یادش بخیر اون زمانی که برنامه کودک نگاه میکردیم. دنبال یه سری از اهنگ این کارتونها می گردم. بعضی هاشون خیلی عالی هستن مثل اهنگ بچه های مدرسه والت.

برای یاد آوری یه سری از این برنامه ها رو لیست می کنم اگه لینک آهنگ و یا عکسی از اونا دارین بذارین تا خاطرات دوران کودکی مون تازه بشه:

وک وک وک وک …. وک وک وک وک …. وک وک وک وک... اینجوری بود که یه بچه ی کوچولو روی صفحه ی تلویزیون ظاهر می شد و پرده ی قرمزی رو کنار می زد.

بارباپاپا

موجودهایی عجیب غریب بودن توی یک خانواده به رنگهای صورتی و زرد و غیره و می تونستن شکل بدنشونو عوض کنن و به شکل هر وسیله ای که می خوان در بیان.

اسکیپی

کانگوروی استرالیایی که دوست یک پسر بچه ای بود که پدرش از محافظان محیط زیست بود و با یک سوت می تونست اسکیپی رو صدا بزنه.

سرنتیپیتی

متأسفانه از سرنتیپیتی با کمال محبوبیتش چیز زیادی یادم نمی یاد ولی مطمئنم که بروبکس این جای خالی رو پر می کنن.

بامزی

خرس عسل دوست. خیلی خوشم می یومد من از این کارتون مخصوصاُ وقتی که فوتبال بازی می کردن و ازاون لاک پشت خوابالو که دروازه بانشون بود.

چوبین

موجودی بود که از فضا به زمین اومده بود و به دنبال مادرش می گشت. دشمنش برونکا موجودی خبیث و غول آسا بود. روی مچ دست چوبین وسیله ای مثل ساعت بود که امواجی رو دریافت می کرد و می تونست با اون کارهای خارق العاده انجام بده. یک جغد این رو همیشه می گفت: "یه خبر بد!"

حنا دختری در مزرعه

خدمتکاری که توی یک خونه کار و مخصوصاَ نخریسی می کرد.

واتو واتو، پرنده ی افسانه ای

پرنده ای عجیب که بی شباهت به سر یک پنگوئن نبود. می تونست یه دفعه تکثیر بشه یا به عبارتی "دوستهای خودشو صدا کنه". اولش یک همچین متنی خونده می شد: "خارق العاده، اعجاب انگیز، موجودی قابل توجه، قهرمان افسانه ای: واتو واتو"

دو قلوهای افسانه ای

یکی از کارتونهایی که به نسبت بقیه خیلی جدیدتره. یک خواهر و برادر دوقلو بودن که با کمک هم می تونستن نیروهای خارق العاده داشته باشن و با دشمنانشون بجنگن.

خانواده ی دکتر ارنست

یک خانواده بودن که توی جزیره ای دور افتاده گیر کرده بودن و در اونجا خونه ساخته بودن و به کشاورزی و دامداری و زندگی مشغول بودن به امید اینکه یک روز نجات پیدا کنن.

سفرهای می تی کمان

داستان این کارتون این بود که مأمورین امپراطور ژاپن به صورت مخفی به نقاط مختلف کشور سفر می کردن و با ظلم در محله های کوچک مبارزه می کردن. "مأمور مخصوص حاکم بزرگ می تی کمان...احترام بگذارید!!"

ای کیو سان

پسرکی باهوش در ژاپن که دور از مادرش زندگی می کرد و در یک مدرسه ی دینی که توی اون همه به ورزش، مدیتیشن و مرتاضی مشغول بودن تحصیل می کرد. با مدیتیشن می تونست مشکلات بزرگ شهر و کشور رو حل کنه و به همین دلیل بسیاری از بزرگان و ساموراییها که به امپراطور وفادار بودن به ای کیو سان مراجعه می کردن. برای حل مشکلات چهار زانو روی زمین می نشست، نوک دو انگشتشو با زبون خیس می کرد و به سر کچلش می مالید و به فکر فرو می رفت.

فوتبالیست ها

از کارتونهای جدیدتر که در اون سوباسا قهرمان اصلی و فوتبالیست قهاری بود. من هنگام پخش این کارتون در دبی بودم و دوبله شده ی عربی این کارتون رو که "کابتان ماجد" نام داشت در تلویزیون عجمان بعضی از اوقات دنبال می کردم.

هاچ زنبور عسل

زنبور عسلی که به دنبال مادرش می گشت.

نیک و نیکو

دو زنبور که فکر می کنم خواهر بودن و اونها هم اگر اشتباه نکنم به دنبال مادرشون که همون ملکه باشه می گشتن.

بل و سباستین

پسرکی به اسم سباستین که به دنبال مادرش می گشت و سگی بزرگ و سفید به اسم بل داشت که از اون دفاع می کرد.

رامکال

داستان یک راکون که با پسر بچه ی یکی از محافظان محیط زسیت دوست شده بود.

قلقلی

شخصیتی لوس و بی مزه توی برنامه های کودک که لباسهای مسخره می پوشید، لال بود، کلاه قرمزی به سر داشت و با مجری برنامه همکاری می کرد.

پلنگ صورتی

عالی و بدون شرح.

باخانمان

دختری که همراه با مادرش، خر و سگشون در راهی طولانی برای پیدا کردن پدربزرگش بود. آهنگ کارتون رو بعداَ در دوبی توی رادیو زیاد می شنیدم. مادر دخترک نزدیک آخرهای داستان مرد و اون خرشون که پاریکال نام داشت، فروخت و همراه با سگش به سفرش ادامه داد.

بینوایان

زیاد یادم نیست ولی داستانی معروف و جهانی که از برنامه ی کودک هم پخش می شد.

کار و اندیشه – "من کارم...من کارم...من کارو دوست دارم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. اسم من اندیشه، به کار می گم همیشه، هیچ کاری تنهایی هیچوقت درست نمی شه. ما کار و اندیشه با هم هستیم همیشه."

دو پسر بچه ی چاق و لاغر که از جزئیات داستانهاشون زیاد چیزی یادم نیست ولی قیافه هاشون خوب توی ذهنم مونده.

پرفسور بالتازار

"بال...بالتازار..." مخترعی که قیافه ای بسیار با نمک و خنده دار داشت و دست به کشف و اختراع چیزهای عجیب و غریب می زد. در ابتدای کارتون قطره ای رو توی دستگاهی بسیار پیچیده می ریخت که پس از گذشتن از لوله های پیچ در پیچ آزمایشگاهی به صورت اختراعی بیرون می آمد.

خونه ی مادر بزرگه

برنامه ای عروسکی ساخت ایران که آهنگش جدیداُ توسط بهادر خارزمی در سبک تکنو بازسازی شد. مجموعه داستانهایی در مورد یک سری از حیوانات خانگی از جمل یک گربه ی سیاه به اسم مخمل که در خانه ی یک زن پیر زندگی می کردن.

افسانه ی سه برادر

داستانهایی افسانه ای از سه برادر جنگجو در چین به اسمهای لیو بی، شانگ فی و هوانگهو.

دو کله پوک

Pat & Matt که آهنگی بسیار باحال داشت و در اون این دو شخصیت عروسکی به کارهای روزمره به طرزی شدیداَ احمقانه می پرداختن.

َبنِر

سنجابی که همراه با سنجانبهای دیگه در جنگل زندگی می کردن. یکی از سنجابها که خاکستری بود و ابروهای کلفتی داشت منو یاد نیما ابرو می ندازه؛ این سنجاب همیشه می گفت: "من مخالفم".

هاکل بریفین

پسر بچه ای که با یک برده ی سیاه پوست دوست شد و با قایق به سفر بر روی رودخانه پرداختن.

مزرعه ی سبزیجات

جعفرِی، شود و چندین سبزی دیگه که اسمهای چند حیوان عروسکی از جمله یک شیر بودن.

چاق و لاغر

برنامه ای عروسکی ساخت ایران که ساواک رو مسخره می کرد. جالب و خنده دار بود. این تکه کلام رو فکر می کنم خوب یادتون بیاد: "سوسک سیاه به خرمگس".

منبع: برنامه کودک - انجمن رایانت