همدلی لازمه زندگی اجتماعی است

برخی جانوران به طور شگفت آوری نسبت به مصیبت دیگران حساس هستند شمپانزه ها که توانایی شنا کردن هم ندارند, گاه در تلاش برای نجات دیگران از خندق های باغ وحش, غرق شده اند

● نگاهی به سرآغازهای اخلاق در انسان

برخی جانوران به طور شگفت آوری نسبت به مصیبت دیگران حساس هستند. شمپانزه ها که توانایی شنا کردن هم ندارند، گاه در تلاش برای نجات دیگران از خندق های باغ وحش، غرق شده اند. وقتی که دریافت غذا تنها با کشیدن زنجیر و در حالتی ممکن باشد که به یکی از همراهان میمون های رزوس شوک الکتریکی وارد شود، این میمون ها چندین روز گرسنگی می کشند.

به نظر زیست شناسان، این رفتارهای اجتماعی علاوه بر مواردی دیگر، سرآغازهایی برای اخلاق انسان هستند.

به باور آنها حتی اگر اخلاق از دل قواعد رفتاری پدید آمده باشد که در اثر تکامل شکل گرفته اند، این کار زیست شناسان است که این قوانین را آن گونه که هست، بیان کنند نه فیلسوفان یا متکلمان. فیلسوفان اخلاق تلاش زیست شناسان را برای ضمیمه کردن سوژه کاری خود چندان جدی نمی گیرند، اما نسبت به آنچه زیست شناسان بیان می کنند علاقه وافری دارند و گفت وگویی آکادمیک را با آنها آغاز کرده اند.

نخستین بار بیش از ۳۰ سال پیش «ادوارد اï. ویلسون» (Edward O. Wilson) زیست شناس، دیگران را به این پیکار فراخواند؛ زمانی که در کتابش به نام «سوسیوبیولوژی» (۱۹۷۵) از این خبر داد که «زمانی می رسد که اخلاق موقتاً از دستان فیلسوفان به درآید و زیست شناختی شود.» شاید او درباره زودرس بودن آن زمان کمی زیاده روی کرد، اما در دهه های پیش رو زیست شناسان پیشرفت های شگرفی داشتند.

سال گذشته «مارک هاوزر» (Mark Hauser)، زیست شناس تکاملی هاروارد، در کتابش به نام «ذهن های اخلاقی» این ایده را مطرح کرد که مغز برای کسب قواعد اخلاقی سازوکاری ژنتیک محور دارد؛ دستور اخلاقی جهان شمولی مشابه ساختار عصبی برای فراگیری زبان.

«فرانس دی وال» (Frans de Waal) نخستی شناس در کتاب جدید دیگری، به نام «نخستی ها و فیلسوفان»، در برابر منتقدان فیلسوف از دیدگاهی دفاع می کند که مطابق آن، ریشه های اخلاق را می توان در رفتار اجتماعی میمون ها و انسان ریخت ها مشاهده کرد.

«دی وال» که سرپرست «مرکز حلقه های زنده» در دانشگاه اموری (Emory) است، استدلال می کند که تمام جانوران اجتماعی باید رفتارشان را به شیوه های مختلف محدود می کردند یا تغییر می دادند تا زندگی گروهی به صرفه یی داشته باشند. این محدودیت ها که در میان میمون ها و حتی بیش از آن در شمپانزه ها آشکار است، بخشی از میراث انسان هم هست و در نظر او مجموعه یی از رفتارها را تشکیل می دهد که اخلاق انسان از دل آنها شکل گرفته است. بسیاری فیلسوفان، تصور جانوران به عنوان موجوداتی اخلاقی را دشوار می یابند و در واقع «دی وال» هم ادعای آن را ندارد که حتی شمپانزه ها دارای اخلاق باشند.

اما به باور او اخلاق انسان بدون واحد های سازنده احساسی خاص، که به وضوح در اجتماع شمپانزه ها و میمون ها وجود دارد، ناممکن است. دیدگاه های «دی وال» ابتدا بر پایه سال ها بررسی نخستی های غیرانسانی، در دهه ۱۹۶۰ با کارش بر تهاجم (aggression) آغاز شد. او متوجه شد پس از نزاع بین دو شمپانزه درگیر، شمپانزه های دیگر بازنده را تسلی می دهند. اما هنوز هم در پیکار با روان شناسان بر سر نسبت دادن حالت های احساسی به جانوران، کمین کرده بود و ۲۰ سال طول کشید تا دوباره به این سوژه بازگردد.

او دریافت تسلی در میان انسان ریخت های بزرگ کلی است، اما اغلب در میان میمون ها وجود ندارد، برای مثال ماکاکوهای مادر حتی از اینکه نوزادشان جراحتی برداشته یا نه اطمینان نمی یابند. به نظر «دی وال» تسلی دیگری نیازمند همدلی و سطحی از خودآگاهی است که ظاهراً تنها انسان ریخت ها و انسان ها از آن بهره مندند. توجه به همدلی او را به سرعت به کشف شرایط لازمه اخلاق سوق داد.

اگرچه اخلاق انسانی به مفاهیمی از حقوق، عدالت و تمایزهای ظریف اخلاقی منتهی می شود، اما به گفته «دی وال» آغازگر دلمشغولی نسبت به دیگران و درک قوانین اجتماعی هم هست و اینکه چگونه باید با آنها برخورد کرد. در این سطح پایین تر، نخستی شناسان نشان داده اند آنچه که همپوشانی چشمگیری میان رفتار انسان ها و دیگر نخستی های اجتماعی وجود دارد.

همدلی که به خصوص در شمپانزه ها آشکار است، علاوه بر راه هایی برای پایان دادن به خصومت های درونی، لازمه زندگی اجتماعی است.

«دی وال» دریافت که هر گونه انسان ریخت و میمون، پس از نزاع، تشریفات آشتی مخصوص به خودشان را دارند. اگر دو نر نتوانند آشتی کنند، شمپانزه های ماده اغلب رقبا را گردهم می آورند. گویی احساس می کنند اختلاف، وضعیت جمع شان را بدتر و در برابر هجوم همسایگان آسیب پذیرتر می کند یا اینکه نزاع را با درآوردن سنگ از دست نرها متوقف می کنند. به عقیده «دی وال» این رفتارها چون متفاوت از روابط فردی اند، بنا به مصلحت جمع انجام می شوند و سرآغازی شاخص برای اخلاق در جوامع انسانی هستند.

اساس جمع گرایی چهار نوع رفتار است؛ همدلی، توانایی آموختن و پیروی از قواعد جمعی، تلافی و آشتی جویی. اخلاق انسانی بنا به دیدگاه «دی وال» از دل جمع گرایی نخستی ها برآمده است، اما همراه با دو سطح پیچیدگی بیشتر. افراد عرف های اخلاقی اجتماعی شان را با پاداش ها، مجازات و ایجاد وجهه خوب با شدت بیشتری تقویت می کنند، علاوه بر آنکه قدری از خرد و داوری که هیچ نظیری در جانوران دیگر ندارد، بهره می برند.

مذهب را هم می توان مولفه خاص دیگری از جوامع انسانی پنداشت، اگرچه به نظر «دی وال» هزاران سال پس از اخلاق سر برآورده است. سرآغازهای واضحی از اخلاق در نخستی های غیرانسانی هم دیده می شود اما هیچ کدام سرآغاز مذهب نیستند. حال منطقی به نظر می رسد که فرض کنیم پس از تکامل و واگرا شدن انسان از شمپانزه ها، ابتدا اخلاق و در پی آن مذهب پدید آمده است.

همان گونه که «دی وال» می پندارد «تکامل یافتن به شکل راهی برای گردهم آوردن دسته در مقابل رقبا» ممکن است اخلاق انسانی را به شدت محدود کرده باشد؛ محدودیت هایی اخلاقی که تنها در دارودسته گروه دیده می شود و نه در میان بیگانگان. «دی وال» این گونه می نویسد؛ «طعنه معنی داری است که شریف ترین دستاوردمان -اخلاق- پیوندهایی تکاملی با فرومایه ترین رفتارمان -جنگجویی- دارد. مفهومی از اجتماع که لازمه مورد پیشین غاخلاقف است، توسط مورد اخیر فراهم آمده است.»

«دی وال» در بسط دیدگاه هایش شجاعانه با بسیاری از منتقدان در حوزه زیست شناسی تکاملی و روان شناسی روبه رو شده است. «جرج ویلیامز» (George Williams)، زیست شناس تکاملی، اخلاق را به شکل دستاوردی صرفاً جانبی و تصادفی از تکامل رد می کند و روان شناسان هم مخالف نسبت دادن هرگونه حالت احساسی به جانورانند. «دی وال» طی سال های دراز همکارانش را متقاعد کرده که منع برداشت حالت های احساسی -چیزی که پیوستگی تکاملی مورد انتظار بین انسان و دیگر نخستی ها را فراهم می کند- محدودیتی غیرمنطقی بوده است.

آخرین مخاطبان او فیلسوفان اخلاق هستند که به کار او و دیگر زیست شناسان علاقه دارند. «گیلبرت هارمن» (Gilbert Harman) فیلسوف دانشگاه پرینستون می گوید؛ «در دپارتمان های فلسفه، تعداد روزافزون افراد، تحت تاثیر چیزی هستند که آنها باید بگویند.»

«فیلیپ کیچر» (Philip Kitcher) فیلسوف دانشگاه کلمبیا روش تجربی «دی وال» را می پسندد؛ «شکی ندارم الگوهای رفتاری یی وجود دارند که در آنها با خویشاوندان نخستی مان شریک هستیم و مربوط به تصمیمات اخلاقی مان می شوند. فیلسوفان همواره مسحور رویای سیستم اخلاقی تمام و کمالی مثل ریاضیات بوده اند. فکر نمی کنم اصلاً شباهتی به آن داشته باشد.»

اما اخلاق انسان به میزان قابل توجهی پیچیده تر از همدردی است که «دی وال» در شمپانزه ها توصیف می کند. به گفته «کیچر»، «همدردی ماده خامی است که مجموعه پیچیده تر اخلاق از آن شکل گرفته است. در جهان واقع، ما با افراد مختلفی رودررو می شویم که ممکن است هدف همدردی ما باشند و کار اخلاق آن است که مشخص کند به چه کسی کمک کنیم، در چه زمانی و چرا.»

بسیاری فیلسوفان عقیده دارند استدلال خودآگاهانه، نقش گسترده یی در کنترل رفتار اخلاقی انسان دارد و بنابراین رغبتی ندارند اجازه دهند همه چیز، از جمله همدردی که شاید در شمپانزه ها آشکار باشد، از احساسات سرچشمه گیرد. «پیتر سینگر» (Peter Singer)، فیلسوف اخلاق دانشگاه پرینستون، هم در «نخستی ها و فیلسوفان» می نویسد «رکن بی طرفانه اخلاق ناشی از توانایی استدلال است.»

او می گوید؛ «استدلال مثل یک پله برقی است.=- به محض آنکه روی آن قدم گذاشتیم، نمی توان از آن پیاده شد تا اینکه به همان جایی برویم که ما را می برد.» «سینگر» اشاره می کند که این دیدگاه «امانوئل کانت» بود که باور داشت اخلاق باید بر پایه استدلال باشد؛ در حالی که به باور «دیوید هیوم» فیلسوف اسکاتلندی و «دی وال» به پیروی از او، داوری های اخلاقی ریشه در احساسات دارند. اما زیست شناسانی چون «دی وال» عقیده دارند عموماً تنها پس از اتخاذ تصمیم اخلاقی است که وادار به استدلال می شویم.

به باور آنها اخلاق زمانی تکامل یافته که افراد در جوامع کوچک گردآور می زیسته اند و اغلب درحالی که اصلاً وقتی برای ارزیابی خودآگاهانه گزینه های اخلاقی نداشته اند باید در یک لحظه تصمیم مرگ و زندگی می گرفته اند، استدلال به شکل توجیهی در پی آن می آید. «دی وال» می نویسد؛ «رفتار انسان پیش از همه چیز از داوری های شتاب زده، غیرارادی و احساسی ناشی می شود و در وهله دوم از ارزیابی های کندتر خودآگاهانه.»

هر اندازه هم که از عقلانیت تجلیل کنیم، احساسات هدایتگر ما هستند. به نظر «دی وال» شاید به این خاطر است که غاحساساتف توسط تکامل شکل گرفته اند. برای مثال می گوید؛ «مردم با راهکارهای اخلاقی یی که مستلزم آسیب عملی به دیگری است، مخالفت می کنند. شاید به این خاطر که خشونت عملی دستخوش انتخاب طبیعی بوده درحالی که تاملات فایده گرایانه این گونه نبوده اند.»

فیلسوفان دلیل دیگری هم دارند که به نظر خودشان زیست شناسان به خاطر آن نمی توانند به کنه اخلاق دست یابند؛ اینکه تحلیل های زیست شناختی نمی توانند شکاف بین «است» و «باید» را برطرف کنند، بین توصیف برخی رفتارها و اینکه چرا درست یا اشتباهند. «شارون استریت» (Sharon Street) فیلسوف اخلاق دانشگاه نیویورک می گوید؛ «می توانید برخی ارزش های مان را تشخیص دهید و داستانی تکاملی درباره چرایی برخورداری از آنها سرهم کنید، اما همیشه این پرسش اساساً متفاوت وجود دارد که آیا مجبور به حفظ آنها هستیم.

این به معنای نادیده گرفتن اهمیت کاری که زیست شناسان انجام می دهند نیست، اما نشان می دهد که چرا قرن ها است فلسفه اخلاق فوق العاده مطرح است.» به نظر «جس پرینز» (Jesse Prinz)، فیلسوف دانشگاه کارولینای شمالی، زیست شناسان حتی بخش کوچک تری از کار را بر عهده دارند.

به باور او اخلاقی که در پی تکامل انسان پا گرفت، به انتها رسید و تمایلات اخلاقی توسط فرهنگ شکل یافته اند، نه ژنتیک؛ «تصور غلطی است اگر بپنداریم یگانه اخلاق حقیقی را می توان با آنچه غریزی انجام می دهیم، نه آنچه که باید انجام دهیم، تشخیص داد. یکی از اصولی که ممکن است راهنمای یگانه اخلاق حقیقی باشد، به رسمیت شناختن شأنی یکسان برای تمامی انسان ها است و به نظر می رسد این در دنیای جانوران بی سابقه است.»

«دی وال» البته دیدگاه فیلسوفان را، که زیست شناسان نمی توانند از «هست» به «باید» برسند، نمی پذیرد.

او می گوید؛ «اطمینان ندارم این تمایز چقدر واقع بینانه است، اما جانوران «بایدها»یی دارند. اگر طفلی در حال دعوا است مادر باید برخیزد و از او دفاع کند یا در مورد سهیم شدن در غذا، جانوران یکدیگر را تحت فشار می گذارند که نخستین شکل وضعیتی «اجباری» است.»

تعریف «دی وال» از اخلاق مادی تر از تعریف «پرینز» است. اخلاق به نوشته او غدی والف «احساسی از درست و غلط است که از دل نظام های گروهی اداره درگیری، بر پایه ارزش هایی مشترک پدید آمده است.»

بلوک های سازنده اخلاق، نه رفتارهای خوب یا خوشایند، بلکه توانایی های ذهنی و اجتماعی برای ایجاد جوامعی هستند «که در آنها ارزش های مشترک از طریق نظامی از تایید و عدم تایید، رفتار فردی را محدود می کنند.» با این تعریف، در نظر او شمپانزه ها از برخی توانایی های رفتاری حاصل از نظام اخلاقی ما برخوردارند.

«دی وال» در کتابش «نیک سرشت» (۱۹۹۶) می نویسد؛ «مثل هرآنچه انجام می دهیم یا هستیم، اخلاق هم به همان سختی ریشه در زیست عصب شناسی دارد.» زیست شناسان سال ها این احتمال را نادیده می گرفتند و عقیده داشتند انتخاب طبیعی بی رحم و سنگدل، تنها می توانسته افرادی را به وجود آورد که صفات یکسانی دارند. اما به نظر «دی وال» این تصوری غلط است. انتخاب طبیعی از ارگانیسم هایی حمایت می کند که به هر طریق ممکن جان به در برند و تولیدمثل کنند.

نیکلاس وید

ترجمه؛ الهیار امیری