آنیما و آنیموس

عشق و دلدادگی , سکس , آگاپه

آنچه قرار است از این پس در این ستون به آن پرداخته شود ، مفهوم رابطه ، عشق و ازدواج نزد فلاسفه و متفکران مختلف و نحله های فکری است. چنان که می دانیم انسان ابتدایی (Primative) دارای نوعی باور حسّانی از کائنات بود و در مرحله ی ابتدایی رشد عقلانی قرار داشت و با همه ی کائنات، نوعی رابطه ی وجودی را تجربه و باورهای خود را در قالب اساطیر باور می کرد و دقیقاً این اساطیر پایه ی اندیشه ورزی بعدی قرار گرفت. عده ای از اندیشمندان معتقدند بزرگترین جهش فکری انسان جهش از ساحت اسطوره (Mythos)، به ساحت خرد ـ زبان (Logos) است. درست به همین دلیل بحث خود را با مفهوم عشق ، رابطه و ازدواج در اساطیر مختلف آغاز می کنیم. شاید بیان این نظر "یونگ" روان شناس بزرگ، خالی از فایده نباشد که :

" تمام اساطیر کهن یک ملت در ناخودآگاه قومی آن ملت ، زنده و پابرجاست و رفتارهای کلی آن ملت را کنترل می کند " دقیقا به همین دلیل پرداختن به اساطیر کهن یک قوم، می تواند در شناخت فرهنگ و رفتارهای آن قوم مؤثر باشد.

عشق، موضوعی گسترده است؛ اما ترجیحاً بحث خود را با "تروبادرها" در قرن دوازدهم میلادی آغاز می کنم. تروبادرها ، اشرافیان پرووانس و بعدا سایر بخش های فرانسه و اروپا بودند. آن ها شاعرانی بودند که خصلتی معین داشتند؛ به روان شناسی عشق علاقه مند بودند و به نظر "جوزف کمبل" آنان اولین کسانی بودند که عشق را به صورتی که اکنون در اروپا وجود دارد ، مورد توجه قرار دادند؛ یعنی عشق به عنوان رابطه ی چهره به چهره . پیش از آن عشق صرفا اروس (Eros) یا خدایی بود که میل جنسی را برمی انگیخت. این تصور با تجربه ی عاشق شدن آن گونه که تروبادرها درک می کردند فرق داشت. مردم چیزی در مورد دلدادگی نمی دانستند. دلدادگی امری شخصی است که تروبادرها آن را درک کردند. در حالی که اروس و آگاپی (عشق معنوی مسیحی)، عشق های غیر شخصی اند.

اروس نوعی خواست زیست شناختی یا تمایل اندام ها به یکدیگر است. عامل شخصی در آن دخالت چندانی ندارد و آگاپی که پیام غالب مسیحیت است، دوست داشتن همسایه به اندازه ی خویش است. فنیلکس معتقد است دقیقا این عشق است که راه را بر قرار گرفتن در فراسوی نیک و بد ( آن گونه که نیچه می گوید ) قرار می دهد. این عشق ( آگاپی) نوعی شفقت است. تجربه ی اروس نوعی تصرف است. در هند ، خدای عشق، جوانی قوی هیکل و پرابهت و مسلح به یک کمان و ترکشی پر از تیر است. تیرها نامهایی از قبیل "عذاب" و " گشایش " دارند. در واقع او تیر را چنان وارد بدن فرد می کند که گویی نوعی انفجار کامل فیزیولوژیک ـ روان شناختی اتفاق می افتد. این تجلی اروس است. نوع دیگر عشق، یعنی " آگاپی " ، عشق به همسایه مانند عشق به خویش است. در این حالت نیز فرقی نمی کند که شخص مورد نظر چه کسی باشد.

اما در مقوله ی "دلدادگی" با آرمانی کاملا شخصی مواجه هستیم. این تلقی از عشق تجربه ای کاملا شخصی است. در مقوله ی دلدادگی ، دل اندام گشوده شدن در مقابل دیگری است. صفتی انسانی است در برابر صفات حیوانی که علایق شخصی را دنبال می کند. می دانیم که در فرهنگ های سنتی ازدواج را خانواده ها ترتیب می دهند و این امر به هیچ وجه در حوزه ی تصمیم گیری افراد نبوده است. در هندوستان حتی امروز هم در روزنامه ها ستونی وجود دارد که در آن دلالان ازدواج، برای زنانی که عرضه می دارند، تبلیغ می کنند(اوج این امر را در اینترنت می توان مشاهده کرد) در دوران قرون وسطی، این نوع از ازدواج به وسیله ی کلیسا تقدیس می شد. لذا فکر تروبادورها مبنی بر نوع دلدادگی واقعی چهره به چهره بسیار خطرناک بود. این بدعت به نوعی زنا محسوب می شد، چیزی که می توان آن را زنای معنوی نامید؛ چون ازدواج تماما به وسیله ی جامعه ترتیب داده می شد. عشقی که از تلاقی نگاه ها پدید می آمد ارزش معنوی والاتری داشت.

این عشق چهره به چهره از منظر کلیسا و اعتقادات کلیسایی طرد می شود ، چنان که اروس هم در قرون وسطی طرد می شود. در کمدی الهی دانته در بخش "جهنم" هنگامی که دانته به عشاق بزرگ تاریخ نگاه می کند و آن ها را (هلن ، کلئوپاترا ، تریستان و ... ) را در جهنم می بیند. درست تاکید بر این بینش کلیسایی دارد که این عشاق مستحق رنج کشیدن هستند، چرا که عشق آن ها از جنس اروس بوده است نه آگاپه. اما تروبادرها به همه ی این باورها نه گفته اند. از نظر آن ها عشق ، معنا و مفهوم و اوج زندگی است. درست همان گونه که واگنر در اپرای بزرگ خود درباره ی تریستان و ایزولده می گوید:" در این جهان بگذار دنیای خود را داشته باشم، خواه به عقوبت جاودانی گرفتار شوم یا نجات یابم. من عشق خود را می خواهم . من زندگی خود را می خواهم.

چنان که آمد تمام تاریخ غرب در زمینه ی رابطه ی میان دو جنس به شکل رسمی یکی از این سه رویکرد را می پسندیده است. رویکرد اول رویکرد جنسی (اروس) ، رویکرد دوم رویکرد دوست داشتن بی دریغ و بی توقع (آگاپه) است و رویکرد سوم رویکرد عشق و دلدادگی. رویکرد سوم، در روح شوالیه گری متجلی می شود و در آثار رمانتیک ها و نویسندگان رومانتی سیست به اوج خود می رسد. اما وقتی غرب که غرب در برابر مدرنیسم قرار می گیرد، تمام این سه تعریف در هم آمیخته می شود و پس از عبور از موج سوم مدرنیسم، به نوعی گم شدگی معنا می رسد. این گم شدگی معنا دقیقا چیزی است که بسیاری از جامعه شناسان و اسطوره شناسان از میشل فوکو تا دومزیل، به نقد آن پرداخته اند. اما سوال اساسی که تفکر غرب با آن روبروست آن است که امروزه به واقع کدام رویکرد به رابطه می تواند راهگشای جامعه باشد. نظام تبلیغاتی و سیستم سرمایه داری با توجه به اهداف خود ، همچنان رابطه ای مبتنی بر اروس (امروزه به آن اروتیک گفته می شود)را تبلیغ می کند. مراکز اخلاقی از جمله چندین تلویزیون رسمی و غیر رسمی آگاپه را تبلیغ می کنند و ادبیات ، هنر غرب و در راس آن ها هالیوود ، مبلغ نوعی عشق و دلدادگی است که قرابت هایی هم با اروس دارد.

اما آن چه مسلم است که نهادها ی اخلاقی غرب نیز به این نتیجه رسیده اند که احیای فرهنگ عشق و دلدادگی راهی تضمین کننده برای پرکردن خلاءهای اخلاقی و معنوی است. در فرصت های بعدی با توجه به این مقدمه ، به اساطیر و نحله های فکری مختلفی که حول مفهوم رابطه شکل گرفته است ، خواهیم پرداخت.

محسن معینی