواند آن را پیش بینی کند از دست داده، دچار استرس خواهد شد.

۲) عواملی که بین افراد مختلف متفاوتند: این عوامل نتیجه تفاوت در شخصیت انسان ها هستند.

این دسته از موارد به علت شخصی بودن، کمتر مورد مطالعه وبررسی قرار گرفته اند و کمتر می توان به شکل استاندارد شده و در قالبی معین و مشخص طبقه بندی کرد و برای بررسی دسته دوم عوامل ایجاد استرس در افراد باید به نقش ادراک اشاره کرد.

ادراک محیط:

«انسان بودن یعنی تلا ش دائمی برای درک...».

می توان گفت اصلی ترین نقش در فهم انسان از محیط را ادراک محیط داراست. «ادراک به طور اعم، به معنای علم و آگاهی انسان از جهان بیرون و دنیای درون اوست و از دیرباز به عنوان اساس شناخت و شناسایی انسان، موضوع بحث فلا سفه بوده است.»

احساس استرس در یک محیط بسیار وابسته به شکل ادراک فرد از محیط می باشد. به شکل خلا صه می توان ادراک را فرآیندی دانست که طی آن فرد اطلا عات را از محیط پیرامون، توسط حواس خود، دریافت کرده و پس از آن به وسیله مغز تجزیه و تحلیل و ارزیابی می کند، سه عامل تاثیرگذار بر ادراک نقش بسیار مهمی دارند:

الف) وضع روحی انسان در آن لحظه و حال و هوای محیط در زمان ادراک

ب ) خلق و خوی شخصی که چیزی است نقش گرفته و ساخته شده از تمامی تجربیات و وقایع گذشته شخص بیننده.

پ) عوامل موروثی و زمینه اجتماعی، روانی یعنی عواملی که نه از طریق یاد گرفتن به وجود آمده اند و نه از راه تجربه.» این تفاوت ها در افراد سبب می شود که افراد تجربه هایی متفاوت از ادراک یک فضا را داشته باشند، «ادراکات محیطی ممکن است متفاوت از یکدیگر، باشند» از سویی رابرت گیفورد هم چند عامل را برای توجیه دلیل تفاوت ادراک بیان می کند:

الف) عوامل شخصی: مانند تجربه های شخصی، سن، جنس، تعلیم و تربیت

ب) عوامل فرهنگی

ج ) عوامل فیزیکی

در مورد استرس بیان شد که بر طبق یک دیدگاه، الگوی شخصیت تاثیر زیادی در تاثیر عامل محرک بر فرد دارد. از سویی دیگر شخصیت عامل مهمی در نحوه ادراک محیط نیز به شمار می رود. «شخصیت الگوی رفتاری ویژه یک شخص واحد است» یا شخصیت عبارت از مجموعه ویژگی هایی است که باعث تفاوت یا تشابه فرد از دیگران می شود. گیفورد پنج ارتباط بین محیط و شخصیت برمی شمرد:

۱) در برخی تئوری های رفتاری که حتی گمان می رود نقش محیط نادیده گرفته شده به برخی از فاکتورهای ارتباط بین محیط شخصیت توجه شده مانند خصوصیاتی که باعث درونگرایی یا برونگرایی فرد می شود، هر دو این تقسیم بندی ها به گونه ای به رابطه فرد با محیط اطراف می پردازند.

۲) شناخت خصوصیات فردی موجب می شود که رفتارهای آشکار محیطی را حدس بزنیم.

۳) جدا از رفتارهایی که توسط تئوریسین های سنتی روانشناسی ارائه شده برخی رفتارها نتیجه بارز محیط است.

۴) بسیاری از رفتارها نتیجه قابلیت تطابق فرد محیط است، مانند سازگار شدن با سر و صدای محیط.

۵) بسیاری از روش ها و رویکردهایی را که در طول ماهها توسط روانشناسان شخصیتی برای فهم انسان ها کامل یافته است می توان با تغییرات چندین جهت شناخت محیط به کار برد.» (گیفورد ۱۳۷۸، ۳۴ ۳۵).

جمع بندی

تقریبا برای هر فردی تجربه کلا فه شدن بر اثر سر و صدا، گرما یا رطوبت و شرجی هوا پیش آمده است. از سویی دیگر گاهی اتفاق افتاده که با ورود به فضا یا مکانی بدون اینکه دلیل خاصی داشته باشد احساس دلهره و اضطراب کند. در روانشناسی محیط مورد نخست با عنوان استرس زاهای محیطی شناخته می شود، عوامل استرس زای محیطی، عواملی هستند که معمولا به علت تهدیدآمیز بودن «ایجاد واکنش عاطفی منفی می کنند». شدت این واکنش در افراد مختلف متفاوت است. ادراک محیط نقش زیادی در ایجاد احساس استرس دارد. بخشی از عوامل موثر بر ادراک شخصی است مانند تجارب، ژنتیک و... جدا از عوامل شخصی که بر نحوه ادراک فرد از محیط به عنوان فضایی استرس زا نقش دارد، برخی عوامل ادراکی هستند که ممکن است افراد را درباره محیط اطراف دچار اضطراب کنند.

آزمایشات نشان داده اند که انسان در صورتی که در حالت بی خبری مطلق از محیط اطراف باشد یا اطلا عات رسیده به فرد از محیط اطراف به حدی کم باشد که وی قادر نباشد شناخت از محیط اطراف خود را گسترش دهد، یا از سویی دیگر حجم اطلا عات رسیده به فرد به حدی زیاد باشد که دیگر قادر به تجزیه و تحلیل و پرداخت اطلا عات نباشد دچار حالا ت روانی نامطلوب مانند احساس کسالت، وحشت بی اساس و کابوس بینی و... خواهد شد. (گروتر ۱۳۷۵، ۱۱).

http://amirarch.blogfa.com/۸۶۱۲.aspx

امیر

نویسنده : دکتر سیدحمید آتش پور