|
● شخصیت از لفظ تا معنا
در فرهنگ لغات فارسی واژه ی شخصیت به معنی ذات هر شخص، خلق و خوی مخصوص هرکس، شرافت و بزرگواری بکار رفته که علاوه براین معانی می تواند به مفهوم ماهیت وجودی و ماهوی انسان نیز اطلاق گردد. مثلاً وقتی می گوئیم فلانی فرد با شخصیتی است تنها به منزله ویژگی های ظاهر فرد نیست. بلکه خصایص درونی آن نیز مدنظر می باشد. در مفهوم شخصیت نیز تعاریف مختلفی می توان ارائه داد ولی مهم تر از هرچیز تعریف جامعی است که دکترین علوم اجتماعی از مقوله ی شخصیت عنوان کرده اند که عبارتست از:« همه ی خصلت ها و ویژگی هایی که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می توان این خصلت ها را شامل اندیشه، احساسات، ادراک شخص از خود، وجه نظرها، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح« ویژگی شخصیتی» به جنبه ی خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می شود. از این منظر نیز شخصیت می تواند منش اجتماعی و عرق ملی یک شخص باشد که منشأ اثر این دو نیز برگرفته از فرهنگ و طبیعت مکان و زمان خاص خود است. افزون بر این که شخصیت بدون در نظر گرفتن ویژگی های ظاهری فرد میسور نمی افتد که خصایص درونی آن نیز عضوی از شکل گیری شخصیت فرد به شمار می روند. این که می گوئیم شخصیت می تواند برگرفته از فرهنگ و طبیعت مکان و زمان خاص خود باشد نیز بدین منظور است که آغاز و تداوم و البته بقای آن به طور نسبی و بتدریج شکل می گیرد و روحیات منطقه و خصایص زمان نیز بی گمان مدخلند. چه این که رفتار و برخوردهای اجتماعی که از جانب افراد صورت می پذیرد، طبعاً در جوانبی مرتبط با محیط و آب و هوای مکان( منطقه) و زمانی است که فرد در آن نطفه بسته و البته نضبح و بارور شده است.
● انواع شخصیت
▪ شخصیت سالم و سازنده: به شخصیتی اطلاق می شود که ویژگی ها و خصایص آن پیامی سالم و مفید را به جامعه انتقال می دهد. و این تیپ از شخصیت را می توان از مهمترین و با ثبات ترین شخصیت ها در طول تاریخ برشمرد. شخصیت سالم و سازنده از جمله شخصیت هایی است که از مواد و مصالح سالم و درخور توجه و تأمل بهره می جوید و به همین خاطر بوده که ساختمان این شخصیت هم نمادی چشم گیر و جذاب دارد و هم این که از محتوایی پرمایه و مفید بهره مند است. لذا نتیجه می گیریم که خصایص برتر آن نیز فرهنگ سازی اجتماعی است. چه این که اوست که فرهنگ یک اجتماع را ترسیم و به جوامع تکثیر می کند.
▪ شخصیت ناسالم و مخرب: باید گفت که شخصیت تنها در قالبی سازنده و مفید نمی گنجد، بلکه در زوایای مختلفی می تواند ظاهر شود. شخصیت ناسالم و مخرب عبارتست از شخصیتی که ویژگی های آن معرف رفتاری غیر اخلاقی و اجتماعی است. در این نوع شخصیت چند نکته ی اساسی نهفته است. نخست شامل افرادی می شود که دچار اختلالات روحی و روانی اند. در ثانی شامل افرادی است که دارای کمبودهای اجتماعی اند. چه این که در هر مورد تاریخ خود شاهدی عینی است. به نحوی که در برخی از موارد این مهم گریبان گیر افراد حقیقی یک جامعه نیز شده است. به عنوان مثال هیتلر و یا صدام حسین از طیف اینگونه شخصیت ها به شمار می روند. چرا که با وجود این که رهبر یک کشور محسوب می شدند ولی ضعف های شخصیتی این دو خود عاملی مبنی بر انجام رفتارهایی مخرب گردید و همین رفتارها بودند که این دو رهبر را به بوته ی نقد در بین آحاد جوامع جهانی کشاندند.
▪ شخصیت تک گرا: به شخصیتی گفته می شود که گرایش و رفتار آن تک محور باشد. یعنی جامعه را از برای خود می خواهد و نه خویش را از برای جامعه. شخصیت تک گرا بی گمان دوست ندارد که تحت تأثیر جمع قرار گیرد بلکه همیشه طالب فردگرایی و سلطه ی روحی و روانی خود بر جامعه را گزینش می کند. به بیانی دیگر این نوع شخصیت همیشه درصدد ایجاد یک نوع گرایش فردی است که آنهم به نفع و جانب خود تمام شود.
▪ شخصیت جمع گرا: شخصیت جمع گرا عبارتست از شخصیتی که گرایش آن به سمت و سوی جمع سوق داده می شود. به بیانی رفتار آن جمع محور است. این نوع شخصیت درصدد است تا که پیامی اجتماعی را به تثبیت برساند و حسن این تیپ شخصیت ها نیز این است که همیشه عام پسند و مورد توجه و تقبل جامعه قرار می گیرند و علت اساسی آن نیز به خاطر گرایش جمعی آنها و البته خود را فردی از افراد جامعه دانستن است.
▪ شخصیت کاریزماتیک: کاریزما یا کاریزماتیک به شخصیتی گفته می شود که می تواند در دل مردم جا باز کند و یا نفوذی قابل توجه را به نمایش بگذارد. به تعبیری شخصیت کاریزما شخصیتی است که خود جوش است و پیامد این خودجوشی نیز تأثیر شگرفی است که در دل اجتماع ایجاد می کند. شخصیت کاریزما باید از چند ویژگی مهم برخوردار باشد. نخست: قدرت بیان و زبان فرد است. دوم آگاهی لازم از فرهنگ و آداب مردم. سوم همه را در دایره عدالت دیدن و چهارم محاط بر همه ی زبان ها و گویش های مردم. ( به بیانی ساده با هرکسی با زبان خودش صحبت کردن.)
▪ شخصیت قدرت محور: شخصیت قدرت محور از جمله شخصیت هایی است که همیشه نگاهش به محور قدرت و مؤلفه های آنست و حتی یک لحظه نیز از این مهم غافل نمی شود که مبادا از ریل قدرت بیفتد. لذا در این نوع شخصیت می توان گفت که معیار همان قدرت و خصایص منحصر به فرد آنست و از این نوع شخصیت نیز می توان به عنوان شخصیتی استبدادی نیز یاد کرد. چه این که در زوایایی رفتارهای آن با این نوع شخصیت همگن و عجین اند.
● تأثیر مقوله ی نفوذ در شکل گیری شخصیت
با توجه به این که نفوذ می تواند یک مقوله اجتماعی قلمداد شود لذا نیاز است که ابتدا تعریفی از نفوذ را ارائه دهیم و بعد به تأثیر آن در شکل گیری شخصیت بپردازیم.
نفوذ عبارتست از یک نوع مقوله ی اجتماعی که فرد یا افراد بدون داشتن یک سمت رسمی می توانند بر رفتار دیگران تأثیر بگذارند و آنها را تغییر و متحول سازند. بنابراین اگرچه دکترین علوم اجتماعی معتقدند که اقتدار از قدرت رسمی بوجود می آید ولی نفوذ از قدرت غیر رسمی سرچشمه می گیرد. اما این را هم نباید فراموش کنیم که خیلی از افراد اقتدار دارند ولی در امور اجرایی و اجتماعی مقتدر نیستند و چه بسا افرادی که قدرت رسمی دارند ولی نفوذ آنها نیز چشم گیر است. بنابراین احتمال دارد که یک شخصیت فرهنگی اقتدار داشته باشد ولی نفوذ نداشته باشد و برعکش یک شخصیت اجتماعی اقتدار نداشته باشد ولی از نفوذی قابل توجه برخوردار باشد. افزون بر این که مقوله ای بنام «فراخود» که از مقولات اجتماعی به شمار می آید از مهمترین شاخص هایی است که در شکل گیری نفوذ نقش اساسی دارد. چه اینکه فرد با نفوذ به خود آگاهی خود می رسد که فراخود نیز همان خودآگاهی است. با این تعابیر می توان ابراز داشت که مقوله ی نفوذ در شکل گیری شخصیت تأثیر عمده دارد، چون نفوذ می تواند یکی از ارکان اساسی شخصیت باشد که در ساماندهی و برقراری شخصیت می کوشد. نفوذ طبعاً بازوی راست شخصیت بوده به نحوی که در مواقع مختلف از شخصیت دفاع و جانبداری لازم را به عمل می آورد لذا در زوایایی دیگر نیز می توان تأثیر و تأثر این دو را برشمرد. به طوری که شخصیت به ویژگی ها و خصایصی اطلاق می گردد که معرف رفتار یک شخص است و جالب این جاست که می توان این خصلت ها را اندیشه، احساسات، ادراک و فهم و طرز فکر نیز محسوب داشت. بنابراین نفوذ نیز می تواند یکی از این خصلت ها به شمار آید چرا که فرد با نفوذ طبعاً نیاز به درایت و خصایص فردی و اجتماعی لازم را در جهت برآورده کردن عمل خویش می طلبد و شکی نیست که این گونه صفات از صفات شخصیت به حساب می آیند. لذا بدیهی است که دریابیم تأثیر مقوله ی نفوذ در شکل گیری شخصیت نه تنها یک تأثیر مهم و اساسی بلکه تأثیری سرنوشت ساز و سازنده نیز به شمار می رود.
● تأثیر مهاجرت و طبیعت در رشد شخصیت
عواملی که در رشد شخصیت تأثیر عمده دارند عبارتند از: تأثیر وراثت، محیط طبیعی و شرایط اقلیمی یک منطقه، فرهنگ و تبادل و تعامل فرهنگ ها، تجربیات فردی و گروهی، حوادث و رویدادهای اجتماعی، عرق ملی و منش اجتماعی جامعه، مهاجرت و تبعید به طروق مختلف. لذا آنچه که مبحث فراروی ماست می تواند مقوله ی مهاجرت باشد. مهاجرت می تواند در چند حالت صورت پذیرد. نخست: مهاجرت جبری دوم مهاجرت اختیاری. در مهاجرت جبری انسان بر اساس سلیقه ی فکری و تصمیم گیری لازم عمل نمی نماید بلکه این حوادث ناگوارند که به جای فرد تصمیم لازم را می گیرند. بنابراین در این نوع مهاجرت که می تواند از روستایی به روستای دیگر و یا از شهری به شهر دیگر و یا از کشوری به کشور دیگر صورت گیرد، انتخاب با فرد نیست بلکه حوادث بصورت ناخودآگاه و از قبل تعیین شده فرد را به مکانی انتقال می دهند و چون فرد از فرهنگ مکان قبلی کوچ می نماید و در مکانی با فرهنگ های متنوع و مختلف با فرهنگ خود قرار می گیرد لذا این نوع تطور فرهنگی در رشد و تعالی و یا احیاناً تقلیل شخصیت فرد نقشی اساسی را ایفا می نماید. ولی در مهاجرت اختیاری بدین شکل نیست چه این که اگرچه احتمال دارد که فرد از مکان خود راضی نباشد ولی مکانی را که انتخاب می نماید از روی اختیار بوده و در چنین شرایطی نیز نمی توان عدم آگاهی فرد را جلو انداخت چون فرد از روی آگاهی لازم دست به انتخاب زده است. بنابراین این نوع مهاجرت نیز در رشد و تعالی شخصیت با توجه به ویژگی های بارز و منتج آن تأثیر اساسی را می تواند برجای گذارد. طبیعت نیز در رشد شخصیت بسیار مهم است چراکه طبیعت می تواند معلم انسان باشد و طبعاً هر انسانی نیز دارای شخصیت است. طبیعت بر اساس کتاب « خدا در طبیعت» اثر فلارامایون دانشمند فرانسوی تبار نقش بسیار سارنده ای را در رشد و پویایی شخصیت ها بر جای می گذارد. چون هر موجودی را که شما در کره خاکی مشاهده می کنید خود بیانگر پیامی فرهنگی و مقوله ای اجتماعی است. چه بسا انسان هایی که رفتارها و عظمت اجتماعی خود را از یک گل و یا سبزه دریافت می دارند و یا از خورشید و ماه درس ها می آموزند و یا اینکه زمین را گهواره ی آرام بخش خود تلقی می کنند. پس طبیعت در هر زاویه ای که بدان بنگریم در رشد شخصیت تأثیرش مضاعف و سرشار است. و اگر بخواهیم موضوع کتاب خدا در طبیعت را هم محور اساسی قرار دهیم باز می توان نتیجه گرفت که کلمه ی خدا می تواند ایهام باشد یعنی در معنی مجازی خود بکار رفته و معنی عظمت، شوکت، برکت، کرامت، نعمت و حتی شخصیت نیز به حساب آید.
● رابطه ی فرهنگ و وراثت با شخصیت
بی شک رابطه ی فرهنگ و وراثت نیز با شخصیت نه تنها رابطه ای تنگاتنگ و صمیمی قلمداد می شود بلکه می توان این رابطه را به انسانی تشبیه کرد که با طبیعت کلافی عمیق خورده است. اگرچه فرهنگ خود بانی اصلی ای در جهت سوق دادن شخصیت به جاده ی اصلی است ولی شخصیت نیز از جمله خرده فرهنگ هایی است که در شکل گیری فرهنگ به معنی اخص می کوشد. وراثت نیز رابطه اش با شخصیت تنگاتنگ است چه این که انسان از بدو تولد تا زمانی که به نبوغ فکری و استعداد شخصیتی می رسد، این فاصله زمانی را از سرچشمه که همان وراثت می باشد. در یافت می دارد. لذا وراثت می تواند یکی از شاخص های اصلی در جهت نطفه بستن و نضبح گرفتن مقوله ای بنام شخصیت باشد. پس این که می گوئیم رابطه ی فرهنگ و وارثت با شخصیت در چه اندازه ای است، می توان گفت که به اندازه ی همانی که ظرف و مظروف با هم در ارتباطند. پس ما نمی توانیم یک فرد فرهنگی باشیم اما دارای شخصیت اجتماعی نباشیم. و یا نمی توانیم دارای اصالت و میراث فرهنگی باشیم اما دارای شخصیت اجتماعی نباشیم. و یا نمی توانیم با شخصیت باشیم ولی فرهنگ را انکار کنیم و یا با شخصیت باشیم اما از اصل و نسب خود بی خبر باشیم.
● عوامل مؤثر در تعالی و تقلیل شخصیت
در تعالی شخصیت می توان عوامل متعددی را برشمرد. بی گمان ساختمان شخصیت نیاز به یکسری ابزار و مصالح لازم را در جهت بنا کردن دارد. از این منظر پایه ی اصلی شخصیت فرد می تواند اراده باشد. اراده به عنوان پشتوانه محکمی برای همه ی ویژگی های درونی انسان به شمار می آید و تردیدی نیست که از آن باید به عنوان پی و یا همان پایه ی اصلی ساختمان شخصیت یاد کرد. دیوار ساختمان شخصیت نیز از چند ویژگی مهم و کارآمد تشکیل می شود. نخست صبر است که در هر شرایطی با حوادث و مصائب زندگی استقامت و مقابله می کند. وجدان و ایمان راسخ و اعتماد به نفس نیز از دیگر عوامل مؤثر در شکل گیری دیوار ساختمان شخصیت به شمار می روند و بالاخره ثبات فکر نیز می تواند به عنوان سقف شخصیت باشد که ساختمان شخصیت را پوشش داده و در خیلی از حوادث و رویدادهای طبیعی هم کمکی لازم بوده و هم در تعالی آن در ابعاد مختلف می کوشد. همانطور که در تعالی شخصیت عواملی مؤثرند، در تقلیل آن نیز عوامل نقش اساسی دارند. شخصیت با این که پلکانی و به طور نسبی به دست می آید، به طور پلکانی نیز می تواند افول داشته باشد. و قطعاً عواملی در تقلیل آن مدخلند. هجوم ناهنجاریهای اجتماعی در دایره ی مثبت شخصیت یکی از عوامل مؤثر است. چه این که شخصیت سالم و سازنده ی فرد این نوع ناهنجاریها را بر نمی تابد. فساد اخلاقی و ضعف تربیتی از دیگر عوامل در جهت تقلیل شخصیت به شمار می آیند زیرا که هر عامل منفی ای می تواند در معرفی ر فتار یک شخص مؤثر و نقشی اساسی داشته باشد. از دیگر عوامل مؤثر در تقلیل شخصیت می توان به تزلزل شخصیت و بی ثباتی در تصمیم و انتخاب اشاره داشت. به نحوی که تزلزل در هر کاری برای فرد با شخصیت، باعث افول در شخصیت آن می شود و صعود شخصیت آن به مراتب بالاتر. بی ثباتی در تصمیم و انتخاب نیز می تواند در تقلیل شخصیت فرد مؤثر افتد چه این که این دو هیچ سنخیت مثبتی را با شخصیت سالم و سازنده نداند. در مجموع می توان چنین برداشت کرد که هر رفتار ناخوشایندی که می تواند به پیکره ی سالم شخصیت فرد لطمه وارد سازد، از عوامل مؤثر در تقلیل شخصیت به حساب می آیند.
● شخصیت های فرارونده و شخصیت های پس رونده
همانطور که ذکر آن رفت ساختمان شخصیت افراد از یکسری ابزار و مصالح منتج و مفید تشکیل می شود و همین مواردند که شخصیت فرد را می سازند. پس نتیجه می گیریم که تلاش و تثبیت هر شخصیت نه تنها به سادگی به دست نمی آید بلکه با عبور از ناهمواریهای مختلف شکل می گیرد. ولی آنانکه در حفظ و نگهداری شخصیت خویش می کوشند و تحت هر شرایطی شخصیت خود را با هیچ چیز معاوضه نمی کنند از شخصیت های فرارونده و فرابخش در تاریخ به شمار می روند که می توان به شخصیت های سیاسی و ملی از قبیل مهاتماگاندی، کافکا، رابرت فراست، برشت و ... اشاره کرد که هر کدام از این افراد خود چهره ای مانا و فرارونده در تاریخ به شمار می روند و نقطه ی مقابل شخصیت فرارونده می تواند شخصیت پس رونده باشد. اگر چه این نوع شخصیت نیز راههای متعددی را پشت سر می گذارد تا به تثبیت برسد ولی نقاط ضعف آن از عوامل مؤثر در جهت افول و رکود اساسی به پله های پایین تر است به مانند شخصیت هایی که در طول تاریخ به مردم ظلم و ستم روا داشته اند و تاریخ خود معرفی عینی است. |