جایگاه زردشتیان در هویت شهر یزد از روایت نخبگان یزد

شهر یزد در عین حال که بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند یکی از شهر های مقدس زردشتیان است که جمعیتی اگرچه اندک از پیروان این کیش را در خود جای داده است

شهر یزد در عین حال که بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند یکی از شهر های مقدس زردشتیان است که جمعیتی اگرچه اندک از پیروان این کیش را در خود جای داده است. پیروان زردشت در تاریخ یزد فراز و فرود‌های متعددی داشته‌اند و امروزه نیز در قلمروهای مختلف زندگی اجتماعی این شهر، کم و بیش حضور دارند. نمود این حضور را جز در رابطه بی‌واسطه در زندگی روزمره نمی‌توان درک کرد. و کسانی که در رابطه بی‌واسطه با جماعت‌های مختلف شهر یزد نیستند، فقط می‌توانند بازنمود روابط اجتماعی زردشتیان و مسلمانان را با واسطه تولید کنندگان گفتمان، درک کنند. تولید کنندگان گفتمان هستند که اطلاع ما را از هر آنچه که امکان رابطه بی‌واسطه با آن نداریم شکل می‌دهند.

تولید کنندگان گفتمان خواه ناخواه تحت تاثیر زبان، گونه‌های ادبی، موقعیت تاریخی و نهادی، گرایشات شخصی، تعلقات مذهبی و...قرار دارند که بازنمودهای ایشان از واقعیت را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

این پژوهش سعی دارد با بررسی بازنمود زردشتیان یزد در گفتمانی که نویسندگان غیر زردشتی یزد اتخاذ کرده‌اند، گفتمان ایشان را از حیث جایگاهی که برای زردشتیان در شهر تعریف می‌کنند، ابتدا توصیف و سپس در ارتباط با جایگاه تاریخی و نهادی تولید کننده گفتمان به تبیین آن اقدام کند. بر همین اساس در این پژوهش تألیفاتی را که به معرفی شهر یزد پرداخته‌اند مورد تحلیل گفتمان قرار دادیم. در این پژوهش از متون مربوط به دوره های مختلف استفاده شده است تا متغیر زمان نیز تاثیر خود بر تغییرات گفتمان را نشان دهد.

در ادامه ، ابتدا به طرح دیدگاهی نظری گادامر به عنوان شیوه‌ای برای نقد متون مورد بررسی می‌پردازیم. و پس از ارایه یافته‌های تحقیق براساس تحلیل گفتمان متون مورد بررسی با تاکید بر دیدگاه گادامر، در نهایت به عنوان نتیجه گیری تاثیر گونه‌های مختلف ادبی و نهادهای اجتماعی را بر گفتمان مورد اتخاذ نویسندگان تبیین خواهیم کرد.

● بیگانگی از سوژه

در این قسمت می کوشیم مبنایی نظری برای بررسی جایگاه زردشتیان در گفتمان نویسندگان یزدی فراهم آوریم. مبنایی که بتواند امکان ارزش گذاری و مقایسه متون مختلف مورد بررسی را تامین کند.

از زمان دکارت تا هوسرل یکی از اصلی ترین دغدغه های فلسفه غرب یافتن بنیانهای دانش بود؛ یعنی اینکه چگونه دانش ممکن می‌شود. و این دغدغه فلسفی آنها را به سوی روش شناسی و معرفت شناسی عام کشانید. اما گادامر این انتقاد را مطرح کرد که بحث در یافتن بنیانهای دانش یعنی اینکه چگونه (به چه روش) دانش ممکن می شود، در درون خود جدا انگاری و دوگانگی « من – شیء » یا « ابژه – سوژه » را پذیرفته است. جدا انگاری‌ای که از احساس بیگانگی و عدم تعلق شیء در نزد من حاصل می‌شود. و برای غلبه بر این بیگانگی از واسطه علم استفاده می‌شود. چیزهایی نظیر طبیعت ، هنر، تاریخ اموری بیگانه با ما هستند. که برای رفع بیگانگی و ایجاد تعلق بر آنها از روش‌شناسی و علم استفاده می‌کنیم. بنابراین گادامر معتقد است: در علوم مدرن وجود فی نفسه اشیا در نظر نیست تا درک حقیقت آن غایت این علم باشد. زیرا هدف این علوم سلطه اراده بر طبیعت است. بنابراین اشیا در دنیای علم غیر از اشیا در دنیای واقعی و فی نفسه آنها است. در دنیای علم اشیا محاسبه و کنترل می‌شوند و با اهداف عملی خاص و تعریف شده به آنها توجه و از روابط حاکم بر آنها بحث می‌شود(واعظی، ۱۳۸۰، ۳-۲۲۲).

بنابراین متون مربوط به گفتمان نخبگان یزدی اگر در پرداختن به زردشتیان دچار این جدا انگاری و بیگانگی باشد ، حتی اگر روشهای علمی را به دقت رعایت کرده باشد -که البته اتخاذ روش علمی خود نشان جدا انگاری است- ، در واقع بطور ناخوداگاه در جهت اعمال موجودیتی علمی و غیر حقیقی برای انطباق با ساختار «سلطه اراده بر طبیعت» در روابط با زردشتیان است. به‌طوری‌که این جماعت را بصورت موجودیتی علمی و قابل محاسبه و کنترل وانمود کرده است.

انتقاد دیگر گادامر به علوم مدرن این است که برای علوم مدرن، روش معیار حقیقت است. اما باید توجه داشت که آنچه که به مدد روش دست یافتنی است حقایق منظم و تکرار پذیر است، بنابراین حقایقی که از سنخ واقعه هستند روشمند نخواهند بود. و البته به اعتقاد گادامر علوم انسانی از سنخ واقعه هستند. همچنین او بر خلاف اصل دوری از پیش داوری معتقد است بیرون شدن از جهان خود و نادیده گرفتن موقعیت هرمنوتیکی و پیش داوری‌های خویش به منظور دست یابی به فهم عینی، همانطور که ناممکن است نامطلوب نیز هست. زیرا پیش تصورات ما نقش مثبتی در عمل فهم ایفا می‌کنند. (همان ۵-۲۲۴)

گادامر پس از تبیین ناکامی روش در علوم انسانی و تاریخی به روش دیالیکتیکی رو می آورد. به عقیده او در علوم انسانی باید با موضوع مورد مطالعه خود به گفتگو پرداخت و اجازه داد تا افق معنایی موضوع ظهور کند. و چون معنای اثر و موضوع تاریخی در خلاء ظاهر نمی‌شود، بلکه در افق معنایی مفسر و عالم ظاهر می شود ، پس واقعه فهم زمانی رخ می دهد که این دو افق به طریقی با هم ممزوج و ترکیب شوند. منطق حاکم بر این گفتگو منطق پرسش و پاسخ است. پس راهکار مناسب برای علوم انسانی که هم با فهم حقیقی و شرایط وجودی آن تناسب دارد و هم با واقعیت تاریخی انسان به عنوان مفسر سازگار است، شیوه دیالیکتیکی مبتنی بر پرسش و پاسخ است. به‌طوری‌که در فرایند پرسش متقابل مفسر و اثر از یکدیگر ، فهم واقعه رخ می‌نماید. (همان ۲۲۷)

بنابراین اگر پیشتر گفتیم که چه نوع از متونی را باید خرده گرفت که جماعتی مانند زردشتیان را همچون موجودیتی علمی و قابل محاسبه و کنترل وانموده‌اند، در بند فوق مختصات یک متن مطلوب را اینگونه تعریف کردیم که علاوه بر پرهیز از جدا انگاری می‌باید شرایط فهم متقابل را با اجازه سخن گفتن و پرسش کردن برای جماعت مورد مطالعه فراهم آورد.

● یافته های تحقیق

از آنجا که احصاء و طبقه بندی و بررسی همه رسانه‌های مکتوب در موضوع مورد بررسی کاری بس دشوار است و از طرف دیگر مقایسه هر نوع رسانه پژوهشی متفاوت را می طلبد، در این جستار فقط به کتاب هایی که موضوع اصلی آنها شهر یزد است، پرداخته شده است. از این گونه ۱۲ کتاب فراهم شد. البته تعدادی کتاب نایاب نیز مورد جستجو قرار گرفت که فراهم نشد . بنابراین به بررسی ۱۲ کتاب مذکور بسنده شد که در اینجا به جهت اختصار و پرهیز از تکرار به ۹ کتاب خواهیم پرداخت. و برای تسهیل در امر تبیین، این کتاب ها را براساس جایگاه تاریخی و تعلق نهادی تولید کنندگان و یا براساس ساختار ادبی به پنج دسته «کتب تاریخی» ، «منوگرافی» ، « دولتی – سازمانی» ، «دانشگاهی» ، «دایره المعارف» تقسیم کردیم.

● کتاب های تاریخی

کتب تاریخی شامل «تاریخ یزد» یا تاریخ جعفری (نیمه قرن نهم هجری)، «تاریخ جدید یزد» (نیمه دوم قرن نهم هجری) و«جامع مفیدی» در سه جلد (۱۰۹۰ هجری) می‌باشند. این کتاب ها غیر از جلد دوم جامع مفیدی که هیچ نسخه‌ای از آن موجود نیست ، بین سالهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۵ شمسی به همت آقای ایرج افشار تصحیح و منتشر شده‌اند. البته شایان ذکر است که کتاب جعفری بر دو کتاب بعدی خصوصاً «تاریخ جدید یزد» تاثیر قابل توجهی داشته است.

گفتمانی که این کتابها در مورد زردشتیان اتخاذ می‌کنند تقریباً مشابه است. و می‌توان آن را در مواضع تاریخ قبل از ورود اسلام، بعد از ورود اسلام، و ویژگی‌های جغرافیایی شهر بررسی نمود.

در هر سه کتاب دین و آیین زردشت و اقدامات زردشتیان از جمله پادشاهان ساسانی تا قبل از ورود اسلام بسیار مورد ستایش قرار گرفته است. و نگارندگان هیچ بیگانگی با زردشتیان قبل از ورود اسلام از خود نشان نمی‌دهند. چنانکه گویی مفاخر و تاریخ اجداد خود را می نگارند.مثال:

« قباد مملکت بگرفت ، نذر کرده بود که اگر مملکت بیابد آتشخانه‌ای عظیم بسازد، چون مملکت بیافت بفرمود که از هفت آتشخانه آتش بیاوردند.... و قصبه عالی در نواحی میبد بساخت و...آن قصبه را هفتادر(هفت آذر) نام نهاد... قباد بفرمود که فهرج و هرافت را بساختند.»(جعفری، ۱۳۴۳ ،۱۴ )

اما با ورود اسلام آنانکه به نگرویدند‏، بیگانه قلمداد می شوند.مثال:

«و مردم شهر و ولایات به شرف اسلام مشرف گردیدند ومومن و موحد شدند... و قلیلی از مجوس که ترک ملت آباء و اجداد نکردند و به شرف اسلام مشرف نشده در ضلالت قدیم ماندند و جزیه قبول کردند.»(مفیدی ۱۳۴۰، ۳۶)

واقعه دیگری که همه این تاریخ نویسان روایت کرده‌اند، قضیه شهدای فهرج است ، حادثه‌ای که برای قرنها انگشت ملامت را به جانب زردشتیان منطقه قرار داد. و بی‌تردید در انفعال وگوشه‌گیری سیاسی چند قرنی ایشان بی‌تاثیر نبوده است. و شاید توجیهی برای مردم یزد در آزار و اذیت زردشتیان بوده است. خلاصة روایت جعفری در مورد این حادثه چنین است:

«یزدجرد به راه یزد به خراسان رفت و مالک ذئب و مالک عمرو از عقب یزدجرد به خراسان رفتند... لشکر اسلام چون بازگشتند از خراسان، در راه بیابان اشتران راه غلط کردند و بسیاری از ایشان در بیابان از تشنگی هلاک شدند. و به زحمت بسیار به قصبه فهرج رسیدند و فهرجیان بر ایشان شبیخون زدند و عده‌ای را شهید کردند و قبور ایشان در فهرج مشهور است»(جعفری، همان، ۱۵)

در هر سه کتاب با گذشتن از وقایع صدر ورود اسلام دیگر ذکری از زردشتیان نمی‌شود. اگرچه سایر مردم شهر نیز در این تواریخ دیده نمی‌شوند و تاریخ شهر محدود به ذکر اقدامات حکام شهر است. با این حال در هر سه کتاب پس از ذکر وقایع تاریخی قسمت قابل توجهی (در جامع مفیدی تمامی جلد سوم) را به ذکر پدیده‌های جغرافیایی از قنوات و باغ‌ها و عمارت‌‌ها و همچنین اعیان واشراف می‌پردازند. در این بخش کتاب نویسندگان به مقتضی وصف پدیده‌های جغرافیایی و ذکر مشاهیر ناچار به اشاره به زردشتیان می‌شوند. به عنوان مثال جعفری در ذکر قنات‌های ابر و مبارکه می‌نویسد:

«منبع هر دو آب از یک مقام است و با هم مخلوط است و اول در محله مجوسیان بر روی زمین ظاهر می‌شود. و این عیب دارد که سر چشمه مجوسیان دارند. و لیکن آب به غایت سبک و نیکوست»(جعفری، همان،۱۵۱)

یا در کتاب «تاریخ جدید یزد» می خوانیم:

«و بیشتر زمین نعیم آباد را مجوسیان احیا کردند و پالیزهای شیرین از این آب پدید می آید» (کاتب، ۱۳۴۵، ۲۲۰ )

و همچنین در جامع مفیدی در ذکر چشمه چکچکو به عنوان یکی از عجایب منطقه می‌نویسد:

«و مجاوران خطه دلگشای یزد آن کوه را چکچکو می خوانند. و مجوس آن موضع را تعظیم بسیار نموده در سالی یک نوبت به موعدی مقرر با زنان و دختران نیکو روی شیرین گوی خوش آواز

بگاه عشرت و بوس و تماشا

چو شهد و شکر و باده گواران

بدانجا رفته قربانی کنند و جشن ها و عیش ها کرده بعد از فراغ به منازل خود مراجعت نمایند.»(مفیدی، ۱۳۴۲، ۹-۸۲۸ )

اما در همینجا شایسته است به تفاوتهای این کتاب‌ها نیز اشاره شود. چنانکه از مثالهای فوق نیز برمی‌آید در گفتمان جعفری جدا انگاری زردشتیان به شدت متاثر از «بیگانگی مذهبی» است. حال آنکه این شدت در «تاریخ جدید یزد» و «جامع مفیدی » دیده نمی‌شود. و همچنین از اختصاصات گفتمان مفیدی می‌باید به بیان خاص او در مورد زنان و دختران زردشتی توجه کرد. به‌طوری‌که بیشترین اشارات مفیدی در مورد زردشتیان با ذکری از زنان و دختران ایشان همراه است. و مفیدی که همانند جعفری و تاریخ جدید در همه جا از عبارت «مجوس» یا « مجوسیان» استفاده می‌کند، فقط در دو مورد و البته برای اشاره به زیبایی زنان زردشتی از عبارت «زردشتی نژاد» استفاده می‌کند. به عنوان مثال مفیدی در وصف محله اهرستان می نویسد:

«سکان (ساکنان) منازل عماراتش زردشتی نژادان ماه روی مشکین موی که نه چشم چرخ مانند رخسارشان در اطراف جهان دیده و نه ...» (مفیدی، همان، ۶۷۳)

بنابراین در گفتمان مفیدی آنچه دیده می‌شود نوعی بیگانگی از حاشیه نشین‌های شهر است. حاشیه‌ای که می‌تواند حیات خلوت عشرت شهروندان اصلی شهر باشد. مفیدی حتی آیین عبادی آنان را در معبد چک چک نوعی جشن و عشرت معرفی می‌کند.

بجاست که متذکر شوم که «جامع مفیدی» مقارن عصر صفوی نوشته شده است و زردشتیان در این دوران از حقوق مدنی بیشتری برخوردار بوده‌اند از جمله در شهر یزد کلانتری ویژه زردشتیان از سوی حکومت مرکزی صفوی انتخاب می‌شده است که به حقوق این جماعت رسیدگی می‌کرده است و در جامع مفیدی نیز به این سِمت اشاراتی شده است. همچنین باید توجه داشت که اگرچه مفیدی مدتی در امور دیوانی شهر یزد در خدمت حکومت صفوی بوده اما در هنگام نگارش ، فارغ از سمت دیوانی به سیاحت در هند بوده است.

● کتاب های منوگرافی

منوگرافی‌های متعددی در مورد ناحیه یزد نوشته شده ولی از این مقوله تعداد معدودی به صورت کتاب منتشر شده از جمله کتاب «تاریخ اردکان» اثر آقای علی سپهری اردکانی (۱۳۶۴) و مجموعه عکسهای آقای عبدالجبار قرایی تحت عنوان «یزد» (۱۳۷۴).

اردکان شهری است در۳۵ کیلومتری شمال یزد که تعداد قابل توجهی از بناهای مقدس زردشتیان بین یزد و این شهر قرار گرفته است.

کتاب «تاریخ اردکان» دو فصل عمده دارد؛ اول تاریخ معاصر شهر اردکان، دوم ابنیه تاریخی واقع در شهرستان اردکان. از مجموع ۴۵ صفحه‌ای که در این کتاب به ابنیه شهر پرداخته است ۱۸ صفحه متعلق به بناهای مقدس زردشتیان است. در این ۱۸ صفحه دو نکته قابل توجه وجود دارد؛ اولاً برای اولین بار به زردشتیان فرصت می‌دهد که خودشان سخن بگویند و آداب و اعتقادات مربوط به بناهای مقدس خود را بگویند. به این ترتیب که اکثر این ۱۸ صفحه مستقما از کتاب ها و نشریات خود زردشتیان و یا بطور غیر مستقیم دیدگاه ایشان را از سفرنامه جکسن که در سال ۱۹۰۳ میلادی به مطالعه زردشتیان منطقه پرداخته است نقل قول می‌کند. اما باید در نظر داشت که به هر حال نگارنده از میان منابع زردشتی گزینش کرده است و فرصتی فراهم نیامده تا زردشتیان در مورد این گزینش قضاوت کنند. همچنین فرصت پرسش متقابل را نیز به ایشان نداده است. بنابراین دیالوگ کامل مورد نظر گادامر حاصل نشده است. ولی نسبت به کتابهایی که پیش از این بررسی کردیم پیشرفت قابل توجهی دارد. که شاید متاثر از ملی گرایی و توجه به پیش از اسلام‏، در دوره پهلوی باشد.

نکته جالب دیگری که در کتاب تاریخ اردکان دیده می‌شود تقدم ابنیه مسلمانان است. بطوری که ابتدا مساجد ، حسینیه ها ، بازار و آب انبارهای مسلمین معرفی شده است و سپس به معرفی بنا های مقدس زردشتیان پرداخته است. که این امر همچنان وجود جدا انگاری و احساس بیگانگی نگارنده را نسبت به زردشتیان نشان می‌دهد. در حالی که می‌توانست پس از ذکر مساجد و حسینیه ها به ذکر بناهای مقدس زردشتیان بپردازد.

مجموعه عکس‌های آقای عبدالجبار قرایی دارای پنج بخش می‌باشد: هنر و معماری، مردم‌شناسی، زردشتیان، بازار و هنرهای سنتی و آخرین بخش‎، محیط و جغرافیای طبیعی است. و از مجموع ۲۰۳ عکس موجود در این کتاب فقط ۱۱ عکس از بناها و مناسک مذهبی زردشتیان در بخش سوم آمده است. گذشته از تعداد کمی که به زردشتیان تعلق یافته، عنوان زردشتیان طبق یک منوگرافی معمول می‌باید تحت بخش مردم‌شناسی مطرح می‌شد.و جدا آوردن آن نمود جدا انگاری و بیگانگی‌ای می‌باشد که تدوین کننده عکس‌ها آن را بازتولید و به مخاطبان عرضه کرده است.

دو کتابی که در مقوله منوگرافی مورد بررسی قرار گرفت تقریباً کلکسیونی را می ماند که منوگراف فقط اقدام به گزینشی براساس تفسیر خود می‌کند. این گونه ادبی اگرچه به نسبت کتب تاریخی گامی به واقعه فهم از طریق دیالوگی که گادامر می‌گوید نزدیک می‌شود ، یعنی موجودیت موضوع را می‌پزیرد و توصیفی به تفسیر خود از موضوع ارایه می‌دهد ولی هنوز آن را به عنوان یک ابژه می‌نگرد و فرصت انتقاد و پرسش به آن نمی دهد.

● کتاب های« دولتی – سازمانی»

کتاب «از سترون خاک تا حماسه شکفتن» و کتاب «یزد نگین کویر» را می توان کتابهایی دولتی – سازمانی دانست. کتاب «از سترون خاک...» توسط استانداری یزد منتشر شده است و در واقع گزارشی اداری از وضع موجود، برنامه‌های اجرا شده و برنامه‌های در دست اجرا می‌باشد که به جهت سفر آقای هاشمی، رییس جمهور وقت، به استان یزد، تدوین شده است. بنابراین انتظار می‌رود گفتمانی که در این کتاب اتخاذ شده ، از نگاه دولتی و اداری و تا حد زیادی متاثر از امور سیاسی باشد.

در بخش ششم این کتاب که عنوان وضعیت سیاسی و اجتماعی دارد، اولین عنوانی که مشاهده می شود «اقلیت های مذهبی» است. یعنی بیگانگی مذهبی خود را بصورت بیگانگی سیاسی نشان می‌دهد. و از جهت سیاسی بودن است که به عنوان یک ابژه به آن پرداخته می‌شود. دیگر صرف تفاوت مذهبی آن طور که در گفتمان تاریخ جعفری دیده می شد باعث بیگانه انگاری زردشتیان نیست. به‌طوری که در گفتمان کتاب «از سترون خاک...» اهمیت ندارد که زردشتیان برحق هستند یا نه و «چرا به شرف اسلام مشرف نشده‌اند». آنچه در گفتمان این کتاب دارای اهمیت است این است که ایشان تحت کنترل دولت رفتار کنند. و رفتاری نکنند که حاکمیت و ایدئولوژی مورد حمایت دولت را به مخاطره بیندازند. مثال:

«در سالهای اخیر یزد همواره به عنوان یکی از دو کانون زردشتی نشین ایران مطرح بوده است. غیر از یزد در شهرستان اردکان، تفت و میبد نیز تعدادی زردشتی زندگی می کنند... و در گذشته تعداد آنها بیش از تعداد موجود بوده که اکثرا در طول سالهای متمادی به تهران و یا هندوستان مهاجرت کرده‌اند. آمار موجود زردشتیان استان رقمی معادل ۴۶۸۵ نفر برآورد شده است.» (استانداری یزد، ۱۳۷۲، ۶۰)

و یا در جایی دیگر می نویسد:

«زندگی این اقلیت مذهبی با دیگر مردم ، در یزد و در سایر نقاط استان همواره تفاهم آمیز بوده است.»(همان، ۶۱)

دیگر کتابی که از مقوله دولتی – سازمانی باید معرفی شود کتاب «یزد نگین کویر» است. بر روی جلد و زیر عنوان این کتاب نوشته است: «مجموعه اطلاعات و راهنمای سیاحتی» و در اولین صفحات کتاب می نویسد: «کاری از استانداری یزد با تصویب شورای هماهنگی ایرانگردی و جهانگردی با همکاری اداره کل ارشاد اسلامی استان یزد».

آن قسمت از کتاب «یزد نگین کویر» که اطلاعاتی در مورد زردشتیان را در خود جای داده است تحت عنوان «فرهنگ مردم» و توسط آقای عباس برهانی تدوین شده است.

با توجه به اینکه این کتاب یک راهنمای سیاحتی است انتظار می‌رود بیش از وفاداری به موضوع به جلب مخاطب بپردازد. با گشودن فصل فرهنگ مردم، اولین صفحات به عکس‌هایی از معبد چکچک زردشتیان و سپس عکسی از مراسم آیینی ایشان اختصاص داده شده است. و سپس عکس‌هایی از «نخل برداری» (مراسم ویژه مردم یزد در عصر عاشورا) و مساجد با شکوهی که نشانگر معماری مذهبی یزد هستند و بعد از آن عکس‌هایی از «امامزاده جعفر» و مزار شهدا قرار داده شده است. و البته این ترتیب چیدن عکس‌ها هیچ توجیهی جز تقدم کارکرد (جلب توریست) بر واقعیت شهر و حتی ایدئولوژی ندارد.

در این کتاب نه تنها آیین و معابد زردشتیان تبدیل به یک ابژه شده است بلکه شیوه خاص عزاداری ، مساجد و امامزاده نیز ابژه می‌شوند. به این معنی که در این گفتمان متفاوت با آنچه در دنیای واقعی وجود دارند توصیف می‌شوند. و به قول گادامر مورد محاسبه و کنترل قرار می‌گیرند و با اهداف عملی خاص تعریف می‌شوند. این اثر کنترلی را که از ویژگی های گفتمان «دولتی – سازمانی» است می توان در عبارت زیر که از همان فصل کتاب انتخاب شده است، دید؛

«امروزه مردم استان یزد عمدتاً مسلمانند و در کنار هموطنان زردشتی خود برادرانه زندگی می کنند.»

این عبارت برای آن بیان نشده که واقعیت را به نمایش بگذارد. بلکه با این هدف عملی گفته شده است که این زندگی برادرانه را به عنوان هویت مردم یزد بازنمایی کند.

● کتابهای دانشگاهی

از این گونه فقط می توان کتاب «مشروطیت در یزد» را نام برد که در واقع پایان نامه مقطع دکترای آقای علی اکبر تشکری بافقی بوده است که در سال ۱۳۷۸ توسط مرکز یزد‌شناسی به صورت کتاب منتشر شده است.

دو نکته اساسی در مورد زردشتیان در گفتمان خاص این کتاب جلب توجه می کند. نکته اول را در نقل قولی که در صفحه ۱۵۲ از مک گرگور می آورد می توان خلاصه کرد:

«مسئله اصلی اهانت و آزار به ایشان از سوی دولت نیست، من تصور می کنم دلیل اصلی اعمال ستم بر این بیچارگان را بایستی در تعصب مذهبی دانست.» (تشکری ۱۳۷۸ ص۱۵۲)

و در بیان موقعیت زردشتیان در عهد صفوی و قاجار می‌نویسد:

«در عهد صفویه علی رغم آمیختگی سیاسی با مذهب تشیع، احترام به زردشتیان رعایت گردید و چنانکه از جامع مفیدی بر می آید چندین نفر به نام کلانتر برای سرپرستی امور و رعایت حقوق ایشان در یزد، فرستاده می شوند.»(همان۱۵۰)

در ادامه سخت گیریهای حاکم دوره نادری و حتی بیگاری کشی از زردشتیان و حتی زنان باردار ایشان را ذکر می کند. و در دوران قاجاریه بدتر شدن وضعیت ایشان را نشان می دهد. بطوری که اموالشان به سرقت می‌رفته و تهدید به مرگ می‌شده‌اند. ولی در زمان امیر کبیر به واسطه مصوبه امیر که دعاوی مسلمین با هر اقلیت مذهبی می‌باید در تهران رسیدگی شود،گشایشی در وضع اقلیت ها می شود.(همان ۲-۱۵۱)

مفهوم ضمنی‌ای که نویسنده سعی می‌کند در این روایت به خواننده منتقل کند را می‌توان به صورت زیر بارز کرد: هر گاه دولت مقتدر باشد مانند دورره صفویه و مدت کوتا صدارت امیر کبیر، تنش‌های مذهبی بین مردم کمتر خواهد بود. این نتیجه گیری تا حدودی گفتمان کنترل اداری دولتی را به خاطر می‌آورد.

همین موضع گیری نگارنده در ارجاع خشونت‌های مذهبی به مردم در زمان عدم حضور دولت مقتدر، به وی این اجازه را می‌دهد که برای اولین بار ظلم و ستمی که به زردشتیان رفته است را آشکار کند. ظلم و ستمی که در متون قبلی نادیده گرفته می‌شد. و در واقع پرسش جامعه زردشتی بود که نویسندگان قبلی در پرداختن به زردشتیان آن را دور می‌زدند.

به نظر می‌رسد که در این کتاب برای اولین بار شرایط یک دیالوگ کامل فراهم شده است. اما در واقع این طور نیست. اگرچه نگارنده با نقل قول‌هایی از متون انتقادی زردشتی پرسش آنها را طرح می‌کند. ولی در مقابل با فراموش کردن جایگاه خود، به عنوان یک ناظر بی طرف همانند مک گرگور پاسخ را در تعصب مذهبی مردم و عدم حضور دولت مقتدر می‌جوید. بنابراین با بی‌طرف شدن نویسنده، مسلمانان در این دیالوگ نماینده‌ای ندارند. و در واقع نگارنده به یک فهم کامل اجتماعی نایل نشده بلکه صرفاً یک مرثیه سرایی برای زردشتیان کرده است.

یادآوری می‌کنم که گادامر بر خلاف اصل دوری از پیش داوری معتقد است: بیرون شدن از جهان خود و نادیده گرفتن موقعیت هرمنوتیکی و پیش داوری‌های خویش به منظور دست‌یابی به فهم عینی، همانطور که ناممکن است نامطلوب نیز هست. زیرا پیش تصورات ما نقش مثبتی در عمل فهم ایفا می‌کنند. (واعظی، ۱۳۸۰، ۵-۲۲۴)

● دایره المعارف

از این نوع می توان به کتاب «دانشنامه مشاهیر یزد» و «سال شمار تاریخ یزد» اشاره کرد. و شاید جلد سوم جامع مفیدی را نیز بتوان از این نوع دانست که البته آن را به دلیل تعلق تاریخی در مقوله کتب تاریخی بررسی کردیم. و از بررسی« سال شمار تاریخ یزد» نیز به جهت جلوگیری از اطناب و تکرار صرف نظر می کنیم.

کتاب «دانشنامه مشاهیر یزد» مجموعه ای سه جلدی است که شرح ۵۲۰۰ نفر از مشاهیر استان یزد را در خود جای داده است. و در نگاه اول به نظر می‌رسد هیچ گونه جدا انگاری زردشتی – مسلمان در آن وجود ندارد. که البته باید این امر را در سه مرحله چگونگی انتخاب مشاهیر؛ چگونگی جمع‌آوری اطلاعات و چگونگی معرفی مشاهیر مورد مداقه قرار داد.

خوشبختانه در ابتدای جلد اول شرح کاملی از چگونگی انتخاب، فرآهم آوردن اطلاعات و اصول استاندارد شده برای معرفی بیان شده است. در مورد شیوه انتخاب، براساس معیارهایی از جمله، تخصص، اشتهار، آثار خیر و موقوفات، تألیفات ، ذکر در کتب تذکره و رجال ، بوده است. و در مورد جمع آوری اطلاعات اقشار مختلف، توسط کارگروه‌هایی مورد مطالعه قرار گرفته‌اند . و در مورد زردشتیان، کارگروهی به مدیریت خانم اتحادیه و با همکاری آقای شهریار هیربد مأمور به جمع آوری اطلاعات مربوط به نخبگان زردشتی شده‌اند. و در نهایت در مورد چگونگی معرفی، اولا از هر گروهی از مشاهیر معرفی شده در کتاب مواردی از زردشتیان نیز می‌توان یافت، ثانیاً در معرفی، همه مشاهیر به ترتیب حروف الفبا در کتاب قرار گرفته‌اند و هیچ گونه بیگانگی از طریق تصریح به زردشتی بودن شخص در معرفی وی وجود ندارد. و فقط پس از مطالعه شرح حال افراد و براساس نام شخص می‌توان به مسلمان یا زردشتی بودن فرد پی‌برد.

به نظر می‌رسد در این کتاب فرصت عرض اندام برای هر دو طرف دیالوگ فراهم آمده است. و شرایط لازم برای وقوع فهم متقابل مهیاست. اما با این حال این دیالوگ از دو جهت محدود شده است؛ اولاً مقتضای معرفی مشاهیر ، هیچ کدام از طرفین نمی‌توانند سئوالات انتقادی خود را از دیگری طرح کنند. دوم از آنجا که ذکر مشاهیر پیشین براساس کتب تذکره و رجال بوده است. و دیدیم که در کتب تاریخی زردشتیان مورد غفلت واقع شده‌اند، به نظر می‌رسد حتی با وجود استفاده از متون خاص زردشتیان نقصی قابل توجه در پیگیری تاریخ مشاهیر زردشتی وجود داشته باشد.

● نتایج تحقیق

پیش از هر چیز از یافته‌های تحقیق چنین بر می‌آید که با گذشت زمان شرایط «دیالوگ» به عنوان «واقعه فهم» متقابل دو گروه انسانی، بین زردشتیان و مسلمانان، در متون نویسندگان یزد رو به بهبود است. به‌طوری‌که در کتب تاریخی زردشتیان اغلب نادیده گرفته شده‌اند و هیچ فرصتی برای شرکت در دیالوگ نداشته‌اند.

در منوگرافی‌ها زردشتیان به عنوان جماعتی از شهروندان یزد پذیرفته شده‌اند اما به جای آنکه به ایشان فرصت شرکت در دیالوگ داده شود و سئوالات جدی و انتقادی ایشان از طرف مقابل طرح شود، منوگراف شخصاً نقش دو طرف دیالوگ را به عهده می گیرد. و هرگاه که از طرف زردشتیان وارد دیالوگ می شود، گفتمانی مورد پسند غیر زردشتیان اتخاذ می‌کند.

کتابهایی که تحت عنوان دولتی – سازمانی مشخص شدند با تاکید بر گفتمان دولت- ملت از همه جماعتهای خاص شخصیت‌ زدایی می‌کنند و همه آنها را تحت عنوان اقلیت که بیش از هر چیز موجودیتی سیاسی است مخاطب حقوق و تعاریف قانونی قرار می‌دهند.

تنها کتابی که به عنوان یک کتاب دانشگاهی مورد بررسی قرار گرفت از لحاظ توجه به سئوالات و انتقادات زردشتیان گامی بسیار بلند را در جهت تحقق یک دیالوگ کامل برداشت اما از آنجا که پاسخ‌ها و سئوالات متقابل مسلمانان را نادیده گرفته است، نتوانسته به فهم کاملی از روابط متقابل این دو جماعت نایل شود.

در نهایت کامل ترین شکل دیالوگ در متون مورد بررسی در گونه دایره المعارف مشاهده شد که مشاهیر یزد را فارغ از تعلق مذهبی ایشان معرفی کرده است.

تغییرات فوق الذکر در گفتمان نویسندگان یزدی که به تعبیر گادامر در جهت تحقق «دیالوگ» رو به تکامل است، می تواند متاثر از عوامل متعددی باشد. اما عاملی که بیش از هر عامل دیگری، این تحقیق شایستگی طرح آن را دارد، تغییراتی است که در طول زمان در تنوع و چگونگی گونه های ادبی حاصل شده است. به این ترتیب که برای سالیان طولانی مهمترین گونه ادبی «تاریخ‌نگاری» بوده است. و البته تاریخ نگاری‌ای که به شدت در پیوند با حاکمان است. در این نوع تاریخ‌نگاری حتی شهروندان معمولی فراموش می‌شوند، چه رسد به اقلیت های مذهبی. با این حال از خصوصیات تاریخ‌نگاری منطقه‌ای، پرداختن به پیشینه عوارض محلی و وجه تسمیه های منطقه‌ای می‌باشد، نوعی پیوند تاریخ و جغرافیا. همین اقتضای تاریخ محلی باعث می‌شود که دویست سال بعد از اولین تاریخ محلی، مفیدی جلد سوم کتاب خود را که بیشترین حجم کتاب را در بر دارد به تشریح پدیده های جغرافیایی و مشاهیر شهر بپردازد.و به گونه منوگرافی و حتی دایره المعارف نزدیک شود.

به‌طورکلی براساس یافته‌های تحقیق انتخاب بستری جغرافیایی و همزمان برای توصیف یک مجموعه شهری بیش از یک بستر تاریخی می‌تواند تنوعات را نشان دهد. چنانکه کتب تاریخی در بخش جغرافیای خود ناگزیر از اشاره به زردشتیان بودند و همچنین کتاب های منوگرافی. و البته مزیت «دانشنامه مشاهیر» نیز به علت توصیف همزمان آن است. چنانکه این کتاب نیز در مورد مشاهیر تاریخی دارای نقص دانسته شد.

از طرف دیگر با گذشت زمان نهادهای جدید از جمله نهادهای مدرن گفتمان خود را بر گونه‌های ادبی سنتی غالب کرده‌اند. به عنوان مثال با ظهور گفتمان دولت – ملت ، تمام مذاهب یک سرزمین در این گفتمان موقعیتی برابر را پیدا می‌کنند. حال آنکه در تاریخ ایران پادشاه به شدت یک موقعیت مذهبی بوده و سالها اقتدار خود را از خلیفه و در عصر صفوی از اعتقاد «پادشاه به عنوان مراد» می‌گرفته است.

نهاد دیگری که گفتمان قدرتمندی را در دگرگون کردن گفتمان سنتی به وجود آورد، نهاد دانشگاه است. و مهم‌ترین ویژگی گفتمانی آن بی‌طرفی علمی و فراموش کردن دیدگاه خود در شناخت دیگری است. که موجب ظهور مرثیه‌ سرایی‌هایی چون «مشروطیت در یزد» می‌شود. البته نهاد دولت در گسترش گفتمان دانشگاهی بی‌تأثیر نیست. چرا که اولا با برابر انگاشته شدن تمام مذاهب در گفتمان دولت- ملت و ثانیا با در اختیار دولت قرار گرفتن ابزار قضاوت و کنترل، گفتمان دانشگاهی با اشتراکی که در ریشه های مدرن خود با دولت دارد و به پشتوانه ابراز سر سپردگی خود به نهاد دولت می‌تواند هر موضعی را اگرچه در تعارض با گفتمان‌های سنتی، اختیار کند. و با داعیه بی‌طرفی آن را حقیقتی قطعی معرفی کند. چنانکه کتاب مشروطیت در یزد پس از ستایش غیر مستقیم دولت مقتدر به مرثیه سرایی برای زردشتیان می‌پردازد و نهادهای سنتی را تحت عنوان تعصب مذهبی باعث و بانی ظلم و ستم به زردشتیان معرفی می کند.

در این میان یافته‌های تحقیق بهترین نمونه را «دانشنامه مشاهیر یزد» دانست که متعلق به گونه دایره المعارف است. گونه‌ای که اگرچه ضرورتا گونه‌ای مدرن نیست و شاید بتوان جلد سوم «جامع مفیدی» را سلف محلی و کتب تارخ‌ای چون «ملل و نحل» را پیشینه سنتی این سبک دانست، اما بی تردید آنچه امروزه به عنوان دایره المعارف شناخته می‌شود ، از جمله «دانشنامه مشاهیر یزد» تا حد زیادی تحت تاثیر شاخص‌های مدرنی چون برابری و اهمیت نظم و الگوهای استاندارد معرفی، می‌باشد. جالب اینکه جایگاه نهادی نویسندگان این کتاب نیز همانند گونه ادبی آن هم ریشه در نهادهای سنتی و هم ریشه در نهادهای مدرن دارد. به طوری‌که بنیاد ریحانه الرسول را می‌توان هم یک نهاد تحقیقاتی از نوع مدرن آن قلمداد کرد و هم تداوم سنت‌های محلی در چاپ و نشر کتاب را در آن دید.

بنابراین به‌نظر می‌رسد‌ که در متون مورد بررسی چگونگی پرداختن به زردشتیان به شدت در ارتباط با جایگاه نهادی تولید کنندگان گفتمان است. و هر نهادی تحت تاثیر اصول گفتمانی خود به بازنمود واقعیت‌های اجتماعی از جمله جماعت‌های شهری می پردازد. و این اصول گفتمانی نهادها بیش ازآنکه توسط نویسنده و آگاهانه اتخاذ شده باشند، در ادبیات و جهانِ شناختی آن نهاد متراکم شده‌اند و نویسنده به عنوان عضوی از آن نهاد اغلب بطور نا‌خود‌آگاه از شناخت نهادی‌ای که در آن شرکت دارد دست به انتخاب می‌زند.

به عنوان مثال جعفری ظهورآب قنات در محله زردشتیان را عیب می‌داند و این بیش از آنکه یک استراتژی آگاهانه در تولید گفتمان باشد، تحت تاثیر شناخت حاکم بر نهاد مذهب است که جعفری نیز به شدت تحت تاثیر این نهاد است. یا اگر در کتاب «مشروطیت در یزد» نویسنده بی‌طرفی را برخود تحمیل می کند بیش از آنکه انتخاب خود نویسنده باشد، اقتضای عضویت در نهاد دانشگاه است. در سایر موارد به ویژه کتاب‌های دولتی-سازمانی نیز می‌توان تاثیر شناخت نهادی را کم و بیش مشاهده کرد.

(محمد حسین زاده)

منابع:

۱-استانداری یزد «از سترون خاک تا شکفتن حماسه» ۱۳۷۲.

۲-استانداری یزد «یزد نگین کویر» یزد ۱۳۷۵

۳- بافقی، محمد مفید مستوفی(قرن۱۱) «جامع مفیدی» جلد اول، تصحیح ایرج افشار، کتابفروشی اسدی، تهران ۱۳۴۰.

۴- بافقی، محمد مفید مستوفی(قرن۱۱) «جامع مفیدی» جلد سوم، تصحیح ایرج افشار، کتابفروشی اسدی، تهران ۱۳۴۲.

۵- تشکری بافقی، علی اکبر«مشروطیت در یزد» مرکز یزدشناسی، یزد ۱۳۷۷.

۶- جعفری، جعفربن محمد(قرن۹)، «تاریخ یزد» تصحیح ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۴۳.

۷- قرایی، عبدالجبار«یزد»انتشارات یزد، تهران ۱۳۷۸.

۸- کاتب یزدی، احمد بن حسین بن علی( قرن ۹) «تاریخ جدید یزد» تصحیح ایرج افشار، انتشارات ابن سینا، تهران ۱۳۴۵.

۹- کاظمینی، میرزا محمد «دانشنامه مشاهیر یزد» بنیاد فرهنگی ریحانه الرسول، ۱۳۸۲.

۱۰- واعظی، احمد «درآمدی بر هرمنوتیک»، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،تهران ۱۳۸۰.