جنبش های مانی و مزدک ریشه ها , اندیشه ها و پیامدها

«تاریخ به راه راست رود, که روا نیست در تاریخ تبذیر و تحریف کردن…» ابوالفضل بیهقی

● مزدک

«مزدک که از اهالی استخر فارس و به قولی از مردم نیشابور بوده کیش و آئین تازه ای آورده هزاران نفوس را داخل آئین خود نمود.» (۴۸)

«وی از مانویان و پیروان زرتشت خورگان به شمار می رفت. استاد او زرتشت خورگان که اهل شهر فسا بود سا لها در روم شرقی بسر می برد و در آنجا با کتب فلسفی یونانی از جمله «جمهوریت» افلاطون آشنایی پیدا کرد و تحت تأثیر مدینه فاضله افلاطون قرار گرفت. افکار این شخص که بیشتر جنبه اقتصادی و اجتماعی داشت توسط شاگردش – مزدک – به جامعه ایران معرفی شد.» (۴۹) ایران در آن هنگام در بدترین شرایط اقتصادی به سر می برد. خشکسالی و قحطی بر سراسر کشور سایه افکنده بود و نیازی به گفتن نیست که بیشترین فشار این کمبودها بر گردۀ توده ها که از کشاورزان و روستاییان بوده اند سنگینی می کرده است. همین فشار و کاستی ها کافی بود تا بار دیگر توده ها برای شورش بر استبداد حاکم یکدست شوند. گذشته از آن، تجربۀ مانی – هرچند با سرنوشتی نه چندان خوشایند – مردمان را از لحاظ فکری آماده جنبشی تازه کرده بود؛ جنبشی که این بار مزدک پرچم آنرا به دوش می کشید.

● اندیشه های مزدک و مزدکیان

با بررسی اندیشه های مزدکیان و سنجیدن آن با اندیشه های مانویان می توان دریافت که این دو مکتب خاستگاههای بسیار نزدیک داشته اند. «بسیاری از افکار مزدک ملهم از مکتب مانویت بوده. برخی از تاریخ پژوهان نیز جنبش مزدک را ادامه راه مانی دانسته اند.» (۵۰) ولی تفاوتهایی نیز میان آیین تازه با آنچه مانی آنرا تبلیغ می کرد وجود داشت. بر پایۀ ایدئولوژی مزدک، «تمامی مردم یکسان آفریده شده و همه باید از مساوات در زندگی برخوردار باشند. بنابراین مال و حتی زن هر یک بایستی مشترک بین همه مردم باشد. زهد و پارسایی، پرهیز از غذای حیوانی و محترم شمردن حیات حیوانات از دیگر جنبه های آموزشی مزدکیان بود. او در اشاعه عقاید و اصول دین خود نیرنگی جدید به کار برد، بدین ترتیب که زیر آتشکده زیرزمینی بنا کرد و در آنجا تا بالای آتشکده لوله ای قرار داد و به دستیاری یک نفر از معتمدین خویش که در زیر زمین نشانده بود، مدعی شد که من با این عنصر مقدس مکالمه می کنم و با او صحبت دارم چنانکه در حضور پادشاه این حیله را با کمال موفقیت انجام داد و در نتیجه قباد جلب نظرات او شده و در سلک مریدان او در آمد.» (۵۱) مزدک با هوشمندی، تجربۀ مانی را در جنبش خود به کار گرفت و برای آنکه بخش بزرگتری از توده ها را به سوی خود بکشاند، کار را بر پیروان آسان تر گرفت. پیشوایان آیین مزدک در عمل دیدند که «مردمان عادی نمی توانند از میل و رغبت به لذات وبرخورداریهای مادی از قبیل کسب ثروت و تملک زنان رهایی یابند مگر آنکه بتوانند این امیال خود را به آزادی و بلامانع اقناع کنند. بر اساس دستورات مزدک هیچ کس حق داشتن خواسته و مال و زن بیشتر از سایر همنوعان خود ندارد، پس باید از توانگران گرفت و به تهیدستان داد تا بدین وسیله مساوات را دوباره در جهان برقرار نمود. زن و خواسته باید مانند آب و آتش و مراتع در دسترس همگان بالاشتراک قرار گیرد، این عمل خیری است که خداوند فرموده و نزد او اجر و پاداش عظیم دارد.» (۵۲)

ناگفته پیداست که گسترش چنین اندیشه هایی در میان توده ها چه آشوبی بر پا می کند. گویی طوفانی که مانی به پا کرده بود فرو نشستن نداشت. اندیشه هایی نابود کننده که یکی از مریدان مانی با اندک دستکاری به جامعه عرضه می کرد، موجی تازه از آشوب، بی بند و باری و بی قانونی در پی داشت. در پی فتنۀ تازه، «حجاب و حفاظ و ادب مرتفع گشت، قومی پدید آمدند که نه معتقد به شرف، هنر و عمل و نه ضیاع موروث و نه غم حسب و نسب و نه حرفت و صنعت. فارغ از هر اندیشه، خالی از هر پیشه، مستعد برای شریری. به انحاء اکاذیب و افترا پرداخته از آن تعیش ساخته، به جمال حال رسیده و مال یافته. پس در هر حال دست تطاول دراز گشته، شورشیان داخل خانه های نجیبان و بزرگان می شدند و دست به غارت اموال و تصرف زنان می زدند و در گوشه و کنار، املاک و اراضی را تملیک گرفته ویران می کردند زیرا که این نود دولتان از کار خلاف خوفی نداشتند.» (۵۳) ویژگی برجستۀ آن دوران که مزدکیان را در گستراندن هر چه بیشتر اندیشه هایشان یاری داد، اختلاف سخت دربار و روحانیون زرتشتی بود. «در این زمان خودخواهی مغان به حد خودسری دینی رسیده بود. چنین وضعی به هیچ وجه به اصالت آئین زرتشت تعلق نداشت. قباد وجود مرد زبان آوری چون مزدک را که بنابر ایدئولوژی خاص خود هواخواهان بسیاری از مردم داشت مغتنم شمرده بر آن شد که بدست وی تعدیلی در ثروت عمومی و دفع طبقات به عمل آورد و به اصلاحات اجتماعی بپردازد، اما چون این اقدامات اصلاحی برای جامعه آن روز ایران بسیار زودرس بود در مقابل نفوذ موبدان و اشراف محکوم به شکست گردید.» (۵۴)

از دید بسیاری از پژوهشگران، «نهضت مزدک واکنش شدیدی علیه نظام اقتصادی عصر خود بود، مردم به پیشوایی مرد دانشمندی به نام مزدک که به جهت مانوی بودن از موبدان دل خوشی نداشت سر به شورش برداشتند و خواستار حکومتی اشتراکی شدند و مذهبی اشتراکی را پدید آوردند.» (۵۵)

سایکس بر آن است که «نهضت مزدک تعلیمی دینی نبوده که بطور منفی اقدام کند، بلکه تعلیمی بود علنی بر ضد دولت آن عصر. علاوه بر آن نهضت مزدک بیشتر جنبه آزادی خواهی مخصوصاً دموکراسی کشاورزی داشت.» (۵۶) پرسی سایکس، گرانتوسکی و وسکایا در تحلیل این جنبش تا آنجا پیش رفته اند که نهضت مزدکی را نهضتی دارای جنبه های کمونیستی معرفی کرده اند؛ (۵۸)، (۵۷)، (۵۹) نظریّه ای که گیرشمن نیز آنرا کمونیسم ایرانی لقب داد، انقلابی واقعی به حساب می آمد.» (۶۰) گروهی از اندیشمندان این انقلاب را «عکس العملی از جانب بردگان، کشاورزان نیمه برده و توده عظیم انسانهای آزاد شهرها و روستاها علیه فئودالیسم و قانون برده داری آن دانسته اند.» (۶۱) گروه دیگری از تاریخ پژوهان معتقدند: «ساسانیان و بویژه انوشیروان، کمونیسم را دیوانگی به شمار می آوردند و می دانستند که پیامی جز از هم گسیختگی ارکان کشور ندارد. ) (۶۲) دستۀ دیگری از پژوهشگران نیز معتقدند: «مزدکیان بلاشک در آغاز انگیزه های دینی داشته اند و بانی این اندیشه نیز شخصی بوده عاشق اصلاحات نظری (ایده آلیستی)، و طالب بهبود احوال زندگی مردم و جنبه اجتماعی این دعوت از حیث اهمیت در درجه دوم قرار داشته است.» (۶۲)

به هر رو، کشمکش دیرپای طبقات بالا و پایین از یک سو و بلوای مانی که هر چند به شیوه ای خطرناک، پندار نادرست شکست ناپذیری طبقات بالا و اشراف را متزلزل ساخته بود از سوی دیگر، و نیز خودسری دینی موبدان، در کنار هم زمینۀ پا گرفتن شورش در برابر نظام حاکم را در میان توده های ستمدیده فراهم کرده بود.

● سرانجام مزدک و مزدکیان

سرکوب مزدکیان در اواخر ۵۲۸ یا اوایل ۵۲۹ میلادی رخ داد. علّت آن بود که سران این گروه باصطلاح انقلابی، گستاخی را تا آنجا رسانده بودند که اندیشۀ تغییر ولیعهد را در سر می پروراندند. «مزدکیون سعی داشتند تا کادوس را که ظاهراً اندکی به این قوم وابستگی فکری نشان میداد به ولیعهدی قباد برسانند»(۶۳) و این قطره ای بود که جام صبر را لبریز کرد. قباد که از یک سو دین و دولت و از سوی دیگر اعتبار و شأن پادشاهی خود را در آستانۀ فروپاشی می دید، چاره ای اندیشید که اینگونه در تاریخ ثبت شده است: «تمام بزرگان زرتشتی و مسیحی به همراه بزرگان فرقه مزدکیه در مجلسی که ریاست آن را خود قباد بر عهده داشت جمع کردند و پس از چندی بحث و مجادله افراد مسلح بر سر مزدکیان ریخته و ظاهراً تمام سران آنها را زنده با سر در خاک کشتند.»(۶۴)

بی گمان این مجلس به بهانۀ گفتگو میان پیروان آیینهای گوناگون برگزار شده بوده است، وگرنه بزرگان مزدکی خود را به دام نمی انداختند فردوسی، در شاهنامه، پایان گرفتن کار مزدکیان را چنین به نظم کشیده است:

به درگاه کسری یکی باغ بود

که دیوار او برتر از راغ بود

همه گرد بر گرد آن کنده کرد

مر این مردمان را پراکنده کرد

بکشتندشان هم بسان درخت

زیر پای و سر زیر آکنده سخت

گرچه ممکن است توصیف بالا از زبان فردوسی همانند توصیفی که از نظام طبقاتی ساسانیان و ماجرای کفشگر کرده است خالی از اغراق نباشد، ولی این سرکوب هراس انگیز و ضد انسانی به حق یا ناحق وارد تاریخ کشور ما شده است. «خسرو به مزدک گفت بدرون باغ رو و میوه بذرهایی که کاشته ای ببین و هنگامیکه مزدک پیروانش را در چنین وضعی دید خروشی بر آورد و بی هوش شد. پس شاه او را زنده بر دار کرد و با باران تیر بکشت.» (۶۵)

فردوسی در این باره گفته است:

تو گر باهشی راه مزدک مگیر!

بر سر هم می توان گفت که جنبشهای مانی و مزدک، با همۀ کژی ها و کاستی ها، چون نخستین جنبشهای فکری ایرانیان در تاریخ شمرده می شود، دارای اهمیت و در خور بررسیهای بیشتر و ژرفتر است. در واقع آیینهای مانی و مزدک نخستین نحله های فکری بودند که در برخورد با قدرت حاکم «نه» گفتند و البته تاوان آنرا هم پرداختند. ولی حتی سخت ترین سرکوب نیز نتوانست آتش این دو اندیشه را خاموش کند، زیرا ایدئولوژی خوب یابد از جنس جسم نیست که نابود شود. سالها پس از سرنگونی حکومت ساسانی و ورود اسلام به ایران، گهگاه رگه هایی از این دو اندیشه در میان ایرانیان سر بر می آورد، یک بار به گونۀ اندیشه های عرفانی و تصوف و بار دیگر در قالب قیامهایی در برابر حکومتهای فاسد و ستمکار.

● اثر اندیشه های مانی و مزدک بر عرفان و تصوف ایرانی

مصداق واقعی این تأثیر را می توان در اندیشه های «حلاج» جست. حلاج در هندوستان و چین با بسیاری از پیروان مانی و مزدک دیدار و گفتگو کرد. تأثیر فلسفۀ مانوی – مزدکی و شاخۀ مترّقی بوداییسم در آثار و اندیشه های حلاج به خوبی نمایان است. این تأثیر بیشتر در مورد مقولۀ نور و ظلمت است:

«جمع اجزایم کنید!

از جسوم نیرات، از هوا، آنگه ز آتش،

و آنگه از آب فرات، پس بکاریدش به خاکی، خاک آن خاک موات...

پس چو هفتم روز آید

می روید خیر النبات» (۶۶)

دیگر آثار و نوشته های حلاج نیز نشان دهندۀ اثرپذیری او از مقولۀ نور و ظلمت مانی است. صاحب الفهرست از کتابهای زیر نام می برد: حمل النور و الحیاه و الارواح، نور النور و شخص الظلمات. (۶۷)

سعید نفیسی نیز بر تأثیر فلسفۀ مانوی بر تصوّف ایران و همانندی این دو روند فکری تأکید کرده و افزوده است: «فلسفه های یونانی، یهودی و نصاری بطور غیرمستقیم و از طریق دین مانی بر تصوف ایران اثر گذاشته اند.» (۶۸)

● اثر اندیشه های مانی و مزدک بر جنبشهای ملّی ایرانیان پس از اسلام

از جنبشهای ملّی ایرانیان پس از اسلام که از اندیشه های مانی و مزدک اثر پذیرفته اند می توان از قیام قرمطیان، زنجیان، مقفع و حروفیان یاد کرد.

▪ قیام قرمطیان

جنبش قرمطیان در ۲۶۰ هجری آغاز شد. در آن سال ابوسعید جنابی (رهبر قرامطه)، به شهر مکه و بیت الله الحرام حمله کرد و پس از بی حرمتی ها و... حجر الاسود و اشیای گرانبهای خانۀ کعبه را به تاراج برد. (۶۹)

«قرامطه مسلکی نزدیک به مسلک اباحیان (اباحیه)، یا اشتراکیون داشتند که شاید از مزدکیان پیروی کرده باشد و شاید همان مزدکیان بوده باشد. میان مذهب قرامطه و سبک اجتماعی مزدک و بابک، ارتباطی استوار بود... و علمای اسلامی در مسلک قرمطی آثار هجوم مجوسان و مزدکیان و مانویان را برای انهدام اسلام آشکار می دیدند.» (۷۰)

▪ قیام زنجیان

شورش خونین بردگان بین النهرین که در تاریخ به قیام زنج معروف است سخت از اندیشه های اشتراکی مزدک اثر پذیرفته بود. این قیام نیز همزمان با شورش قرمطیان در ۲۶۰ هجری آغاز شد. از دید تاریخی، این قیام را با قیام اسپارتاکوس سنجیده اند، با این تفاوت که در قیام اسپارتاکوس ۱۲۰ هزار برده شرکت داشتند و در قیام زنج بیش از ۵۰۰ هزار تن. (۷۱)

▪ قیام مقفع

از بزرگترین جنبشهای روستایی در سدۀ دوم هجری که از دید اقتصادی – اجتماعی، زیر تأثیر افکار و عقاید مزدک قرار داشت، قیام مقفع بود. ابوریحان بیرونی درآثار الباقیه می نویسد: «مقفع ادعای خدایی می کرد و بر اتباعش حکم کرد که پیروی از کلیه قوانین، آراء و احکام مزدک بر آنها فرض واجب است. آنچه را که مزدک تشریح کرده بود او هم امضا کرد.» (۷۲)

▪ قیام حروفیه

هدف اصلی حروفیه مبارزه با حکومت فئودال تیموری، نیرومندترین حکومت در سدۀ هشتم هجری بود. از دید اقتصادی و اجتماعی، حروفیه برابری و از میان رفتن هرگونه ظلم و ستم را تأکید و تبلیغ می کردند. (۷۳)

توماس هاید از دانشمندان سدۀ ۱۷ میلادی، فرقۀ حروفیه را تجلی تازه ای از مذهب مانی می دانست و حتی از آنهم فراتر می رفت. (۷۴)

ولی طبری نظر دیگری دارد و می نویسد: «اگر از جهت محتوای فکری، جنبش حروفیه غیرمعقول و خرافی است، از جهت مضمون تاریخی خود یعنی از جهت جنبۀ ملی مترقی است. جنبش درویشان حروفی بیش از هر چیز دیگری پس از حمله مغول از عناصر تعالیم مزدک اشباع است و اگر جنبش سربداری شیوه عیاران و جوانمردان قرنهای سوم و چهارم را با صوفیگری در آمیخته بود، جنبش حروفیه آمیزه ای از اندیشه مزدکی و تعالیم صوفیانه است.» (۷۵)

● پیگفتار

بی گمان، ندانسته های ما دربارۀ مانی و نیز مزدک، بسیار بیش از دانسته ها است. در ۱۹۶۹ در شمال مصر یک دست نوشت خطی کهن یونانی متعلق به ۴۰۰ پس از میلاد کشف شد که امروزه «نسخۀ مانی کلن» خوانده می شود، زیرا در دانشگاه کلن نگهداری می شود. این نوشته، شرح زندگانی مانی و نمو روحانی او همراه با اطلاعاتی دربارۀ آموزه های دینی مانی و شامل بخش هایی ای انجیل زندۀ او و نامۀ او به ادسا است. در پی پژوهشهای گستردۀ خاور شناسان غربی، سرانجام در آغاز سدۀ بیستم، نوشته های بسیاری از پیروان مانی در معابد مانوی (مانستان های) مدفون در شنزارهای منطقۀ تورفان چین کشف شد که بخش بزرگی از آنها در انستیتو خاروشناسی برلین نگهداری می شود. با وجود تلاشهای بسیار تا لحظۀ نگارش این سطور موفق به دریافت این متون از این دست نوشته ها خوانده شده و تلاش برای خواندن بقیۀ آنها همچنان ادامه دارد. آنها به زبانهای گوناگون و به خط مانوی که از نوآوریهای خود مانی بوده نوشته شده است. بیشتر این نوشته ها به زبان فارسی میانه (پهلوی) و پهلوانیگ (پهلوی اشکانی) است. ترجمه هایی قبطی در مصر و ترجمه هایی یونانی نیز از کتاب های مانی بر جا مانده است. شاید روزگاری با تلاشهای بیشتر، حقایق بیشتری دربارۀ این دو مکتب بر ما آشکار گردد.

نویسنده: حنیف رضا - گلزار

منبع: ماه نامه - اطلاعات سیاسی اقتصادی - ۱۳۸۷ - شماره ۲۴۹-۲۵۰، خرداد و تیر

* نگاه کنید به شاهنامۀ فردوسی، قطع رحلی، دفتر هشتم، انتشارات ققنوس. صفحۀ ۴۶۰.

منابع:

۱. راوندی، مرتضی. تاریخ اجتماعی ایران، ۱۳۸۳، انتشارات نگاه. جلد اول. صفحۀ ۶۶۱.

۲. کریستین سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی، چاپ پنجم. ۱۳۷۷، انتشارات دنیای کتاب. صفحۀ ۱۷۰.

۳. راوندی. پیشین، صفحه ۶۶۲.

۴. کریستین سن، پیشین، صفحه ۱۴۹.

۵. عطایی فرد، امید. «فتنه مزدک». روزنامۀ شرق. ۱۳۸۴. سال سوم. شمارۀ ۶۴۸. صفحۀ ۱۹.

۶. میخائلوویچ دیاکونوف، میخائیل. تاریخ ایران باستان. ترجمه روحی ارباب، چاپ سوم. ۱۳۸۳. انتشارات علمی فرهنگی. صفحۀ ۳۴۰.

۷. مینوی، مجتبی. نامه تنسر. ۱۳۱۱. انتشارات تهران. صفحۀ ۵۶.

۸. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۱۴۹.

۹. همان.

۱۰. راوندی، پیشین، صفحۀ ۶۸۰.

۱۱. دیاکونوف، پیشین، صفحۀ ۳۲۰.

۱۲. راوندی، پیشین، صفحۀ ۶۹۱.

۱۳. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۱۷۶.

۱۴. راوندی، پیشین صفحۀ ۶۹۳.

۱۵. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۱۷۶.

۱۶. همان، صفحۀ ۱۹۳.

۱۷. گیرشمن، رومن. تاریخ ایران از آغاز تا اسلام. ترجمه محمود بهروزی. ۱۳۷۹. انتشارات جامی. صفحۀ ۳۳۰.

۱۸. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۱۹۴.

۱۹. راوندی، پیشین، صفحۀ ۷۵۴.

۲۰. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۱۹۶.

۲۱. همان. صفحۀ ۱۹۷.

۲۲. گیرشمن، پیشین، صفحۀ ۳۳۴.

۲۳. راوندی، پیشین، صفحۀ ۷۰۲.

۲۴. گیرشمن، پیشین، صفحۀ ۳۳۵.

۲۵. راوندی، پیشین صفحۀ ۶۹۰.

۲۶. همان، صفحه ۸۳۷.

۲۷. همان

۲۸. همان، صفحۀ ۷۷۱.

۲۹. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۳۶۳.

۳۰. وسکایا، پیگولو. تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸. ترجمه کریم کشاورز، ۱۳۵۳. انتشارات تهران.

۳۱. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۳۶۳.

۳۲. سایکس، پرسی. تاریخ ایران. ترجمه سید محمدتقی فخر داعی گیلانی. چاپ هفتم. ۱۳۸۰. انتشارات افسون. جلد اول. صفحۀ ۵۵۰.

۳۳. گرانتوسکی، ا. آ. وم. آ، داندامایو. تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز. ترجمه کیخسرو کشاورزی. ۱۳۸۵.

انتشارات مروارید.

۳۴. گیرشمن، پیشین، صفحۀ ۳۰۹.

۳۵. راوندی، پیشین، صفحۀ ۷۶۵.

۳۶. گرانتوسکی، ا. آ. وم. آ، داندامایو. پیشین.

۳۷. گیرشمن، پیشین، صفحۀ ۳۱۰.

۳۸. راوندی، پیشین، صفحۀ ۷۶۰.

۳۹. همان، صفحه ۷۷۱.

۴۰. همان.

۴۱. همان، صفحه ۷۷۲.

۴۲. همان.

۴۳. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۲۵۶.

۴۴. همان، صفحۀ ۲۵۷.

۴۵. همان، صفحۀ ۲۵۸.

۴۶. همان، صفحۀ ۲۵۹.

۴۷. قاضی، نعمت الله. تاریخ سیاسی اسلام. انتشارات پیروز. صفحۀ ۴۴۷.

۴۸. سایکس، پیشین، صفحۀ ۶۰۵.

۴۹. همان، صفحه ۶۰۶.

۵۰. همان، صفحه ۶۰۸.

۵۱. همان، صفحه ۶۰۷.

۵۲. راوندی، پیشین، صفحۀ ۷۰۷.

۵۳. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۲۷۶.

۵۴. فرای، ریچارد نلسون. تاریخ باستانی ایران. ترجمه مسعود رجب نیا. انتشارات علمی فرهنگی. صفحۀ ۵۲۰

۵۵. دیاکونوف، پیشین، صفحۀ ۴۴۰.

۵۶. سایکس، پیشین، صفحۀ ۶۰۸.

۵۷. گیرشمن، پیشین، صفحۀ ۲۹۶.

۵۸. عطایی فرد، پیشین.

۵۹. وسکایا، پیشین.

۶۰. گیرشمن، پیشین صفحۀ ۳۱۰.

۶۱. سایکس، پیشین، صفحۀ ۶۰۷.

۶۲. کریستین سن، پیشین، صفحۀ ۲۵۶.

۶۳. همان، صفحه ۲۵۹.

۶۴. سایکس، پیشین، صفحۀ ۶۰۸.

۶۵. کریستین سن، پیشین صفحۀ ۲۶۰.

۶۶. حلاج، حسین بن منصور. اشعار حلاج. به ک. شش بیژن الهی. انتشارات انجمن فلسفه ایران. صفحۀ ۲۶.

۶۷. ابن ندیم. الفهرست. به کوشش محمدرضا تجدد. انتشارات ابن سینا.

۶۸. نفیسی، سعید. سرچشمه تصوف در ایران. انتشارات فروغی. صفحۀ ۴۷.

۶۹. میرفطروس، علی. حلاج. ۱۳۳۷. انتشارات کار. صفحۀ ۱۳۷.

۷۰. بیهقی، ابوالفضل محمد بن حسین. به کوشش سعید نفیسی. انتشارات سنائی. جلد دوم. صفحه ۸۴۷.

۷۱. میرفطروس، پیشین، صفحۀ ۱۶۵.

۷۲. بیرونی، ابوریحان. آثار الباقیه. به کوشش اکبر دانا سرشت. انتشارات ابن سینا.

۷۳. پطروشفسکی. نهضت سربداران خراسان. به کوشش کریم کشاورز. انتشارات پیام. صفحۀ ۴۶۵.

۷۴. براون، ادوارد. تاریخ ادبی ایران. ترجمه عل پاشا صالح. انتشارات دانشگاه تهران. جلد اول. صفحۀ ۶۷

۷۵. طبری، احسان. برخی بررسیها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران. صفحۀ ۳۴۰.

پاورقی:

* این نوشتار در پاسخ به مقالۀ «درنگی بر سیاست دینی ساسانیان (فرجام مانی، شهزادۀ نورآور اشکانی)» که در شمارۀ ۲۴۸-۲۴۷ به چاپ رسیده بود، در اختیار ماهنامه قرار گرفته است.


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.