|
حتی نوشتن راجع به امید نیز خود نیاز به امید دارد و باید امیدوار بود در پایان این سخن اندکی بر شناخت شما از امید و امیدواری افزوده شده باشد و راهکاری هر چند کوچک برای پیدا کردن امید وقتی در وادی ناامیدی قرار داریم به دست بیاوریم. آیا هیچ گاه پیش خود فکر کرده اید این امید چیست و چه ارزش و حرمتی دارد که نداشتن آن مثلاً ناامیدی از بخشش پروردگار، در ردیف گناهان کبیره قرار گرفته است. در فرهنگ لغت فارسی از امید به معنی آرزو، توقع و چشمداشت نام برده شده است و امیدوار به کسی اطلاق می شود که امیدوار و متوقع برای به دست آوردن یا رسیدن به چیزی است. روانشناسان و روانپزشکان نیز برای امید جایگاه والایی قائل هستند به گونه یی که در مورد بیماران افسرده و کسانی که دارای افکار خودکشی هستند ناامیدی یکی از مهم ترین عوامل یا به عبارت صحیح تر مهم ترین عامل خطر برای اقدام به خودکشی به شمار می رود.
با توجه به این تعاریف بیایید کمی موضوع را باز کنیم. بدیهی به نظر می رسد که هیچ کس بدون داشتن امید اقدام به هیچ عملی نمی کند. اصلاً مگر می شود بدون امید به پیروزی وارد میدان فوتبال شد، بدون امید به قبولی امتحان داد، بدون امید به پذیرش طرف مقابل به خواستگاری رفت یا بدون امید به رسیدن به مقصد بار سفر بست. پس اگر این بدیهیات را می پذیریم یعنی اینکه امید را به عنوان شرط لازم برای شروع هر کاری پذیرفته ایم. از طرفی ما می توانیم امید را برای خودمان یا برای دیگران هزینه کنیم مثلاً وقتی می گوییم من امید دارم امسال در کنکور قبول شوم نگاه به خود داریم و وقتی می گوییم امید دارم مردم در آسایش باشند نگاهی اجتماعی به مساله امید داریم ولی به هر حال در هر صورت امید را به عنوان شرط لازم و اساسی برای رسیدن به سعادتمندی مدنظر قرار داده ایم.
اما یک سوال؛ آیا پذیرش امید به عنوان یک اصل لازم خود عامل حرکت می شود یا به عبارت دیگر بحث در این است که آیا من امید را ایجاد می کنم یا اینکه امید باعث معنا دادن به من و حرکت من می شود. مثلاً اگر بگوییم من باید در کنکور قبول بشوم یا اینکه من امیدوارم با تلاش در کنکور قبول بشوم مشخصاً داریم به دو دیدگاه مختلف اشاره می کنیم. در دیدگاه اول اصل باید است و من فرع قضیه هستم و در واقع هر چند ممکن است در محتوای جمله نوعی امیدواری ضمنی وجود داشته باشد ولی در واقع من پشت این باید پنهان شده ام و ابزار دست این باید هستم و به دنبال این نوع «باید گذاری های» ذهنی نه تنها به امیدواری نمی رسیم بلکه در درون این نوع اندیشیدن نوعی ناامیدی را پرورش می دهیم. خلاصه منظورم از طرح این موضوع آن است که امید امری غیرفعال نیست بلکه امری فعال است که برای ایجاد و رسیدن به آن محتاج انگیزه، شناخت، حرکت، هدف گذاری و تلاش هستیم. یعنی ما نباید فکر کنیم امید یک واقعیت بیرونی است بلکه امید اندیشه یی درونی است که اگر درست به فکر و ذهن انسان وارد شود دگرگونی شگرفی در جهت حرکت انسان ایجاد می کند.
در ادامه بحث می خواهم به اینکه چگونه می شود امید را ایجاد کرد و آن را پرورش داد و از آن استفاده کرد بپردازم، اما قبل از آنکه به آن بپردازم بگذارید به چند نکته اشاره کنم. در مورد مباحث اجتماعی و اینکه به فرد یا گروهی امید ببندیم باید ابتدا توانایی های ایشان را مورد شناخت دقیق قرار بدهیم. مثلاً اگر بخواهیم مدیر یا وزیری انتخاب کنیم باید دقیقاً به توانایی های وی تکیه کنیم یا حتی اگر می خواهیم یک سرمربی برای یک تیم فوتبال انتخاب کنیم باید توانایی های مرتبط وی را بشناسیم وگرنه صرف خوب بودن و لایق بودن نمی تواند ما را امیدوار کند مثلاً هر چند یک کفاش فردی مومن و لایق است ولی نمی توان از وی توقع داشت برای شما کت و شلوار بدوزد بنابراین امید بستن ارتباط مستقیم با شناخت ما از توانایی های ایشان دارد.
برخی از فلاسفه معتقدند سعادت، تیره بختی، پیروزی، شکست و... خرده ها و تکه های یک زندگی هستند که وقتی با تبسم و متانت و مردانگی با آنها روبه رو شویم با یکدیگر جمع شده و تبدیل به امید می شوند یعنی این حوادث نیک و بد زندگی نیست که پیروزی یا شکست تلقی می شود و به دنبال خود امید یا ناامیدی می آورد. این نحوه استقبال ما از این حوادث است که در ما نشاط و امید به زندگی ایجاد می کند. همان طور که در جایی دیگر از بحث آوردم متخصصان علوم رفتاری معتقدند این فقر و اعتیاد و شکست عشقی و ورشکستگی و زمین خوردن در کار و زندگی نیست که در انسان افکار خودکشی ایجاد می کند، این ناامیدی از پیروز شدن بر آنها است که انسان را به وادی نابود کردن خود می کشاند.
چه بسیارند افرادی که دچار این بلایا می شوند و امید خود را از دست نمی دهند و دوباره به پا می خیزند و چه بسیارند کسانی که با کوچک ترین شکست و سرخوردگی امید خود را از دست می دهند و راه خودکشی را انتخاب می کنند. البته نمی توان گفت هر انسان امیدواری لزوماً به آنچه در پی آن است خواهد رسید اما همان طور که ذکر کردم امید جزء بزرگی از نیروی حیات است که باعث افزایش شهامت در انسان می شود. امید انگیزه ایجاد می کند و در واقع بدون امید انگیزه هیچ جایگاهی برای بروز ندارد. انگیزه حرکت ایجاد می کند و حرکت به صورت خودبازخوردی موجب افزایش امید می شود و این سیکل مثبت می چرخد، می چرخد و مرتب بر سرعت آن افزوده می شود. پس امید هم عامل شروع کننده، هم عامل تداوم دهنده و هم عامل سرعت دهنده حرکت انسان به شمار می رود و اما آخرین نکته؛ هیچ یک از ما را گریزی از مرگ نیست و همگی مرگ را خواهیم چشید. مرگ عاملی است که تمام آرزوها و اهداف ما را متوقف خواهد کرد پس چه عاملی وجود دارد که باعث می شود به رغم آنکه می دانیم در پایان تمام تلاش هایمان نیستی قرار دارد باز هم به کوشش خود ادامه می دهیم. پاسخ واضح است؛ امید.
امید به اینکه این تلاش های ما در جایی اثر خود را می گذارد و پس از مرگ مان در این جهان یا آن جهان آثار آن باقی خواهد ماند. این امید که در پی امروز بود فردایی وگرنه انسان بدون امید به فردا انسانی سرگردان است که در پوچی و هرج و مرج ذهنی و حرص برای آنکه از این دم محدود نهایت بهره برداری را کند دست و پا می زند و همه ما در برخورد با انسان های معتقد و امیدوار تفاوت آنها را با آدم های ناامید به فردای بعد از مرگ می بینیم؛ تفاوتی که در رفتار و نگاه و متانت و شجاعت این گروه با یکدیگر وجود دارد. انسان ناامید حریص و مضطرب است و انسان امیدوار بخشنده و آرام. آنان به گور نمی نگرند به فراسوی خاک نگاه می کنند.
یعنی امید آنچنان قدرتی دارد که حتی بر خاک و گور و مرگ نیز غلبه می کند پس بیراهه نرفته ایم اگر بگوییم امید ذات غایی و نهایی حیات است و بدون آن حیات و حرکت معنی پیدا نمی کنند. اما همان طور که قبلاً هم گفتم به قول لوترکینگ وقتی شرایط ناامیدکننده به نظر می رسد چگونه می توانیم روح امید را در درون مان پرورش دهیم. |