اصطلاح ممکن است در بسیاری از پروژه های تحقیقات کیفی به صورت غیر دقیق به کار برود اما در اینجا هدف ارائه ی یک توصیف دقیق و عمیق از عمل و زندگی روزمره می باشد. این امر گاهی به مفهوم «توصیف تیره» اطلاق می شود، این صطلاح را به انسان شناس معروف کلیفورد گیرتز نسبت می دهند که در نوشته ی خود در باره ی مفهوم نظریه و فرهنگِ تفسیری در اوائل دهه ی ۱۹۷۰ به کار برده است. استفاده از اصطلاح «کیفی» به معنای ایجاد تمایز و تفاوت میان این نوع از تحقیق علوم اجتماعی از تحقیقات کمی تر یا آمار مدار می باشد. دو نوع رویکرد کمّی و کیفی در نهایت اهداف متفاوتی را دنبال می کنند. رویکرد قوم نگاری به دیگر تحقیقات اجتماعی به طور نابْ همان تحقیقاتِ مد نظر انسان شناسان فرهنگی نیست؛ به تعریف دقیق تر بایستی ریشه در مرز و بوم علمی قوم نگاری انسان شناسی داشته باشد. بنابراین قوم نگاری ممکن است هم به عنوان یک فراگرد تحقیق کیفی یا روش (شیوه ی اجرای یک قوم نگاری) و یا محصول (پیامد این فرایند یک قوم نگاری است) تلقی شود که هدف اش تفسیر فرهنگی است. قوم نگار فراتر از گزارش رویدادها و جزئیات تجربه می رود. مخصوصاً قوم نگار تلاش دارد تا بیان نماید که چگونه این رویدادها نشانه ی آن چیزی است که ما «شبکه های معنا» می نامیم (باز هم از گیرتز) و بیانگر سازه های فرهنگی است که ما در آنها زندگی می کنیم. قوم نگاران فهم و برداشت فرهنگی را از طریق بازنمایی آن چه که ما چشم انداز امیک می نامیم به دست می دهند ـ یا آنچه به عنوان چشم انداز درونی می گوییم. بنابراین تأکید در این بازنمایی بر روی امکان مطرح شدن مقوله های انتقادی و معانیْ جهت بیرون آمدن از برخوردهای قوم نگاری است تا تحمیل این مفاهیم از مدل و الگوهای موجود. در مقابل، چشم انداز اتیک بیشتر به یک جهت گیری تحلیلی و فاصله دار نسبت به تجربه اشاره دارد. فهم و درک قوم نگارانه، از طریق بررسی و کاوش نزدیک منابع مختلف از داده ها به دست می آید. استفاده از این منابعِ داده ها به عنوان پایه و اساس، به قوم نگار امکان می دهد تا بر قالب و چارچوب فرهنگی تحلیل متکی باشد. فعالیت دراز مدت در میدان یا محل وقوع مسائل قوم نگاری را مشاهده ی مشارکتی می نامند. این امر شاید منبع اولیه برای داده های قوم نگاری باشد. این اصطلاح بازنمایی و نشان دهنده ی نقش دوگانه ی قوم نگاری می باشد. برای توسعه ی فهم آنچه شبیه زندگی در محیط است، محقق بایستی هم در زندگی محیطی نقش مشارکت کننده داشته باشد و هم موضع و جایگاه مشاهده کننده را دارا باشد یعنی فردی که تجربه را با ابزاری که ما «کناره گیری» می نامیم توصیف کند. توجه داشته باشید که این امر به این معنا نخواهد بود که قوم نگاران نمی توانند به عنوان حامی افرادی که آنها را مطالعه می کنند، تبدیل شوند. اساساً قوم نگاران بیشتر ماه ها یا سال های مطالعاتی خود را در محل هایی سپری می کنند که به انجام تحقیقات می پردازند و با افراد پیوندهای محکمی ایجاد می نمایند.

به خاطر توسعه ی تاریخی و ایجاد سوگیری های رشته ای در گذشته بیشتر قوم نگاران تحقیقات خود را در کشورهای خارجی انجام می دادند اگر چه تا حد زیادی مسائل بالقوه برای انجام کار را نادیده می گرفتند. این بدان معنا بوده است که بیشتر مطالعات و فعالیت های قوم نگاران که امروزه در ایالات متحده انجام می شود، اکنون در خارج از امریکا صورت می گیرد. با این حال افزایش شمار انسان شناسان فرهنگی، باعث انجام کارهای میدانی در اجتماعاتی شده است که خود این انسان شناسان زندگی و کار می کنند. مصاحبه ها از طریق پرسش های معین اما سؤالات باز، مجموعه ای از داده های «هدفمند» را برای ما فراهم می آورد. انواع مختلفی از شیوه های مصاحبه وجود دارد. هر قوم نگار رویکرد منحصر به فرد خود را برای این فرایند به کار می گیرد. علی رغم این امر، تمرکز و تأکید بر روی این مسأله به فرد یا افراد مصاحبه شونده امکان می دهد تا بدون محدود شدن از طریق سؤالات از پیش تعریف شده، جواب دهند و این چیزی است که به طور آشکار تمایز میان رویکردهای جمعیت نگاری کیفی و کمی را به وجود می آورد. در بیشتر موارد، یک مصاحبه ی قوم نگاری احساس متفاوت تری از صحبت های روزمره به ما می دهد و در واقع در مشاهدات مشارکتی دراز مدت، بیشتر مکالمات همزمان و بدون هماهنگی و جلسات معین انجام می شوند.

محققان منابع دیگری از داده ها جمع آوری می کنند که به ماهیت ویژه ی زمینه ی میدان بستگی دارد. این امر ممکن است شکل کارهای معرف را به خود بگیرد که دارای ویژگی های موضوع مورد مطالعه، گزارش های دولتی و مقالات روزنامه ای و مجلات است. اگر چه غالباً منابع با محل مطالعه پیوند ندارند ولی منابع دانشگاهی دست دوم برای معین کردن محل مطالعه ی مشخص در قالب مجموعه ای از ادبیات موجود صورت می گیرد. در طول بیست سال گذشته، علاقه به انسان شناسی افزایش یافته و این رشته ی علمی رابطه ی نزدیکی میان تاریخچه ی فردی، انگیزش و موضوعات معین کار میدانی قوم نگاری ایجاد می کند. بدون شک این نکته مهم است که درک کنیم چگونه این عوامل یک ساخت و مجموعه از نظریه به دست می دهند و زندگی علمی چگونه است. تجارب فردی و حرفه ای همراه با بسترهای تاریخی، محققان را هدایت می کند تا رویکردهای نظری و روش شناختی خاص خود را داشته باشند. این امر یک منبع بسیار مهم است. ارهای میدانی قوم نگاری بر اساس هویت های حرفه ای و فردی شکل می گیرد و این هویت ها به طوری اجتناب ناپذیر ناشی از تجارب فردی است، در حالی که در میدان هم انجام می شوند. متأسفانه، بُعد زندگی نامه نویسی تحقیقات قوم نگاری به لحاظ تاریخی ضعیف است. این امر تا حد زیادی با توجه به تمهیدات مشاهده شده در زمینه ی عینیت غیر قابل فهم است و عتمادپذیری داده ها را همراه علم مشروع تهدید می کند، و برای انسجام روش شناسی ما تهدید آور است به ویژه اگر ما امکان ذهنیت را از طریق نگاه مردم نگار به وجود آوریم و نقش از پیش تعین شده ای برای مشاهده کننده فراهم آوریم.