نابرده رنج گنج میسر می شود؟ شاید جواب این سوال را بتوان در سریال نابرده رنج پیدا کرد. سریالی که به رسم این سال ها، در شب های تابستان مخاطبانی که به آن علاقه مند شده اند را به دنبال خود می کشد. این سریال کاری است از شبکه سه و به کارگردانی و نویسندگی علی رضا بذرافشان،که راس ساعت یازده پخش می شود. سام درخشانی و کامبیز دیر باز نیز به عنوان قهرمانان فیلم ایفای نقش می کنند.

در حقیقت می توان گفت این سریال جزو معدود سریال هایی است که موفق به قهرمان سازی شده است زیرا سبک ساختاری فیلم نامه های تلویزیونی ایران بیشتر حادثه محورند تا شخصیت محور و به همین دلیل کمتر شخصیت خلق شده ای موفق می شود تا در ذهن مخاطب بماند. زیرا معمولا زمانی که سریال یا فیلمی حادثه محور است کمتر به پرداخت خوب شخصیت ها توجه می شود و این را به راحتی می توان در اظهار نظرهای مخاطبان دریافت. برای مثال اگر از آنها بپرسیم: شخصیتA در سریالB یادت هست؟ به احتمال قوی او پاسخ می دهد: همون سریالی که پلیس دنبال اون قاتل بود؟ آره یادمه...

شاید این اتفاق از ضعف سریال سازی های تلویزیونی نباشد اما به هر روی چیزی که تکرار شود، قابل حدس زدن می شود و مخاطب هیچ خوشش نمیآید که غافلگیر نشود.

تلاش های اخیر شبکه های تلویزیونی ایران در ساخت سریال های شبانه که کمی با سریال هایی که پخش هفتگی دارند متفاوت است، در حقیقت رقابتی همراه نگرانی است که برحق هم هست. با نفوذ شبکه های مختلف ماهواره ای که به سرعت مشغول ساخت فیلم و سریال های تلویزیونی هستند به عمد یا به سهو فرهنگی که متعلق به اقلیم و جامعه سرزمین مبدا است با نشانه هایی بارز وارد سرزمین مقصد می شود. البته نباید این نکته را نیز فراموش کرد که برنامه هایی هم که از میان برنامه های فرهنگ هایی دیگر گلچین می شوند و در کشور مقصد با سانسورهای لازم تعدیل می شود هم بی شک باز هم باعث انتقال معانی خاص فرهنگی می شوند. این معانی می توانند مطلوب یا نامطلوب باشند. پس نمی توان بد بینانه همه ویژگی یک رسانه را با خصومت مورد حمله قرار داد و گمان برد این نوعی دسیسه و حمله فرهنگی است. البته این تفکر را نیز نمی توان کاملا رد کردو جایگاه رسانه و ویژگی هایش را نادیده گرفت. زیرا در این نوع انتقال پیام سه عامل پیام، وسیله و مخاطب هر سه وجود دارد و امروزه کم پیش میآید مراحل اتقال پیام نادرست انجام شود به ویژه در برنامه هایی که انتقال پیامی خاص هدف اصلی است. به هر روی این بحث سری دراز دارد و بیش از این در حوصله این نوشته نمی گنجد.

سریال نابرده رنج داستان زندگی مرد جوان ساده ای است به نام اسد از خانواده ای سطح متوسط. زمان این سریال همزمان با جنگ تحمیلی است و مکان آن تهران است.اسد مرد جوانی است که با سادگی هایش اتفاقات ناگواری را برای خودش و خانواده اش رقم می زند. سادگی هایی که خودش باورشان ندارد و در هر دوره کوتاهی از زندگی پر فراز و نشیبش می گوید: دوران آویزونی و اسد پنبه بودن سر اومده. اما دریغ از ذره ای تغییر و تحول. اسد پدر پیر و ناتوانی دارد که بسیار دانا و فهیم است. خانم جان هم که او را در مهربانی هایش غرق کرده است حامی سادگی هایش شده است. اسد با لا قیدی مقدار زیادی قرض بالا آورده است و پدر برای رفع و رجوع آن خانه اش را می فروشد و در غم و اضطراب پسر نه چندان سر به راهش می میرد. اسد می ماند و خانه و خانواده و اشتباه هایش. پدر در دفترچه ای خاطرات جوانیش را برای پسرش نوشته و اسد که در زندان گرفتار شده است با مطالعه آن می فهمد که پدرش از پدرانش گنج عظیمی را به ارث برده است. اما گویا ساده لوحی او باعث می شود تصور کند گنجی وجود ندارد و این ها از خیال پردازی های پدرش است. او از زندان فرار می کند و به رسم اخراجی های ۱ و ۲ برای سر به راه شدن به جبهه می رود. شخصی که زندان هم او را متنبه نکرده است قرار است در جبهه جنگ با افرادی رابطه داشته باشد که متحولش می کنند.

گرچه پیش داستان این سریال و ارائه اطلاعات اولیه لازم راجع به شخصیت اسد،خانواده اش و دیگر افراد مربوط به این داستان کمی طولانی شد اما ماجرایی که قرار است محور داستان باشد و تقریبا از قسمت چهارم آغاز شد شاید آنقدر قوی باشد که مخاطب را خواهان دنبال کردن ماجرا کند.به احتمال قوی کم کم به تعداد مخاطبانی که به این سریال روی میآورند افزوده خواهد شد. زیرا علاوه بر جذابیتی که سیر داستان در دو زمان (زمان گذشته مربوط به جوانی پدرش و زمان حال مربوط به جوانی اسد) در این سریال به وجود میآورد و گویی ساختاری معما گونه به داستان می بخشد.علاوه بر آن نوعی طنز شیرین نیز در داستان جریان دارد. این ویژگی در شخصیت اسد وجود دارد و اتفاقات اطرافش و ممکن است گاهی لج مخاطب را در بیاورد. اما طنزی چنین سبک و خالی از تلخی های نقدهای اجتماعی و سیاسی معمول،برای مردمان خسته این روز های جامعه ما لازم است تا کمی بیاسایند و آرام باشند.

این نوع طنز نه تلخ است و نه پهلو به هجو و مهمل گویی می زند. طنزی است که شاید بتوان به آن گفت طنز موقعیت که شاید هر کدام از ما در برهه ای از زندگی تجربه اش کنیم، بخندیم یا پنهانش کنیم.به طور کلی در باره روان شناسی خنده مردمان این مرز و بوم باید گفت خنداندن ایرانیان کار سختی است و این مسئله به جغرافیا، شرایط محیطی، اجتماعی، اقتصادی و... باز می گردد. همانطور که ادبیات کهن فارسی و آثاری که در باب طنز وجود دارد نشان می دهد که شاعران و نویسندگان از طنزی سخیف و مبتذل استفاده نکرده اند و همیشه مجبور بوده اند برای بیان نقد های اجتماعی و حرف هایی از این دست، مقصود خود را در لایه ای از طنزی گزنده بپیچند که این خود طنز را از سطحی شدن و سبک بودن جدا می کند و به تدریج و با گذشت زمان مخاطبان نیز سخت سلیقه می شوند و هر نوع خندیدنی را نمی پسندند.

انتخاب بازیگران هم به نوعی خوب و به جا بوده است. سام درخشانی و کامبیز دیرباز از بازیگران مورد توجه نسل جوان هستند و بقیه بازیگران هم که تبدیل به تیپ های معمول شده اند مثل خانم جان، آقا جون و... که سعی دارند دلسوز فرزند باشند و او را هدایت کنند. این گنج هم که داستان بر محور آن شکل گرفته است گنجی مادی از جنس طلا و جواهر نیست، زندگی است که شاید این همه رنج برایش کافی باشد.

اما یکی از نکات انتقاد آمیزی که به این سریال وارد است انتخاب جنسیت قهرمان است. به نظر میآید که جنسیت اسد دستاویزی برای پیشبرد مقصود داستان است. در این جا این سوال پیش میآید آیا این فیلم می توانست درباه اشتباه های از روی سادگی خواهر اسد باشد؟ آیا در آن صورت خانم جان که برای اشتباه های پسرش باید خانه اش را تخلیه کند باز هم می گفت: اگه همه اینا به قیمت با فهم و شعور شدن اسد باشه، می ارزه؟

در اینجا ذکر این نکته لازم است که خانم جان کاملا یک تیپ اجتماعی ایرانی است. مادرانی که جانشان به جان پسرشان بسته است و نباید فراموش کرد در ضمیر ناخودآگاه آنان هنوز هم از جهان مرد سالار حمایت می شود. اسد می تواند بازهم فرصت داشته باشد که خراب کاری کند آن هم از نوع مشکل سازی برای دیگران نه فقط شخص خودش. اومی تواند بخشیده شود، دیگران را که در صدد اصلاح او هستند را لحظه ای امیدوار کند و بازهم می تواند دست به خرابکاری بزند. خلاصه او همیشه فرصت دارد تا کاری انجام دهد چون تنها پسر یک خانواده ایرانی است.سوال این جاست آیا نشانه اشتباه های اسد به سمت سبک نادرست تربیت فرزند در خانواده ایرانی است؟ اشتبا ه های او از کجا ریشه گرفته است؟ و این فیلم چه چیزهایی را تایید و چه چیزهایی را رد می کند؟ آیا اتفاقاتی که اسد برای دیگران رقم می زند چیزی جز نتیجه اعمال خودش نیست یا این رنجی است که زمانه، تقدیر و زندگی به او می دهد تا آدم شود و سر به راه؟ به هر حال باید منتظر ماند و فهمید که نابرده رنج گنج میسر می شود؟

نویسنده : المیرا کاظمی