آذری نام زبانی ایرانی است که در آذربایجان و تا پیش از گسترش زبان کنونی ترکی، بدان تکلم می شد. سخن گفتن به زبان «آذری» در آذربایجان، طی نخستین سده های اسلامی، و نیز «ایرانی» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصریح و تصدیق شده است (Yarshater, ۱۹۸۹, p. ۲۳۸). اینک همه هم داستان اند و در واقع جای هیچ گونه تردید جدی وجود ندارد که پیش از ورود ترکان، مردم آذربایجان و زنجان نیز همانند مردم سایر مناطق ایران، به یکی از زبان های ایرانی گفت وگو می کردند (هنینگ، ص ۶ ۳۱۵).

هر چند امروزه در سرزمین آذربایجان نه به زبان کهن و ایرانی «آذری»، بل که به زبانی «التصاقی» (agglutinative) که ترکیبی از عناصر فارسی و ترکی و عربی است سخن گفته می شود، اما انبوهی از اسناد و آثار و شواهد تاریخی و زبان شناختی، به موجودیت و اصالت زبان ایرانی «آذری» در این منطقه پیش از رواج و چیرگی زبان «ترکی» کنونی، تصریح دارند:

کهن ترین منبعی که از زبان «آذری» به عنوان یکی از زبان های «ایرانی» یاد کرده، «ابن مقفع» (کشته شده در: ۱۴۲ق) است که گفته ی وی در کتاب «فهرست» ابن ندیم (ص ۲۲) نقل شده است. به گفته ی ابن مقفع، زبان آذربایجان، «پهلوی» (الفهلویة) بوده که منسوب است به پله (فهله)، یعنی سرزمینی که شامل ری و اصفهان و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان بوده است. همین گفته را «حمزه ی اصفهانی» (منقول در: یاقوت حموی، ج۳، ص۹۲۵) و خوارزمی (ص ۱۱۲) نیز نقل کرده اند. پس از وی، «مسعودی» مورخ اوایل سده ی چهارم ق. در کتاب خود (ص ۸ ۶۷) پس از ذکر نام بلاد ایران (مانند: آذربایجان، ری، طبرستان، گرگان، هرات، مرو، سیستان، کرمان، فارس، اهواز و…) می گوید که: «همه ی این بلاد، کشوری واحد بودند و پادشاه و زبانی واحد داشتند جز این که در برخی واژگان تفاوت های داشتند … مانند پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان های فارسی».

«ابواسحاق ابراهیم اصطخری» جغرافی نگار سده ی چهارم ق. در نوشتار خود (ص ۲ ۱۹۱)، به صراحت زبان مردم آذربایجان را «فارسی» (الفارسیة) می خواند. «ابن حوقل» (اواخر سده ی چهارم ق.) نیز همین سخن را بازگفته، به روشنی می نویسد که: «زبان مردم آذربایجان و بیش تر ارمینیه فارسی است» (ص ۹۷). «ابوعبدالله مقدسی» نویسنده ی اواخر سده ی چهارم ق.، سرزمین ایران را به هشت اقلیم تقسیم نموده می نویسد:

«زبان مردم این هشت اقلیم، ایرانی (العجمیة) است؛ جز این که برخی دری و بعضی پیچیده (منغلق) است و همه ی آن ها فارسی نامیده می شود» (ص ۲۵۹). وی می افزاید که «فارسی آذربایجان در حروف، به فارسی خراسان شبیه است» (ص ۳۷۸).

در اوایل سده ی هفتم ق. «یاقوت حموی» می نویسد: «مردم آذربایجان زبانی دارند که آن را "آذری" (الآذریة) می نامند و برای دیگران مفهوم نیست» (ج۱/ ص۱۲۸). «حمدالله مستوفی» مورخ اوایل سده ی هشتم ق. درباره ی زبان مردم «مراغه» می نویسد: «زبان شان پهلوی مغیر است» (ص ۱۰۰)؛ و درباره ی زبان مردم «زنجان» می گوید: «زبان شان پهلوی راست (= کامل) است» (ص ۶۷)؛ و درباره ی زبان مردم «گشتاسفی» (ولایتی میان اردبیل و باکو) اظهار می دارد که: «زبان شان پهلوی به جیلانی بازبسته است» (ص ۱۰۷).

در سده ی دوازدهم ق. «اولیای چلبی» جهانگرد عثمانیایی درباره ی مردم تبریز می نویسد: «ارباب معارف آن به فارسی تکلم می کنند» و درباره ی مراغه می گوید: «اکثر زنان مراغه به زبان پهلوی گفت وگو می کنند» (ریاحی خویی، ص ۴ ۳۳).

از مجموعه ی این اسناد و شواهد تاریخی به روشنی برمی آید که مردم آذربایجان تا پیش از گسترش و چیرگی کامل زبان کنونی ترکی در عصر صفوی، به یکی از زبان های ایرانی که گاه «پهلوی» و گاهی «آذری» خوانده شده و با زبان مردم ری و همدان و اصفهان پیوسته و خویشاوند بوده، سخن می گفته اند. چنان که می بینید، در هیچ یک از اسناد و منابع تاریخی این دوره، زبان مردم آذربایجان، «ترکی» دانسته نشده است.

فرایند تدریجی ترک زبان شدن «آذربایجان» و در کنار آن، اران و آناتولی از عصر سلجوقی (سده ی پنجم)، با اسکان هدف مند ایلات بیابان گرد ترکمان در این نواحی، به منظور نبرد و غزا با بلاد به اصطلاح کفر (ارمنستان، گرجستان، بیزانس) آغاز گردید (زریاب، ص ۲۰۵؛ باسورث، ۱۳۶۶، ص ۹ ۴۸، ۹۷، ۱۰۵، ۱۹۶؛ Bosworth, ۱۹۸۹, p. ۲۲۸) و در این زمان، برای نخستین بار زبان ترکی به گوش بومیان پهلوی زبان آذربایجان رسید.

در دوره ی مغولان، که بیش تر لشکریان شان ترک تبار بوده و آذربایجان را تختگاه خود ساخته بودند، ایلات و لشکریان ترکمان مغول متعددی در آذربایجان متوطن گردیدند و صاحب اقتاعات بسیاری در این سرزمین شدند (پتروشفسکی، ص ۴۶۲، ۴۹۱؛ باسورث، ۱۳۶۶، ص ۱۹۴؛ Bosworth, ۱۹۸۹, p. ۲۲۹؛ Yarshater, ۱۹۸۹, p. ۲۳۹). با حاکمیت و نفوذ مستقیم ترکمانان «آق قویونلو» (۸۷۴ ۷۸۰ ق.) و «قرا قویونلو» (۹۰۸ ۸۷۴ ق.) به آذربایجان، پشتوانه ی حکومتی زبان ترکی و نیاز مردم به تماس با عمّال حکومتی ترک زبان ، موجب گسترش زبان ترکی و عقب نشینی تدریجی زبان ایرانی آذری شد (ریاحی خویی، ص ۳۳؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱، ص۲۶۱؛ Yarshater, ۱۹۸۹, p. ۲۳۹ ۲۴۰).

در عصر صفویه، به سبب چیرگی و انبوهی تیره های ترک زبان و شیعه ی هواخواه خاندان صفویه که شاهان صفوی آنان را برای پشتیبانی خود از شرق آناتولی و شمال سوریه به آذربایجان جذب کرده بودند بیش تر کارهای سیاسی و دولتی و لشکری به زبان ترکی انجام می گرفت و مردم ناگزیر بودند زبان ترکی را فرا بگیرند و از این رو، زبان آذری رفته رفته جای خود را به زبان فرمان روایان داد تا جایی که در اواخر سده ی یازدهم ق.، ترکی در تمام شهرهای بزرگ آذربایجان رایج و غالب گردید (کارنگ، ص ۲۶؛ فقیه، ص ۱۹۰ ۱۸۷؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱، ص ۲۶۱؛ یارشاطر، ۱۳۵۴، ص ۶۳). اما با اشغال چند ده ساله ی بخش عمده ای از آذربایجان به دست مهاجمان ترک عثمانی در زمان شاه اسماعیل (۹۳۰ ۹۰۷ ق) و شاه تهماسب (۹۸۴ ۹۳۰ ق) صفوی بود که دگرگشت قطعی زبان آذری به ترکی، حاصل گشت (ریاحی خویی، ص ۳۵ ۳۳؛ کارنگ، ص ۲۶).

با این حال، زبان ایرانی آذری به کلی از آذربایجان رخت برنبست و تا امروز نیز در پاره ای مناطق، هنوز بدین زبان تکلم می شود (به این موضوع در ادامه خواهیم پرداخت).

در کنار اسناد و شواهد تاریخی که به وجود و اصالت زبان ایرانی «آذری» دلالت و تصریح دارند، آثار زبان شناختی فراوانی نیز از زبان آذری برجای مانده و در دسترس است. این آثار، شامل نمونه های مکتوب (نظم و نثر) و نمونه های شفاهی (گویش های بازمانده ی از زبان آذری) است. شماری از نمونه های مکتوب شناسایی شده و بازمانده از زبان آذری، بدین قرار است (برای آگاهی از فهرست کامل این آثار نگاه کنید به: دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱، ص ۱ ۲۶۰):

۱) ملمعی از «همام تبریزی» (۷۱۴ ۶۳۶ ق.) به فارسی و آذری:

بدیذم چشم مستت رفتم اژ دست // کوام و آذر دلی کویا بتی مست // دل ام خود رفت و می دانم که روژی // به مهرت هم بشی خوش کیانم اژ دست // به آب زندگی ای خوش عبارت // لوانت لاود جمن دیل و کیان بست // دمی بر عاشق خود مهربان شو // کزی سر مهرورزی کست و نی کست // به عشق ات گر همام از جان برآیذ // مواژش کان بوان بمرت وارست // کرم خا و ابری بشم بوینی // به بویت خته بام ژاهنام سرمست (فقیه، ص ۱۹۶؛ انصاف پور، ص ۲ ۷۱).

۲) غزلی از «همام تبریزی» با این مطلع: «خیالی بود و خوابی وصل یاران // شب مهتاب و فصل نوبهاران» که بیت آخر آن به زبان آذری است: «وهار و ول و دیم یار خوش بی // اوی یاران مه ول بامه وهاران» (کارنگ، ص ۱۳).

۳) دوبیتی ای از «یعقوب اردبیلی» که در تذکره ی هفت اقلیم (تألیف در ۱۰۰۲ ۹۹۶ ق.) نقل شده است:

«رشته دستت بلا کلکون کریته // تو بدستان هزاران خون کریته // در آیینه نظر کن تا بوینی // که وینم زندگانی چون کریته» (کارنگ، ص ۱۳)؛ یعنی: دست ات را ای بلا! گل گون می کنی تا با دستان (بلبل) هزاران خون کنی. در آیینه نظر کن تا خود را ببینی، تا ببینم چگونه زندگی خواهی کرد؟ (فقیه، ص ۱۹۵).

۴) یازده دو بیتی از «شیخ صفی اردبیلی» (نیای شاهان صفوی) که در کتاب «صفوة الصفا»ی ابن بزاز (تألیف در ۷۶۰ ق.) و «سلسلة النسب صفویه»ی شیخ حسین از نوادگان شیخ زاهد گیلانی و معاصر شاه سلیمان صفوی نقل شده است؛ از جمله:

«صفیم صافیم گنجان نمایم // به دل درده ژرم تن بی دوایم // کس به هستی نبرده ره باویان // از به نیستی چو یاران خاک پایم»؛ «دلر کوهی سر او دید نه بور // عشقر جویی که وریان بسته نه بور // حلمر باغ شریعت مانده زیران // روحر بازی به پرواز دیده نه بور» (کسروی، ص ۴۳ و ۴۶).

۵) اشعاری از «مهان کشفی» از بزرگ زادگان اردبیلی معاصر شیخ صدرالدین فرزند شیخ صفی؛ از جمله:

«اشته چشمان چمن دل برده ما // لو از خون دیلیم خورده ما // مگر خون به هر شیری که ته خورد // که بان خون خوردنر خو کرده ما» (کسروی، ص ۵۷).

۶) اشعاری از «معالی» که احتملاً معاصر کشفی بوده است؛ مانند:

«انوی ناله غم اندوته زانی // که قدر زر خالص بو ته زانی // بوران پروانیا با هم بسوزم // حال سوته دلان دل سوته زانی» (کسروی، ص ۵۹).

۷) یک جمله از زبان تبریزیان در «نزهةالقلوب» حمدالله مستوفی (۷۴۰ ق.): «تبارزه (= تبریزیان) اگر صاحب حُسنی را با لباس ناسزا یابند، گویند "انگور خلوقی بی چه در، درّ سوه اندرین"؛ یعنی انگور خلوقی (= انگوری مرغوب) است در سبد دریده» (ص ۹۸).

۸) سه جمله از «شیخ صفی» در صفوةالصفای ابن بزاز: «کار بمانده، کار تمام بری» (= ای خانه آبادان، کار تمام بود)؛ «گو حریفر ژاته» (= سخن به صرف بگو، حریفت رسیده)؛ «شروه مرزدان به مرز خود بی» (کسروی، ص ۷ ۳۶؛ رضازاده ملک، ص ده یازده).

۹) یک جمله از زنی عارف به نام «ماما عصمت اسبستی» که در حدود ۷۶۰ ۸۲۰ ق. در تبریز می زیسته، خطاب به برزگری که به وی بی احترامی کرده بود: «چکستانی مپسندیم» (= ای به ناگاه مرده، نمی پسندی مرا؟) (فقیه، ص ۱۹۴؛ کارنگ، ص ۱۴؛ رضازاده ملک، ص یازده).

۱۰) یک جمله از پیر حسن زهتاب تبریزی خطاب به اسکندر قراقویونلو: «اسکندر! رودم کشتی، رودت کشاد» (= اسکندر! فرزندم را کشتی [خدا] فرزندت را بکشد) (ریاحی خویی، ص ۳۱).

افزون بر این نمونه های نظم و نثر بازمانده از زبان آذری، واژگان بسیاری نیز از این زبان در واژه نامه های کهن بر جای مانده است. در این متون، واژگان متعلق به زبان آذری با عباراتی مانند: «در ولایت آذربیجان گویند» یا «در زبان آذربایجان/ آذربایجانی گویند» نقل شده است. این واژگان، جملگی و به آشکارا «ایرانی»اند و هیچ فرهنگ نویسی این لغات آذربایجانی را متعلق به زبان ترکی ندانسته و نخوانده است. جالب آن که در واژه نامه ای به نام «فرهنگ جهانگیری» (سده ی یازدهم ق.) به صراحت میان زبان مردم آذربایجان و زبان ترکی جدایی نهاده، نوشته شده است: «آژخ (= زگیل): به ترکی "لوینک" و به زبان تبریز "سکیل" گویند» (کیا، ص ۱۵). در ادامه، به نمونه هایی از این واژگان آذری اشاره می شود:

ـ چراغله = کرم شب تاب (کیا، ص ۱۱)؛

ـ زوال = انگشت (همان، ص ۱۴)؛

ـ زیوال = شبنم (همان جا)؛

ـ سودان = سار (همان، ص ۱۶)؛

ـ سور = لوچ (همان جا)؛

ـ شفت = ناهموار (همان، ص ۱۷)؛

ـ شم = کفش (همان، ص ۱۸)؛

ـ نگ/ تگ = کام دهان (همان، ۱۸ و ۳۰)؛

ـ کلاه دیوان = قارچ (همان، ص ۲۱)؛

ـ کنگر = جغد (همان، ص ۳ ۲۲)؛

ـ مشکین پر = خفاش (همان، ص ۲۴)؛

ـ مله = ساس (همان جا)؛

ـ انین = نیزه (همان، ص۲۹)؛

ـ تیته = مردمک (همان، ص ۳۱)؛

ـ برز = بلندی (همان، ص ۳۹)؛

ـ کریوه = عقبه (همان جا)؛

ـ سهراب = سرخاب (همان، ص ۴۰).

گروه دیگری از نمونه های بازمانده از زبان آذری، آثار شفاهی یا گویشی این زبان است. با وجود تضعیف روزافزون زبان ایرانی آذربایجان از زمان چیرگی مغول و نفوذ و فرمان روایی تیره های ترک زبان بر آذربایجان در عصر ترکمانان صفوی، گویش های این زبان به کلی از میان نرفت، بل که هنوز در نقاط مختلف آذربایجان و نواحی پیرامون آن، به طور پراکنده، به آن سخن گفته می شود. این گویش ها از شمال به جنوب عبارت اند از:

۱) کرینگان از روستاهای دیزمار خاوری از بخش ورزقان شهرستان اهر؛

۲) کلاسور و خوینه رود از روستاهای بخش کلیبر شهرستان اهر؛

۳) گلین قیه از روستاهای هرزند از بخش زنوز شهرستان مرند؛

۴) عنبران از بخش نمین شهرستان اردبیل؛

۵) بیش تر روستاهای بخش شاهرود خلخال؛

۶) شماری از روستاهای طارم علیا؛

۷) روستاهای اطراف رامند و جنوب غربی قزوین؛

۸) تالش از الله بخش محله و شاندرمین در جنوب، تا تالش شوروی سابق در شمال که اصولاً به زبان های تاتی آذربایجان بازبسته اند (دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج۱، ص ۲ ۲۶۱؛ یارشاطر، ۱۳۵۴، ص ۶۴؛ Yarshater, ۱۹۸۹, p. ۲۴۱).

اینک، از میان گویش های بازمانده از زبان آذری، به بررسی گویش «هرزنی» (Harzani) می پردازیم. «هرزن» یا «هرزند» روستایی است واقع در شمال شهرستان مرند که مردمان آن به گویشی از گویش های زبان آذری سخن می گویند (نگاه کنید به: کارنگ):

۱) چند نمونه از واژگان گویش هرزنی:

Ov = آب؛ Otash = آتش؛ Arzi = آرزو؛ Vor = باد؛ Huya = بازی؛ Raz = باغ؛ Parbe = بالا؛ Vohor = برف؛ Proz = پاییز؛ Parari = پایین (به اوستایی: Pairi)؛ Zora = پسر؛ Chohor = پیشانی؛ Toye = تازه؛ Zami = جا، زمین (به اوستایی: Zam)؛ Joro = جدا؛ Yet = جفت؛ Chol = چاه؛ h = چشم؛ Kar = خانه؛ Khuyo = خدا؛ Hov = خواهر؛ Vun = خون؛ Kina = دختر (به اوستایی: Knya)؛ Daya = درد؛ Rost = درست؛ Sor = سال؛ Vede = کوتاه؛ Aharu = گرسنه؛ Mert = مرد؛ Yan = زن؛ Boror = برادر؛ Yeng = پا.

۲) چند نمونه از مصادر در گویش هرزنی:

Ote = گفتن؛ Vinde = دیدن؛ Zunusta = دانستن (به اوستایی: Zan)؛ Horde = خوردن؛ Shere = رفتن؛ Amare = آمدن؛ Oshire = شنیدن؛ Sisde = شکستن.

۳) ضمایر فاعلی منفصل در گویش هرزنی:

Man = من؛ Te= تو؛ A = او؛ Ama = ما؛ Shema = شما؛ Avoy = ایشان.

۴) ضمایر شخصی متصل در گویش هرزنی:

em = م؛ er = ت؛ e = ش؛ mun = مان؛ lun = تان؛ I = شان.

۵) اعداد:

I = یک؛ De = دو؛ Here = سه؛ Cho = چهار؛ Pinj = پنج؛ Shosh = شش؛ Hoft = هفت؛ Hasht = هشت؛ Nov = نه؛ Doh = ده؛ Sa\ Soyr = صد؛ Hazo = هزار

۶) صرف افعال (ماضی مطلق):

Man vin ma = من دیدم؛ Te vin la = تو دیدی؛ A vin ja = او دید؛ Ama vin muna = ما دیدیم؛ Shema vin luna = شما دیدید؛ Avoy vin juna = ایشان دیدند

۷) چند جمله به گویش هرزنی:

Ashte Numirch Chiya = نام تو چیست؟

Kante Izi = اهل کجایی؟

Haler Naniya = حالت چه طور است؟

جمع بندی:

تصریح و تأکید بسیار روشن و دقیق متون مختلف تاریخی و جغرافیایی عصر اسلامی به «ایرانی» بودن زبان مردم آذربایجان و وجود چنین نمونه ها و آثار متعددی از این زبان چه به صورت مکتوب و چه به گونه ی شفاهی، به خوبی آشکار می سازد که زبان بومی و اصیل سرزمین آذربایجان تا پیش از رواج و چیرگی زبان کنونی ترکی در دوران ترکمان صفوی، یکی از زبان های «ایرانی» بوده که با نام هایی چون «آذری» و «پهلوی» شناخته می شده است. در مقابل، هیچ سند و منبعی وجود ندارد که به ترکی بودن زبان مردم آذربایجان در اعصار پیش از دوران ترکمان صفوی اشاره کند. در میان نویسندگان و سرایندگان آذربایجانی پیش از این دوره نیز هیچ اثری به زبان ترکی خلق نشده و هیچ نشانه و نمونه و ردپایی از این زبان بر سنگ و گل و چوب و کاغذ و فلز، تا بدان عصر و از این ناحیه به دست نیامده است.

کتاب‌نامه:

- کارنگ، عبدالعلی: «تاتی و هرزنی، دو لهجه از زبان باستان آذربایجان»، تبریز، ۱۳۳۳

- انصاف‌پور، غلام‌رضا: «تاریخ تبار و زبان آذربایجان»، انتشارات فکر روز، ۱۳۷۷

- مسعودی، علی بن حسین: «التنبیه و الاشراف»، به تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، ۱۳۵۷ ق.

- مستوفی، حمدالله: «نزهةالقلوب»، به کوشش محمد دبیرسیاقی، انتشارات طهوری، ۱۳۳۶

- فقیه، جمال‌الدین: «آتورپاتکان و نهضت ادبی»، شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران

- باسورث، ک. ا.، ۱۳۶۶: «تاریخ سیاسی و دودمانی ایران»، تاریخ ایران کمبریج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بویل، ترجمه‌ی حسن انوشه، انتشارات امیرکبیر

- Bosworth, C. E., ۱۹۸۹ "Azerbaijan IV. Islamic History to ۱۹۴۱": Encyclopaedia Iranica, vol. ۳, London & NewYork

- «دائرةالمعارف بزرگ اسلامی»، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، جلد یکم، ۱۳۶۹

- کسروی، احمد: «آذری یا زبان باستان آذربایجان»، انتشارات جار، ۲۵۳۵

- ابن ندیم، محمد بن اسحاق: «فهرست»، ترجمه‌ی رضا تجدد، انتشارات ابن سینا، ۱۳۴۶

- اصطخری، ابواسحاق ابراهیم: «المسالک و الممالک»، لیدن، ۱۹۲۷

- خوارزمی، محمد بن احمد: «مفاتیح العلوم»، ترجمه‌ی حسین خدیوجم، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۲- مقدسی، محمد بن احمد: «احسن التقاسیم»، لیدن، ۱۹۰۶

- یاقوت حموی، ابوعبدالله: «معجم البلدان»، بیروت، دارصادر، ۱۳۷۴ ق.

- ریاحی خویی، محمدامین، «ملاحظاتی درباره‌ی زبان کهن آذربایجان»: اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره‌ی ۱۸۲-۱۸۱

- رضازاده ملک، رحیم: «گویش آذری»، انتشارات انجمن فرهنگ ایران باستان، ۱۳۵۲

- هنینگ، و. ب.، «زبان کهن آذربایجان»: سایه‌های شکار شده، بهمن سرکاراتی، نشر قطره، ۱۳۷۸

- پتروشفسکی، ی. پ.، «اوضاع اجتماعی - اقتصادی ایران در دوره‌ی ایلخانان»: تاریخ ایران کمبریج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بویل، ترجمه‌ی حسن انوشه، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶

- یارشاطر، احسان، ۱۳۵۴، «آذری»: دانشنامه‌ی ایران و اسلام، جلد یکم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب

- Yarshater, E., ۱۹۸۹ "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. ۳, London & NewYork

- ابن حوقل، ابوالقاسم: «صورةالارض یا سفرنامه‌ی ابن حوقل»، ترجمه و توضیح دکتر جعفر شعار، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۶

- کیا، صادق: «آذریگان؛ آگاهی‌هایی درباره‌ی گویش آذری»، تهران،