نامه سرگشاده به فروید

نامه سرگشاده به فروید, عنوان مقاله ایست که در نشریه دانشمند شماره بهمن ۱۳۸۸ بچاپ رسید و با استقبال خوانندگان همراه بود در این مقاله نویسنده با نگارش نامه ای سرگشاده به زیگموند فروید بنیانگذار روانکاوی, ضمن معرّفی آرای وی و منتقدانش, کوشیده است با استناد به مثنوی معنوی به استفاده اخلاقی و تربیتی از نظریه فروید بپردازد

آقای فروید! دین و فرهنگ، تاریخ و علوم اجتماعی، هنر و ادبیّات؛ همگی موضوعاتی هستند که درباره آنها ابراز عقیده کرده اید اما هیچیک به اندازه مفهوم عقده ادیپ بحث برانگیز نبوده است. این مفهوم به تنهایی جنجال گسترده ای برانگیخت؛ رهبران دینی را در سراسر اروپا برآشفته کرد و حتّی دستمایة نویسنده های طنزپیشه شد. از میان روانکاوان نیز عدّه ای به مخالفت با این عقیده پرداختند؛ پیش از آنکه به ایندسته از مخالفان بپردازم می بایست برای کسانی که این نامه سرگشاده را می خوانند پیرامون عقدة ادیپ توضیحی ارائه دهم.

ادیپ، یکی از شخصیتهای داستانی یونان و زادة تخیل سوفوکلس ، نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد می باشد. سرگذشت وی چنین است که نادانسته پدر خود، لایوس را به قتل می رساند و مادر خود، یوکاسنه را بزنی میگیرد؛ با آگاهی از این موضوع، یوکاسنه خودکشی و ادیپ نیز خود را کور می کند. افسانه ادیپ، مایه بسیاری از آثار هنری و ادبی می باشد؛ زیگموند فروید نیز نام این شخصیت را برای نامیدن عقیده اش در حوزه شخصیت بکار گرفته است. بر اساس این باور، پسربچه ها بویژه در سنین چهار و پنج سالگی بشدّت به مادر علاقه میورزند و از پدر دوری می جویند همچنین است بالعکس در دختربچه ها که این یکی را عقدة الکترا می نامد. فروید بر این باور است که اگر عقده ادیپ و یا الکترا در افراد گشوده نگردد؛ اختلالات شخصیتی به بار خواهد آورد.

از میان روانکاوان، کسانی مانند کارل یونگ و آلفرد آدلر از مخالفان فروید به شمار می روند. این دو اگرچه با فروید در بنیانگذاری مجمع روانکاوان وین همکاری کردند اما پس از چندی به سلک مخالفان وی درآمدند چرا که تاثیر عقده های جنسی را در شخصیت فرد بمانند فروید باور نداشتند و به ابراز نظریه های دیگر شخصیت پرداختند. آدلر عقدة خود کم بینی را در اختلالات شخصیتی دخالت می دهد و یونگ نیز به تاثیر باورها، اساطیر، سنّتها و آئینها در شخصیت فرد تاکید می کند. همچنین اوتو رانک، روانکاو اتریشی و از نخستین شاگردان فروید، مصیبت تولّد را بجای عقده های جنسی، عامل اختلالات شخصیتی می خواند و اریش فروم نیز ویژگیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جوامع را در شکل گیری شخصیت فرد مهم می داند. نظریه شخصیت فروید مخالفان دیگری نیز دارد؛ از آن جمله هری سالیون و پاول بلویلر مبدع اصطلاح اسکیزوفرنی یا تقسیم خاطر می باشند.

اما فروید با تمامی این مخالفتها، گوئیا همچنان بر سر عقیده اش سخت ایستاده است؛ همینطور است آقای فروید؟! به هرحال عقدة ادیپ از آندست مفاهیمی است که تاریخ ساز شدند. عقده ادیپ و مبدع آن، زیگموند فروید بر روند تاریخ علم همچنین تاریخ جوامع اروپایی در قرن بیستم تاثیرات دامنه داری نهاده است از همین رو تصمیم به نوشتن چنین نامه ای گرفتم. ضمن آنکه در سرداشتم به بازگویی بهره ای اخلاقی پیرامون اصطلاحی روانکاوی بپردازم.

اصطلاح شنونده خاموش، ابتکار فروید و از اسلوب روانکاوی بشمار میرود. این اصطلاح اگرچه بمعنای شنودن حرفهای بیمار، بمنظور دست یابی به ضمیر ناخودآگاه وی و در نهایت درمان بیماری می باشد اما من از آن معنایی فراتر می یابم و آن اینست که چه نیکوست انسانها بجای یکسویه نگری و تک گویی و گاه " راندن اسب فصاحت در میدان وقاحت" شنونده خاموش باشند. آقای فروید! اگر انسانها درست مانند شما در درمان بیماران؛ در ارتباط با دیگری شنونده خاموش می شدند چه بسیار ستیزه هایی که به میان نمی آمد و آنچه پیشتر نیز بوجود آمده بود از میان می رفت. گواه گفته من سروده ایست از شاعر هموطنم، جلال الدّین محمد بلخی:

چار کس را داد مردی یک درم

آن یکی گفت این به انگوری دهم

آن یکی دیگر عرب بُد گفت لا

من عِنَب خواهم نه انگور ای دغا

آن یکی ترکی بُد و گفت این بَنُم

من نمی خواهم عنب خواهم اُزُم

آن یکی رومی بگفت این قیل را

ترک کن خواهیم اِستافیل را

در تنازع آن نفر جنگی شدند

که ز سرّ نامها غافل بُدند

مشت بر هم می زدند از ابلهی

پُر بدند از جهل و از دانش تهی

صاحب سرّی عزیزی صد زبان

گر بُدی آنجا بدادی صلحشان

پس بگفتی او که من زین یک درم

آرزوی جمله تان را می دهم

گفتِ هر یکتان دهد جنگ و فراق

گفت من آرد شما را اتفاق

پس شما خاموش باشید اَنصِتوا

تا زبانتان من شوم در گفت و گو

چنانچه از این شعر برمی آید آن چهار تن در واقع تنها یک چیز می خواستند که همان انگور می باشد اما اختلاف نامهای آن (انگور، عنب، ازم و استافیل) آنان را فریب داده بود تا بدانجا که با یکدیگر گلاویز شده بودند. چنین اتفاقی در روابط انسانها بسیار رخ می دهد؛ اینکه دو یا چند نفر با داشتن خواستهایی مشترک به جدال می پردازند تنها بدین دلیل که نمی توانند مقصود همدیگر را از میان الفاظ گوناگون دریابند؛ اینان به واقع فریب خورده ظواهر گوناگون می باشند. حال آنکه بنا به گفته گاندی: با اینکه به خوبی می دانیم که ظواهر اشیاء، فریب آمیز هستند؛ معمولاً فریب ها و ابتذال های بی ارزش و ناچیز را می پذیریم و واقعیت می شماریم.

اما آنچه به دعوای آن چهار کس پایان داد خردورزی مردی بود که آنان را به خاموشی و شنودن فراخواند. براستی که شنودن حرفهای دیگری، یک صفت اخلاقی است چرا که تنها از کسی برخواهد آمد که منصف و شکیبا باشد؛ از اینروست که صائب تبریزی، دیگر شاعر هموطنم بر داشتن چنین صفتی بر خود می بالد:

از بس شنیده ام سخن ناشنیدنی

گویم شنیده ام سخن ناشنیده را

جواد برخوردار

کارشناس ادبیات فارسی و پژوهشگر تاریخ علم

ماهنامه داشنمند، شماره ۵۵۶، بهمن ۸۸