Locked دریافت Toolbar آفتاب
مقالات علوم انسانی روانشناسی حذف کیفیات ذهنی
۳۰ دى ۱۳۸۶
  ◊   دفعات نمایش : ۵۹۱        Sunday, Jan 20, 2008
حذف کیفیات ذهنی
من از چه ایده ای از کیفیات ذهنی می خواهم خلاص شوم؟ هر امر واقعی ویژگی هایی دارد و از آنجا که من واقعیت تجربۀ آگاهانه را انکار نمی کنم، می پذیرم که تجربۀ آگاهانه ویژگی هایی دارد. به علاوه می پذیرم که حالات آگاهی هر شخصی ویژگی هایی دارد که آن حالات به سبب آنها محتوای تجربی خود را دارند ولی نمی توان همۀ این ویژگی ها را به معنای سنتی "کیفیت ذهنی" نامید.
صفحه آخر بعدى ۲۱
حذف کیفیات ذهنی

۱) درآمد

اصطلاح qualia در انگلیسی واژه ای ناآشنا است: نحوۀ به نظر رسیدن اشیاء برای ما. ارائۀ مثال برای کیفیات ذهنی از ارائۀ تعریف برای آن آسان تر است: به یک لیوان شیر هنگام غروب خورشید نگاه کنید؛ نحوۀ به نظر رسیدن آن برای شما؛ کیفیت بصری خاص، شخصی و سابجکتیو یک لیوان شیر کیفیت ذهنی تجربۀ بصری شما است. چگونگی مزۀ شیر یک کیفیت ذهنی دیگر است یعنی کیفیت چشایی، و چگونگی صدای آن هنگامی که آن را می نوشید کیفیت ذهنی دیگری به نام کیفیت صوتی است و همین طور. این کیفیت نزدیک ترین چیز به شما است؛ حتی اگر همۀ جهان توهم باشد، چگونگی به نظر رسیدن این توهم برای شما یک واقعیت است.

فعل "to quine" که در عنوان مقاله با –ing به کار رفته است (quining) یک واژۀ من درآوردی است! این فعل از نام کواین، فیلسوف معروف، می آید و به معنای "انکار کامل وجود یک امر واقعی" به کار می رود. من وجود ویژگی هایی به نام کیفیات ذهنی را انکار می کنم؛ شاید این کار قدری عجیب به نظر برسد چون ظاهراً هیچ چیزی قطعی تر از کیفیات ذهنی در جهان وجود ندارد.

کار من براندازی است! قصد من براندازی ایده ای است که برای بیشتر افراد، فیلسوفان، دانشمندان و مردم عادی، "بدیهی" است. ولی این کار بسیار دشوار است؛ با یک استدلال که کیفیات ذهنی را در هم می کوبی، به شکل دیگری و ظاهراً بدون اشکال خودنمایی می کند!

من از چه ایده ای از کیفیات ذهنی می خواهم خلاص شوم؟ هر امر واقعی ویژگی هایی دارد و از آنجا که من واقعیت تجربۀ آگاهانه را انکار نمی کنم، می پذیرم که تجربۀ آگاهانه ویژگی هایی دارد. به علاوه می پذیرم که حالات آگاهی هر شخصی ویژگی هایی دارد که آن حالات به سبب آنها محتوای تجربی خود را دارند ولی نمی توان همۀ این ویژگی ها را به معنای سنتی "کیفیت ذهنی" نامید. کیفیات ذهنی علی الفرض ویژگی های خاصی هستند که تعریف شان دشوار است. مدعای من این است که تجربۀ آگاهانه هیچ ویژگی خاصی –آن طور که در مورد کیفیات ذهنی فرض شده ندارند.

کیفیات ذهنی دقیقاً چه هستند؟ برخی بررسی این پرسش را بی فایده می دانند، به نظر آنها این پرسش همان پاسخی را دارد که لوئیس آرمسترانگ در پاسخ به اینکه "جاز چیست؟" داد: "اگر بپرسی، هرگز نخواهی فهمید" (Block, ۱۹۷۸, p. ۲۸۱). این شیوۀ پاسخ پیش فرضی دارد که من در صدد از میان بردن آن هستم.

از آنجا که من در صدد ویران کردن یک مفهوم پیش نظری و "شهودی" هستم، ابزار مناسب برای کار من تمسک به پمپ شهود (آزمون فکری) است نه استدلال های صوری. من در ادامۀ مقاله ۱۵ پمپ شهود را بیان می کنم. در بخش ۲ از دو شهود نخست برای توجه به مفهوم سنتی کیفیات ذهنی استفاده خواهم کرد. و در پایان این بخش شما را متقاعد خواهم کرد که این دو پمپ شهود با همۀ تأثیری که دارند، موجب گمراهی ما شده اند و باید کنار گذاشته شوند. در بخش ۳ چهار پمپ بعدی موجب "تناقضی" می شوند که در سنت کیفیات ذهنی نهفته است. این تناقض یک تناقض صوری نیست بلکه صرفاً استدلال بسیاری قوی ای علیه جذابیت ایدۀ کیفیات ذهنی است. در بخش ۴ شش پمپ شهود دیگر برای از میان بردن جذابیت این ایده مطرح می شوند و بخش ۵ این نکته را تثبیت می کند که این دیدگاه چقدر در رویارویی با برخی از موارد واقعی تجربۀ ناهنجار (anomalous) ناموفق است. در بخش پایانی سه پمپ شهود دیگر برای معرفی جایگزین های مناسبی برای مفاهیمِ از میان رفته به کار می روند.

۲) ویژگی های خاص کیفیات ذهنی

پمپ شهود ۱: شما در حال خوردن گل کلم هستید. من شما را می بینم که با ولع به مقداری از گل کلم پخته شده گاز می زنید؛ در حالی که حتی اندکی از بوی آن حال مرا به هم می زند؛ و من تعجب می کنم که شما چطور می توانید از این مزه لذت ببرید، اما این طور به ذهنم می رسد که گل کلم احتمالاً برای شما مزۀ متفاوتی دارد (باید داشته باشد؟). این فرضیه بسیار مقبول به نظر می رسد زیرا می دانم که گاهی یک غذا برای خود من هم در زمان های مختلف مزه های متفاوتی دارد. برای مثال، نخستین جرعه ای که از آب پرتقال می نوشم، بسیار شیرین تر از دومین یا سومین جرعه به نظر می رسد در صورتی که میان این جرعه ها مقداری کیک بسیار شیرین بخورم؛ اما اگر مقداری قهوه تناول کنم، آب پرتقال دوباره (تقریباً؟ دقیقاً؟) به همان شیرینی جرعۀ اول بازمی گردد. ما مطمئناً در مورد این چیزها سخن می گوییم (و فکر می کنیم) و مطمئناً این سخن ها یا تفکرات خیلی اشتباه نیستند... مطمئناً درست است که از چگونگی (کیفیت) به نظر رسیدن طعم آب پرتقال برای دنت در زمان t سخن بگویم و بپرسم که آیا این همان چگونگی به نظر رسیدن طعم آب پرتقال در زمان t’ است.

این نتیجه درست به نظر می رسد، ولی دقیقاً همین جا است که اشتباه بزرگی را مرتکب شده ایم. مرحلۀ نهایی این پمپ شهود مفروض می گیرد که ما می توانیم کیفیات ذهنی را از هر چیز دیگری که در حال رخ دادن است، دست کم در مقام نظر یا به خاطر استدلال، جدا کنیم. آنچه کیفیت به نظر رسیدن مزۀ نوشیدنی برای x محسوب می شود را می توان از آنچه صرفاً همراه آن یا علت آن یا فرآوردۀ جانبی این کیفیت "اصلی" است تفکیک کرد. می توانیم آنها را به طور مبهم در نظر بگیریم و به تدریج انتزاع کنیم تا به ذاتیات برسند و فقط ته ماندۀ آنها –یعنی کیفیت به نظر رسیدن، مزه و ... برای افراد مختلف در زمان های مختلف باقی بماند با قطع نظر از اینکه چگونه این افراد تحریک می شوند یا به طور غیرحسی تحت تأثیر قرار می گیرند و اینکه چگونه متعاقباً مستعد رفتار یا باوری می شوند. اشتباه این شهود این فرض نیست که ما عملاً هیچ وقت یا همیشه نمی توانیم این عمل انتزاع را به طور قطعی انجام دهیم، بلکه این اشتباه اساسی تر است که فرض کنیم چنین ویژگی ته مانده ای وجود دارد که آن را جدی بگیریم.

مثال هایی که ما را به کیفیات ذهنی سوق می دهند فراوان اند. مطابق این مثال ها من هرگز نمی توانم کیفیت صدای قناری را برای شخص دیگر تصور کنم. و ممکن نیست بدانم که خفاش بودن چه کیفیتی دارد (Nagel, ۱۹۷۴). این موارد ما را به وجود این ویژگی های خاص متقاعد می کنند؛ مانند مزه، صدا یا منظرۀ سابجکتیو.

به آسانی نمی توان به خاص بودن این ویژگی ها حکم کرد، ولی می توان آن را در پمپ شهود ۲: ماشین چشندۀ شراب دید. آیا شرکت برادران گالو می توانند انسان هایی را که برایشان کار چشیدن شراب را انجام می دهند با ماشین جایگزین کنند؟ به احتمال زیاد طراحی و ساخت یک دستگاه تخصصی کامپیوتری برای کنترل کیفیت و طبقه بندی برای تکنولوژی کنونی امکان پذیر است. ما به اندازۀ کافی دربارۀ شیمی می دانیم تا تبدیل کننده هایی بسازیم که جایگزین اندام های چشایی و بویایی شوند، و تصورپذیر است که از خروجی این تبدیل کننده ها به عنوان مواد خام –"داده های حسی" استفاده کنیم تا ارزیابی، توصیف و طبقه بندی های دقیقی انجام دهیم. نمونه را در قیف بریزید، طی چند دقیقه یا چند ساعت، دستگاه ترکیب شیمیایی مزبور را طبقه بندی می کند و این پیام را هم می دهد: "شراب ایتالیایی نرم و رنگ روشن، اما فاقد انرژی". این ماشین شاید به مراتب دقیق تر و منسجم تر از انسان های چشنده باشد، ولی مطمئناً هر اندازه هم حساس و دقیق باشد، هرگز از آنچه ما هنگام چشیدن شراب داریم برخوردار نیست: کیفیت ذهنی تجربۀ آگاهانه! حالات درونی دستگاه هرگونه حالت اطلاعاتی، استعدادی و کارکردی که داشته باشند، هیچ کدام همانند کیفیات ذهنی، خاص نیستند. اگر با این شهود موافق باشید، به وجود کیفیات ذهنی ای اعتقاد دارید که من در صدد هدم آن هستم.

چه چیز خاصی دربارۀ کیفیات ذهنی وجود دارد؟ تحلیل های سنتی ویژگی های مرتبه دوم جالبی را در مورد این کیفیات پیشنهاد می دهند. نخست: یک فرد هر اندازه هم سخنور و بلیغ باشد و تخیل شنونده اش هر اندازه هم قوی باشد، نمی تواند بگوید دقیقاً کیفیت چیزی که در حال دیدن، شنیدن، یا چشیدن آن است چیست. کیفیات ذهنی ناگفتنی (ineffable) هستند. یکی از دلایلی که کیفیات ذهنی ناگفتنی هستند این است که آنها ویژگی های غیرنسبی (intrinsic) هستند که متضمن این هم هست که کیفیات ذهنی مفاهیم اتمی و تحلیل ناپذیری هستند. از آنجا که کیفیات ذهنی "بسیط" یا "متشابه الاجزاء" هستند، اگر بخواهیم آنها را برای کسی توصیف کنیم که هیچ آشنایی ای با آنها ندارد، راه به جایی نمی بریم.

به علاوه، مقایسات گفتاری تنها جایگزین هایی نیستند که نفی می شوند. هرگونه آزمون عینی، فیزیولوژیک، یا "صرفاً رفتاری" –مانند ماشین چشندۀ شراب ضرورتاً مصیب به هدف نیست؛ پس همۀ مقایسات بین الاشخاصی این "کیفیت های به نظر رسیدن" (ظاهراً) به طور نظام مند ناممکن اند. به عبارت دیگر، کیفیات ذهنی ویژگی های ذاتاً شخصی اند. و سرانجام، از آنجا که کیفیات ذهنی ویژگی های تجربۀ من هستند، ذاتاً به طور مستقیم برای آگاهی تجربه کننده شان در دسترس اند و شخص بی واسطه با آنها آشنا است؛ به عبارت دیگر، کیفیات ذهنی "کیفیات مستقیم پدیداری" هستند (Block, ۱۹۷۸). کیفیات ذهنی همان ویژگی هایی هستند که ادراک شان به ما اجازه می دهد که حالات آگاهانۀ خود را شناسایی کنیم. خلاصۀ تصور سنتی این است که ویژگی های حالات ذهنی مُدرِک عبارتند از:

(۱) ناگفتنی

(۲) غیرنسبی

(۳) خصوصی

(۴) قابل ادراک مستقیم و بی واسطه در آگاهی

کیفیات ذهنی این گونه وارد عرصۀ فلسفه شدند. این کیفیات برای برخی از نظریه پردازان ویژگی های مهمی به نظر می رسند زیرا به نظر می رسد مانعی غیرقابل گذر برای کارکردگرایی یا به طور وسیع تر، برای مادی انگاری یا همچنان وسیع تر، برای هر منظر یا رویکرد عینی سوم شخص به جهان هستند (Nagel, ۱۹۸۶). نظریه پردازان جبهۀ مقابل با حوصله در همۀ استدلال ها خدشه کردند و بیشتر حرف های درست را گفتند، ولی مدعای من این است که آنها دچار یک خطای راهبردی (روشی) هستند زیرا به نوعی می گویند: "ما نظریه پردازان می توانیم آن کیفیات ذهنی را که شما درباره شان سخن می گویید حل کنیم؛ ما نشان خواهیم داد که شما در مورد ماهیت کیفیات ذهنی اشتباه می کنید." آنچه آنها باید می گفتند این بود: "کدام کیفیات ذهنی؟" (کیفیات ذهنی اصلاً وجود ندارند تا در مورد ماهیت شان بحث شود.)

برخی از نظریه پردازان چالش مرا خطا می دانند زیرا آنها فکر می کنند که تصور خنثی تر و در نتیجه کمتر آسیب پذیری از کیفیات ذهنی دارند برای اینکه بحث را با آن آغاز کنند. آنها فکر می کنند که من موضوع بحث کیفیات ذهنی را ضعیف تر از آنچه هست تصور می کنم و می کوشم تا آن را از میان ببرم؛ در نتیجه من می گویم: "چه کسی گفت که کیفیات ذهنی کیفیت ناگفتنی، غیرنسبی، خصوصی و قابل ادراک مستقیمِ به نظر رسیدن اشیاء برای شخص هستند؟" از آنجا که ممکن است ذات چهارجزئی ای که من در مورد کیفیات ذهنی پیشنهاد دادم برای بسیاری از خوانندگان غرض ورزانه به نظر برسد، شاید مناسب باشد که جایگزین ملایم تری را در نظر بگیریم: "کیفیات ذهنی صرفاً خصوصیات کیفی یا پدیداری تجربۀ حسی هستند، و تجربۀ حسی در اثر داشتن این خصوصیات شباهت ها و اختلاف های کیفی خاصی در ارتباط با یکدیگر دارند." (Shoemaker, ۱۹۸۲, p. ۳۶۷) مخالفات معتقدند که من مطمئناً قصد ندارم که این خصوصیات را انکار کنم!

پاسخ من این است که همۀ اینها به معنای "کیفی" یا "پدیداری" بستگی دارد. شومیکر شباهت و اختلاف کیفی را در مقابل شباهت و اختلاف "التفاتی" قرار می دهد. این مطلب روشن است اما "پدیداری" چطور؟ ویژگی های فیزیولوژیک از جملۀ ویژگی های غیرالتفاتی (و در نتیجه کیفی؟) حالات بینایی من هستند. آیا این ویژگی ها هم می توانند کیفیات ذهنی ای باشند که شومیکر از آنها سخن می گوید؟ واضح است که این قبیل خصوصیات باید کنار گذاشته شوند، زیرا "برای درون نگری قابل دسترسی" نیستند (شومیکر در مکاتبۀ خصوصی با من). شاید اینها خصوصیات حالت بینایی من باشند، اما خصوصیات تجربۀ بینایی من نیستند. آنها ویژگی های پدیداری نیستند.

ولی باز هم شباهت غیرالتفاتی دیگری که حالات بینایی من در آن مشترک اند این است که آنها مرا وادار می کنند که به بستر خواب رفتن فکر کنم. من فکر می کنم این ویژگی حالات بینایی برای درون نگری قابل دسترس است (به هر معنای متعارف و پیش نظری). آیا این هم یک ویژگی پدیداری است یا نه؟ واژۀ "پدیداری" معنای واضحی برای من ندارد.

من در واقع فکر می کنم که بسیاری نمی خواهند چالش اساسی مرا خیلی جدی بگیرند زیرا می خواهند خیلی از چیزها در مورد کیفیات ذهنی پذیرفته شوند. برای خیلی از افراد کیفیات ذهنی تنها روزنۀ دفاع از درونی بودن و دست نیافتنی بودن ذهن ما تلقی می شوند؛ کیفیات ذهنی، برای آنها، یک دیوار دفاعی در برابر حرکت خزندۀ ماشین گرایی هستند. این افراد مطمئن اند که باید از میان این موارد آشنا مسیر درستی به سوی طبقۀ باشکوه فیلسوفان وجود داشته باشد، زیرا در غیر این صورت، تنها حامی خاص بودن ذهن به وسیلۀ علم درهم کوبیده خواهد شد.

این جایگاه خاص برای این ویژگی های مفروض سنت دیرپا و جاافتاده ای دارد. فکر می کنم آینشتاین بود که زمانی توصیه کرد که علم هرگز نمی تواند مزۀ سوپ را در اختیار ما بگذارد. آیا ممکن است چنین فرد باهوشی اشتباه کرده باشد؟ اگر مقصود او این بود که به ما یادآوری کند که دست علم عینی برای همیشه از کیفیات ذهنی کوتاه است، آری، اشتباه کرده است. چنین چیزهایی وجود ندارند. این را فرد باهوش دیگری گفت؛ ویتگنشتاین (۱۹۵۸, pp. ۹۱ ۱۰۰). ویتگنشتاین می گوید: "شیء در جعبه هیچ جایگاهی در بازی زبانی ندارد؛ حتی به عنوان یک شیء؛ زیرا ممکن است اصلاً جعبه خالی باشد." او در ادامه می افزاید: "شیء در جعبه نه تنها شیء نیست، لاشیء هم نیست!" گفته های آینشتاین و ویتگنشتاین هر دو تا بی نهایت تفسیر برمی دارند، ولی من به جای اینکه قضاوت این جنگ بزرگان را برعهده بگیرم، ترجیح می دهم که موضعی ریشه ای تر و افراطی تر از موضع ویتگنشتاین اتخاذ کنم. کیفیات ذهنی حتی "چیزی نیستند که نتوان درباره شان چیزی گفت"؛ "کیفیات ذهنی" اصطلاح فیلسوفان است، اصطلاحی که چیزی جز سردرگمی پدید نمی آورد، و بر هیچ ویژگی یا خصوصیتی دلالت نمی کند.

۳) بازپس گیری تناقض سنتی

همیشه کیفیات ذهنی مطلوب فیلسوفان نبوده اند. هرچند بسیاری، از جمله دکارت و لاک، فکر می کردند که سخن گفتن از ویژگی های خصوصی و ناگفتنی ذهن معنادار است، برخی دیگر آن را کاملاً بی معنا می دانند. مناسب است به یاد آوریم چگونه کیفیات ذهنی پس از حملۀ ویتگنشتاینی ها و اثبات گرایان (verificationists) بر آنها به عنوان مفروضات کاذب (شبه مفروضات) دوباره جدی گرفته شدند. تقریر اصلی پمپ شهود ۳: طیف معکوس (Locke, ۱۶۹۰: II, xxxii) یک فرض دربارۀ دو نفر است: من از کجا بدانم که من و شما رنگ عینی واحدی را هنگام نگاه کردن به یک چیز می بینیم؟ از آنجا که هر دوی ما کلمات مربوط به رنگ را با اشاره به اشیای رنگی عمومی آموختیم، رفتار گفتاری ما در مورد رنگ ها یکی خواهد بود حتی اگر رنگ های سابجکتیو کاملاً متفاوتی را تجربه کنیم. این شهود که چنین فرضی به طور نظام مند قابل تأیید (و قابل ابطال) نیست، همواره قوی بوده است ولی برخی به این تفکر گرایش داشته اند که تکنولوژی (در مقام نظر) می تواند این خلأ را پر کند.

در پمپ شهود ۴: ماشین ایده های بکر (طوفان مغز) فرض کنید که ابزار علمی عصبی ای وجود دارد که در سر شما جا گذاشته می شود و تجربۀ بینایی شما را به مغز من انتقال می دهد مانند فیلم ایده های بکر (طوفان مغز: Brainstorm). من با چشمان بسته گزارش دقیقی از آنچه شما می بینید می دهم ولی فقط از این تعجب می کنم که چرا آسمان زرد است، چمن قرمز است، و همین طور. آیا این به طور تجربی اختلاف کیفیات ما را تأیید نمی کند؟ اما فرض کنید که تکنیسین سیم را از کابل اتصالی می کشد، آن را ۱۸۰ درجه معکوس می کند و دوباره آن را داخل پریز می کند. حال من گزارش می دهم که آسمان آبی است، چمن سبز است و همین طور. جهت "صحیح" سیم کدام است؟ طراحی و ساخت چنین ابزاری مستلزم آن است که "دقت" آن با به هنجار سازی گزارش های هر دو شخص تنظیم یا تضمین شده باشد؛ پس به نقطۀ شروع برمی گردیم. نکتۀ این پمپ شهود این است که مقایسۀ بین الاشخاصی کیفیات ذهنی حتی با بهترین تکنولوژی ممکن نیست.

این بحث ها به حال خود باقی ماندند تا اینکه تقریر اصلاح شده ای از این آزمون فکری تصور شد: طیف معکوس درون شخصی. به نظر می رسد که این ایده به طور جداگانه به ذهن چند نفر رسیده باشد: گرت (Gert, ۱۹۶۵)، پاتنم (۱۹۶۵)، تیلر (Tayler, ۱۹۶۶)، شومیکر (۱۹۶۹)، و لایکن (Lycan ۱۹۷۳). در پمپ شهود ۵: انگولک جراحی اعصاب، تجربه ها در یک ذهن با هم مقایسه می شوند. یک روز صبح بیدار می شوید و می بینید که چمن قرمز شده، آسمان زرد شده و همین طور. هیچ کس دیگری در جهان متوجه ناهنجاری رنگ ها نشده است پس باید مشکل از شما باشد. شما حق دارید نتیجه بگیرید که دچار وارونگی کیفیات رنگی شده اید (و بعداً متوجه می شوید که یک فیزلوژیست اعصاب سلول های عصبی شما را برای این کار دست کاری کرده است).

در اینجا ابتدائاً به نظر می رسد که کیفیات ذهنی به هر حال ویژگی های قابل قبولی هستند، زیرا گزاره های مربوط به آنها را می توان به طور توجیه پذیری اظهار کرد، به طور تجربی تأیید و حتی تبیین کرد.

ولی این خطا است. نشان دادن این خطا به بررسی درازی نیاز دارد ولی با کمک پمپ شهود ۶: جراحی عصبی جایگزین می توان به این نتیجه رسید. دست کم دو راه وجود وجود دارد که جراح اعصاب در پمپ شهود ۵ وارونگی را ایجاد کرده باشد.

(۱) یکی از دریچه های مولد کیفیات ذهنی،مانند عصب بینایی، را به گونه ای معکوس کرده باشد که همۀ رویدادهای عصبی مربوطه برعکس ارزش های معمولی و اصلی خود بشوند. این کار علی الفرض کیفیات ذهنی را معکوس می کند.

(۲) همۀ دریچه های اولیه را دست نخورده بگذارد و صرفاً برخی از پیوندهای دسترسی به حافظه را معکوس کرده باشد. این کار علی الفرض به هیچ وجه کیفیات ذهنی شما را معکوس نمی کند اما فقط استعدادهای مبتنی بر حافظۀ شما را برای واکنش به آنها معکوس می کند.

وقتی که بیدار می شوید و جهان بصری خود را به کلی ناهنجار می یابید، فریاد خواهید زد: "عجب! اتفاقی افتاده! یا کیفیات ذهنی من معکوس شده اند یا واکنش های متصل به حافظۀ من به کیفیات ذهنی معکوس شده اند. نمی دانم کدام یک از اینها رخ داده است!"

آزمون فکری طیف معکوس درون شخصی عموماً یک پیشرفت محسوب می شد زیرا دیگر نیازی به مقایسه با مغز شخص دیگر نداشت. ولی اینک می توانیم بفهمیم که این توهمی بیش نیست، زیرا پیوند به تجربه های قبلی از طریق حافظه شبیه کابل فرضی ای است که ممکن است دو شخص را در پمپ شهود ۴ متصل کند.

سازندگان آزمون های فکری طیف معکوس درون شخصی این نکته را معمولاً مغفول می دارند و توجه شخص را به تفاوت مطمئناً مصداقی از تشخیص (مستقیم؟ اصلاح ناپذیر؟) تفاوت به عنوان وارونگی کیفیات ذهنی می دانند. ولی همان طور که مثال من نشان داد، ما می توانیم بدون دستکاری کیفیات ذهنی درست به همین نتیجه برسیم. از آنجا که این دو تصرف متفاوت جراحی علی الفرض می توانند تأثیر درون نگرانۀ واحدی را ایجاد کنند در حالی که فقط یکی از این دو کیفیات ذهنی را معکوس می کند، تجربۀ خود شخص نمی تواند یکی از این دو فرضیه را بر دیگری ترجیح دهد. حالت کیفیات ذهنی او همانند کیفیات ذهنی دیگران برای او ناشناختنی است مگر اینکه از بیرون کمک بگیرد.

نتیجۀ این مجموعه آزمون های فکری برجسته تر شدن استدلال "تأییدگرایانه" علیه کیفیات ذهنی است. اگر کیفیات ذهنی وجود داشته باشد، کمتر از آنچه فکر می کنیم در دسترس ما هستند. نه تنها مقایسات بین الاشخاصی سنتی ممکن نیستند، در مورد خودمان هم نمی توانیم با استناد به درون نگری بگوییم که آیا کیفیات ذهنی ما معکوس شده اند یا نه. ممکن است کسی این تناقض را نتیجۀ سوء تحلیل های فلسفی بداند؛ فیلسوفان با یک مفهوم روزمره و پیش نظری بازی کرده اند؛ آنها همه چیز را به هم ریخته اند و خود باید آن را دوباره مرتب کنند. ولی ما در زندگی روزمره می توانیم همچنان به کیفیات ذهنی اعتماد کنیم.

بخش بعدی می کوشد تا این تصور را از میان ببرد.

۴) امکان خطا در مورد کیفیات ذهنی

این ایده که مردم در مورد کیفیات ذهنی خودشان خطا می کنند را باید بیشتر بررسی کرد و مثال های واقعی تری برای آن فراهم کرد.

پمپ شهود ۷: چیس و سنبرن. دو چشندۀ قهوه به نام های آقای چیس و آقای سنبرن، در کنار چند چشندۀ قهوۀ دیگر، برای ماکسوِل هاوس (Maxwell House) کار می کردند؛ کار آنها این بود که مطمئن شوند مزۀ ماکسول هاوس طی سال ها ثابت باقی مانده یا نه. آقای چیس یک روز، حدود شش سال پس از شروع به کار در ماکسول هاوس، نزد آقای سنبرن اعتراف می کند: "دوست ندارم به این موضوع اعتراف کنم، ولی من دیگر از این کار لذت نمی برم. شش سال پیش که به ماکسول هاوس آمدم، فکر می کردم که قهوۀ ماکسول هاوس خوشمزه ترین قهوۀ جهان است. من افتخار می کردم که در مسئولیت حفظ این طعم طی چند سال سهیم بوده ام. و ما کار خود را به خوبی انجام داده ایم؛ قهوه دقیقاً همان طعمی را دارد که آن موقع داشت. ولی؛ می دانی، من دیگر این مزه را دوست ندارم! ذائقۀ من فرق کرده است. من قهوه نوش حرفه ای تری شده ام. دیگر آن مزه را اصلاً دوست ندارم."

سنبرن با علاقۀ زیادی از این اعتراف استقبال می کند: "جالب است که این را می گویی زیرا چیزی شبیه به همین برای من اتفاق افتاده است. وقتی من اندکی قبل از تو به اینجا آمدم، مثل تو فکر می کردم که قهوۀ ماکسول هاوس بهترین مزه را دارد. و الان مثل تو علاقه ای به قهوه ای که می سازیم ندارم. ولی ذائقۀ من تغییر نکرده. من فکر می کنم در اندام های چشایی یا سایر بخش های دستگاه ادراکی تجزیۀ طعم من اتفاقی افتاده است. قهوۀ ماکسول هاوس برای من آن مزه ای را که قبلاً داشت ندارد؛ اگر همان مزه را داشت من هنوز هم آن را دوست داشتم، چون فکر می کنم آن مزه بهترین مزۀ قهوه است. من نمی گویم که ما کار خود را خوب انجام ندادیم. همۀ شما چشنده ها مزۀ قهوه را همان مزه می دانید، و من باید اعتراف کنم که من هم به طور روز به روز هیچ تغییری را تشخیص نمی دهم. پس این فقط مشکل من است. فکر می کنم دیگر به درد این کار نمی خورم."

دنیل دنت
http://phil mind.blogfa.com/post ۳۴.aspx
مقالات ارسالی به آفتاب
صفحه آخر بعدى ۲۱
کیفیات‌ذهنی
دریافت مقاله ثبت مقاله آفتاب من چاپ بازگشت
چرا با احسان خواجه امیری ازدواج کردم؟
چرا با احسان خواجه امیری ازدواج کردم؟
چرا تا ظهر خسته می‌شویم؟
چرا تا ظهر خسته می‌شویم؟
ده عاملی که فرایند پیر شدن را تسریع می کنند
ده عاملی که فرایند پیر شدن را تسریع می کنند
واکنش لاریجانی به سخنان مطهری درباره سپاه
واکنش لاریجانی به سخنان مطهری درباره سپاه
اعدام در انتظار ۷ متجاوزی که از دختران فیلم غیر اخلاقی تهیه می‌کردند
اعدام در انتظار ۷ متجاوزی که از دختران فیلم غیر اخلاقی تهیه می‌کردند
بنزین دوباره سه نرخی می‌شود
بنزین دوباره سه نرخی می‌شود
جنیفر لوپز برنامه "امریکن آیدل " را ترک می کند !
جنیفر لوپز برنامه "امریکن آیدل " را ترک می کند !
بالاخره رضا OK شد !
بالاخره رضا OK شد !
فاش شدن راز قتل زن جوان پس از پنج ساعت
فاش شدن راز قتل زن جوان پس از پنج ساعت
قدیمی‌ترین زن زندانی باز هم محاكمه نشد!
قدیمی‌ترین زن زندانی باز هم محاكمه نشد!
 وبلاگ آفتاب 
معرفی آرشیو موسیقی
ملک، اسدالله
 آلبوم گریه لیلی
◊  میراثی گران بهاتر از راستی و درستی نیست. شکسپیر  ◊