گفتگو با دکتر ناصر تکمیل همایون پیرامون علت شکست ایران از اعراب

گفتگوی اختصاصی امیر پریزاد به تاریخ سیزده آبان ماه ۱۳۸۷ با جناب آقای دکتر ناصر تکمیل همایون پیرامون علت شکست ایرانیان از حمله اعراب

پرسش: جناب آقای دکتر، پرسشم این است،

علت شکست ایران در زمان حمله اعراب را بفرمایید چه بوده است ؟

پاسخ : در هنگام حمله اعراب به ایران تعدادشان بسیار کم بوده است .

در تاریخ طبری ودیگر مورخان را اگر ببینید ؛همه را شش هزار الی ده هزار نفر بیشتر نبوده در حالیکه لشکریان ایران وقتی حرکت می کردند به سمت روم یا به سمت یونان سر به چندین صد هزار می زد.

قدرت نظامی به مراتب قوی تر بوده ، سلاحهای ایرانی به مراتب قوی تر بوده ، عرب جز نیزه و شمشیر و خنجر چیز دیگری نداشتند. ضمن آن که ایرانی در زمین خود می جنگیده است و عرب در سرزمینی که نمی شناخته است .

بعد چگونه است که با تمام این اوضاع و احوال ایران شکست می خورد ؟!

داستانی که مرحوم استاد زرین کوب در کتابشان ، ( کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام ) می نویسند، برایتان نقل قول می کنم.

می گوید که: روایتی است تاریخی که حضرت سلیمان با عصا راه می رفته است که ناگهان عزرائیل جانش را می گیرد. او عصایش را گذاشته روی زمین که عزرائیل جانش را می گیرد. او همینطوری می ماند. کسی هم جرأت اینکه بیاید دست بزند به حضرت سلیمان نداشته است .

اواینقدر می ماند که چوب عصا می پوسد ، مورچه ای از آنجا رد می شود به عصا برخورد کرده و این تعادل به هم می خورد حضرت به زمین می افتد.

استاد زرین کوب می گوید حمله عرب داستان چنین مورچه ای بوده است.

یعنی از درون سلیمان مرده بود .

یعنی قدرت سیاسی ، حکومتی ، اقتصادی ؛ همبستگی ملی ، حتی دین ؛ همه از بین رفته بودند بعد این به اصطلاح التقاط ؛ دینی کردن حکومت و حکومتی کردن دین ، گونه ای شده بود که مردم وقتی به دینشان هم حمله می شد می گفتند باشد ؛ ما از شر سیاست راحت می شویم .

به سیاستشان حمله می شد می گفتند باشد ما از شر دین راحت می شویم.

یعنی حالتی بود که همه چیز از بین رفته بود و اعراب وقتی وارد کشور شده بودند که این کشور خودش از بین رفته بود.

حالا ما شانس داشتیم که عربها آمدند . اگر یک چند سالی هم ، چند سال نه ، حتی چند ماهی هم صبر می شد رومی ها حمله می کردند و مانند آب خوردن ایران را گرفته بودند و ما الان همه مان مسیحی بودیم و طور دیگری می شدیم.

اسم بنده به جای ناصر مثلاً قاراپط بود.

و چیزهایی که بعداً گفتند که مثلاً عربها آمدند کتابها را سوزاندند و بردند ؛ اینها همه شعر و افسانه است.

هیچ کتابی نسوزاندند . حالا ممکن است یک موقع در یک خانه ای خراب شود کتاب هم از بین برود.

ولی آن حالت کتاب سوزی در قرن اول ، دوم ، سوم ، چهارم راهیچ مورخی گزارش نکرده است تا قرن ششم و هفتم.

امیر پریزاد: یعنی داستان آن فرش معروف هم دروغ بوده است ؟

فرش نه اما یک حدیثی درست کرده اند بدین گونه که ؛ در ایران کتاب و کتابخانه ها دیدم و برای عمر؛ خلیفه نوشتند که این کتاب ها هست .

عمر گفت اگراین کتاب موافق با کتاب الله است که به اونیازی نیست واگر مخالف با کتاب خداست؛ ازبین ببرید .

اصلاً این عربی ، عربی قرن یکم ، دوم نیست. این عربی درست شده و جعلی قرنهای بعد است و ضمن آن که اصلاً عربها به دین کاری نداشتند.

شما کتاب استاد عزیز بزرگ ما زنده یاد دکترغلامحسین صدیقی را بخوانید( نهضت‌های مذهبی در ایران قرن دوم و سوم ).

اصلاً تا قرن چهارم ، پنجم که آتشکده ها همه بودند ، نوشته های پهلوی بودند ، دعاها بودند ، نمازها بودند به مرور زمان اینها به صدر اسلام برگشت .

هیچ وقت کسی را به عنوان اینکه زرتشتی بوده نیاوردند به اصطلاح زیر شکنجه و عذاب قراردهند.

بلافاصله گفتند زرتشت خدا را هم قبول دارد. در قرآن هم هست . تمام شد .آن ها جزء یکتا پرستها هستند و کاری به ایشان نداشتند.

و ما بایستی بگوییم که این ها را بعد ها کسانی که به غلط خودشان را ناسیونالیست می دانسته اند ؛ جعل کرده اند

ناسیونالیست یک دانشی است ، یک برداشتی است که می بایست مبتنی بر آگاهی تاریخی ، جامعه شناسی فرهنگی باشد.

برای اینکه آن گرایشهای ضد عربی خودشان را ابراز کنند گفتند عربها کتابهای ما را بردند و . . .

این صحبتها نبوده است. ما بهترین کتابخانه های دنیا را داشتیم ، ما بهترین فلان را داشتیم ، ما خیلی چیزها داشتیم ، دانشگاه جندی شاپور را داشتیم مدرسه ، همه اینها را داشتیم ولی به علت داشتن همین هنرها و دانش ها است که ما در تمدن اسلامی اول می شویم یعنی بزرگترین مدرسه ها ، علما ، فضلا ، فلاسفه ، دانشمندان ، همه عرفا همه ایرانی می شوند. این بی جهت که نبوده ؛ حتما زمینه تاریخی داشته است .

ما ایرانیها گاهی اوقات می بینید این سوی خط و گاهی اوقات آن سوی خط می افتیم.

من شنیدم البته خودم جایش را نمی توانم معین کنم ، شنیدم که یک گروهی از خوارج ایرانی در خوزستان بودند که اسم علی را در ته کفششان می نوشتند که اسائه ادب بکنند به علی . یعنی اینقدر آدمهای متعصب احمقی بودند. اونوقت باز ما ایرانی داریم که اصلاً می گویند که:

آتش به خلیل الله از آن برده سرآمد گردید که حب علی اش روشن جام بود

یا مثلاً می گوید که خدا خواست چکار بکند نتوانست انجام بدهد ( نعوذ بالله ) یا علی گفت. و انجام شد.

این یک نوع افراط و تفریط است دیگه. ( الجاهلٌ مفرطٌ و مفرِطٌ ) جاهل یا این سو و یا آن سو است.

در جاده و مسیر درست حرکت نمی کند.

امیر پریزاد