شما باید اندیشه و تفکر درستی داشته باشید. این اندیشه هایتان را تبدیل به عمل کنید تا از این عملکرد، جامعه تصویری به وجود بیاورد که به نفع شما باشد. برای خوب کار کردن و خوب خدمت کردن، باید عاشق بود و عشق خدمتی نو و بهتر داشت. اگر این اتفاق در مورد شما بیفتد، شک نکنید که اعتبار، شهرت و ثروت، کمترین چیزی است که به دست خواهید آورد. شما با این کارتان موفق به اعتمادسازی در جامعه نسبت به خودتان و خدمات تان می شوید و این، راه شما را هموار می کند.

من دکتر رهام قلیچی، کارآفرین برتر، مدیر برتر و تولید کننده نمونه و عضو اتاق بازرگانی به شما می​گویم چطور ۱۰۰ میلیون تومان به دست آورید

بسیاری از دوستان کارآفرین من، می گویند که بسیاری از فرصت ها را لابه لای روزنامه ها دیده اند و شکار کرده اند. مثلا شما روزنامه ای را باز می کنید و می بینید که آگهی مناقصه ای چاپ شده که فلان سازمان، روزانه هزار پرس غذا با فلان قیمت و کیفیت می خواهد. مثلا من در خانه ام نشسته ام و می بینم که خیلی راحت می شود به این هدف رسید درحالی که شاید دیگران خیلی راحت از کنارش عبور کنند. می بینم که مثلا پارکینگی خالی دارم و ظرف های اضافه و اعضای خانواده هم که هستند. پس سریع می روم و این کار را می کنم و این فرصت را از دست نمی دهم. تازگی ها هم که به مشاغل خانگی وام می دهند و این نوع از مشاغل و شرکت ها، که از زن و شوهر و بچه ها تشکیل شده، زیاد شده اند. فقط باید یک خرده این فرصت ها را بهتر دید، همین.

امان از هاله مرکولی

سؤال خوبی است. اگر بخواهم به شما جواب بدهم، می گویم بستگی دارد منظور شما چه کسی باشد. مثلا خود من، این مبلغ را نه در ۹ ماه، که در ۹ ساعت هم می توانم به دست بیاورم. قابلیت های آدم ها فرق می کند. من برخی توانایی ها دارم، شما هم برخی توانایی ها. سطح افرادی که من با آنها ارتباط دارم، بالاتر است و این، خیلی مهم است. ارتباطات موثر در این مورد، خیلی مهم است. اصلا شما می دانید که کلمه مارکتینگ از چه کلمه ای می آید؟ از مرکولی، که نام دیگر ستاره عطارد است. معروف است کسانی که هاله شان مرکولی است، خیلی نفوذ دارند و ارتباط مؤثر برقرار می کنند.

فقط اعتبار

اعتبار خیلی مهم تر از سرمایه و پول است. شاید نگاه شما به کارآفرینی، یک نگاه پروژه ای باشد درحالی که از نظر من، یک پروسه است. شما پروژه ای نگاه می کنید که مثلا در ۹ ماه چطور می توانم ۱۰۰ میلیون تومان را به دست بیاورم. درحالی که من می گویم پروسه اقتصادی که در آن، باید پیشینه ای داشته باشید و ادامه بدهید که در این صورت، اعتبار خیلی مهم تر است. من شاید با اعتبارم، حتی در ۹ دقیقه هم بتوانم این کار را بکنم؛ بدون هیچ حرکتی. تنها کافی است به ۲ نفری که مرا می شناسند، زنگ بزنم و از یکی، جنسی بگیرم و به دیگری بفروشم؛ تنها به این علت که هردو نفر و نیازهایشان را می شناسم و آنها نیز مرا می شناسند و نزد آنها اعتبار دارم و نزد من اعتبار دارند.

نگاهت را اصلاح کن

اولین مرحله، این است که خودآزمایی کنیم و خودمان را بشناسیم. درباره شخصیت خودمان و علاقه هایی که داریم، چیزهایی بدانیم. بدانیم که توانایی هایمان کجاست. شاید ما خیلی وقت ها شده ایم کارمند بانک، درحالی که نه این کار را دوست داشته ایم، نه از آن لذت برده ایم و هر روز هم با نفرت سر کارمان حاضر شده و می شویم. کسی که هر روز صبح وارد کاری شود که از آن راضی نیست، در آن موفق نخواهد شد چون این کار، راضی اش نخواهد کرد. ولی همین خود شما، اگر عاشق خبرنگاری باشید، خبرنگار موفقی خواهید شد. هر کسی عاشق هر شغلی باشد، در آن موفق خواهد شد. بحثی هم درباره نوع شغل نداریم. شاید شغلی هم وجود داشته باشد که سطح پایین تلقی شود اما اگر علاقه وجود داشته باشد، این چیزها مهم نیست. نوع نگاه ما مهم است؛ نه نوع کار.

ای فرصت شناس!

من مدیریت استراتژیک خوانده ام. ما در این نوع مدیریت، بحثی داریم تحت عنوان ماتریس SW که به نوعی نقاط ضعف و قوت و تهدیدها و فرصت ها را مطرح می کند. فرصت یابی و فرصت شناسی در این امر خیلی مهم است. اصلا کارآفرینی خانگی به واسطه همین فرصت یابی هایی ست که شکل گرفته. مثلا طرف می بیند در خانه اش، دیگ و ظرف اضافه دارد و چند تا مغازه دار سر کوچه را هم می شناسد که مواد غذایی می فروشند. با فلان سازمان هم در ارتباط است و همه اینها را جمع می بندد و غذا می پزد و تحویل سازمان مربوطه می دهد؛ آن هم با قیمت مناسب تر. اینجا، بحث چگونه دیدن است. شاید متوجه هم شد که یکی از فامیل هایش، با یکی از مدرسه ها در ارتباط است و این مدرسه را هم به فهرست مشتری هایش اضافه کرد. این، فرصت شناسی و فرصت یابی است.

گام اول به دست آوردن ۱۰۰میلیون

و اما بعد، وارد این قضیه می شویم که اگر یک آدم معمولی که بین ۲۰ تا ۴۰ سال سن داشته، تحصیلات معمولی هم دارد و هیچ تخصصی هم ندارد، چطور می تواند این مبلغ را در ۹ ماه باقیمانده از سال به دست بیاورد. ضمن اینکه فرض می کنیم این شخص، از نیروی انگیزه حداقلی برای پیشرفت هم برخوردار است. در اینجا من سه گام را پیشنهاد می کنم که به این ترتیب است. در گام اول، ما باید این ۹ ماه باقیمانده را به سه قسمت کوتاه، میان و بلندمدت تقسیم کنیم که شامل ۳ تا ۳ ماه می شود. ۳ ماه اول، بی برو و برگرد این شخص باید دوره ببیند. دوره هایی که باید ببیند، فنون مذاکره و ارتباط مؤثر و فن بیان و شبیه این است. در زمانی که دارد این دوره ها را می بیند، این روزها دوره های تکمیلی هم باب شده است که باید بگذراند. دوره هایی مثل بازاریابی و مهندسی فروش و مدیریت ارتباط با مشتری و شبیه این. اجرایی کردن تکنیک های این دوره ها را هم می تواند از خانه اش شروع کند؛ مثلا با همسرش خوب مذاکره کند و خوب با او ارتباط بگیرد. در همین فاصله هم باید علایق و گرایش هایی که از زمان کودکی داشته و همیشه در آرزوی شان بوده، شناسایی کند تا به بیراهه نرود و به کاری که دوست ندارد، دست نزند. در ضمن قرار نیست همه هم کارمند شوند.

همه جا پر از پول است

کتاب معروفی در حوزه کارآفرینی هست به نام «سنگفرش هر خیابان از طلاست»، که کیم ووچونگ کره ای آن را نوشته است. واقعا بعضی وقت ها، آدم به جایی می رسد که می بیند سنگفرش هر خیابان از طلاست. تنها کافی است به درستی، فرق بین دیدن و مشاهده کردن را یاد بگیرید. کارآفرینان مشاهده می کنند، درحالی که دیگران می بینند. شاید من صدبار از سر خیابان مان رد شده باشم و ندیده باشم که آنجا، یک کلیدسازی وجود دارد و برای ساختن یا تعمیرات قفل و کلید، با همسرم بروم چند خیابان یا محله آن طرف تر. درحالی که اگر اهل مشاهده بودم، می دیدم که سر کوچه و خیابان مان، کلیدسازی هست.

گام دوم به دست آوردن ۱۰۰میلیون

دومین گام، شامل ۳ماه دوم می شود. در این مرحله، کار مشخص شده؛ که کاری مطابق علاقه فرد است. حالا در این گام، باید تمرین های مورد نظر را انجام داد و همه زمان را هم به همین امر اختصاص داد. دنبال شرکا و اسپانسرهای مالی بود؛ با استفاده از فنون مذاکره و ارتباط مؤثر این فرد باید با مراکز مالی و پشتیبانی وارد مذاکره شد. این فرد باید درباره نوع کار و جایی که می خواهد کار را در آن راه بیندازد، مطالعه کند. رقبا را بررسی کند و ببیند کجا تشنه این نیاز است. یا مثلا اگر می خواهد شکلات تولید کند، ببیند میزان واردات این حوزه چقدر است؛ که از طریق گمرکات به راحتی می تواند این آمار را به دست آورد. یا اصلا آمار هر چیز دیگری و میزان واردات هر چیز دیگری را. در کل باید یک کار مطالعاتی و تحقیقاتی گسترده روی شغلش انجام دهد؛ و البته یک کار جذب سرمایه و حمایت مالی و پشتیبانی.

گام سوم ۱۰۰میلیونی

گام سوم، شامل ۳ ماهه سوم است که مرحله نهایی و سرنوشت ساز تلقی می شود. در این مرحله، زیرساخت ها فراهم شده و باید، ضربه نهایی وارد شود. ۶ ماه خودسازی و خودشناسی و استقرار دانش و... شکل گرفته، و حالا باید شغلی که دوست داریم، ساخته شود. البته یادمان باشد که در این فرصت کم، نمی شود شغل های بزرگ و شرکت های بزرگ ایجاد کرد. ضمن اینکه نباید فراموش کرد که ما یک فرصت نهایی شب عید را هم در ۳ ماهه آخر و نهایی داریم که نباید به هیچ عنوان از دستش بدهیم.

ماجرای پزشکی که دسر تولید می کند

۱۸ سالی هست که در صنعت غذا کار می کنم. در همه دنیا، این صنعت، صنعت بسیار خوبی است. البته شاید در آن، نتوان پول های آنچنان به دست آورد اما به واسطه تکراری که در کار هست، می تواند خیلی کارساز باشد و شما را به جاهای خوبی برساند. یادم هست آقایی پیشم آمده بود که حدود ۴۰سال داشت. دکترای پزشکی داشت. اما کارگاهی تاسیس کرده بود تا دسر تولید کند. می گفت که از همان اول هم علاقه ای به پزشکی نداشته و به دلیل اطرافیان وارد این رشته شده است و حالا آن را کنار گذاشته بود. علاقه اش این بود که کارگاهی داشته باشد تا دسرهای مختلف تولید کند. اتفاقا خیلی هم در کارش موفق شده بود.

دانیال دادجو، کارآفرین برتر شرق کشور از ایده ما و عملیاتی بودنش می گوید

دانیال دادجو، از جوانان پنجاه و هفتی است. به روایت خودش، ۱۸ سالی است که دارد سرسختانه کار می کند. همواره دغدغه خدمات نوین و ابداع راهکارهای ارزش آفرین داشته است؛ کاغذ ابر و باد و ساندویچ دل و جگر مرغ و... بخش هایی از یادگاری های آن روزهایش هستند. او حالا جزو کارآفرینان برتر شرق کشور بوده و به سرعت در حال رشد است. دادجو در حال حاضر با گروه شرکت های شرق سیستم در بخش های بازرگانی، خدمات پشتیبانی، فناوری اطلاعات، تبلیغات و ارتباطات در حال فعالیت است. نظرات این کارآفرین هم شنیدن دارد.

راه های بسیار

اینکه کسی می تواند صد میلیون تومان طی ماه های باقیمانده به دست بیاورد، راهکارهای بسیاری دارد. واقعا مبلغ بزرگی نیست که بخواهد سؤالی بابت شدن یا نشدنش در ذهن ها ایجاد شود. امروزه برخلاف نظرات اشتباه و نسبتا فراگیر که معتقدند مشکلات حاد اقتصادی وجود دارد و نمی شود کاری کرد، معتقدم زمینه های زیادی وجود دارد برای کار کردن و زودتر رسیدن به مبلغی بیشتر از آنچه شما آرزویش را دارید.

فرصت ها و تهدیدها

من ۸۱ سال است که در این مملکت کار می کنم و معتقدم که هر کاری را بدون کوچک ترین سرمایه ریالی می شود شروع کرد و به ارزش آفرینی و ثروت آفرینی رساند. به همان مقدار که بعضی ها می گویند، مشکلات اقتصادی فراوانی وجود دارد، باید گفت بسترهای درآمدسازی فراوانی هم هست.

استفاده از یک شکاف بزرگ

به تعبیر من با توجه به سرعت بالای تغییرات در نوع زندگی، انتظارات و نیازهای جامعه بین فرایند عرضه و تقاضا یک شکاف عمیق ایجاد شده است و این، همان فرصت طلایی برای بهره بردن از داشته های گذشتگان است، از این بابت که بخش اعظمی از جامعه و بازار و افرادی که خدمات ارائه می کنند، در گذشته باقی مانده و به شیوه سنتی ارائه خدمت می کنند. کافی است شیوه نوین و مدرن و به روز ارائه خدمات را در پیش بگیرید تا ببینید چه تاثیر بزرگی از خودش به جا می گذارد.

لطفا علیه من گارد نگیرید!

وقتی این حرف ها را می گویم، خیلی ها گارد می گیرند اما ذات و تفکر من اینچنین است. برخی مدام از این دم می زنند که دو سال بعد چه می شود و سال بعد چه ها که نمی شود و این مشکلات در راه است و... متاسفانه برخی خانواد ه های ما نیز به این نگرش منفی، دامن می زنند و به جای حفظ روحیه و خلق فعل خواستن در بین جوانان شان، خانواده خود را به سمت یک نوع سکون خنثی سوق می دهند. ما باید رفتاری متناسب با امروز و با پیش بینی ۳ ۲ سال آینده داشته باشیم و این مسیر ادامه پیدا خواهد کرد.به تعریف شخصی من سه گروه آدم داریم؛ گروه اول، کارمند مسلک هستند، گروه دوم، اشخاصی هستند که حرکت و جنبش بیشتری دارند تا به سطح مشخصی برسند. کاسب های جامعه این گروه را تشکیل می دهند که البته دو نوع موفق و ناموفق هم دارند. گروه سوم هم افرادی هستند که می خواهند در جامعه پیشرفت و حرکت به وجود بیاورند مثل کارآفرینان و ارزش آفرینان. این گروه را افرادی تشکیل می دهند که از خودشان انتظارات بیشتری دارند و در خودشان می بینند که بیشتر از چیزی باشند که هستند. در واقع ما با دسته سوم سر و کار داریم؛ دسته ای که تفکرشان، بهتربودن و جلوتر رفتن است. اتفاقا از این جوان ها، کم نداریم ولی بعضا به واسطه برخی دلایلی که نام بردم، از پیشرفت کردن بازمانده اند.

۲ راه طلایی

چند راه مختلف برای پول در آوردن و ثروتمند شدن جوان های امروزی وجود دارد؛ راه اول این است که جوان، خودش بنشیند و فکر کند و با خلاقیت، چیزی را ابداع کند. من در سال ۱۸، کاغذ ابر و باد را ابداع کردم و فروختم. وقتی که دیدم دیگران دارند از روی دست من این کاغذها را تولید می کنند، رفتم و کارهای دیگری کردم. باید از ذهنمان، برای خلق یک خدمت جدید کمک بگیریم. راه دوم که از همه راه ها راحت تر است، استفاده از تجربیات دیگران و نوعی بازمهندسی است، یعنی تجربیات دیگران را بازتولید کنیم و نیازهای امروز را در آنها لحاظ کرده و اجرایی شان کنیم. همان طور که اشاره کردم، بیش از نیمی از خدماتی که در جامعه ما ارائه می شود، با تفکرات جوان جامعه ما یکی نیست. باورها و نیازهای عصر امروز ما در آنها رعایت نشده. یک جوان، می تواند با انجام یک تغییر ساده در هر خدمتی، آن را در قالبی جدید ارائه و به نام خودش ثبت کرده و ثروت آفرینی کند.

ماهیگیری ثروت

ماهیگیری را دوست دارم، بسیار شبیه ثروت آفرینی است. ماهیگیر باید اول از همه، عشق داشته باشد؛ هر کسی حوصله و عشق نشستن پای قلاب ماهیگیری را ندارد. ماهیگیری فصل مشخصی دارد و ابزار خاص خودش را. یک ماهیگیر با پیشرفته ترین ابزارها ماهی می گیرد و بعضی ها با یک نخ ماهیگیری و از همه مهم تر اینکه باید میل شدیدی هم برای خوردن ماهی داشته باشد وگرنه اگر از ماهی بدش بیاید، به طرف گرفتنش هم نخواهد رفت. ثروت آفرینی، به طور عجیبی شبیه این فرایند است.

در برابر تکرار

نمی خواهم بگویم و توصیه کنم که بله، بعضی کارها پولسازترند. این جوری، تفکر جامعه کاملا محدود می شود. ایرانی ها کپی کردن و انجامش را دوست دارند. در هر فصلی، متاسفانه شغلی مورد توجه واقع می شود و بعد، همه دنبالش می روند و شاهد تکرار هستیم و تکرار و تکرار و تکرار. اگر از بالا نگاه کنید، در همه شغل ها، بستر مناسب وجود دارد. اگر این واقعیت را بپذیریم، بقیه راه هموار خواهد شد. متاسفانه ضعف بیشتر ما انسان ها، تکرار رفتار دیگران است و بعد با تعجب از خودمان می پرسیم که پس چرا موفق نمی شویم! ما که داریم همان کارها را می کنیم، پس چرا خبری نیست؟! درحالی که باید دنبال این باشیم تا ببینیم چطور می توانیم در این خدمتی که داریم ارائه می کنیم، تغییری بدهیم و آن را بهتر کنیم و نوآوری داشته باشیم.

ایده املتی

به همین سادگی، برای یکی از دوستانم به ایده ای ساده ولی فوق العاده رسیدیم. او می خواست کاری را شروع کند و بین تمام کارهای موجود خدمات رستوران داری را دوست داشت ولی سرمایه شروع یک حرکت بزرگ را نداشت اما با نگاهی ساده به موضوع و با بهره گیری از همان شکاف طلایی به نقطه شروع خوبی رسیدیم. او برای صبحانه، املت می فروشد؛ غذایی ساده که همه هم دوستش دارند، ساده ترین غذایی که در نوع خودش کامل هم هست. همه ما وقتی به شهر دیگری می رویم یا صبح زود از خانه خارج می شویم، دوست داریم در جایی، صبحانه خوبی بخوریم. حالا این دوست من، می خواهد برای صبحانه، این غذا را ارائه کند. کارهای مطالعاتی اش را هم انجام داده. می خواهد فضایی ایجاد کند که همه قشرهای خاص جامعه مثل پزشکان و مهندسان هم در کافه او املت بخورند و از فضا لذت ببرند و املتش هم تبدیل به یک برند شود. برای گام اول، واقعا نیاز به کارهای عجیب و بزرگ نیست، با تغییرات ساده در کارهای کوچک، می توانیم درآمدساز شویم.

آدم هایی که از آنها خوشم می آید

راه های مختلفی برای در آوردن پول داریم. نخستین نکته ای که به ذهن ها می رسد، استفاده از پول و سرمایه پدران است. اما راه اصلی ماهیگیری ثروت است که برای جوانانی مانند من مفید بوده و هست. اگر با تفکر، ایده پردازی، خلاقیت و نوآوری و قطعا عاشقانه تلاش کردن و پشتکار، همراه با شجاعت و ریسک پذیری شروع کنید، بی شک موفق می شوید. سومین راهش هم که متاسفانه تفسیر ناحق پولدار شدن بسیاری قلمداد می شود، فروختن انسانیت است. راه اول، به ذهن همه می رسد ولی راه دوم به هدف می رسد. روی صحبت من هم با کسانی است که می خواهند ۰۰۱ میلیون را، با ۵ میلیون سرمایه به دست بیاورند و به خودشان تکیه می کنند. من به طرزی عاشقانه، اینطور افراد را دوست دارم؛ چون جامعه ما پر است از همین جنگجویان عاشق.