وارد دفتر کار دکتر سیدا که می شوی در نگاه اول، انبوه تقدیرنامه ها توجه تو را به خود جلب می کند. شاید تصور کنی رسیدن به جایگاهی که مرد برتر حافظه ایران صدایت کنند، نیازمند داشتن حافظه ای استثنایی با یک ضریب هوشی خیشلی بالاست، اما گفت وگو با دکتر تمام گره های ذهنمان را در این مورد باز کرد. دکتر سیدا با رویی خوش و لبخندی دلنشین، با زبانی که برای هر کسی قابل درک است، برایمان از داستان زندگی اش گفت تا شما هم یادتان بماند و باورتان شود هیچ چیزی غیرممکن نیست.

از دیالیز پدر تا مسیر نابغه شدن

موفقیت من داستان جالبی دارد که به بیماری پدرم برمی گردد. من در مهاباد متولد شدم. پدرم در آن دوره زمانی در مهاباد دیالیز می شد و چون در شهر ما تنها ۲ دستگاه دیالیز وجود داشت اگر یکی از این دستگاه ها دچار اشکال می شد برای بیماران مشکل به وجود می آمد و به ناچار بیماران را به نوبت برای دیالیز به ارومیه می فرستادند. زمانی که پدر من در مهاباد دیالیز می شد من کنارش می ماندم و حین دیالیز مراقبش بودم اما داستان در ارومیه کمی متفاوت تر شد. در بیمارستان ارومیه چون تعداد دستگاه ها و به دنبال آن تعداد پرسنل بیشتر بود، مجموعه آنجا اجازه ورود همراه بیماران را حین دیالیز نمی دادند و به همین دلیل حدود ۴ تا ۵ ساعت، باید این زمان را به تنهایی سر می کردم. بیمارستان خارج از شهر بود و برای همین من وارد محدوده شهر شدم و گذرم به یکی از کتابخانه ها افتاد. ۲ کتاب توجه مرا به خود جلب کرد؛ کتاب اول «حافظه در روانشناسی» و کتاب دیگر «مانیتیسم شخصی» نام داشت. من در حیاط بیمارستان این دو کتاب را خواندم و از آنجا بود که به بحث حافظه خیلی بیشتر از قبل علاقه مند شدم. این کتاب مسیر را به من نشان داد و اینطور نبود که دقیقا بر اساس کتاب ها عمل کرده باشم، بلکه من بسیاری از روش هایی که در کتاب ها بود را به سبک خودم تغییر دادم و تکمیل کردم. بعد از مطالعه این کتاب ها دلم می خواست نتیجه یافته هایم را با همکلاسی هایم در میان بگذارم. زمانی که به مدرسه برگشتم چند تکنیکی که از خواندن کتاب ها یاد گرفته بودم را با چند نفر از دوستانم در میان گذاشتم. عده ای به من خندیدند و اصلا حرف هایم را جدی نگرفتند اما ۲ نفر از دوستانم با من همراهی کردند و من با وجود اطلاعات پراکنده و ناقصم در آن دوره زمانی، با آنها اطلاعاتم را به اشتراک می گذاشتم. مسیر زندگی من از آن زمان به سرعت تغییر کرد زیرا قدم در راهی گذاشته بودم که دوست داشتم با جدیت و پشتکار زیاد در آن موفق شوم.

انرژی مثبت و منفی آدم ها را حس می کنم

علاوه بر مباحث ذهن یکی از موضوعات موردعلاقه من، شخصیت شناسی و چهره شناسی بود که مطالعات زیادی در این زمینه کرده ام. چهره شناسی یکی از موضوعاتی است که می تواند به هر شخصی کمک کند. من چون به این موضوعات علاقه زیادی داشتم، باعث شد که استعدادم در این زمینه رشد کند.

گاهی اوقات که وارد آسانسور می شوم، می توانم انرژی مثبت و منفی آدم هایی که قبل از من وارد آسانسور شده اند را حس کنم یا اگر همین حالا چشم هایم را ببندم و چند نفر وارد اتاقم شوند، بدون اینکه به آنها نگاهی بیندازم، می توانم ویژگی آنها را حدس بزنم. تمام این موضوعات علم است و هرکسی می تواند آن را به دست بیاورد و بر این اساس به زندگی شخصی اش کمک کند. برای مثال موضوع چهره شناسی به شما کمک می کند که در انتخاب دوست، همسر و همکارتان دقت کنید تا بعدها باعث پشیمانی تان نشود. با داشتن دانش بیشتر در این خصوص می توانید زندگی بهتر و موفق تری داشته باشید.

بیل گیتس هم دلش می خواهد بیشتر پول داشته باشد

ذات انسان طوری است که در هر مرحله ای قرار بگیرد باز هم به دنبال داشتن امکانات بیشتر است. حتی فرد ثروتمندی مانند بیل گیتس هم بر اساس ذات انسانی اش دلش می خواهد بیشتر از اینها درآمد داشته باشد اما فراموش نکنید که این خواستن ها نباید به اندازه ای باشد که ایجاد حسرت در شما کند. مهم لذت بردن و احساس خوشبختی در همین لحظه و با همین ویژگی هایی است که شما دارید. بعضی آدم ها برای خودشان معیارهایی را به وجود می آورند که اگر تنها به آن درجه برسند فکر می کنند خیلی خوشبخت شده اند اما این نوع طرز فکر باعث از دست دادن لحظات حال شماست و مانع لذت بردن شما از چیزهایی می شود که در حال حاضر از آن برخوردار هستید.

من هم شکست خورده ام

باید ببینید تعریف تان از شکست چیست چون اگر تصور کنید شکست پایان فعالیت های شماست قطعا زندگی تان مسیر درستی را طی نخواهد کرد. تعریف تان از شکست را تغییر دهید و به آن به شکل یک تجربه نگاه کنید و پلی برای رسیدن به مراحل بعدی از آن بسازید. من هم در طول زندگی ام با لحظاتی مواجه شده ام که کاملا دلسرد شده ام اما آن لحظات، راه را برای موفقیت های بعدی ام هموار کرد و تجربه کافی در اختیارم گذاشت.

زودتر از دیگران عمل کنید

می خواهم رازی را با شما در میان بگذارم و آن این است که وقتی فکری به ذهنتان می رسد حتما آن را به مرحله عمل برسانید. این تنها شما نیستید که چنین فکری به ذهنتان رسیده چون در همان زمانی که شما به ایده ای فکر می کنید شخص دیگری هم به آن ایده فکر کرده است و در این بین شانس با کسی است که زودتر فکر و تصمیمش را به مرحله اجرا بگذارد. این علم است که شما بتوانید ایده تان را به عمل بگذارید. رمز موفقیت من هم این بود که توانستم ایده هایم را زودتر از دیگران به مرحله اجرا بگذارم در حالی که ممکن است آدم های دیگری هم همزمان با من به فکر راه های تقویت ذهن و تکنیک های بالابردن هوش افتاده باشند اما فقط در مرحله تئوری و ایده باشند.

از آدم های بدبین فاصله بگیرید

اگر ایده ای دارید و به یقین می دانید که درست است، حتما به فکر به اجرا گذاشتن آن باشید و در این میان سعی کنید با کسانی ایده تان را مطرح کنید که به شما دلگرمی بدهند نه اینکه دلسردتان کنند. با جملاتی مثل تو نمی توانی و... دلسرد نشوید. نکته مهم دیگر در میان گذاشتن دانش و اطلاعات تان با دیگران است. من به شخصه هر آنچه یاد می گیرم را به سرعت به دیگران منتقل می کنم زیرا با این کار به یادگیری خودم بیشتر کمک کرده ام و مهم تر از همه ترغیب می شوم که به دنبال اطلاعات دیگری بروم چون اگر دانشم را به دیگران منتقل نکنم این تصور در من به وجود می آید که نیازی به کسب دانش جدید و بیشتر ندارم و پر هستم، اما با در میان گذاشتن اطلاعاتم این شانس را پیدا می کنم که بیشتر به دنبال فراگیری دانش های جدید باشم. نکته مهم دیگر این است که با انتقال دانش تان به دیگران جمعیت بیشتری را تغذیه می کنید و تاثیر مثبتی روی جامعه تان می گذارید. من معتقدم هر فردی به اندازه خودش مسئولیت دارد که کمکی به افراد جامعه اش برساند. اینکه در یک جا بنشینید و بگویید به من ربطی ندارد و فقط منتظر خدمات رسانی دیگران باشید، نمی توانید انتظار موفقیت داشته باشید. هر کار مفیدی که از دست تان برمی آید، انجام دهید تا راه موفقیت بیشتر از گذشته به رویتان باز شود.