|
هانری والن معتقد است که شکل گیری سازمان روانی ، از نظر زمینه های شناختی و عاطفی ، ناپیوسته است . تحول در تمام مراحل ، در بر گیرنده تمایز ( تعارض ) و توحید ( گشایش ) است ، به عبارت دیگر ، هر مرحله با تعارضهای ناشی از تمایز و گشایشهای مرحله جدید ، منجربه توحیدیافتگی می شود . کودک در همه مراحل در درون رحم و در محیط بیرون در یک فرایند تعارض و گشایش قرار می گیرد . وقتی که کودک در یک فرایند تعارض قرار می گیرد ، باید به گشایش برسد .
چنانچه تحول کودک عادی باشد ، تعارض برطرف شده و کودک سازمان یافته می شود، در نتیجه می توان گفت که او رشد یافته است ، اما در صورتی که برخورد با کودک و عوامل موثر در تحول روانی وی ، به گونه ای باشد که تعارض حل نشود ، اما توحیدیافتگی را در کودک مشاهده نخواهیم کرد و رشد او نابهنجار می شود . در نتیجه ، رشد نابهنجار روانی ، در مراحل مختلف تحول روانی ادامه می یابد و شخصیت او دستخوش بحران می گردد .
● مراحل تحول روانی از دیدگاه والن
از دیدگاه والن ، دوره های تحول روانی فرد عبارتند از :
۱) مرحله درون رحمی
۲) مرحله برانگیختگی حرکتی
۳) مرحله هیجان پذیری
۴) مرحله حسی حرکتی
۵) مرحله شخصیت گرایی
۶) مرحله مقوله ای
۷) مرحله نوجوانی
۱) مرحله درون رحمی ( زندگی نگلی ) :
در این مرحله ، جنین با محیط خارج مبادله ای ندارد. او فقط با مادر خود ، همزیستی فیزیولوژیک دارد و دائماً برای ترمیم اندامهایش از بدن مادر تغذیه می کند . او در این مرحله ، به دلیل عدم وجود تحریکات بیرونی و اجتماعی ، در یک خواب کامل به سر می برد و بین خواب و بیداری تناوب وجود دارد . به عبارت دیگر ، جنین انرژی مصرف می کند ، اندامهایش ترمیم می شود و اولین تعارض و دوگانگی در وی پدید می آید .
در مرحله درون رحمی اعضای حسی و مراکز عصبی در معرض تحریکات برونی قرار نمی گیرند و خواب کامل جنین را فرا می گیرد ، اما پس از تولد ، خواب کودک کاهش می یابد. به طور کلی ، در این مرحله ، جنین به مادر خود چسبیده است ، اما این چسبندگی از نوع دلبستگی عاطفی نمی باشد .
از آنجا که در مرحله درون رحمی ، جنین در حدود چهل هفته ، با مادر همزیستی کامل فیزیولوژیکی دارد ، بهداشت جسمی و روانی مادر ، می تواند سبب تسهیل رشد جنین گردد، در نتیجه ، عدم رعایت بسیاری از نکات ، می تواند برای جنین مشکل ساز باشد. از جمله این عوامل می توان به ضربه های شدید به شکم مادر ، تغذیه نامناسب ، داروها ، بیماریهای عفونی شدید ، استرس و عوامل عاطفی و هیجانی شدید در مادر ، مصرف الکل توسط مادر و … اشاره نمود . در مقابل این عوامل ، طبیعی است که تغذیه مناسب ، امنیت روحی مادر، تمرینها و ورزشهای متناسب ، حضور مادر در یک فضای مناسب ، می تواند تأثیر بسزایی در سلامتی و شادابی جنین داشته باشد .
۲) مرحله برانگیختگی حرکتی ( از بدو تولد تا سه ماهگی ) :
در این مرحله ، با تولد نوزاد، وابستگی زیستی کودک به مادر از بین می رود و جای خود را به برانگیختگی یا جابجایی حرکتی می دهد. علت وقوع این برانگیختگی ، قرار گرفتن کودک در محیط بیرون رحم و ایجاد یکسری محرومیتها می باشد . به طور مثال ، زمانی که کودک نیاز به شیر دارد، چنانچه مادر نتواند نیاز او را ارضاء کند ، اولین محرومیت در کودک ایجاد می شود . در حالی که در دوره جنینی ، نیازهای وی بلافاصله و به طور طبیعی ارضاء می شد . در این مرحله، به دلیل محرومیتها ، کودک به طور ناهشیارانه گریه می کند و علاوه بر آن ، دچار یکسری برانگیختگی های حرکتی از قبیل دست و پا زدن و فریاد کشیدن می شود .
چنانچه مادر در این مرحله بتواند نیازهای کودک را ارضاء کند ، او با سلامتی ، وارد مرحله بعدی می شود ، در غیر این صورت ، در اثر محرومیت ، برانگیختگی های حرکتی شدت بیشتری پیدا می کنند .
یادآوری این نکته ضروری است که جابجایی حرکتی در این مرحله ، جابجایی از یک نقطه به نقطه دیگر نمی باشد ، بلکه وضعی و تئوری است ، یعنی اندام ، خود جابجا می شوند ؛ منتها این جابجایی در دنیای کودک ، یکنوع جابجایی در فضا و جستجوگری است که برای رسیدن به تعادل صورت می گیرد . کودک به منظور کسب تعادل در وضعیت بی تعادلی، جابجایی حرکتی دارد و از خود واکنشهای وضعی و حرکتی نشان می دهد . واکنشهای کودک به تدریج ، از سطح زیستی و جسمی به سطح روانی گام برمی دارند .
در این مرحله ، محرومیت لزوماً نابهنجار نبوده و لازمه تعادل است، اما چنانچه شدت و دوام یابد ، نابهنجار می شود و سبب عدم تعادل کودک می گردد. می توان گفت که در این مرحله، حد خاصی از محرومیت ، سبب تحول یافتگی کودک می شود . چنانچه برانگیختگی حرکتی و حرکت تنودی در فضا وجود نداشته باشد ، تحول صورت نمی گیرد و جابجایی در تحول ، بسیار ضروری است . برای مثال ، هنگامی که شما با شنیدن صدا سر خود را به سمت آن برمی گردانید، این کار ، جابجایی سر بر روی بدن بوده و برای رسیدن به تعادل مورد نیاز است.
بنابراین ، می توان گفت که تعادل جویی ، تحول روانشناختی است .
● رشد از دید والن (۲)
در مباحث گذشته ، نظر والن درباره تحول و چند مرحله از مراحل تحول روانی را بیان کردیم. در این بخش و در ادامه مباحث گذشته ، مرحله هیجان پذیری را توضیح خواهیم داد .
۳) مرحله هیجان پذیری ( سه تا شش ماهگی ) :
این مرحله از نظر والن ، مرحله همزیستی عاطفی کودک با محیط و مادر است . همزیستی عاطفی با محیط را می توان با حضور انسان توجیه کرد . انسان ، در فضای روانشناختی کودک وارد شده و بین او و کودک ارتباط برقرار می شود . این پیوند عاطفی ، در کودک هیجان ایجاد کرده و موجب می شود که کودک هیجان را پذیرفته و آن را بروز بدهد . به نظر والن ، در این مرحله ، بروز هیجان و هیجان خواهی ناشی از همزیستی عاطفی با محیط ، سبب تحول کودک می گردد .
مرحله هیجان پذیری ، مرحله توجه به جهان درونی خود و گسترش آن است . ( در حالی که در مرحله قبلی ، توجه کودک بیشتر به دنیای بیرون از خود بود و خود را به صورت برون ریزیهای حرکتی نشان می داد ) در این دوره ، کودک نیازهای خود را به صورت برون ریزیهای صوتی و واکنشهای حرکتی نشان می دهد تا به صورت هیجانهای تمایز یافته درآیند . در این مرحله ، کودک از خود صداهایی تولید می کند که ” برون ریزی صوتی ” نام دارد و توأم با یکسری حرکت است ، برای مثال ، او می تواند بغلتد و خود را در فضا به شکل وضعی جابجا کند . در عین حال که او نق نق می کند و برون ریزی صوتی دارد ، می تواند برون ریزی حرکتی نیز داشته باشد که این حالت ، هیجان پذیری را به وجود می آورد .
در این مرحله ، حضور انسان در هیجان پذیری بسیار ضروری است . چنانچه حضور انسان در این مرحله حذف شود ، احتمال قطع برون ریزی صوتی نیز وجود دارد ، زیرا کودک در این مرحله به تعبیر پیاژه ، به مرحله شیئ دائم می رسد ، تابلوهای حرکتی و چهره ها نزد او اهمیت می یابند و نسبت به آنها عکس العمل نشان می دهد ، اما هنوز چهره مادر را از چهره دیگران تشخیص نمی دهد ؛ معهذا تابلوها و چهره ها از اهمیت بالایی برخوردار می باشند و در صورت محرومیت حضور این چهره ها ، کودک دچار برانگیختگی و برون ریزیهای صوتی خواهد شد .
کودک در این وهله ، در حالت بحران و مشکل قرار می گیرد و بحران ، در اثر تحول، گشایش می یابد . برای مثال محرومیت می تواند عامل تعارض در کودک باشد و هنگامی که مادر این محرومیت را از بین می برد ، کودک از حالت تعارض به گشایش وارد شده و به تعادل دست می یابد . تعادل و بی تعادلی لازمه تحول در کودک می باشند .
۴) فعالیت حسی حرکتی ( از شش ماهگی تا سه سالگی ) :
این مرحله بر خلاف مرحله قبلی ، با حالت اکتشافی یا توجه به دنیای برونی همراه است . حالت اکتشافی همان حالت جستجوگری در کودک می باشد که نمایانگر توجه به دنیای بیرون است ، یعنی با تأثیر اشیاء در کودک ، بی تعادلی رخ می دهد ، گاهی اوقات ، فعالیت اکتشافی نیز منجربه بی تعادلی در فرد می شود .
یکی دیگر از ویژگیهای این مرحله این است که به دلیل رشد تدریجی مراکز عصبی ، ارتباط بین زمینه های حسی حرکتی هموارتر می شود ، در نیتجه ، دستکاریهای کودک در محیط به ثمر می رسند . چنانچه کودک بخواهد ، در فضای خانه مبادرت به حرکت و جابجایی نماید، این حرکت باید متناسب با رشد داخلی و نمو زیستی وی باشد. در این مرحله ، دنیای کودک محدود به چیزهایی است که حس می کند و عینی است و نسبت به آنها حرکت انجام می دهد، یعنی در دنیای کودک چیزهایی قرار می گیرد که قابل حس است . چنانچه در این مرحله شیئ ای را پیش روی کودک قرار دهید ، آنرا حرکت می دهد یا در آن حرکت ایجاد می کند ( حسی لمسی است ) و سپس آنرا ، میدان دید خود وارد می کند ( حرکتی است ). بنابراین ، هنگامی که کودک شیئ ای را وارد دهان خود می کند ، آنرا به دنیای خود وارد کرده است.
● رشد از دید والن (۳)
در مباحث قبل ، مراحل هیجان پذیری و حسی حرکتی را توضیح دادیم ، در این بخش، مرحله شخصیت گرایی را بیان می کنیم که دارای سه زیر مرحله تضاد و وقفه ، سن لطف و تقلید نقش می باشد .
۵) مرحله شخصیت گرایی ( از سه تا شش سالگی ) :
در این مرحله ، شخصیت کودک در نتیجه عوامل گوناگونی ، شکل می گیرد . مسأله اصلی در این مرحله ، برخورداری ” من ” از استقلال بیشتر است ، وجود ، مجزا و ساخته می شود و اثبات خود یا خود ارزنده سازی در او شکل می گیرد . بنابراین ، بین من و دیگری تفکیک به وجود می آید ، به عبارت دیگر، گیرنده های درونی و بیرونی کودک منفک می شوند به همین دلیل ، این مرحله ساخته شدن ” من ” نام دارد . هر چه قدر که سن کودک بالاتر برود ، ” من ” تحکیم یافته تر می شود تا جایی که در بزرگسالی ، هنگام توصیف خود ، از یک مَنِ مجزا و تمایز یافته از دیگران صحبت می کند که دارای ویژگیهای خاص و متمایز از دیگران است .
در حالی که در مراحل قبل ، کودک بین خود و دیگران تمایزی قائل نبود . پیاژه این واژه را تحت عنوان ” خود میان بینی ” توصیف می کند . خود میان بینی در کودک، هنگامی است که ” من ” هنوز تشکیل نشده و او نمی تواند بین خود و دنیای پیرامونش تمایز برقرار کند . به تدریج ، با رشد تحول فرد ، خود میان بینی از بین رفته و جای خود را به ” میان واگرایی ” می دهد . در میان واگرایی ، کودک بین خود و دیگران تفکیک قائل می شود .
در نظریه والن نیز چنین امری صورت می گیرد . ” من ” هنگامی تشکیل می شود که بین فرد و دیگران تمایز به وجود آید . از این پس ، کودک خود را متمایز می نماید و در نتیجه این تمایز ، خود را به انجام امور دیگری مقدم می داند . به این ترتیب ، تقدم به شکل خود ارزنده سازی و اثبات ، خود در وی نشان داده می شود .
در این مرحله ، توجه به زندگی درونی از سر گرفته می شود . در دوره برانگیختگی حرکتی ، توجه کودک به دنیای بیرونی است و دوباره در این دوره ، توجه وی به زندگی درونی معطوف می گردد .
الف ) تضاد و وقفه :
به نظر والن در سه سالگی ، به دلیل رسیدن کودک به خود اثباتی و تشکیل من در وی ، به تدریج ، فعالیتهایی که مبتنی بر نفی ، نه و امتناع است ، در او مشاهده می شود . برای مثال ، لجبازی در سن چهار سالگی ، یک تظاهرات رفتاری است که به وجود می آید . لجبازی یک حالت تضادورزی می باشد و طبیعی است که کودک با عده ای از جمله والدین خود تضادورزی می کند . حالت نفی یا امتناع ، بازخورد طبیعی کودک است و به صورت تضادورزی ، مقابله و تناقض با محیط جلوه گر می شود . در اینجا ، انگیزه کودک به دست آوردن استقلال عمل می باشد . این نخستین بحران شخصیت در کودک است . وی در این زیر مرحله ، خواهان آن است که همه چیز اعضاء را به خود اختصاص بدهد . والدین باید با توجه به تضادورزی کودک ، میدان لازم برای خود ارزنده سازی و خود اثباتی او را در فضای متنوع ایجاد کنند . کودک می تواند ” من ” مستقل خود را نشان بدهد وگرنه ، ما لجبازیهای بیشتری در او مشاهده خواهیم کرد . به همین دلیل ، لجبازی کودک در حدود سه تا چهار سالگی، بهنجار است و لازمه رشد یافتگی او می باشد . چنانچه والدین در برابر تضادورزی کودک بایستد ، ممکن است ، تضادورزی کودک منجربه وقفه گردد .
وقفه، یک نوع بازداری و ایجاد سد در برابر تحول کودک است که منجربه بحران های شخصیتی می شود . به عبارت دیگر ، کودک بین خود اثباتی ، نظر دیگران و دستورالعمل آنها دچار تعارض می شود که ممکن است ، بگوید : ” انجام نمی دهم ؛ ( نه) ” البته این کار به شکل رفتاری ، کلامی یا پرخاشگرانه است .
چنانچه زمینه خود ارزنده سازی در این زیر مرحله ، برای کودک فراهم نشود ، وقفه ایجاد شده، خود را به اشکال مختلف در وهله های بعدی نشان می دهد .
یکی از زمینه های اثبات خود در کودک ، تحقق عمل است ، یعنی کودک بتواند استقلال عمل داشته باشد . ( من این کار را کردم ، یعنی من آن را شروع کردم و به پایان رساندم).
گاهی اوقات ، می توان اثبات خود را شکل داد . برای مثال ، کودک کاردستی خود را نشان می دهد ، اما شبیه به آن چه که باید بشود ، نشده است . در اینجا ، می توان از شکل دهی استفاده نمود . برای مثال ، کودک می گوید : خیلی قشنگه . شبیه چیه ؟ برای مثال ، ماشین . شما در پاسخ می گویید : ” اگه لاستیکهایش گرد باشه ، قشنگ نیست ؟ “
هر چه میزان خود ارزنده سازی کودک بالا برود ، اعتماد به نفس او نیز بالاتر می رود و این مسأله سبب موفقیت کودک می گردد .
ب ) سن لطف یا دلربایی :
در این زیر مرحله ، کودک سعی دارد ، دیگران را مجذوب خود سازد و ارزش خود را از چشم دیگری ببیند ؛ در سن لطف ، ” من ” در کودک قویتر می شود و به خاطر خود ، دوست دارد که دارای جاذبه باشد . کودک به دنبال کسب نظر دیگران است و به نظر والن ، عقده ها در این زیر مرحله شکل می گیرند .
لطف بیش از حد به دیگران و ملاحظه آنها ، از خود جوشی کودک سرچشمه می گیرد ، اما همه این کارها ، به منظور جلب توجه و خود ارزشمندسازی است . چنانچه کودک نتواند خود را اثبات کند . این فرایند هم ادامه یابد و زمینه های بهنجار را برای اثبات خود پیدا نکند ، دچار تعارض و نومیدی شده و در او نوعی عقده به وجود می آید .
● رشد از دید والن (۴)
در مباحث گذشته ، تا اندازه ای تحول روانی از دید والن را توضیح دادیم. در این بخش، مراحل تحول روانی از دید والن را ادامه خواهیم داد .
سن لطف یا دلربایی
در بحث گذشته گفتیم که در سن سه و چهار سالگی ، تضاد و وقفه اتفاق می افتد. ما در سالهای قبل از دبستان ، در چهار تا پنج سالگی ، شاهد سن لطف در کودک هستیم. در این زیر مرحله ، کودک سعی دارد به بزرگسالان لطف کند ، دیگران را مجذوب و فریفته خود سازد و ارزش خود را از چشم دیگری ببیند .
در این سن ، کودک در مرحله امتناع نیست و نوعی رعایت و ملاحظه کردن و دلربایی برای دیگران ، به ویژه والدینش دارد .
کودک بر اساس اینکه خود را دوست دارد ، به خاطر خود ، می خواهد جاذبه داشته باشد. همه حرکات او به منظور جلب توجه و خود ارزشمند سازی است . در این زیر مرحله ، کمرویی و عقده ها نیز شکل می گیرند .
▪ سن تقلید نقش
کوشش کودک در تقلید نقش ، برای درک جهان بیرونی است . تقلید الگو ، نقش اساسی در درک جهان بیرونی دارد و به شکل تکرار تقلید جلوه گر می شود. کودک در این سن ، به تدریج یاد می گیرد که برای شکل گیری هر چه بیشتر شخصیت خود، باید از الگوهای دیگر تقلید کند. این الگوها می توانند ، والدین ، دیگران یا پدیده های مختلف باشند.
به عبارت دیگر ، کودک می فهمد که برای تشکیل شخصیت خود ، باید کارهایی را تقلید کند تا بتواند جهان بیرونی را بیشتر درک نماید . تقلید در این مرحله ، تقلید در غیاب الگو می باشد؛ البته کودک نقشهای مختلفی را تقلید می کند . برای مثال ، نقش مادر را در بازیهای خود تقلید می کند . درک جهان بیرون ، لازمه تحکیم شخصیت است .
▪ مرحله پنجم : فکر مقوله ای ( از شش تا ١١ سالگی )
در این مرحله ، ما شاهد انضباطهای جدیدی در کودک خواهیم بود ، یعنی انضباطهای جدیدی برای کودک پیش می آید که باید از آنها تبعیت کند .
در سن مدرسه ، وقتی کودک از خانه ای که دستورالعملهای مشخصی در آن وجود نداشته وارد فضای جدیدی به نام مدرسه می شود ، دستورالعملهای مشخصی وجود دارد که باید به آنها تن در دهد . برای مثال ، به موقع در مدرسه حاضر شود ، به موقع بیاید ، محرومیت و انضباطهای جدیدی را تحمل نماید و … .
همه این موارد ، در تحول شخصیتی کودک نقش بسزایی خواهد داشت و او به تدریج خود را با این دستورالعملها سازش می دهد ؛ لذا ما شاهد شکل گیری شخصیت چند ظرفیتی در کودک هستیم . به عبارت دیگر ، جنبه های مختلف شخصیتی در او بروز می کند . در اینجا شخصیت ، صرفاً عاطفی نیست ، بلکه به صورت مقوله ای یا فکری می شود . شخصیت عاطفی ، یعنی هنگامی که کودک فقط با مادر تعامل دارد و هیجان پذیر است ، اما شخصیت مقوله ای ، یعنی اینکه کودک باید به بازسازی فکر منطقی خود بپردازد . منظور از مقوله، استفاده از فکر منطقی و شخصیت شناختی است. به دلیل فکر مقوله ای در کودک، اکتشافات بر فکر او غلبه می یابند. زمینه غلبه اکتشافات ، موجب ایجاد مسأله در ذهن کودک و حل آن می گردد ، در نتیجه، او می تواند خود را متعادل نماید . کمک دیگران به کودک در این سن ، موجب تحکیم پایه های تحلیل فکری ( حل مسأله ) او خواهد شد. منظور از غلبه اکتشاف، غلبه جستجوگری بر درون گرایی کودک می باشد . دراین مرحله، تعامل شناختی کودک بیشتر با معلم و تعاملهای عاطفی با والدین و معلمین می باشد. در نتیجه شخصیت چند ظرفیتی است و از طریق معلم، همسالان و انضباطهای جدید، شخصیت اجتماعی کودک به وجود می آید .
در مرحله قبل ، توجه کودک به دنیای بیرون بود و ” من ” ساخته می شد . در این مرحله، ” من ” ساخته شده و کودک به راحتی بین خود و دیگری تمایز قائل می شود. جستجوگری های کودک ، حل مسأله را به وجود می آورد و حل مسأله بر هیجانها غلبه می کند .
در این مرحله ، فکر منطقی بازسازی می شود . یعنی فکر در طی تحول ساخته می شود، اما به منظور تبعیت از منطق خاص و ایجاد زمینه های منطق روابط جزء و کل ، فکر نیاز به بازسازی دارد ؛ البته بازسازی فکر نیازی به کلاس و آموزش ندارد ، اما فکر می تواند منطقی نباشد و از منطق خاصی پیروی نکند .
منظور از فکر منطقی این است که کودک در این مرحله ، دست به عملیات منطقی عینی مثل ردیف کردن و طبقه بندی می زند . در سن مدرسه ، کودک دارای فکر منطقی می باشد.
▪ مرحله ششم : نوجوانی
با بلوغ ، نوجوانی نیز آغاز می گردد . این مرحله با انبوهی از بحرانها که کودکی را از بزرگسالی جدا می سازد ، همراه است . بحران شخصیت با ابعاد گسترده تری از سر گرفته می شود . نیازهای ” من “، جای غلبه اعمال به سوی دنیای بیرونی را می گیرند . در این مرحله به صورت مجدد ، اثبات خود در نوجوان صورت می گیرد ، یعنی او دوباره به دنیای درونی توجه می کند . اثبات خود ، دوباره با دستورالعملها و موانع متعددی مواجه می گردد و موجب ایجاد بحران در نوجوان می شود .
● رشد از دید والن (۵)
همانطور که در مباحث قبل گفته شد ، آخرین مرحله تحول روانی از دید هانری والن، مرحله نوجوانی است . در این مرحله ، بحران دوم شخصیت در فرد اتفاق می افتد .
در دوره شخصیت گرایی ، در زیر مرحله تضاد و وقفه ، بین کودک و بزرگسالان او بحران شکل می گیرد و کودک بین اثبات خود و دستورالعملهای بزرگسالان ، به ویژه والدین ، با تضاد مواجه می گردد.
در مرحله نوجوانی ، بحران دوم با همان ماهیت ، دوباره ، شکل می گیرد. نوجوان، خواستار اثبات خود می باشد و میل به خود ارزنده سازی در او بسیار زیاد است. از طرف دیگر، او با دستورالعملها و هنجارهای اجتماعی ، فرهنگی و خانوادگی مواجه می شود، چنانچه این تعارض حل نشود ، نوجوان دچار بحران می شود .
در دوره نوجوانی ، بیشتر توجه نوجوان به دنیای درونی خویش است ، زیرا او در صدد ارضاء نیازهای ” من ” ، اثبات خود و گسترش اثبات خود می باشد . نوجوان ، اثبات خود و گسترش اثبات خود را به شکل توجه به نیازهای ” من ” ، در دنیای درونی خود بروز می دهد.
در مرحله نوجوانی ، شخصیت چند ظرفیتی در نوجوان گسترش می یابد. در ما مرحله فکر مقوله ای نیز با شخصیت چند ظرفیتی مواجه بودیم . منظور از شخصیت چند رغبتی یا چند ظرفیتی، این است که رغبتها و گرایشهای مختلفی در کودک شکل می گیرد . این شخصیت، در دوره نوجوانی با گسترش بیشتری روبه رو است . این گسترش، در تعداد و کیفیت شخصیت موثر است . در مرحله فکر مقوله ای ، با وجود شخصیت عاطفی اجتماعی و شناختی ، غلبه بر شخصیت ذهنی و شناختی است ، اما در مرحله نوجوانی، غلبه بر شخصیت عاطفی و هیجانی است . شخصیت عاطفی فرد ، می تواند به مولفه های دیگر تبدیل نگردد . در این مرحله ، از آنجا که توجه نوجوان بیشتر به درون می باشد و خواستار ارضای نیازهای ” من ” است ، گسترش شخصیت چند ظرفیتی ، در دنیای درونی نوجوان صورت می گیرد .
یکی دیگر از ویژگیهای مرحله نوجوانی ، جستجوگرایی است . نوجوان بین نگرش و احساس خود ، جستجوگرایی می کند یعنی فرد در ماهیت ، دو چهره و دو تظاهر یک فرایند روانی را از خود نشان می دهد . در بعد نگرشی ، نوجوان در یک نگرش یا بازخورد تثبیت نمی شود . او به صورت دائم تغییر می کند ، هیچگاه نگرش ثابتی ندارد و تغییر نگرش وی به سرعت صورت می گیرد . در یک لحظه نگرش عمیقی نسبت به هستی دارد ، ولی چند لحظه بعد ، آدم ناامیدی است .
احساسات نوجوانی نیز زیاد دستخوش تغییرات می گردد . ما در سنین نوجوانی ، شاهد تغییرات پی در پی در احساسات فرد هستیم که این امر ، ناشی از تحولات درونی ، محرکها و عوامل محرک اجتماعی، محیطی ، مدرسه و دانشگاه می باشد .
در دوره بزرگسالی ، ثبات احساسات وجود دارد و از این طریق ، می توان احساسات افراد را در این دوره پیش بینی نمود . این پیش بینی بر ثبات ، تحکیم یافتگی احساسات و عدم جستجوگری در بزرگسالی دلالت دارد .
ما در دوره نوجوانی ، شاهد تغییرات دائمی در نگرش و احساسات فرد هستیم ، اما مسأله مهم این است که با توجه به ویژگی جستجوگرایی در نگرش و احساسات نوجوان، نحوه برخورد صحیح با وی چگونه است ؟
به منظور برخورد صحیح با نوجوان ، باید دانست که تمامی این تغییرات در نوجوان طبیعی و بهنجار بوده و این امر به هیچ وجه نگران کننده نیست . فرد در وهله ای از رشد، دچار تغییرات سریع خواهد شد و در وهله دیگر ، این ویژگیها از بین می روند . مهم این است که با کودک و نوجوان با نگرش تحولی برخورد کنیم .
در مرحله نوجوانی ، فرد بنا به دلایل متعددی از جمله : بحران ، تضاد ، شخصیت چند ظرفیتی و تعارض بین خود و محیط ، در حال تغییر و تحول است ، اما این وضعیت به تدریج از بین می رود و جای خود را به انسجام و توحید یافتگی می دهد . به این ترتیب ، فرد وارد دنیای بزرگسالی شده است . می توان گفت که ورود به دنیای بزرگسالی ، با کاهش جستجوگرایی در نوجوان برابر است ، هر چه از این دوره جلوتر برویم ، ثبات فرد نیز بیشتر می شود .
اگر در مسیر تحولی فرد خللی به وجود آید ، ممکن است، واجد یک نگرش سازمان یافته نشود و همچنان جستجوگرا باشد . اما اگر فرد در نظام شناختی، ارزشی، عاطفی و هیجانی خود رشد یافته باشد ، حالت جستجوگرایی نخواهد داشت .
در نظام هانری والن ، در ادامه نوجوانی ، شرایطی به وجود می آید که نوجوان بتواند به دوره جوانی و بزرگسالی وارد شود . هر چند ، برای بزرگسالی نمی توان سن مشخصی را در نظر گرفت ، زیرا بزرگسالی پایان نوجوانی است و شروع آن در دو جنس متفاوت می باشد .
می توان گفت که جنسیت ، فرهنگ و تفاوتهای فردی ، باعث تفاوتهای زیادی در شروع و خاتمه دوره نوجوانی می شوند . بنابراین ، ما باید به دنبال طیف سنی نوجوانی باشیم. به طور معمول ، نوجوانی در سن ١٦ ١٥ سالگی پایان یافته و پس از آن ، فرد وارد دوره جوانی می شود ، اما توجه داشته باشید که همیشه بین وهله نوجوانی و جوانی ، یک دوره ” برزخ ” یا ” بینابینی ” وجود دارد .
در دوره بزرگسالی ، فرد از حالت جستجوگرایی ، تغییر در احساس و نگرش ، وارد دنیای کار و تجربه می شود . در آمیختگی کار و تجربه با ویژگیهای بزرگسالی ، موجب می شود که وی بسیاری از نگرش های خود را عملی نداند ، در نتیجه ، ایجاد فرصتهای خاص و مسئولیت دادن به نوجوان ، موجب می شود که او به تدریج به دنیای تجربه ، کار و ثبات بزرگسالی وارد شود.
سن شروع بزرگسالی در افراد ، متفاوت است و بستگی به وهله های قبلی فرد دارد. چنانچه فرد ، دوره های قبلی را به طور عادی پشت سر بگذارد ، زودتر به مرحله بزرگسالی می رسد ، اما در صورت اختلال در هر یک از مراحل قبلی ، نوجوان علیرغم رسیدن تقویمی به دوره جوانی و بزرگسالی ، همچنان در حالت جستجوگراییهای عاطفی ، احساسی و شناختی تثبیت می شود . |