«آیا فروید مرده است »

«ریچارد باتبی» در ابتدای کتاب خود با نام «فروید به عنوان یک فیلسوف», در اشاره به فشار رویکردهای رفتاری شناختی و درمان های زیستی بر رویکردهای تحلیلی در درمان اختلالات روانشناختی, جمله یی را از روی جلد یکی از شماره های مجله تایم نقل می کند که نوشته بود «آیا فروید مرده است » این اشاره یی است کنایه آمیز, در ابتدای کتابی که قصد دارد به بررسی جایگاه و تاثیر روانکاوی کلاسیک, نه تنها بر روانشناسی نوین بلکه بر جریان های فکری حاکم بر بسیاری از حیطه های علوم انسانی بپردازد و این اشاره قطعا قابل تاملی است

«ریچارد باتبی» در ابتدای کتاب خود با نام «فروید به عنوان یک فیلسوف»، در اشاره به فشار رویکردهای رفتاری- شناختی و درمان‌های زیستی بر رویکردهای تحلیلی در درمان اختلالات روانشناختی، جمله‌یی را از روی جلد یکی از شماره‌های مجله‌ تایم نقل می‌کند که نوشته بود: «آیا فروید مرده است؟!» این اشاره‌یی است کنایه‌آمیز، در ابتدای کتابی که قصد دارد به بررسی جایگاه و تاثیر روانکاوی کلاسیک، نه‌تنها بر روانشناسی نوین بلکه بر جریان‌های فکری حاکم بر بسیاری از حیطه‌های علوم انسانی بپردازد و این اشاره‌ قطعا قابل تاملی است.

روانکاوی کلاسیک، چه به عنوان یک رویکرد درمانی و چه به عنوان یک جریان فکری موثر، از پیچیدگی‌های فلسفی و کاربردی منحصر به فردی برخوردار است که آن را از سایر رویکردهای موجود در حیطه‌ روانشناسی بالینی متمایز می‌کند. اصطلاح «روانکاوی» مقدمتا بر روابط نامحدودی اشاره دارد که بر یکپارچگی گذشته، حال و آینده، در بستر شبکه‌ معنایی منحصر به فرد اساسا مبتنی بر مفهوم «دیگری» استوار است. این شبکه معنایی، به لحاظ روانشناختی بر تحریف فرمی پیچیده‌یی اشاره دارد که با به کارگیری مکانیزم‌های مختلف، سعی در پنهان نگاه داشتن محتوای نامعلومی دارد که بر روابط ابژه‌یی دلالت می‌کند. شرایطی که در یک اشتراک زبانی، به شکل‌گیری نمادین نشانه‌ها و علایم اختلال منجر می‌شود. بر این اساس، نقطه عزیمت درمان‌های تحلیلی، درگیر کردن سوژه متکلم در فضای بین‌فردی انتقال است که در یک حرکت زمانمند، به مساله‌گشایی علایم اختلال منجر می‌شود.

در دیگر سوی، روانشناسی بالینی امروز که به لحاظ فلسفی با چالش معرفی خود به عنوان یک علم مدون، با روش‌ها و کارکردهای خاص خود، روبه‌روست، تحت فشار رویکردهای کارکردگرایانه مراقبت‌های بهداشتی هدایت شده مبتنی بر هزینه-کارایی، در سطح آکادمیک دانشجویان روانشناسی بالینی را در جهت تمرکز بر مداخله‌های درمانی کوتاه‌مدت مبتنی بر مصاحبه‌های تشخیصی ساخت‌دار، هدایت می‌کند. سنتی که با کاهش مکانیزم‌های روانشناختی به رفتارهای قابل مشاهده‌یی همچون تفکر، یادآوری و توانایی پیش‌بینی، به عنوان کارکردهای قابل اندازه‌گیری منبعث از ساختارهای زیستی مغز، تشخیص و درمان اختلالات روانی را در چارچوب اندازه‌گیری این کارکردها بر اساس آزمون‌های منطبق بر روش علمی، اعمال مداخلات درمانی چارچوب مدار و کوتاه‌مدت در جهت بهبود حیطه‌های مشکل‌دار مبتنی بر آزمون و در نهایت، بررسی نتایج مداخلات در چارچوب اندازه‌گیری متغیرهای هدف، محدود می‌کند. چنین رویکردی، مطمئنا تا حدود زیادی با معیارهای اساسی روش علمی همچون آزمون‌پذیری و ابطال‌پذیری منطبق است و در یک چرخه بازخوردی، به تقویت روانشناسی به عنوان یک علم در مرزهای محدود کمک خواهد کرد. با این حال، سوال اساسی اینجاست که ماهیت پیچیده ساختارهای اساسا معنایی مرتبط با روان انسان، تا چه میزان قابل کاهش به رفتارها و ویژگی‌های قابل اندازه‌گیری خواهد بود؟! چنین رویکردی تا چه میزان توانایی تبیین رفتار آدمی در سطح کلان اجتماعی را خواهد داشت؟! و چگونه خواهد توانست پدیده‌های اساسا روانشناختی همچون جنگ، هنر، ادبیات، زیبایی‌شناسی، روابط اجتماعی، دین و الهیات را تبیین کند؟

به راستی «آیا فروید مرده است؟!» جمله‌یی که می‌توان آن را به عنوان یک اشارت خاموش به آرزویی پنهان تلقی کرد: «کاش فروید می‌مرد!!». چنین فرضی اساسا بر نقدی استوار است که ساختارهای زیربنایی رویکردهای نوین در روانشناسی را زیر سوال می‌برد. نقدی که معتقد است، «مقاومت در برابر روانکاوی به عنوان یک رویکرد درمانی، رابطه‌یی درون ذاتی با آن دارد، زیرا که این دانش، فاش‌کننده سوائقی است که آدمی همواره در پی پنهان کردن آنها از خویشتن خویش بوده است.»در ایران اما اوضاع کمی پیچیده‌تر است. بسیاری بر این عقیده‌اند که روانکاوی در کشور ما وجود ندارد و عدم وجود آن بی‌شک به دلایل فرهنگی، اجتماعی متعددی دلالت دارد. رویکرد آکادمیک به روانشناسی در ایران، رویکردی مبتنی بر روانشناسی تجربی است که توسط نخستین دانش‌آموختگان روانشناسی در امریکا و اروپا، تحت سیطره عمیق روش‌های تجربی و آزمایشگاهی، بنیانگذاری شده است. بنابراین، جای شگفتی نیست که روانکاوی در چنین فضایی نه‌تنها فرصت ایجاد ساختارهای آموزشی که تربیت روانکاوان کارکشته را تضمین کند، نخواهد داشت بلکه در برابر شکل‌دهی جریان‌های مبتنی بر درمان‌های تحلیلی، با مقاومت روبه‌رو خواهد شد.

با این حال، از دیرباز تلاش‌های بی‌وقفه‌یی بر پایه علایق شخصی و فرهنگی برای ترجمه، آموزش و بهره‌گیری از مبانی نظری روانکاوی کلاسیک صورت پذیرفته است. با وجود محدودیت‌های آکادمیک در ترجمه و آموزش متون مربوط به تلویحات عملی روانکاوی در درمان اختلالات روانشناختی، دانشمندان حیطه‌های دیگر علوم انسانی، از جمله اهالی فلسفه، جامعه‌شناسی و نیز عده معدودی از روانشناسان علاقه‌مند، با درک اهمیت فراگیرترین و عمیق‌ترین نگاهی که تاکنون بشر به خود و تمدن خود انداخته است، در جهت پاسخ به دغدغه‌های فلسفی مرتبط با روان انسان، به ترجمه متون مربوط به روانکاوی در حیطه «فراروانشناسی» و در سطح محدودتری، روان‌درمانی تحلیلی پرداخته‌اند.

در نهایت، با در نظر گرفتن چالش‌های مرتبط با روانکاوی در ایران، طبق نظر «باتبی»، «آنچه اهمیت دارد این است که نشر نظریات فروید در عرصه زندگی روزمره، حوزه‌یی که اصطلاحات روانکاوی به محاوره‌یی‌ترین انواع گفتمان‌های عمومی نیز رسوخ کرده‌اند، اهمیتی پایاپای حضور بادوام او در عرصه آموزش دانشگاهی یا حتی اهمیتی بیش از آن دارد. عمق و عظمت سایه‌های تردیدی که فروید در داخل و خارج از حوزه آکادمیک گسترده است، تلاش بی‌وقفه اهالی دانش را برای درک بهتر و بیشتر آثار او موجه می‌سازد.»

امید نوری

کارشناس ارشد روانشناسی