۱) اگر تمدن را شهر پذیری و شهر پذیری را یک فرآیند بدانیم، پس فهم این فرآیند میتواند به فهم شکل گیری آن در فرآیند پیشرفت، هدایت و راهنمایی کند؛ فرآیندی که کمتر مورد بحث و بررسی واقع شده است.

۲) اولین مرحله، امنیت منطقه ای است، چرا که بدون امنیت منطقه ای آرامش وجود نخواهد داشت و بدون آرامش، انگیزه فعالیت برای پیشرفت وجود نخواهد داشت و ثروت های لازم برای سرمایه گذاری برای پیشرفت برای تامین امنیت بکار خواهد رفت، پس تراکم سرمایه برای پیشرفت رخ نخواهد داد.

۳) برای بدست آوردن امنیت منطقه ای پیوندهای منطقه ای بسیار ضروری است؛ پیوندهایی که آرامش منطقه ای را موجد است. پس بایستی فهم منطقه ای دقیقی وجود داشته باشد تا بتواند پیوندهای منطقه ای را تبدیل به آرامش کند، نه اینکه زمینه بحران های منطقه ای بعدی را تشکیل دهد.

۴) زمانی که امنیت منطقه ای و پیوند منطقه ای رخ دهد، وحدت سیاسی حاکم خواهد شد؛ هم در درون کشورهای منطقه ای و هم در بین کشورهای منطقه ای. پس تضادهای درون کشوری و درون منطقه ای نیز رخت خواهد بست، تضادی که نیرو و قوای یک کشور و یا منطقه ای را به تحلیل میبرد و حرکتهایی به سوی پیشرفت را کند خواهد کرد. کافی است بدانیم، تمامی حرکت هایی که در جهت تمدن اسلامی به کار بسته شده در همین چار چوب میگنجد؛ مثل جنگهای صلیبی و جنگ بعدی آن؛ حمله مغول با تحریک شارلمانی.

۵) جنگهای مداوم در جهان برای شکل گیری منطقه ای برای رسیدن به یک وحدت منطقه ای و ایجاد گسل در مناطق دیگر است؛ مثل جنگ جهانی اول و دوم برای رسیدن به پیوندهای منطقه ای و ایجاد خلل در کشورهای اسلامی باشکست عثمانی و تجزیه منطقه اسلامی به دولت های کوچک متعارض و متخاصم، که سبب انحطاط کشورهای اسلامی و رشد غربی ها شد.

۶) اکنون که جهان غرب دچار گسلهای منطقه ای شده است (مثل بحران اتحادیه اروپا) سعی در بحران سازی منطقه ای در جهان می کند؛ مثل جنگ های اسرائیل، بحران بمبئی در هند، بحران اقوام اسلامی در چین و یا بحرانهای بعد از انتخابات در ایران. هر چه در بحران منطقه ای غرب افزوده شود، بر بحران سازی غرب در مناطق جهان افزوده خواهد شد.

۷) فرآیند پیوند و وحدت سیاسی منطقه ای با توجه به وجود بلوک های رقیب رخ می دهد، مثل بلوک شرق و غرب یا آسیا واروپا و... پس بایستی بلوکهای رقیب شفاف و شناسایی شوند، چون بدون شفافیت، رقابت معنا پیدا نمیکند. پس بایستی مطالعات میان فرهنگی صورت پذیرد و شباهت وتفاوتها، بلوکهای رقیب را رقم می زند.

۸) شباهت ها و رقابت های بلوکهای رقیب، براساس فرهنگ، ارتباطات و رسانه شکل میگیرد؛ مثل فرهنگ و ارتباطات و رسانه های شفاهی یا کتبی یا دیجیتالی، ولی آنچه مهم است، این است که چگونگی ترکیب این سه گانه های فرهنگی ـ ارتباطی و رسانه ای، روشن شود و چگونگی این ترکیب؛ هویت بلوک های رقیب را روشن میسازد.

۹) فهم مزیت نسبی فرهنگ منطقه ای و انعکاس ارتباطی ـ رسانه ای، میتواند راه را برای برد فرهنگی در رقابت، هموار کند. به طور مثال برد فرهنگی در رقابت غرب با تولید ماشین چاپ و فرهنگ کتبی بود؛ چرا که غرب با تعین مدرنیستی و مسیحیتی ناشی از سازمانی بودن معرفت و دین، در این فرهنگ کتبی شکوفا می شد.

۱۰) بلوک شرقی با عرفانی بودن در رسانه های دیجیتالی شکوفا و برجسته میشود؛ چرا که رسانه های دیجیتال با صفر و یک بی نهایت احتمالات میتواند به خود بپذیرد و باز تولید کند و این بیتعینی ایجاد میکند و بیتعینی در فرهنگ عرفانی ما جای میگیرد، که این در منطق فازی تحقق می پذیرد از یک مهندس آذری زبان درس خوانده در مکتب حافظ شیرازی، به تولید می رسد. پس آینده فرهنگی جهان در شرق است و شب طولانی غرب شروع خواهد شد (مک لومان، درک رسانه ها)

۱۱) با فهم مزیت نسبی فرهنگی، ارتباطی و رسانه ای و باز تولید آن، جوامع به انقلاب عمومی هنری نزدیک میشوند که خلاقیت عمومی را رقم خواهد زد و هنر بعنوان دانش پیش تاز جوامع بشری راه را برای دیگر دانش ها، مثل فلسفه هموار خواهد کرد که شکوفایی عمومی را رقم خواهد زد. در این دوره وضع در اثر این خلاقیت، کمی نامتعین است که بسوی تعین قدم بر می دارد، که به گونه صنعت هنری در خواهد آمد، یعنی در مرحله تعینی بعد جایگزینی صنعت هنری بجای انقلاب هنری است .

۱۲) صنعت هنری که همراه با رشد فن آوری رخ خواهد داد بر دین و سازمان های دینی نیز تاثیر میگذارد و دین ما را مجبور به نو گرایی دینی میکند؛ چرا که زبان بیان دینی، هنراست و سپس رسانه است و نو آوری بیانی، سبب نوآوری دینی خواهد شد و انقلاب هنری سبب انقلاب دینی خواهد شد و صنعت هنری، به معرفت دینی جدید چارچوب روشی و معرفتی می بخشد و ثبات معرفت شناسی دینی را رقم می زند، که اصلاحات دینی تبدیل به تولید تراکمی معرفتی و به گونه ای خاص، فلسفه خواهد شد.

۱۳) با تعین یابی جدید روشی و معرفتی دینی، مذهب یا دین فرهنگی یک حوزه فرهنگی، تولید میشود که سبب هویت بخشی عمومی یک جامعه خواهد شد که این هویت بخشی عمومی ،نظام معنایی منسجم را رقم می زند و این نظام معنایی منسجم، انسجام ملی را بوجود می آورد و انسجام ملی ما اقتدار ملی را خلق میکند که دولتهای ملی مقتدر و خلاق را بوجود خواهد آورد که سبب تحرک عمومی برای پیشرفت و تمدن سازی خواهد شد.

۱۴) انسجام ملی و اقتدار ملی ناشی از تحولات دینی، مهمترین آن، تحولات اخلاقی عمومی را رقم می زند که مهمترین آن، تحولات اخلاق جنسی است، چرا که در هر جامعه ای، اولین هویت، هویت جسمی است که در هویت جنسی تجلی می یابد و رابطه این دو جنس چگونگی آن، ساختار آن جامعه را تشکیل خواهد داد، پس روابط جنسی جدیدی شکل داده می شود که تضمین کننده رشد و توسعه و پیشرفت جدید باشد.

۱۵) تمامی مراحل مذکور که به سرانجام برسد، تمدن و پیشرفت محقق میشود و این یک نوع تحقق ساختاری می باشد. پس دارای ثبات بوده و این ثبات در شکل گیری چارچوب های ذهنی معرفت ساز، نمایان خواهد شد و این ذهن چارچوب یافته، به تولید تراکمی و مداوم دانش و معرفت خواهد پرداخت و با انقلاب هنری و صنعت هنری، آن را تبدیل به نوآوری های فناور یک خواهد ساخت.

نویسنده: ابراهیم - فیاض

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - ۱۳۸۸ - شماره ۲۵۹، مرداد