ذهن زنانه, ذهن مردانه

ذهن زنانه نمی تواند احساس زمان داشته باشد این ذهن مردانه است و نگران وقت است این دو کاملاً با هم تفاوت دارند ذهن زنانه عجله ای ندارد, شتابی در کار نیست در واقع, جائی برای رسیدن وجود ندارد برای همین است که زنان نمی توانند رهبران بزرگ, دانشمندان بزرگ و جنگاورانی کبیر باشند و اگر گاهی چنین زنانی پیدا شوند, ذهنی مردانه دارند

● پرسش:

شخص باید برای هدف عجله کند، زیرا هر مقدار وقت داشته باشیم بسیار کم است. با این وجود چندی پیش شما همچنین گفتید تمام روند رسیدن به هدف باید یک بازی بی‌تلاش باشد. شما چگونه بین دو واژهٔ ”عجله“ و ”بازی“ آشتی برقرار می‌کنید؟ زیرا کسی‌که عجله دارد هرگز لذت بازی را نمی‌چشد.

▪ پاسخ:

سعی نکن بین تکنیک‌های متفاوت آشتی برقرار کنی. وقتی می‌گویم عجله نداشته باش، زمان را تماماً فراموش کن، جدی نباش، تلاشی به خرج نده، تسلیم باش، این یک تکنیک متفاوت است. این تنها برای بخشی از بشریت مناسب است ـ همه نمی‌توانند این تکنیک را انجام دهند ـ و نوع دیگر از اشخاص که بتوانند این‌را انجام دهند، قادر نیستند تکنیک‌های مخالف را عمل کنند. این تکنیک برای ذهن زنانه است. تمام زن‌ها الزاماً ذهن زنانه ندارند و تمام مردها نیز الزاماً ذهن مردانه ندارند، پس وقتی می‌گویم ذهن زنانه، منظور جنس ماده نیست. ذهن زنانه یعنی ذهنی‌که بتواند تسلیم شود، بتواند هم‌چون یک رحم پذیرا باشد، بتواند باز و منفعل باشد. نیمی از بشریت می‌تواند از این نوع باشد، ولی نیم دیگر کاملاً متضاد عمل می‌کند. ولی نیم دیگر کاملاً متضاد عمل می‌کند. همان‌گونه که زن و مرد دو بخش از بشریت هستند، درست به همان تربیت نیز ذهن زنانه و ذهن مردانه دو نیمهٔ ذهن بشری هستند.

ذهن زنانه نمی‌تواند تلاش کند. اگر تلاش کردن فقط تولید تشویق و تنش خواهد کرد و ثمره‌ای نخواهد داشت. طرز کار ذهن زنانه این است که صبر کند و اجازه دهد تا وقایع رخ بدهند.

درست مانند یک زن حتی وقتی که عاشق است، آغازگر نخواهد بود. و اگر زنی رابطه‌ای را شروع کند، دلیل خوبی داری تا بترسی و فرار کنی، زیرا این رفتاری مردانه است؛ ذهنی مردانه در درون بدنی زنانه قرار دارد و تو مشکل خواهی داشت. اگر تو یک مرد واقعی باشی، آن زن بی‌درنگ جذبه‌اش را از دست خواهد داد. اگر زنانه باشی ـ بدنت مرد باشد و ذهنی زنانه داشته باشی ـ تنها در آن صورت است که اجازه می‌دهدی زن آغازگر باشد و تو خوشحال خواهی بود. ولی در اینجا او از نظر جسمی زن است و تو مرد هستی و او مرد است.

یک زن منتظر می‌ماند. پیش از اینکه تو به او بگوئی، ”دوستت دارم“ و خودت را متعهد کنی، او هرگز چنین جمله‌ای را بر زبان نخواهد آورد. قدرت زنانه در همان منتظر ماندن است. ذهن مردانه تهاجمی است. باید کاری بکند. باید حرکت کند و آغازگر باشد. در راه معنوی نیز چنین است. اگر ذهنی تهاجمی، ذهنی مردانه داری، تلاش لازم است. آن‌وقت اضطرار و بحران درست کن تا بتوانی تمام وجودت را درگیر تلاش کنی. زمانی‌که تلاشت کامل شود، به‌دست خواهی آورد اگر ذهنی زنانه داری، آن‌وقت ابداً نیازی به عجله نیست، زمان وجود ندارد.

شاید مشاهده نکرده باشی که زنان احساسی از زمان ندارند ـ نمی‌توانند داشته باشند. پس شوهر در بیرون از خانه ایستاده و بوق می‌زند و فریاد می‌زند و می‌گوید، ”بیا پائین!“ و زن می‌گوید، ”هزار بار گفتم که یک دقیقه دیگر می‌آیم. دو ساعت است که مرتب به تو می‌گویم که یک دقیقهٔ دیگر آماده می‌شوم. پس عصبانی نشود. چرا اینقدر داد و فریاد می‌کنی؟!“

ذهن زنانه نمی‌تواند احساس زمان داشته باشد. این ذهن مردانه است و نگران وقت است. این دو کاملاً با هم تفاوت دارند.

ذهن زنانه عجله‌ای ندارد، شتابی در کار نیست. در واقع، جائی برای رسیدن وجود ندارد. برای همین است که زنان نمی‌توانند رهبران بزرگ، دانشمندان بزرگ و جنگاورانی کبیر باشند. و اگر گاهی چنین زنانی پیدا شوند، ذهنی مردانه دارند. برای مثال، ژاندارک Joan of Arc یا لاشکمی‌بای Laxmi Bai اینها فقط در بدن زن هستند؛ ذهنشان ابداً زنانه نیست؛ مردانه است.

برای ذهن زنانه هدف وجود ندارد، و دنیای ما گرایش مردانه دارد. پس زنان واقعاً نمی‌توانند در دنیائی مردانه به عظمت دست یابند، زیرا عظمت به هدف مربوط می‌شود. باید به هدفی دست یافت؛ آن‌وقت انسانی کبیر خواهی شد ـ و ذهن زنانه در پی هدفی نیست. او در اینکه و اینجا خوش است. در اینک و اینجا ناخوش است. جائی برای حرکت کردن وجود ندارد. ذهن زنانه در لحظهٔ حال وجود دارد. برای همین است که کنجکاوی‌های زنانه هرگز در پی دوردست‌ها نیست، همیشه در مورد همسایگان است. او علاقه‌ای ندارد که بداند در ویتنام چه می‌گذرد، او مایل است بداند در خانهٔ بغلی چه می‌گذارد ـ در همین نزدیکی‌ها. مرد به‌نظر مسخره می‌آید: ”چرا نگران این هستی که نیکسون چه می‌کند و یا مائو سرگرم چه کاری است؟“

زن علاقه دارد تا بداند چه روابط عاشقانه‌ای در همسایگی او رخ می‌دهد. او برای نزدیک کنجکاو است؛ دور برای او بی‌معنی است. زمان وجود ندارد.

زمان برای کسانی وجود دارد که هدفی برای رسیدن دارند. یادت بماند: زمان فقط برای کسی وجود دارد که مجبور است به جائی برسد. اگر مجبور نباشی به جائی برسی، معنی زمان چیست؟ آن‌وقت عجله‌ای در کار نیست.

به این پرسش از زاویه‌ای دیگر نگاه کن: شرق زنانه است و غرب مردانه. شرق هرگز علاقهٔ چندانی به زمان نداشته است؛ غرب دیوانه‌وار در پی زمان است. شرق بسیار به آرامی و آهستگی حرکت می‌کند، گوئی که ابداً حرکت نمی‌کند: نه تغییری، نه انقلابی ـ چنان در سکوت به تکامل ادامه می‌دهد که صدائی از جائی در نمی‌آید. غرب بسیار دیوانه است، هر روز به انقلاب نیاز دارد و همه چیز باید یک انقلاب باشد. تا وقتی‌که همه چیز در تغییر نباشد، به‌نظر می‌رسد که به‌جائی نرسیده است و ما ایستاد شده‌ایم. اگر مهم چیز در حال دگرگونی باشد و در خیزش و بلوا باشد، آن‌وقت غرب احساس می‌کند که اتفاقی در حال روی دادن است. و شرق می‌پندارد که اگر خیزش و بلوا وجود داشته باشد، یعنی که ما بیمار هستیم. مشکلی وجود دارد؛ برای همین است که دگرگونی رخ داده است. اگر همه چیز رو به راه باشد، آن‌وقت نیازی به انقلاب و تغییر وجود ندارد.

ذهن شرقی زنانه است. برای همین است که در شرق تمام کیفیات زنانه را ستوده‌ایم: مهربانی، عشق، همدردی، عدم خشونت، پذیرش، رضایت ـ همه کیفیت‌های زنانه. در غرب تمام کیفیت‌های مردانه ستوده شده است: اراده، نیروی خواست، نفس، رضایت از خود، استقلال، عصیان ـ این کیفیت در غرب مورد ستایش است. در شرق اطاعت، تسلیم و پذیرش ستوده شده است. در اساس نگرش‌های زنانه شرقی و نگرش‌های مردانه غربی هستند.

این تکنیک‌ها را نباید به هیچ عنوان با هم سازش داد و هرگز نباید با هم ترکیب کرد. تکنیک‌های تسلیم برای ذهن زنانه هستند. تکنیک‌های تلاش، اراده، جست‌وجو برای ذهن مردانه هستند. بنابراین اگر هرگونه ترکیبی بین این دو خلق کنی، بی‌معنی، مسخره و حتی خطرناک خواهد بود. مورد استفاده نخواهد بود.

پس این را به یاد بسپار. این تکنیک‌ها بارها به‌نظر متناقض می‌آیند، زیرا برای ذهن‌های متفاوت هستند و تلاشی برای ترکیب بین آنها وجود ندارد. پس اگر احساس می‌کنی چیزی متناقض است، ناراحت نشو ـ چنین هم هست. و تنها ذهن‌ها از تناقض ناراحت شده و احساس عدم راحتی می‌کنند. آنان می‌پندارند که همه چیز باید غیرمتناقض باشد، همه چیز باید یکسان باشد. این بی‌معنی است زیرا زندگی متناقض است و یکسان نیست.

خود زندگی پدیده‌ای متناقض است، پس حقیقت نمی‌تواند غیرمتناقض باشد؛ فقط دروغ‌ها می‌توانند باشند، تنها دروغ‌ها هستند که پیوسته و یکسان هستند. حقیقت، باید هم ناپیوسته باشد، زیرا باید تمامی چیزهای زندگی را پوشش دهد. حقیقت باید تمام باشد. و زندگی متناقض است. مرد هست و زن هست. من چه کنم و شیوا چه کند؟ و مرد درست قطب مخالف زن است ـ برای همین هست که جذب هم می‌شوند؛ وگرنه جاذبه‌ای وجود نمی‌داشت. در حقیقت، این نوع مخالف از بودش و این تفاوت است که نیروی جاذبه را می‌آفریند. قطب‌های مخالف به نیروی جاذبه تبدیل می‌شوند. برای همین است که در دیدار زن و مرد خوشوقتی وجود دارد، زیرا وقتی دو قطب مخالف با هم ملاقات کنند، یکدیگر را خنثی می‌کنند. آنان چون مخالف همدیگر هستند، می‌توانند یکدیگر را خنثی کنند. آنان یکدیگر را خنثی می‌سازند و در یک لحظه، وقتی‌که مرد و زن واقعاً با هم دیدار می‌کنند ـ نه فقط نیروی جسمانی، بلکه تماماً؛ وقتی وجودشان در عشق با هم ملاقات می‌کنند ـ برای یک لحظه هر دو از بین می‌روند. آن وقت نه زن وجود دارد و نه مرد؛ فقط هستی خالص وجود دارد ـ سرور آن ملاقات در همین است.

همین می‌تواند در درون تو نیز روی بدهد، زیرا تحلیل‌های ژرف نشان می‌دهد که در درون تو نیز جنسیتی دوقطبی وجود دارد. امروزه تحلیل‌های عمیق روانکاوی آشکار ساخته است که در درون انسان نیز ذهن خودآگاه و ذهن ناخودآگاه وجود دارد که دو قطب متضاد هستند. اگر یک مرد باشی، ذهن خودآگاه تو مردانه است و ذهن ناخودآگاهت زنانه است. اگر زن باشی، ذهن خودآگاهت زنانه است و ذهن ناخودآگاهت مردانه است. ناخودآگاه، قطب مخالف خودآگاه است. در مراقبهٔ عمیق، بین خودآگاه و ناخودآگاه تو یک انزال Orgasm دست می‌دهد، یک آمیزش، یک عشق ـ این دو یکی می‌شوند. و وقتی‌که این دو یگانه شدند، تو به والاترین سرور ممکن دست خواهی یافت. پس زن و مرد می‌توانند به دو روش با هم دیدار کنند. می‌توانی با زنی در بیرون از خودت دیدار کنی؛ آن‌گاه این دیدار فقط می‌تواند موقتی باشد، بسیار زودگذر. برای یک لحظه به اوج لذت می‌رسی و آن‌وقت چیزها شروع می‌کنند به فروریختن.

دیدار دیگری از زن و مرد وجود دارد که در درون تو روی می‌دهد: وقتی ذهن خودآگاه و ناخودآگاه تو با هم ملاقات می‌کنند می‌تواند جاودانه باشد. لذت جنسی نیز لحه‌ای از لذت روحانی است ـ فقط بسیار زودگذر است. ولی وقتی دیدار واقعی در درونت رخ بدهد، آن‌وقت به وصل و یگانگی Samadhi تبدیل می‌شود و یک پدیدهٔ روحانی می‌گردد.

ولی تو باید از ذهن خودآگاه شروع کنی، پس اگر ذهن خودآگاهت زنانه است، تسلیم مفید خواهد بود. و به یاد بسپار: زن بودن در جسم، الزاماً به معنی داشتن ذهن زنانه نیست. این تولید اشکال می‌کند.

وگرنه همه چیز بسیار آسان بود: آن‌وقت زنان راه تسلیم را پی می‌گرفتند و مردان راه اراده را. ولی این‌چنین هم آسان نیست. زنانی هستند که ذهن مردانه دارند ـ رویکردشان نسبت به زندگی تهاجمی است ـ و تعداد این زنان هرروز بیشتر می‌شود. ”نهضت آزادی زنان“ هر روز بیشتر می‌شود. ”نهضت آزادی زنان“ هر چه بیشتر زنانی را با ذهن مردانه پرورش می‌دهد. آنان هرچه بیشتر تهاجمی می‌شوند و راه تسلیم برای آنان نخواهد بود. و چون زنان وارد رقابت با مردان شده‌اند، مرد از تهاجم خود پس کشیده است و بیشتر زنانه شده است. در آینده راه تسلیم بیشتر و بیشتر به‌کار مردان می‌آیند.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.