ستاره بود ستاره می شود

مصاحبه با نگار فروزنده

گار فروزنده پس از سال ها حضور در سینما و تلویزیون ایران، هنوز ۲۸ سالش است! او مثل یک آشنای قدیمی می ماند که گاه و بی گاه پدیدار می شود و سپس غیبش می زند. وقتی سال پیش او را در نقش کوتاهی در کافه ستاره دیدیم، یادمان آمد: ا، این که نگار فروزنده است. همان چهره ای که قرار بود ستاره اول سینمای ایران شود. امسال اکران اخراجی ها و بازی نه چندان بلند او، بار دیگر همان سوال قدیم را به ذهنمان آورد: او که قرار بود ستاره سینمای ایران بشود، پس چه شد؟ این مصاحبه را تمام دوستداران بازیگری حتما بخوانند.

▪ ورود نگار فروزنده به سینمای ایران به سال ها قبل باز می گردد. به سال ۷۲، که برای حضور در مجموعه تلویزیونی چه باید کرد؟ ساخته حسین فردرو انتخاب شد:

ـ «فقط ۱۴ سالم بود. آقای فردرو و چند نفر دیگر به مدرسه ما آمدند. گفتند چه کسانی می خواهند بازیگری را امتحان کنند؟ من هم دستم را بالا بردم. یکی دو تا تست ساده گرفتند و من انتخاب شدم. سال اول دبیرستان بودم!

▪ او تنها در دو سکانس ظاهر شد، اما طعم بازیگری و حضور در جلوی دوربین در ذهنش باقی ماند. پس به شکل پیگیر دنبال ماجرا را گرفت و سعی کرد از بهترین و مطمئن ترین و عالی ترین شیوه ممکن وارد عرصه بازیگری شود.

ـ «خب من هیچ کس را به عنوان پشتیبان نداشتم. نه از خانواده هنرمندی بلند شده بودم و نه دوست و آشنایی در عرصه فیلم سازی داشتم. همان موقع عقیده داشتم که باید از راه درست و صحیح وارد این ماجرا بشوم. شاید چون راه دیگری نداشتم!»

▪ و نگار فروزنده در ۱۶ سالگی (در واقع ۱۵ سال و چند ماهگی) در کلاس های حمید سمندریان اسم نوشت. او هنوز هم دوره ای های خود را به یاد می آورد: «امیر جعفری، پارسا پیروزفر، حامد بهداد، ریما رامین فر، شهرام حقیقت دوست و ...»

اما یک دختر کوچک ۱۵-۱۶ ساله در کلاس های استاد تئاتر، دنبال کدام گم شده می گشت؟

ـ «از همان اول تصمیم گرفتم سن واقعی ام را پنهان کنم. چه کسی یک دختر ۱۵-۱۶ ساله را جدی می گرفت؟ پس با جسارت سه سال به سن خودم اضافه کردم و خودم را متولد ۱۳۵۴ معرفی کردم. یک دختر ۱۹-۲۰ ساله خیلی بیشتر از یک نوجو.ان ۱۵-۱۶ شانس موفقیت داشت. فرض کنید یک دختر نوجوان بیاید و پیش شما از تجربه خواندن آخرین کار چخوف بگوید، مطمئن هستم خیلی جدی اش نمی گیرید.»

به ظاهر دنیای سینما هم پاداش تلاش و پشتکار این دختر نوجوان را به سرعت داد. وقتی نگار ۱۶ ساله از روی تصاویر هنرجویان حمید سمندریان برای بازی در یک فیلم سینمایی (بازی پنهان) انتخاب شد، به نظر می رسید او به شکل منطقی پاسخ دوراندیشی خود را می بیند.

▪ او از سال ۷۴ تا ۷۸، در چهار فیلم ظاهر می شود که به شکل باور نکردنی هیچ کدامشان فیلم خوبی از آب در نیامدند. او در این فیلم ها با دانیال حکیمی، ابوالفضل پورعرب، فرهاد جم، رامبد جوان و یارتا یاران هم بازی می شود. احتمالا حتی اسم فیلم ها هم در ذهنتان نمانده است. بازی های پنهان، معصوم، پشت دیوارشب، دعوت به شام. شاید اگر در همین دوران حضور او در سریال موفق دو پنجره و در کنار امین حیایی نبود، به سرعت از ذهن تماشاگران پاک می شد و البته بازی در چند قسمت مجموعه کارآگاه علوی، سریال میرزا یحیی و یکی دو تا کلیپ موسیقی. از همان موقع تلویزیون خانه امن او بود.

نامرادی های پیاپی در عرصه سینما طی این پنج سال را خودش این گونه تحلیل می کند؟

ـ «من هیچ راهنما و پشتوانه ای در سینما نداشتم. کسی را نداشتم که با کمک او بتوانم پروژه ها را انتخاب کنم. من یک دختر ۱۸-۱۹ ساله بودم که اکثر انتخاب های سینمایی ام را نه از روی شناخت از آدم ها که با خواندن فیلمنامه انجام می دادم. فیلمنامه هایی خوش آب و رنگ و جذاب که وقتی کار به مرحله تولید می رسید، مدام جرح و تعدیل و کم و زیاد می شدند و از آن نقشه های ابتدایی، یک کاریکاتور باور نکردنی باقی می ماند و سر صحنه همه چیز تغییر می کرد.»

▪ اما در میان این نامرادی ها، بخت بد به یکباره به شکلی شگفت انگیز به او لبخند زد. داریوش مهرجویی او را برای ایفای نقش در فیلم کوتاه دختر دایی گم شده از مجموعه قصه های کیش انتخاب کرد. و بلافاصله پس از دختر دایی گم شده در فیلم بعدی مهرجویی یعنی میکس، نقش اول زن را ایفا کرد.

فروزنده هنوز هم با شیفتگی از آن دو تجربه سینمایی اش یاد می کند؟

ـ «مهرجویی اگر بخواهد هم نمی تواند فیلم بد بسازد. فیلم های مهرجویی همه از بهترین فیلم های عمر من هستند. هنوز هم عاشق اجاره نشین ها و پری هستم. همین طور درخت گلابی و سارا. سینما برای من به دوران قبل از کار با مهرجویی و بعد از آن تقسیم می شود. تجربه ای لذت بخش و آموزنده.» هر چند هیچ کدام از این دو فیلم (میکس و دختر دایی گم شده) به اندازه شایستگی هایشان قدر ندیدند. به خصوص دختر دایی گم شده که تنها دو هفته و در سه سینما اکران بود.»

▪ این واقعیتی است که فروزنده وقتی نقش اول فیلم های مهرجویی را به دست آورد که کارگردان کهنه کار ایرانی، دست به یک دوره تجربه های خاص زد که دختر دایی گم شده و میکس همراه با بمانی حاصل این دوره متفاوت مهرجویی هستند که به مذاق طرفداران او نیز چندان خوشایند نبود.

اگر همکاری با مهرجویی برای نیکی کریمی، بیتا فرهی، لیلا حاتمی و گلشیفته فراهانی، شهرت و اعتبار عظیمی به ارمغان آورد، اما برای فروزنده این اتفاق در مقیاس کوچک تری رخ داد. خودش می گوید.

ـ «پس از دو تجربه سینمایی با مهرجویی به شدت سخت گیر شدم. تازه با مفهوم واقعی سینما آشنا شده بودم و نمی خواستم این دستاورد را به سادگی از دست بدهم.

با کسانی هم که مشورت می کردم، نظرات متفاوتی می دادند. یکی می گفت الان در سنی هستی که باید تا می توانی تجربه کسب کنی و زیاد در بند کیفیت نقش نباشی و دیگری می گفت: نه، باید وسواس به خرج بدهی. من تا الان هم نفهمیدم که کدام شیوه برای یک بازیگر جوان تازه سال مناسب تر است! من همیشه از فقدان یک مدیر برنامه بیشترین لطمه را خوردم، اما از طرفی می دانم که بسیاری از تهیه کننده ها از رویارو شدن با مدیر برنامه یک بازیگر خوششان نمی آید و موضع می گیرند.»

▪ دوران سرگردانی و تردید نگار فروزنده مصادف شد با جوان گرایی ناگهانی بازیگران سینمای ایران و حضور چندین بازیگر جوان در عرصه سینما. حضور این تعداد بازیگر جوان که بسیاری از آنها با کمک پشتوانه های خانوادگی سینمایی پا به عرصه گذاشتند، هنوز هم برای بازیگری که در اوج جوانی سعی کرد به روش علمی و با برنامه وارد سینما شود، قابل هضم نبود. خودش می گوید.

ـ «من مخالف حضور چهره های جدید و جوان نیستم. اما راه و رسم حرفه ای هم حفظ شود. این آدم ها با گذشتن از کانال تحصیلات و کارآموزی وارد شوند. سینما باید حساب و کتاب داشته باشد. نباید تبدیل به ستاره شدن، مبتنی بر شانس، ارتباطات خانوادگی و یا چهره و صورت باشد. نباید همه چیز بدون تلاش به دست بیاید.»

▪ به این ترتیب فروزنده با تغییر توقعاتش از سینما پس از دو تجربه متفاوت با مهرجویی و از طرفی با هجوم بازیگران جوان و تازه سال به سینما ترجیح داد وارد یک دوره فترت سینمایی شود. او تقریبا دو سال از سینما کناره گرفت و مثل همیشه به تلویزیون پناه برد.

ـ «در تلویزیون همیشه حاشیه امنیت داشتم، احساس می کنم در آنجا برای یک بازیگر قدیمی ارزش بیشتری قائل هستند و حساب و کتاب بهتری وجود دارد.»

▪ سریال جوان امروز بهترین کار او در تلویزیون بود که خودش با تاسف می گوید: «هم زمان بود با ساعت پخش پاورچین!» در این سریال او با علی دهکردی، الهام حمیدی، کامبیز دیرباز، حسن جوهرچی و ... هم بازی بود. همین طور راز شیوا، من یک مستاجرم، دو کار با سیروس مقدم یعنی بانویی دیگر و ریحانه و ...

خودش با رضایت از این دوره فعالیت تلویزیونی اش یاد می کند. تلویزیون جایگاهی را به او بخشید که سینما دریغ کرده بود.

ـ «اینجا بود که توانستم استقبال مردمی را تجربه کنم و طعم ارتباط رودررو با مردم را بچشم. بارها در خیابان با عکس العمل های عجیب مردم رو به رو شدم. مثلا وقتی در راز شیوا بودم، زنی درخیابان به من گفت که برای حل مشکلات (در سریال) نذر کرده ام. این جمله کلیشه ای است، اما باید بگویم این ارتباطات، خستگی سال ها کار را از تنم درمی آورد.»

▪ سال گذشته فروزنده تصمیم گرفت بار دیگر بخت خود را در سینما بیازماید. اولین پیشنهاد کافه ستاره سامان مقدم بود. در نقش کوتاه و چند دقیقه ای

ـ «این نقش را با تردید قبول کردم. راستش فکر می کردم نقش خیلی کوتاه و فرعی است و برای من چندان مناسب نیست، اما دل به دریا زدم و پاداش این جسارت و ریسک را گرفتم. نقش کوتاه من خیلی مورد توجه قرار گرفت و حتی برایش نامزد جایزه شدم. برای این نقش مدیون سامان مقدم هستم.

نویسنده : رحیم آزاد