تولد، ۱۹۱۸ در الجزایر و مرگ، ۱۹۹۰ در فرانسه

آلتوسر در سال ۱۹۴۸ به حزب کمونیست فرانسه پیوست. در ۱۹۸۰ همسرش را کشت و تا آخر عمر در آسایشگاه روانی ماند. شهرت آلتوسر به دلیل تلاشش برای وفق دادن مارکسیسم با ساختار گرایی است و صبغه کارهای او بیشتر فلسفی است. برای مارکس، قرائت سرمایه، لنین و فلسفه از جمله آثار تاثیر گذار آلتوسر به شمار می رود.

آلتوسر در یکی از کتابهایش می نویسد: در سال ۱۹۴۸، در سی سالگی آموزگار فلسفه شدم و به حزب کمونیست فرانسه پیوستم. فلسفه یک علاقه بود، من تلاش می کردم تا آن را پیشه ی خود سازم. سیاست یک شور بود؛ و من تلاش می کردم از آن یک سپاه کمونیستی بسازم. علاقه ی من به فلسفه برخاسته از ماتریالیسم و کارکرد انتقادی آن بود: دانش علمی در برابر همه رمز و رازهای دانش ایدئولوژیک . با این حال آلتوسر در تاکید خود بر سلطه ی اندیشه ی فویر باخ بر مارکس تا ۱۸۴۵ کاملا محقق به نظر می رسد.( پین، ۱۳۸۲: ۷۷)

آلتوسر در گفتمان مارکسیسم تاثیری انقلابی به جا گذاشته، دست کم نسلی از نویسندگان و نظریه پردازان را مفتون خود ساخته است. وی نماینده عمده نحله اصالت ساخت در مارکسیسم معاصر بوده است که در برابر مارکسیسم ارتدوکس، مارکسیسم رسمی عصر استالین و مارکسیسم فلسفی و هگلی مارکسیستهای غرب قرار دارد. اندیشه های او در فرانسه واکنشهای نامساعدی در حزب کمونیست و در بین مارکسیست لنینست ها ایجاد کرد. تا جایی که حتی برخی از رسانه های فرانسوی به بدگویی از وی پرداختند. مجله بررسی کتاب لندن روی جلد خود را به عکسی از آلتوسر با زیر نویس « جلاد پاریس » اختصاص داد.

آلتوسر در واقع نه مارکسیست، نه ارتدوکس، نه تجدیدنظر طلب، نه سوسیال دموکرات و نه استالینیست بود، بلکه ادعا می کرد که نظریه مارکسیستی را به پایه علمی که به نظر او خالی از هر گونه جریان یا عنصر ایدئولوژیکی است، برکشیده است. نظریات آلتوسر را می توان به چهار دسته زیر تقسیم کرد:

۱) مساله گسست معرفت شناختی در اندیشه مارکس

۲) مشاجره آلتوسر با دیگر نحله های مارکسیستی

۳) نظریات ساختارگرایانه او

۴) مباحث درباره دولت و ایدئولوژی

در بحث وی از مارکس وی با ایجاد تمایزی میان خوانش نظری واپس نگرانه ی مارکس و خوانش نشان نگر خود، بخش دوم خواندن سرمایه را آغاز کرده و در صدد بر می آید شرحی از موضوع سرمایه به دست دهد.

نخست این که هدف او تمیز نظریه مارکسیستی از« سوبژکتبویسم » فلسفی در اشکال گوناگون آن از امپریالیسم گرفته تا تاریخی انگاری، اراده گرایی و پراکسیس گرایی، بود تا اهمیت نظریه مارکسیستی در مبارزه طبقاتی به عنوان عمل نظری آشکار شود. بطور کلی هدف آلتوسر در این زمینه هگل زدایی از مارکس بوده است. دوم اینکه آلتوسر در نظر داشت خط تمایزی میان مبانی نظری علم تاریخ مارکسیستی و مفاهیم ایده آلیستی ماقبل مارکسیستی که مبنای تفسیرهای اومانیستی از مارکس است بکشد تا به گفته خودش « گسست شناخت شناسانه » موجود در اندیشه مارکس و به ویژه در کتاب سرمایه را باز نماید. به نظر آلتوسر، سطح نظریه مارکسیستی با سطح ایدئولوژیهایی چون مذهب، اخلاق، ایدئولوژی سیاسی و غیره که حوزه عینی اجتماع را اشغال می کند، تفاوت اساسی دارد. از همین روست که مارکسیسم از دیدگاه آلتوسر به معنی دقیق کلمه، متضمن گسست معرفت شناسانه است. وی این اصطلاح را از اندیشه " گاستن باشلار " فیلسوف فرانسوی وام گرفته است. گسست معرفت شناسانه به معنای تحول در هر پروبلماتیک به سوی تاسیس سازمان نظری و علمی جدیدی است. آلتوسر با تکیه بر این مفاهیم سیر اندیشه مارکس را بررسی می کند. ( بشیریه، ۱۳۷۳: ۲۲)

آلتوسر چنین بحث می کند که تاثیر انقلابی مارکس بر اقتصاد دو پی آمد عمده برای انسان شناسی داشته است. یک پی آمد این است که فرض غیرانتقادی یک انسان اقتصادی ( Homo oeconomicus ) همگون و متجانس با این استدلال مارکس بی اعتبار می شود که نیازها به معنی مفروضات مطلق وضعیت بشری نبوده، بلکه به صورت تاریخی تعیین می شوند. مصرف در نظر مارکس جزئی از ماهیت انسانی نیست، بلکه حاصل درآمد قابل مصرف و محصولات موجود است. دومی نیز به دنبال می آورد: امر اقتصادی دیگر مقوله یا سطحی در جامعه، تاریخ، یا انسان شناسی نیست. امر اقتصادی در مقام تبیین روابط تولیدی عمل می کند که جامعه را از خود آکنده اما به نظر می رسد به گونه یی راهبردی در زندگی مدرن پنهان داشته شده اند.

همچنین آلتوسر همراه با اومانیسم و ایده آلیسم، امپریالیسم را نیز در آثار جوانی مارکس بازشناسی می کند و نفی می کند. از دیدگاه آلتوسر امپریالیسم به معنی ایجاد تقابل میان عین و ذهن و انتزاعی و انضمامی است. امپریالسیم امکان درک و دریافت مستقیم و غیر فلسفی جهان واقع را می پذیرد. آلتوسر امپریالیسم را به عنوان شناخت به مفهوم انتزاع جوهر عینیات خارجی بوسیله ذهن شناسایی گر تعریف می کند. به نظر وی، امپریالیسم مبتنی بر سه فرض است: ۱) نقطه عزیمت علم و واقعیت عینی و انضمامی مشهود و خارجی است ۲) علم محصول استخراج جوهر عینیت خارجی از طریق انتزاع است ۳) به منظور ارائه جوهر استخراج شده از عینیت انضمامی، چارچوبها و الگوهایی تنظیم می شود.( بشیریه، ۱۳۷۳: ۲۳)

به نظر لویی آلتوسر ریشه اصلی ایدئولوژی بورژوایی را باید در این مفهوم جست که « انسان سوژه تاریخ است». به طور کلی اندیشه های آلتوسر به گونه استعاری در واکنش به « ژدانوویسم» یا استالینیسم روشنفکرانه مطرح شد. منظور از ژدانوویسم سیاست سرکوب فرهنگی اتحاد شوروی در دوران ۱۹۵۳ ۱۹۴۸ بود که توسط کمیته مرکزی حزب کمونیست در سال ۱۹۴۶ به ابتکار آندری ژدانف سخنگوی فرهنگی استالین و دبیر حزب بر ضد هر گونه گرایش غربی و بورژوایی در ادبیات ، هنر، فلسفه و علوم در اتحاد شوروی اتخاذ شد. به عقیده آلتوسر نظریات مارکسیستی روشنفکران غرب مانند لوکاچ، گرامشی و کاتوتسکی همگی مظاهر مختلف کلی گرایی ژدانوویسم است. آلتوسر هم اکونومیسم و هم تاریخی نگاری و هم اراده گرایی اومانیستی ( از نوع اگزیستانسیالیستی) آن را نفی می کند. به همین دلیل است که برخی از منتقدان آراء آلتوسر را به عنوان نوعی « ارتدوکسی جدید» یا نواستالینسم توصیف کرده اند.

به نظر وی استالینسم مظهر عمده انحراف اصلی در مارکسیسم یعنی اکونومیسم بوده است. به علاوه اینکه دگماتیسم روسی فاقد هر گونه « فرهنگ نظری» بود و همین خصلت به دیگر احزاب کمونیست هم سرایت کرد. در نظر وی، مارکسیسم به عنوان سنتی روشنفکری در شکل دگماتیک و روسی خود با صورت سنتی غیر روشنفکرانه درآمده بود. به عقیده او بدون نقش روشنفکران، چنانکه لنین هم می گفت، ایدئولوژی خودجوش طبقه کارگر تنها به سوسیالیسم یوتوپیانی و آنارشیسم سندیکالیسم می انجامد.

تئوری گرایی آلتوسر همچنین با عملگرایی جنبش دانشجویی چپ فرانسه در تعارض بود. آلتوسر جنبش دانشجویی را خطری برای حوزه نظری تلقی می کرد. زیرا به عقیده او جنبش ها به طور کلی نظریه را تابع ملاحظات سیاسی می سازند و با تهییج و بسیج عوام عرصه را بر اندیشمندان تنگ می کنند. از دید وی از لحاظ مسئله شناخت و نقش آن در باز تولید قدرت، مبارزه ایست میان علم و ایدئولوژی.

لویی آلتوسر ماتریالیسم ناریخی را نظریه ای عمومی درباره جامعه می داند و در این خصوص در مقابل لوکاچ و اصحاب مکتب فرانکفورت قرار می گیرد که نفس مقولات اقتصادی بورژوایی را بازتابی از خصلت خاص این جامعه می شمردند و این مقولات را درباره سایر جوامع قابل کاربرد نمی دانستند.

به نظر آلتوسر جامعه « کل سلسله مراتبی اندامواری » است؛ وی این مفهوم را در مقابل مفهوم « کلیت بازتولید کننده» در مارکسیسم اکونومیست قرار می داد که در آن مجموعه پدیده ها و روابط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی و ایدئولوژیکی تشکیل دهنده ی حیات اجتماعی در یک عصر، بر اساس « اصل وحدت درونی» تحلیل می شود.

نگاهی اجمالی بر کتاب لنین و فلسفه آلتوسر

لویی آلتوسر در مقاله « ایدئولوژی و دستگاههای ایدئولوژیک دولتی » مفاهیم خود درباره مواردی همچون شرایط تولید، ساختارهای جامعه، نظریه دولت، نقش افراد، و تعاریف و کارکردهای دستگاههای ایدئولوژیک دولتی و دستگاههای سرکوب دولتی، ایدئولوژی، آموزش و غیره را جمع بندی می کند.

آلتوسر به بحث پیرامون ارتباط دولت و افراد می پردازد. دیدگاه او نسبت به ایدئولوژی حاوی این فرض است که ایدئولوژی بزرگترین قدرت مادی است. در نتیجه او دیدگاه سنتی مارکسیستی که اقتصاد را مهمترین نیروی جامعه سرمایه داری می داند، توسعه می دهد.

بازتولید شرایط تولید

شرط غایی تولید، بازتولید شرایط تولید است. هر شکل بندی اجتماعی به منظور بقاء بایستی موارد زیر را بازتولید کند.

۱) نیروهای مولد

۲) روابط موجود تولید

الف) اشکال بازتولید:

۱) بازتولید ابزار تولید

۲) بازتولید نیروی کار. بازتولید نیروی کار محتاج انقیاد کارگران در برابر ایدئولوژی طبقه حاکم است.

ب) بازتولید روابط تولید:

۱) بازتولید روابط تولید از طریق اعمال قدرت دولتی توسط دستگاههای ایدئولوژیک دولت و دستگاههای سرکوب دولتی حفاظت می شوند.

۲) دستگاه آموزش ( مدارس ) چیره ترین دستگاه ایدئولوژیک دولت در شکل بندی سرمایه داری است که از ایدئولوژی حاکم محافظت می کند.

۳) جامعه به زیربنای اقتصادی و نیز روبنا تقسیم شده است

پ) رابطه میان روبنا و زیربنا « در آخرین وهله » توسط زیربنای اقتصادی تعیین می شود.

۱) تعین چند بعدی: هر معلولی بیش از آنکه ناشی از یک عامل واحد ( اقتصادی ) باشد، ناشی از گستره ای از علت ها است که در کنار یکدیگر عمل می کنند.

۲) خودمختاری نسبی: دیدگاهی که مدعی است روبنا حدی از استقلال را نسبت به زیربنای اقتصادی دارا است.

۳) کنش متقابل روبنا بر زیربنا

نظریه مارکسیستی دولت ـ قدرت دولتی و دستگاه های دولت

الف) دولت ماشین سرکوب است، که طبقه حاکم را قادر می کند از سلطه خود بر طبقه کارگر مطمئن باشد.

ب) قدرت دولتی: قدرت دولتی از طریق « ساختار سرکوبگر» یعنی یک نیروی بیرونی حفظ می شود. با این وجود قدرت دولتی از طریق «دستگاههای دولتی» بهتر حفظ می شود.

پ) دستگاههای دولتی: شامل دستگاههای سرکوب دولت و دستگاههای ایدئولوژیک دولت است.

۱) اصلی ترین تفاوت میان دستگاههای سرکوب دولت با دستگاههای ایدئولوژیک دولت آن است که اولی از طریق خشونت عمل می کند در حالیکه دومی از طریق ایدئولوژی عمل می کند. با این حال تمام دستگاههای دولت ( هم سرکوب و هم ایدئولوژی ) هم از طریق خشونت و هم از طریق ایدئولوژی عمل می کنند.

۲) دستگاههای سرکوب دولت در وهله نخست از طریق سرکوب و سپس از طریق ایدئولوژی عمل می کنند. در حالیکه دستگاههای ایدئولوژیک دولت در وهله نخست بواسطه ایدئولوژی و سپس بواسطه سرکوب عمل می کنند.

۳) مقدم بر وجود یک دستگاه سرکوب دولت، تکثری از دستگاههای ایدئولوژیک دولت است.

۴) طبقه حاکمی که دستگاههای سرکوب دولت را در دست دارد به سادگی می تواند بر دستگاههای ایدئولوژیک دولت فرمان دهد. به منظور حفظ قدرت دولتی طی یک مدت طولانی، طبقه حاکم بایست هژمونی خود را همزمان بر دستگاههای ایدئولوژیک دولتی و نیز در آن اعمال کند.

۵) دستگاههای سرکوب دولت به حوزه عمومی تعلق دارد در حالیکه دستگاههای ایدئولوژیک دولت به حوزه خصوصی تعلق دارد.

۶) وضع قانون در دستگاههای سرکوب دولت آسان تر از دستگاههای ایدئولوژیک دولت است.

۷) دستگاههای سرکوب دولت از طریق سازماندهی تمرکزگرا و یکپارچه تحت رهبری طبقات حاکم حفظ می شود درحالیکه دستگاههای ایدئولوژیک دولت در اشکال متضاد از طریق ایدئولوژی حاکم، یعنی ایدئولوژی طبقه حاکم، حفظ می شود.

ایدئولوژی :

نظامی از اندیشه ها و بازنمایی ها ( تصاویر، اسطوره ها، اندیشه ها یا مفاهیم بر طبق هر مورد خاص) است که بر ذهن یک انسان یا یک گروه اجتماعی مسلط می شود.

الف) ایدئولوژی تاریخ ندارد. ایدئولوژی به عنوان یک توهم محض ملاحظه می شود و تمام واقعیتش نسبت به آن بیرونی است. ایدئولوژی یک ساختار است و بایست به صورت همزمانی مطالعه شود.

ب) ایدئولوژی بیرونی است چرا که در شکل تغییر ناپذیر خود حضوری فراگیر دارد.

پ) ایدئولوژی بازنمائی رابطه خیالی افراد با شرایط واقعی هستی آنها است.

ج) ایدئولوژی وجودی مادی دارد.

د) هیچ کرداری وجود ندارد مگر در درون ایدئولوژی، و هیچ ایدئولوژی ای وجود ندارد مگر از طریق افراد ( سوژه ها ) و برای افراد ( سوژه ها )

ی) استیضاح : فریبی که باعث می شود انسانها خود را آزاد بدانند.

۱) ایدئولوژی افراد را به مثابه سوژه خطاب قرار می دهد.

۲) ایدئولوژی کارکرد ساخت افراد به مثابه سوژه را دارد.

۳) اینکه انسان ها خود را به مثابه سوژه ها می شناسند، تاثیری ایدئولوژیک است.

دولت، سیاست و ایدئولوژی

با توجه به اینکه آلتوسر وجه تولید را مرکب از سه ساخت با سطح مجزا می داند و به نظر او هر یک از آنها ممکن است با وجود تعیین کنندگی ساخت اقتصادی در آخرین تحلیل، بسته به نوع وجه تولیدی « ساخت مسلط» باشد، گرایش اصلی او ضد اکونومیستی است. در نتیجه وی برای سیاست و دولت و ایدئولوژی نسبت به ساخت اقتصادی استقلال نسبی قائل است. آلتوسر همانند گرامشی وجه ایدئولوژیک عمده ای برای ساخت دولت در نظر می گیرد. این وجه ضامن بازتولید روابط تولیدی در سطح ایدئولوژیک است.

از دیدگاه آلتوسر، روبنای حقوقی – سیاسی یعنی دولت نیز نقش مهمی در بازتولید روابط تولید دارد. بطور کلی آلتوسر دستگاههای دولتی را به دو بخش ایدئولوژیک و سرکوبگر تقسیم کرده است. سرکوب و ایدئولوژی هم در فرایند تولید به طور کلی و هم در سطح روبنای حقوقی و سیاسی ضامن بازتولید روابط تولیدند. نظام آموزشی به عنوان یکی از مهمترین نهادهای دستگاه ایدئولوژیکی دولت ، هم در بازتولید نظام تقسیم اجتماعی نیروی کار و هم در بازتولید روابط دارای مهمترین نقش است. بدین سان دستگاه ایدئولوژیک آموزشی در نظام سرمایه داری پیشرفته، دستگاه ایدئولوژیک دولتی مسلط است. دستگاههای سرکوب دولتی در جوامع مدرن به نظر آلتوسر از نقش سنتی خود یعنی جلوگیری از بروز مبارزات طبقاتی و تضمین تداوم فرایند استثمار و تامین منافع طبقه حاکم را ایفا می کند. دستگاههای سرکوب دولتی شامل اداری، ارتش، پلیس و دادگاههاست. دستگاههای ایدئولوژیک دولتی عبارت است از دستگاههای آموزشی، دستگاههای ایدئولوژیک خانواده ، دستگاههای حقوقی، دستگاههای حزبی، دستگاههای اتحادیه ها و دستگاههای ارتباط جمعی. لازم به ذکر است که آلتوسر همه این دستگاهها را اجزاء دستگاههای ایدئولوژیکی دولتی می داند، هر چند آنها عمدتا خصوصی هستند. همچنین وی معتقد است، اعمال کنترل طبقه حاکم جدید بر دستگاههای ایدئولوژیکی دولت، در مقایسه با دستگاههای سرکوب، دشوارتر و کندتر است و به همین دلیل در هم شکستن سلطه در دستگاههای ایدئولوژیکی نیز دشوارتر است تا در دستگاههای سرکوب دولتی. ( بشیریه، ۱۳۷۳: ۲۸)

مقایسه ای بر نظریات این دو اندیشمند:

پس از اینکه مروری کوتاه بر نظریات آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر کردیم، به نقطه نظرات مشترکی می رسیم که هر دو آنها ولی با زبانهای متفاوتی به آن پرداخته اند.

در نظر گرامشی جامعه مدنی به حوزه روابط اقتصادی برنمی گردد بلکه جامعه مدنی به عنوان دستگاهی از نهادهای روبنایی که نقش میانجی میان اقتصاد و دولت را دارند که از حوزه روابط اقتصادی تمیز داده می شود. میان ساختار اقتصادی و دولت با قهر و قوانینش، جامعه مدنی قرار دارد. همانطور که ذکر شد در اندیشه آلتوسر دستگاههای ایدئولوژیکی دولتی همپایه هژمونی جامعه مدنی در اندیشه گرامشی است. آلتوسر در حقیقت نظریه گرامشی درباره تداخل دولت و جامعه مدنی در صورتبندی اجتماعی سرمایه داری را بسط داده است. وی مفهوم " جامعه مدنی" را برابر با " رفتار اقتصادی فردی" قلمداد می کند، منشاء آن را نیز به هگل نسبت می دهد و آن را بیگانه با ماتریالیسم تاریخی تلقی می کند.

آلتوسر با بلند نظری اهمیت درک پیشین آنتونیو گرامشی در این باره را تصدیق می کند که، قدرت دولت محدود به دستگاههای سرکوب گر نیست. به واقع در این جا گویی آلتوسر از رهگذر نوع نگاهی که در دفترهای زندان مطرح شده به خوانش مارکس می پردازد. در این یادداشت ها به نظر می رسد بیان کلیدی برای آلتوسر تمایز گذاری گرامشی میان دولت و جامعه مدنی است. ( پین، ۱۳۷۹: ۷۰)

گرامشی و آلتوسر هر دو کاملا از معضلات تبار شناسی متون موروثی خود آگاهند. با وجود خطر ساده سازی بیش از حد، شاید بتوان مساله را این گونه طرح کرد: به نظر گرامشی و آلتوسر برداشت هگل از دولت، ایده های اولیه و اساسی را دراین باره شکل می دهد، نه تنها به این خاطر که مارکس و آلتوسر عمیقا تحت تاثیر هگل بودند، بل همچنین از این رو که هگل به عنوان یکی از معاصران انقلاب فرانسه ( به نظر گرامشی) به گسترش نامحدود بورژوازی و حصول اجتماعی یک دولت اخلاقی باور داشت. توضیح گرامشی در این باره که طبقه ی کارگر ماموریت انقلابی اش را که مارکس مد نظر داشت به دلیل کنترل ایدئولوژی از سوی طبقه حاکم به انجام نرسانده، زنجیره دیگری از متون را برای آلتوسر مهیا می سازد. سرانجام آلتوسر گویی در راستای این زنجیرها، از رهگذر میراث تفاسیر، پیش بینی ها و سرخوردگی های نمایان در کوشش های صورت گرفته برای خواندن دقیق و انتقادی مارکس، به واپس نگری دست می زند.

و اما تفاوتهای اندیشه های گرامشی و آلتوسر ار می توان به صورت زیر خلاصه کرد:

۱) ذهنیت تحت تاثیر قدرت حاکم است. ( منفعل بودن سوژه ) آلتوسر (ساختار گرا)

۲) سوژه یا فرد امکان مقاومت دارد.( منفعل نیست) گرامشی ( فرهنگ گرا)

۳) ایدوئولوژی در نظر آلتوسر تا حدودی بارمعنایی سیاسی دارد : سلطه محض است و امکان خروج ندارد.

۴) اما هژمونی بار معنایی فرهنگی دارد: فراتر از ایدئولوژی . اما فرهنگ توده ترکیبی از سلطه و مقاومت است.

در آخر در یک جمله می توان خلاصه کرد که : مارکس میان دولت و جامعه مدنی تفکیک قائل می شود، گرامشی میان دولت سیاسی و دولت اخلاقی یا فرهنگی تمایز می گذارد و آلتوسر در جهت تمایزگذاری میان دستگاههای دولتی سرکوب گر و دستگاههای دولتی ایدئولوژیک عمل می کند.

زندگی و اندیشه‌های لویی آلتوسر (Louis Althusser )

منابع

۱. اعتماد، شاپور. معادلات و تناقضات آنتونیو گرامشی. انتشارات طرح نو، ۱۳۸۳

۲. پین، مایکل. بارت، فوکو، آلتوسر. ترجمه پیام یزدانجو. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۹

۳. گرامشی، آنتونیو. دولت و جامعه مدنی. ترجمه عباس میلانی. تهران: انتشارات جاجرمی، ۱۳۷۷

۴. هالوب، رناته. آتتونیو گرامشی. ترجمه محسن حکیمی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۴

مقالات

۱. عدل، محمد رضا. « آنتونیو گرامشی: تئوریسین سیاست و فرهنگ». کلک، شماره ۱۲۱، بهمن ۱۳۷۹، صفحات ۲۸-۲۶

۲. عضدانلو، حمید. « شهریار و شهریار مدرن: مطالعه ای تطبیقی درباره عقاید ماکیاولی و گرامشی». اطلاعات سیاسی اقتصادی، ۳و ۴، جلد ۹، شماره ۹،۱۰، ۱۳۷۴، صفحات ۱۹- ۲۵

۳. بشیریه، حسین. « مارکسیسم ساختارگرا: لوئی آلتوسر». اطلاعات سیاسی اقتصادی، ۳و ۴، جلد ۸، شماره ۹ و ۱۰، ۱۳۷۳، صفحات ۲۲- ۲۸

۴. ساسون،آن. « نگاه مارکس و گرامشی». ترجمه پرویز صداقت. فرهنگ توسعه. ۷ و ۸ ، جلد ۶، شماره ۹۲، صفحات ۳۵- ۳۶

۵. اوجلی، انریکو و کریگ مورفی. « کاربرد دیدگاه گرامشی در روابط بین الملل». راهبرد، شماره ۵، ۱۳۷۳، صفحات ۱۷۹- ۲۰۷

۶. http://www.italnet.nd.edu/gramsci/about_gramsci/biograpy.html

۷. http://www.zendagi.com

۸. http://www.marxists.org/glossary/people/a/l.htm

۹. http://radicalcs.blogfa.com