از سلسله جلسات بازخوانی جامعه شناسی آلمان، که توسط حلقه جامعه شناسی چارسوق اندیشه برگزار می شود، یک نشست به جامعه شناس کمتر مشهور آلمانی نیکلاس لومان اختصاص داشت که در جامعه شناسی امروز جهان، تاثیراتی قابل توجه داشته است. دکتر ابراهیم توفیق تحصیل کرده دانشگاه فرانکفورت آلمان و استاد جامعه شناسی دانشگاه علامه در ۶دی ماه ۸۵ درباره "نیکلاس لومان" سخنرانی کرد که در ادامه گزارشی آزاد از این بازخوانی ارائه می شود.

لومان و نظریه سیستم ها system theory))

بازخوانی آرای نیکلاس لومان Niklas Luhmann(۱۹۸۸ – ۱۹۲۷) جامعه شناس متاخر آلمانی که تئوری سیستم های او در پی نظریه ساختی – کارکردی مطرح است، با این مقدمه آغاز شد که وی و اندیشه هایش مورد انتقادات فراوانی واقع شده و البته آرای او چندان هم برای جامعه ایران، کارکردی نیست. اما از یکسو وی شاگرد ((تالکوت پارسونز)) بوده است و نظریه کارکردی او را بسط داده و نیز از آن حیث که ما هماره تنها سوالات و علایق خویش را از اندیشمندان مطرح کرده و به طور سلیقه ای با آنان برخورد کرده ایم، لذا بازخوانی لومان بدون پیش فرضهای اینچنینی و نیز در قیاس با اندیشه های پارسونز چندان خالی از لطف هم نیست.

نگاهی به لومان و پروژه تحقیقاتی او

دکتر توفیق درباره زندگی لومان اشاره کرد که نیکلاس لومان در ۸ دسامبر ۱۹۲۷ در آلمان متولد شد، تجربه جنگ جهانی دوم، فاشیسم و فروپاشی آلمان نقش تعیین کننده ای در اندیشه اش داشت و کمتر از یک دهه قبل، در سال ۱۹۹۸ چشم از جهان فرو بست.

وی تاکید کرد که پرسش های لومان همان پرسش های پارسونز می باشد با این تفاوت که سعی دارد نارسایی ها و نقایص نظریه کارکردی را برطرف کند. لومان در پی تدوین یک تئوری جامعه است که هدف آن، پی بردن به قوانینی است که ثبات و انسجام جامعه مدرن را امکان پذیر می کند. بر این اساس او در سال ۱۹۴۸ کتاب ۷۰۰ صفحه ای ((سیستم ها اجتماعی)) را تالیف کرد که از منظر او مقدمه ای بر تئوری جامعه است. بعد از آن نیز به مرور خرده سیستم ها یا زیر سیستم های جامعه sub system را مورد بررسی مجزا قرار داد تا در نهایت سیستم کلی جامعه را تحلیل کند. بر این اساس کتابهای ((اقتصاد جامعه)) را در سال ۱۹۸۸، ((علم جامعه)) را در سال ۱۹۹۰، ((هنر جامعه)) را در سال ۱۹۹۲، ((حقوق جامعه)) را در سال ۱۹۹۳ منتشر کرد و ((سیاست جامعه))، ((دین جامعه)) و ((سیستم تربیتی جامعه)) نیز بعد از مرگش منتشر شد تا در نهایت کار نهایی اش یعنی ((جامعه ِجامعه)) را مورد تحلیل قرار دهد که در واپسین روزهای عمرش در سال ۱۹۹۷ منتشر شد.

وی بر این باور است که برای تبیین تئوری جامعه در عین توجه به عام نگری و گریز از خرده نگری، باید ابتدا هر یک از سیستم های جامعه را مورد واکاوی قرار دهیم و با درک منطق این سیستم هاست که می توانیم به نظریه پردازی در جامعه مدرن بپردازیم.

تفاوتهای نظری با پارسونز در نظریه سیستم ها

تالکوت پارسونز اندیشمند مشهور ساختارگرا و کارکردگرای آمریکایی است که نظریه اش، شکل بندی جدیدی به کارکردگرایی ((امیل دورکیم)) داد. وی با تقسیم بندی جامعه و سیستم به ۴ حوزه و بررسی همه ابعاد زندگی اجتماعی در این ۴ بعد (مشهور به آجیل AGIL) به مفهوم ساختار و کارکرد در جامعه، معنای جدیدی بخشید که در سده گذشته تاثیرات فراوانی خصوصا در جامعه شناسی امروز داشته است. از آنجا که لومان شاگرد پارسونز بوده و در تلاش برای گسترش تئوری او بوده است، نگاهی به تفاوتهای نظری او با پارسونز برای شناخت بیشتر از اندیشه اش، ضروری به نظر می رسد که ابراهیم توفیق نیز در این رابطه به طور کامل ارائه توضیح کرد. وی در این زمینه به نقدهای لومان بر پارسونز اشاره داشت که از منظر او که سعی می کرد نگاه پساروشنگری داشته باشد، پارسونز هنوز از نگاه هستی شناختی قدیمی اروپایی به مسائل نگاه می کند و بیش از کارکردها، برای او ماهیت و جوهر مسائل است که مهم است! و به باور لومان، پارسونز تا پایان اندیشه اش هم به این تفکر قدیمی غربی و هستی شناسی ارسطویی که ریشه در شکل بندی پیشامدرن دارد، وامدار است.

لومان اما معتقد است که امروز، برای شناخت جامعه جدید و تفکیک یافته، نیاز به گذار از معرفت شناسی دوران روشنگری داریم. وی تحت تاثیر اندیشه های ((ارنست کاسیرر)) بر آن است که برای شناخت جامعه مدرن نمی توان از شناخت ذات و جوهر، آغاز کرد بلکه، نقطه آغاز، شناخت کارکرد و مفهوم آن است و سوال نیز از چگونگی پیوند خوردن عناصر است. از این منظر دنیای جدید متاثر از قانون توابع ریاضی است که هر x را نسبت به یک y می سنجیم و هر y تابع و کارکردی از x است. لومان با تکیه بر این اندیشه، بر آن است که برای شناخت جامعه باید خرده سیستم ها را بررسی کرد تا بعد از آن جامعه را در کل خودش مورد شناخت قرار داد و برای این مهم نیز باید از منظر و روش کارکردی حرکت کنیم نه از منظر هستی شناختی و ماهیتی و متافیزیکی!

وی همچنین در نگاه به سیستم ها، فراتر از پارسونز، علاوه بر خرده سیستم ها به سیستم کل و جامعه ِ جامعه نیز توجه دارد. بر این اساس، لومان معتقد است که سیستم نه موضوعی واقعی و عینی که مفهومی انتزاعی است که در جهان خارج وجود ندارد، این انتزاع نیز برای شناخت کارکردها مورد استفاده قرار می گیرد تا بتوانیم با امکان تفکیکی که به دست می آوریم، به درک جهان دست یازیم.

بنابراین وی با درک پارسونزی از سیستم که آن را به عنوان یک مفهوم خارجی می شناخت و همه چیز را سیستم می دانست، در تخالف است و سیستم ها و نه یک سیستم واحد را به عنوان مفهومی برای درک شناخت مورد توجه قرار می دهد. از اینجا دیگر وجه تمایز وی با تالکوت پارسونز نیز آشکار می شود که به سیستم رهبر و مرکز هدایتگری برای جامعه قائل نیست و معتقد است که همه خرده سیستم ها در کنار هم هستند و تداوم و بقا را با همبستگی میان خویش حفظ می کنند.

سیستم و منظر تاریخی لومان

لومان برای ارائه نظریه سیستم همانند بسیاری از متفکرین دیگر، نظام جهانی را در سه زاویه تاریخی جداگانه تقسیم بندی می کند که شامل ۱ – جامعه اقطاعی ۲ – جامعه طبقاتی ۳ – جامعه انفکاک یافته (مدرن) می باشد. وی معتقد است که در هر جامعه، هسته جامعه جدید شکل می گیرد و میان هر یک از انواع جوامع، مقطع گذار وجود دارد که خود ِگذار ممکن است یک قرن نیز به طول بینجامد.

بر مبنای نظر لومان جامعه اقطاعی بر اساس کلان یا قبیله شکل می گیرد که نوعی سلسله مراتب خاص را رقم می زند، جامعه طبقاتی مبتنی بر تضاد طبقاتی و استثمار طبقات است و جامعه مدرن نیز در عین طبقاتی بودن، بر بنیان تفکیک حوزه های اجتماعی بر اساس کارکردها شکل می گیرد، دراین جامعه همه سیستم ها و حوزه های مختلف سیاست، اقتصاد، دین، دانش و... از همدیگر مجزا شده، هر یک از منطق خاص خود پیروی می کند، وظایف خاصی دارا هستند و نسبت به این وظایف محوله، دارای کارکردهای خاصی می باشند.

لومان همچنین در نگاه به سیستم ها در جامعه مدرن، مفهوم ((خود مرجعی)) را به کار می برد که برپایه این نظر، حوزه ها و خرده سیستم های مختلف، برای انجام وظایف و کارکردهایشان، نیازی به مرجع و ابزاری بیرون از خود ندارند، هر سیستمی درون خودش و بر اساس منطق درونی ارتباطی اش بی نیاز به دیگر سیستم ها، قادر به ادامه حیات است. و همین خود مرجعی و خود موسسی در کنار نوع ارتباط درون سیستم ها و در عین ارتباط محکم میان آنها، موجب تفکیک سیستم ها از یکدیگر می شود.

کدهای ثنوی و رسانه های ارتباطی در سیستم ها

دکتر ابراهیم توفیق در ادامه بحث از تئوری سیستم لومان به دو مفهوم کلیدی دیگر در اندیشه وی نیز پرداخت. نیکلاس لومان بنیان ارتباطی میان سیستم ها را در ذیل مفهوم ((کدهای ثنوی)) یا صفر و یکی توضیح می دهد. بر اساس این نظر، هر سیستمی برای ارتباط درونی و انجام عملیات کارکردی، بر مبنای این کدگذاری ثنوی عمل می کند. مسئله مهم این است که سیستم ها تنها با دارا بودن این کدها و مبنا قرار دادن این صفر و یکها قادرند که کارکردهای خویش را محقق کنند. برای مثال در سیستم حقوق با مفهوم (حق – ناحق) مواجهیم، یا در سیستم علم (حقیقت و غیر حقیقت) همچنین در حوزه هنر (زیبایی – غیر زیبایی) است که به عنوان کد های صفر و یکی سیستم را قابل ارتباط درونی و ارتباط با دیگر سیستم ها می کند.

همچنین دیگر مفهوم مهم برای ارتباط سیستم ها که عملیات درونی هر خرده سیستم را عملی می کند، مفهوم ((رسانه های ارتباطی نمادین عمومیت یافته)) است که لومان آن را مورد توجه قرار داده است. برای ارتباط در سیستم، باید ارتباط میان پیش شرط و انگیزه وجود داشته باشد، به این شکل که ابتدا پیش شرط و پیش نهاده به وجود می آید و بعد از آن است که انگیزه به وجود می آید و از آن طریق ارتباط را برقرار می کنیم و در این میان، این رسانه های ارتباطی نمادین هستند که با عمومیتی که می یابند، ارتباط را محقق می کنند. به نظر لومان بدون وجود این رسانه های نمادین عام، امکان فعالیت میان انسان ها در هیچ سیستمی امکان پذیر نیست و این رسانه های نمادین هستند که کارکردهای سیستم ها و ارتباط میان حوزه ها را فراهم می آورند دراین زمینه نیز برای مثال: رسانه حوزه اقتصاد، پول است و رسانه حوزه علم، حقیقت.

جامعه، سازمان و کنش متقابل

ابراهیم توفیق این سه مفهوم (جامعه، سازمان و کنش متقابل) را گام اولیه لومان برای نگاه عام تر به سیستم کل می داند. این اندیشمند آلمانی از آنجا که معتقد است سیستم وجود بیرونی ندارد و مفهومی تحلیلی است، سازمان ها را تجلی بیرونی سیستم برمی شمرد که البته به کنش متقابل انسانها نیز چارچوب می بخشند و از این طریق به ارتباط میان این سه مفهوم اشاره می کند و بر کارکردهای عام این مفاهیم در پیش بینی پذیر کردن رفتارها، عدالت اجتماعی و نظم اجتماعی نیز تاکید می ورزد.

لومان بر این باور است که جامعه مدرن، وجودی جز سازمان های متعدد ندارد که از یکسو روابط میان انسانها را منطقی و پیش بینی پذیر می کنند، از دیگر سو نوعی عدالت را برقرار می کنند. چرا که درسازمان ها، نگاه به تک تک انسانها یکسان است. وی باور دارد که سازمان ها در جامعه مدرن نه بر اساس روابط که بر اساس ضوابط عمل می کنند، افراد حرفه ای بر اساس ضوابط و کنش خاص، سازمان ها را مدیریت می کنند و به ارائه وظایف و کارکردهایش کمک می رسانند و از حیث کنش ها نیز وی معتقد است که سازمانها با محدود کردن کنش ها، نوعی نظم و دیسیپلین اجتماعی فراهم می آورند، به کنشها چارچوب بخشیده و امکان کنش متقابل در جامعه مدرن را فراهم می آورند.

به هرحال مفاهیم جامعه، سازمان و کنش متقابل که ارتباطی تنگاتنگ و پیچیده با یکدیگر دارند، نقشی بنیادین در اندیشه لومان دارد که پرداختن به آنها در ارائه نظریه سیستم های کل کمک شایانی کرده است.

خرده سیستم ها و انسجام جامعه

سوالی که لومان از خود می پرسد و مورد توجه دکتر توفیق نیز بود، این است که با توجه به استقلال خرده سیستم ها و خودمرجعی و خودموسسی آنها و مرزکشی خاص آنها در زیست بوم خاص خویش، چگونه جامعه، جامعه ای که به عنوان یک سیستم کلی شامل همه این خرده سیستم هاست، می تواند انسجام و همبستگی داشته باشد؟ وی برای پاسخ به این سوال، انسجام و همبستگی را در دو عرصه یعنی رابطه فرد و جامعه و رابطه خرده سیستم ها با یکدیگر مورد بحث قرار می دهد.

لومان درباره ارتباط فرد و جامعه می گوید: جامعه از انسان ها تشکیل نشده، انسان ها در واقع در زیست محیط سیستم قرار می گیرند و برای این که انسان بتواند در سیستم عمل کند، باید مبدل به ((شخص)) گردد. بنابراین انسان در فرآیند اجتماعی شدن و شکل دادن به آگاهی هایش، به شخص تبدیل می شود و آن زمان که این تبدل صورت پذیرد، به آسانی می تواند در سیستم عمل کند، به ملزومات آن پاسخ گو باشد و ارتباط و انسجام اجتماعی را فراهم آورد.

وی همچنین درباره رابطه سیستم ها به ((پیوند ساختاری)) اشاره می کند و رسانه هایی نمادین که می توانند این ارتباط میان خرده سیستم ها را فراهم آورند. برای مثال وی معتقد است که میان خرده سیستم ها و حوزه های مختلف پیوندهای ساختاری و اتصالات بنیانی وجود دارد که ارتباط را برقرار می کنند میان سیاست و اقتصاد، ((مالیات)) است که نقش پیوند ساختاری را ایفا می کند، در ارتباط میان سیستم حقوقی و سیاست، ((قانون اساسی)) مهم است و دیگر پیوندهای ساختاری از جمله ((مالکیت و قرارداد)) ارتباط میان حقوق و اقتصاد را فراهم می آورند و ((دانشگاه)) نیز سیستم های علم و تربیت را به هم مرتبط می سازد. لذا گرچه خرده سیستم ها به علت خودمرجعی و استقلال خویش، از هم تفکیک شده هستند، اما با وجود این پیوندهای ساختاری که البته همه جا هم موفق نیست و در کل، فرآیند پرتنشی را ایجاد می کنند، می توانند با هم ارتباط داشته باشند و انسجام اجتماعی کل که نیاز جامعه است رافراهم آورند. باید بدانیم که از منظر کارکردگرایانه لومان، گرایش عمومی همه خرده سیستم ها، فراهم آوردن بقا و تدوام سیستم کل است و تمام این استقلال ها و پیوندها همه در راستای انسجام و تداوم این سیستم کل می باشد.

انتقادها

دکتر ابراهیم توفیق در پایان سخن، انتقادهای مطرح از لومان را مورد توجه قرار داد که در چند بعد قابل ذکر است:

۱) برخی به لومان این انتقاد را وارد ساخته اند که وی در تئوری سیستم ها و نیز با ارائه دو مفهوم خود مرجعی سیستم ها و نیز رسانه های ارتباطی نمادین عام، از اخلاق غفلت کرده است. جامعه مدرن و انفکاک یافته امروزی را بی نیاز از اخلاق می داند و اندیشه اش بر این مبناست که سیستم ها از مبانی دیگری جز اخلاق حرکت می کنند تا خود مرجع شوند. البته وی سعی می کند پاسخی به این انتقاد ارائه دهد چرا که معتقد است در ارتباطات روزمره با نوعی دیگر از ارتباطات مواجهیم که حاوی ارزشها و اخلاقیات است و تنها اینجاست که می توانیم ردپای اخلاق را پیگیری کنیم. او حتی معتقد است اخلاق در برخی موارد مثل مبارزه با مشکلات محیط زیستی مبدل به نوعی رسانه عمومی می گردد و مزاحمت ها و erosion هایی برای دیگر سیستم ها ایجاد می کنند.

۲) دیگر انتقاد به وی آن است که نسبت نظریه لومان با نظریه جهانی شدن، چندان روشن نیست! اگر با همین دستگاه مفهومی حرکت کنیم، چقدر می توانیم تغییر و تبدیلهای جوامع مدرن را تبیین کنیم؟ امروز با رابطه میان اقتصاد و سیاست و رها شدن بخش هایی از اقتصاد و سیاست و گسترش پروسه جهانی شدن، بخش هایی از جامعه عملا از سیستم ها بیرون می روند که جایگاه شان مشخص نیست!

۳) درباره تعمیم پذیری تئوری لومان برای کل جهان نیز انتقاد اساسی به نظریه اش وارد است. در جوامع توسعه نیافته برد نظریه سیستم های لومان کاهش می یابد. در جوامعی همچون ما، هنوز اشکال باقی مانده ای از دوران گذشته وجود دارد، گرایش هایی برای عدم تفکیک میان خرده سیستم ها وجود دارد و البته با وجود دخالت سیستم و خرده سیستم ها در یکدیگر، شکل های جامعه اقطابی و طبقاتی هنوز در فرهنگ و جامعه ریشه دارد و با توجه به این مسائل و گرایش دو گانه جوامع توسعه نیافته هم به تفکیک و هم عدم تفکیک، این تئوری امکان شناخت جوامعی از این دست را نمی دهد.

۴) دیگر انتقاد قابل اشاره به لومان تفکیک او میان ((شخص)) و ((انسان)) است که چندان روشن نیست، ما امروز با انسان هایی مواجهیم که امکان شخص شدن ندارند، افراد بی شماری در هیچ سیستمی وجود ندارند و تنها حیات بیولوژیک دارند و جایگاهشان در تئوری لومان مشخص نیست و نهایتا این که مشخص نیست تغییر و تبدل های سیستمی که مورد توجه لومان است، توسط اشخاص صورت می پذیرد یا انسانها!؟

http://khodayeman.blogfa.com/