نگاهی به تکبر، غرور و خود بینی

تکبر آسانترین راه برای تخریب افتخارات است.

«نیچه»

در فرهنگ لغات فارسی واژه ی تکبر به معنی بزرگی بخود گرفتن، خود را بزرگ پنداشتن، زرگ منشی نمودن و بزرگی فروختن به دیگران بکار رفته است. در معنا و مفهوم می توا ن تکبر را چنین تعریف کرد: تکبر نوعی ویژگی اجتماعی است که تصویر سازی رفتاری می کند به گونه ای که این تصویر سازی با عرف سازگارنیست. غرور در فرهنگ لغت عمید چنین آمده است: غرور به معنی فریفتن، بیهوده امیدورا کردن کسی را، بچیزی بیهوده و با طل طمع بستن و در عرف بمعنی کبر و نخوت و خود بینی هم اعمال می شود که البته از این نگاه هیچ کدام از این تعاریف با معنای غرور همخوانی کامل ندارد. غرور فریفتن نیست چون فریفتن به معنی گول زدن و حیله گری است. بیهوه امیدوار کردن کسی را هم نمی توان غرور برشمرد چه این که بار معنایی این جمله بیشتر به ترفند و حیله و دروغ نزدیک است نه مقوله غرور.

بچیزی بیهوده و باطل طمع بستن نیز غرور تلقی نمی شود مگر این که غرور بیهوده باشد! ضمن این که چنین معنایی را اغلب به افراد حریص و طمع کار لقب داده اند. لذا این قلم با نگاه استاد گرانقدر حسن عمید در زوایایی متفق القول نیست. از این منظر غرور از لفظ به معنی تفاخر و تظاهر فروختن به دیگران است. یعنی فرد مغرور به داشته های خود افتخار می کند و سعی می کند این داشته ها را در قالب غرور به رخ دیگران بکشد. و در معنا نیز می تواند نوعی ویژگی اجتماعی باشد که توسط فرد مغرور به جامعه در ابعاد مختلف منتقل می شود.

غرور انواع مختلف دارد که غرور علمی غرور اجتماعی غرور هنری غرور شخصی و ... از این دسته اند. خود بینی نیز در معنای لغوی آن می تواند به مفهوم خویشتن بین و خود کامه باشد. در بار معنایی آن نیز می توان گفت خود بین کسی است که جز خود کسی را در هیچ زوایایی می بیند. به طوری که شخصیت های نارسی سیستیک (خود شیفته) از این قبیلند. چه این که خود شیفته ها اغلب به ظواهر و باطن خود توجه دارند و دیگران را مدنظر ندارند.

اکثر شخصیت های خود شیفته خود برتربین هستند و مهمترین عامل زیبایی صورت و سیرت این افراد بوده و همین دو عامل باعث می شود تا که شخصیتی همچون نارسیون داشته باشند. با این تعابیر می توان نتیجه گرفت که آیا تکبر، غرور و خود بینی خوب است یا بد و احیاناً در مواردی می تواند بد باشد و البته در موارد دیگر مثبت و فرارونده و دیگر نکته این که آیا این سه مقوله در اجتماع همیشه نقش منفی را بازی می کنند و ختام این که نگاه عرف تا چه اندازه در رشد و رکود این سه مقوله مؤثر افتاده است.

این ها سؤالاتی است که این قلم بطور مجزا به هر کدام پاسخ می دهد. همانطور که از معنای لغوی تکبر پیداست بزرگی به خود گرفتن اگر در جهت انتقال، پویایی و توسعه فرهنگی و....... جامعه باشد کاری بس مفید و فرا بخش است. بنابراین چنین تعریفی نمی تواند غیر سازنده و منتج باشد. اما اگر بزرگی به خود گرفتن در جهت ترویج فرهنگ دگماتیسم و به بیانی تک محوری باشد و نتیجه ی آن نیز به ضرر و خسران جامعه ختم شود، بی گمان چنین تکبری کار آمد نیست و ترویج آن در جامعه کاری است ناخوشایند.

به عنوان مثال یک هنرمند و یا نویسنده اگر بزرگی هنر خود را در اختیار عموم قرار دهد، این رفتار تکبر نیست حتا اگر از این بزرگی هم به نوبه خود تعریف کند ولی اگر علم آن بی عمل باشد و تنها غروری خشک و غیر فرارونده را به نمایش بگذارد می توان به این نوع رفتار تکبر غیر منتج گفت. بنابراین بزرگی فروختن به دیگران به قیمت ارزان تکبری بس مفید و سازنده است. خود را بزرگ پنداشتن در جهت اصلاح جامعه کاری بس بی بدیل و پیش رونده است و بزرگ منشی بودن اگر به نفع خود و جامعه باشد مانعی ندارد، ولی اگر بدین صورت نباشد خوشایند نیست، به قول نیچه تکبر آسانترین راه برای تخریب افتخارات است. در این جا تکبر در معنی نزدیک مدنظر است و نه در معانی دور. چه این که نیچه بزرگی به خود گرفتن را آفتی برای افتخارات شخصی می داند و البته این قطعه ی ادبی پیامدی اجتماعی در معنی نزدیک ندارد ولی در معانی دور می تواند بار اجتماعی داشته باشد چرا که افتخارات یک شخص می توانند بدون تکبر در جامعه سازنده باشند. غرور نیز هم می تواند نقش مثبتی را در جامعه بازی کند و هم می تواند تقش منفی داشته باشد. از این منظر انسان چون فرا شعور و فراعقل است لذا نمی توان گفت که این موجود غرور ندارد.

افتادگی آموز اگر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

اسلوب غیر معادله ای که در این بیت رعایت شده، پیامدش اجتماعی است و جالب این جاست که مصرع اول اشاره به غرور سالم و مثبت دارد. یعنی شاعر می سراید اگر طالب فیضی باید افتاده باشی. در مصراع دوم نیز به غرور منفی اشاره دارد، یعنی زمین بلند هرگز آب نمی خورد. در این جا زمین بلند اشاره به فرد مغرور دارد. بنابراین برای این که از افتخارات خود نتیجه ای مثبت بگیریم، بی شک نیاز به زمینی هموار داریم تا که از نعمت بیکران آن بهره مند شویم. در زاویه ای دیگر نیز می توان به مقوله ی غرور پرداخت چه این که انسان چون موجودی اجتماعی است نیاز به غرور اجتماعی هم دارد به قول معروف این همه خوب شدن هم خوب نیست. لذا چون افق دید افراد متفاوت است و برای زیستن در اجتماع نیز نمی توان همراه با افکار همه پیش رفت و در این جاست که لازم است، در ابعادی که نیاز می طلبد غرور اجتماعی داشته باشیم البته به شرطی که این غرور ابتدا صدمه به خود و بعد به دیگران وارد نکند. به گونه ای که این غرور اجتماعی به مانند یک کارد کمک جراحی باشد نه کارد جراحی و دیگر مثال معروف اگر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش نیز مصداق بارزی در جهت جواب به مقوله غرور است. چه این که همرنگ شدن در این جا به معنی تسامح (مدارا کردن ) می باشد نه تساهل. البته شاعر اجتماع سالم را مثال می زند نه اجتماعی که ناسالم است.

چون با بدان بنشستن عواید خوبی را در پی ندارد. نکته ی دیگر خود بینی است. خود بینی و یا تعبیری دیگر خود برتربینی از نگاه عرف کار ناشایستی است و این طور جا افتاده که فرد خود بین فردی غیر قابل قبول است ولی باید گفت که خود بینی در ابعاد مختلف مدنظر است کما این که در خیلی از شرایط مؤلفه های یک فرد خود به خود باعث می شود که این فرد به خود باوری برسد بنابراین خود باوری نمی تواند خود بینی باشد. به عنوان مثال اثر بینوایان از ویکتور هوگو خود به خود فرهنگ خود بینی را ایجاد می کند یعنی نویسنده به باور قلبی می رسد که کاری به فراخور جامعه انجام داده، ضمن این که جامعه نیز این اثر را هم دیده و هم پذیرفته است. لذا نکته این جاست که اگر بینوایان منشأ اثر مثبت باشد دیگر خود بینی معنا ندارد.

بنابراین حرف ما این است که خود بینی اگر واقعی و فرارونده باشد بسیار خوب و بجاست و اگر غیر واقعی و پس رونده باشد، کاری ناخوشایند و بی جاست. و اما نگاه عرف به این سه مقوله( تکبر، غرور، خود بینی) چیست؟ با توجه به تحقییق و تفحص و مشاهده میدانی و مصاحبه.با افراد مختلف می توان چنین استنباط کرد که نگاه عرف به این سه مقوله مثبت نیست. البته نوع نگاه در بین توده و طبقه متوسط بیشتر صدق می کند که نگاه نخبگان و روشنفکران به این مهم نگاهی آگاهانه و موشکافانه است. علت عمده می تواند این باشد که در جا انداختن درست این سه مقوله آن هم در کنه جامعه کار نشده و اگر کاری به انجام رسیده اندکی باشد از بیش. با مصاحبه از اغلب افراد تکبر، غرور و خودبینی را در وهله اول یکی می دانند و درثانی نگاهشان به این مهم نیز نگاهی منفی می باشد. یعنی تنها به یک بعد قضیه نگاه داریم و ابعاد دیگر این مقولات را در نظر نمی گیریم. به نظر می رسد عامل اصلی عدم مطالعه کاربردی جامعه است که نسبت به شناخت فرهنگ های اجتماعی بی اطلاع مانده اند و بی کم و کاست در این زمینه نیاز به فرهنگ سازی است.

عابدین پاپی

نویسنده و شاعر